اصحاب قرآنی یاوران حضرت مهدی(عج)

سامانه تلاوت آیات وحی

شعری كه حضرت علی (ع) بر کفن سلمان فارسی نوشتند
ارسال نظر(0)

شعری منتسب به حضرت علی(ع)

که هنگام دفن پیکر سلمان فارسی بر کفن او نوشتند:

وَفَدْتُ عَلَی الْکَریمِ بِغَیْرِ زادٍ * مِنَ الْحَسَناتِ وَ الْقَلْبِ السَّلیمِ
وَ حَمْلُ الزّادِ اَقْبَحُ کُلِّ شَیْءٍ * اِذَا کَانَ الْوُفُودُ عَلَی الْکَریمِ

اصبغ بن نباته مي گويد: همين که سلمان از دنيا رفت و هنوز ما جنازه ي او را از قبرستان برنداشته بوديم، ناگهان مردي را سوار بر استر ديديم که خيلي غمگين بود.از استر پياده شد و بر ما سلام کرد و ما جواب سلام او را داديم، گفت: «در مورد غسل و نماز وکفن و دفن جنازه ي سلمان، جديت و شتاب کنيد.» ما او را کمک کرديم، او براي حنوط و کفن و دفن، کافو آورده بود. به دستور او آب آورديم، او جنازه ي سلمان را غسل داد وکفن کرد و نماز بر جنازه خوانديم و جنازه را دفن نموديم.

آن مرد، اميرمؤمنان علي عليه السلام بود که خودش لحد قبر سلمان را چيد و قبر را پوشانيد. حضرت علی (علیه السلام) در آخر کار با دست خود بر روی قبر سلمان شعر زیر را نوشتند:

وفدت علی الکریم بغیر زاد *** من الحسنات والقلب السلیمی

وحمل زاد اقبح کل شیی *** اذا کان الوفود علی الکریمی

ترجمه: بدون هیچ زاد و توشه ای از حسنات و قلب سلیم بر شخص کریمی وارد شدم

و در پیشگاه کریم بردن زاد و توشه زشت ترین کار است !

آنگاه سوار بر استر شد که برود، در همين موقع به دامنش چسبيدم و گفتم: «اي اميرمؤمنان! چه کسي خبر درگذشت سلمان را به تو داد و چگونه (به اين زودي از مدينه) به اينجا آمدي، با اين که فاصله ي راه طولاني است؟ » فرمود:« اي اصبغ! از تو پيمان مي گيرم که در صورت آگاهي از اين ماجرا تا زنده هستم به کسي نگويي.» گفتم: « اي اميرمؤمنان! من قبل از تو مي ميرم.» فرمود:« نه ، عمرت طولاني مي گردد. « گفتم: بسيار خوب، پيمان مي بندم تا زنده هستي به کسي نگويم.»

فرمود:« اي اصبغ! من هم اکنون در کوفه نماز خواندم و از مسجد به سوي خانه بازگشتم. در خانه خوابيدم، در عالم خواب شخصي نزد من آمد و گفت: «سلمان از دنيا رفت.» بي درنگ برخاستم و سوار بر استرم شدم و آنچه براي تجهيز ميت لازم است باخود برداشتم و به سوي مدائن آمدم. خداوند اين راه دور را برايم نزديک کرد و اکنون اينجا هستم. رسول خداصلي الله عليه و آله مرا از اين ماجرا آگاه کرده بود.

اصبغ مي گويد: ديگر علي عليه السلام را نديدم، نفهميدم به آسمان رفت يا به زمين و سپس به کوفه آمدم .صداي اذان مسجد را شنيدم، به مسجد رفتيم، ديديم اميرمؤمنان علي عليه السلام به نماز جماعت ايستاده است. اين بود سرگذشت عجيب آمدن امام علي عليه السلام کنار جنازه ي سلمان.

بحارالانوار،ج22، ص380

{صلوات+عج}


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : چهارشنبه 17 تیر 1394
زمان : 15:57
شعری كه حضرت علی (ع) بر کفن سلمان فارسی نوشتند
ارسال نظر(0)

 

شعری منتسب به حضرت علی(ع)

که هنگام دفن پیکر سلمان فارسی بر کفن او نوشتند:

 

وَفَدْتُ عَلَی الْکَریمِ بِغَیْرِ زادٍ * مِنَ الْحَسَناتِ وَ الْقَلْبِ السَّلیمِ
وَ حَمْلُ الزّادِ اَقْبَحُ کُلِّ شَیْءٍ  *  اِذَا کَانَ الْوُفُودُ عَلَی الْکَریمِ

 

  

 

اصبغ بن نباته مي گويد: همين که سلمان از دنيا رفت و هنوز ما جنازه ي او را از قبرستان برنداشته بوديم، ناگهان مردي را سوار بر استر ديديم که خيلي غمگين بود.از استر پياده شد و بر ما سلام کرد و ما جواب سلام او را داديم، گفت: «در مورد غسل و نماز وکفن و دفن جنازه ي سلمان، جديت و شتاب کنيد.»  ما او را کمک کرديم، او براي حنوط و کفن و دفن، کافو آورده بود. به دستور او آب آورديم، او جنازه ي سلمان را غسل داد وکفن کرد و نماز بر جنازه خوانديم و جنازه را دفن نموديم.

 آن مرد، اميرمؤمنان علي عليه السلام بود که خودش لحد قبر سلمان را چيد و قبر را پوشانيد. حضرت علی (علیه السلام) در آخر کار با دست خود بر روی قبر سلمان شعر زیر را نوشتند:

 

وفدت علی الکریم بغیر زاد *** من الحسنات والقلب السلیمی

وحمل زاد اقبح کل شیی  ***  اذا کان الوفود علی الکریمی

 

ترجمه: بدون هیچ زاد و توشه ای از حسنات و قلب سلیم بر شخص کریمی وارد شدم

           و در پیشگاه کریم بردن زاد و توشه زشت ترین کار است !

 

 آنگاه سوار بر استر شد که برود، در همين موقع به دامنش چسبيدم و گفتم: «اي اميرمؤمنان! چه کسي خبر درگذشت سلمان را به تو داد و چگونه (به اين زودي از مدينه) به اينجا آمدي، با اين که فاصله ي راه طولاني است؟ » فرمود:« اي اصبغ! از تو پيمان مي گيرم که در صورت آگاهي از اين ماجرا تا زنده هستم به کسي نگويي.» گفتم: « اي اميرمؤمنان! من قبل از تو مي ميرم.» فرمود:« نه ، عمرت طولاني مي گردد. « گفتم: بسيار خوب، پيمان مي بندم تا زنده هستي به کسي نگويم.»

فرمود:« اي اصبغ! من هم اکنون در کوفه نماز خواندم و از مسجد به سوي خانه بازگشتم. در خانه خوابيدم، در عالم خواب شخصي نزد من آمد و گفت: «سلمان از دنيا رفت.» بي درنگ برخاستم و سوار بر استرم شدم و آنچه براي تجهيز ميت لازم است باخود برداشتم و به سوي مدائن آمدم. خداوند اين راه دور را برايم نزديک کرد و اکنون اينجا هستم. رسول خداصلي الله عليه و آله مرا از اين ماجرا آگاه کرده بود.

 اصبغ مي گويد: ديگر علي عليه السلام را نديدم، نفهميدم به آسمان رفت يا به زمين و سپس به کوفه آمدم .صداي اذان مسجد را شنيدم، به مسجد رفتيم، ديديم اميرمؤمنان علي عليه السلام به نماز جماعت ايستاده است. اين بود سرگذشت عجيب آمدن امام علي عليه السلام کنار جنازه ي سلمان.

 

بحارالانوار،ج22، ص380

 

{صلوات+عج}


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : چهارشنبه 17 تیر 1394
زمان : 15:57
همت بلند عجوزه بني اسرائيل و حضرت موسي (ع)
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

همت بلند عجوزه بني اسرائيل و حضرت موسي (ع)

در روایات نقل شده که پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در سفری در بیابان به چادر نشینی برخورد، چادر نشین حضرت را شناخت، بسیار پذیرایی کرد. هنگام خداحافظی، رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به او فرمود: هرگاه از ما چیزی بخواهی از خدا می‎خواهیم که به تو عنایت کند؛ او در جواب گفت: از خدا بخواه شتری به من بدهد که موقع حرکت، اثاثیه خود را بر آن بگذارم و چند گوسفند به من عطا کند که در این صحرا آنها را بچرانم، و از شیرشان استفاده کنم. حضرت آنها را از خدا تقاضا نمود. خداوند هم تقاضای حضرت را برآورد. در این هنگام رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به اصحاب خود رو کرد و فرمود: ای کاش این مرد نظر و همتش بلند بود و مثل عجوزه بنی اسرائیل، خیر دنیا و آخرت را از ما می‎خواست تا آن را از خدا می‎خواستم، و خدا به او می‎داد، اصحاب تقاضای بیان قصه عجوزه بنی اسرائیل را نمودند. حضرت داستان عجوزه را به طور مشروح برای اصحاب شرح دادند. در این روایت است که آن عجوزه سه حاجت خواست و برآورده شد: 1. جوان شود 2. همسر موسی گردد 3. در بهشت هم همسر موسی باشد .

(به نقل از حیاه الحیوان دمیری)

سمبل های موجود در داستان حضرت یوسف(ع) :

یك طرف داستان، حضرت یوسف علیه السلام سمبل زیبایى در جهان قرار داشت كه در این درگیرى در اوج جوانى و هیجان شدید غریزه شهوت بود؛ یعنى در فضایى قرار داشت كه میلیون‏ها نفر شكست مى‏ خورند. بیشتر آنهایى كه در این فضا قرار گرفتند، اگر مؤمن هم بودند، چند دقیقه صبر كردند، اما اكثراً شكست خوردند.

ولى این زیباى نمونه، در اوج جوانى و اوج هیجان شهوات، در برابر طنّازى، حیله‏ گرى، فتنه‏ گرى و آسیب رسانى زن جوانِ مشركِ بریده از خدا، هفت سال، شبانه روز مقاومت كرد و دامن پاك الهى او آلوده نشد و مارك شیطانى به او نخورد.

در اوج مقاومت با قدرت ظالمانه بانوى كاخ، زن نخست وزیر، نُه سال محكوم به زندان مى‏ شود و در زندان روحیّات عجیبى را از عالم ملكوت كسب مى‏ كند و روزى كه آزاد مى‏ شود، لایق مى‏ شود نه عزیز مملكت مصر، بلكه عزیزِ مصرِ وجود شود و خداوند متعال چند هزار سال، این داستان گم شده را از لابلاى تاریخ فراموش شده و از پرونده روزگار بیرون بیاورد و محور بیش از صد آیه قرارش دهد و در قرآن مجید، كتابى كه تا قیامت جاوید خواهد ماند، نام و داستان او را بگنجاند. این علت «أَحْسَنَ الْقَصَصِ‏» بودن این داستان است.

توجه ویژه خدا به بعد از درگیرى یوسف علیه السلام و زلیخا :

آنچه را كه در این بحث مى‏ بینید، كه به نظر بسیار مهم مى‏ رسد و همه دقایق و لطایفش در آیات قرآن كریم است، نگاه پروردگار به بعد از این جریان است، نه قبل از آن. همه این مسائل براى بعد از هیجان شهوات و درگیرى حضرت با این زن و مقاومت هفت ساله و حفظ دامن خود در تمام حیات از آلودگى است.

تمام نگاه خاص پروردگار به حضرت یوسف علیه السلام به خاطر بعد از این جریان است. البته قبل از این جریان، پروردگار عالم به او نظر دارد، اما فقط به عنوان فرزند كوچك حضرت یعقوب علیه السلام، یعنى از زمانى كه حضرت یوسف علیه السلام به دنیا آمد، تا زمانى كه با این زن ناخواسته روبه ‏رو شد و به صورت غلام زرخریدى كه همه راه‏هاى فرار به روى او بسته شده است و نمى ‏تواند جایى برود و آزادى ندارد، تا زمانى كه ناخواسته او را در فضاى كاخ قرار مى‏دهند و در خلوت كاخ به عنوان غلامِ شوهر این زن و خدمت كار او قرار مى‏ دهند.

مدتی ماه (بر اثر ابرهای متراکم) بر بنی اسرائیل طلوع نکرد (هرگاه میخواستند از مصر به طرف شام بروند احتیاج به نور ماه داشتند و گرنه راه را گم میکردند) به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد که استخوانهای یوسف را از قبر بیرون آورد (تا وصیت او انجام گیرد) در این صورت، ماه را بر شما طالع خواهم کرد

نگاه پروردگار به او از زلیخا به بعد شروع مى‏ شود، تا آنجایى كه روزگار فراق تمام مى‏ شود، حضرت یعقوب علیه السلام و فرزندانش وارد مصر مى‏ شوند و به شدّت مورد احترام حضرت یوسف علیه السلام قرار مى‏ گیرند و او نیز در اوج كرامت و بزرگوارى از ظلم‏هاى ده برادر خود گذشت مى‏ كند و داستان دیگر تمام مى‏ شود .

ماجرای قبر حضرت یوسف(ع) چه بود؟

حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ به قدری محبوبیت اجتماعی پیدا کرده و عزّت فوق العاده‎ای نزد مردم مصر داشت که پس از فوتش بر سر محل به خاک سپاریش نزاع شد. هر طایفه‎ای می‎خواست جنازه یوسف در محل آنها دفن شود، تا قبر او مایه برکت در زندگی‎شان باشد.

بالاخره رأی بر این شد که جنازه یوسف را در رود نیل دفن کنند، زیرا آب رود که از روی قبر رد می‎شد مورد استفاده همه قرار می‎گرفت و با این ترتیب همه مردم به فیض و برکت وجود پاک حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ می‎رسیدند .

جنازه حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ را در میان رود نیل دفن کردند تا زمانی که حضرت موسی ـ علیه السلام ـ می‎خواست با بنی اسرائیل از مصر خارج شود. در این هنگام جنازه را از قبر درآورده و به سوی فلسطین آورده و دفن کردند، تا به وصیت حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ عمل شده باشد. خداوند به پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ خطاب نموده و می‎فرماید:

« ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیبِ نُوحِیهِ إِلَیکَ وَ ما کُنْتَ لَدَیهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ یمْکُرُونَ؛ اینها از اخبار غیبی است که به تو وحی کردیم، تو نزد برادران یوسف نبودی در آن موقعی که مکر کردند (تا یوسف را به چاه بیفکنند).» 1

« لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِأُولِی الْأَبْصار...؛ در داستان‎های ایشان ( یوسف و یعقوب و برادران یوسف و داستان‎های پیامبران دیگر)، درسهای آموزنده‎ای برای صاحبان بصیرت است.» 2

این داستان‎ها حاکی از واقعیتهای حقیقی است، نه آن که آنها را ساخته باشند. 3

جالب توجه این که: مدتی ماه (بر اثر ابرهای متراکم) بر بنی اسرائیل طلوع نکرد(هرگاه میخواستند از مصر به طرف شام بروند احتیاج به نور ماه داشتند وگرنه راه را گم میکردند) به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد که استخوانهای یوسف را از قبر بیرون آورد (تا وصیت او انجام گیرد) در این صورت، ماه را بر شما طالع خواهم کرد.

موسی ـ علیه السلام ـ پرسید که چه کسی از جایگاه قبر یوسف آگاه است؟ گفتند: پیرزنی آگاهی دارد. موسی ـ علیه السلام ـ دستور داد که آن پیرزن را که از پیری، فرتوت و نابینا شده بود، نزدش آوردند. حضرت موسی ـ علیه السلام ـ به او فرمود: « آیا قبر یوسف را می‎شناسی؟ »

پیرزن عرض کرد: آری .

حضرت موسی ـ علیه السلام ـ فرمود: ما را به آن اطّلاع بده .

او گفت: اطلاع نمی‎دهم مگر آن که چهار حاجتم را بر آوری :

اول: این که پاهایم را درست کنی .

دوم: اینکه از پیری برگردم و جوان شوم .

سوم: آن که چشمم را بینا کنی .

چهارم: آن که مرا با خود به بهشت ببری .

این مطلب بر موسی ـ علیه السلام ـ بزرگ و سنگین آمد. از طرف خدا به موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد، حوائج او را برآور. حوائج پیر زن برآورده شد. آن گاه او مکان قبر یوسف ـ علیه السلام ـ را نشان داد.

موسی ـ علیه السلام ـ در میان رود نیل جنازه یوسف ـ علیه السلام ـ را که در میان تابوتی از مرمر بود بیرون آورد و به سوی شام برد. آنگاه ماه طلوع کرد. از این رو، اهل کتاب، ‌مرده‎های خود را به شام حمل کرده و در آن جا دفن می‎کنند.4

جنازه یوسف ـ علیه السلام ـ را (بنابر مشهور) کنار قبر پدران خود دفن کردند. اینک در شش فرسخی بیت المقدس، مکانی به نام قدس خلیل معروف است که قبر یوسف ـ علیه السلام ـ در آن جا است.

عمل نیک، بی پاداش نمی ماند :

حُسن عمل و نیکوکاری این نتایج را دارد که خداوند پس از حدود چهار صد سال با این ترتیبی که خاطر نشان شد، طوری حوادث را ردیف کرد، تا وصیت حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ به دست پیامبر بزرگ و اولوا العزمی چون حضرت موسی ـ علیه السلام ـ انجام شود، و به برکت معرّفی قبر یوسف ـ علیه السلام ـ به پیر زنی آن قدر لطف و عنایت گردد . 5

آری، یوسف ـ علیه السلام ـ بر اثر پرهیزکاری و خدا ترسی، آن چنان مقام ارجمندی در پیشگاه خدا پیدا کرد که در روایت آمده : هنگامی که پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در شب معراج، به آسمان سوم رسید، یوسف ـ علیه السلام ـ را در آن جا به گونه‎ای دید که:

« کانَ فَضْلُ حُسْنِهِ عَلی سایرِ الْخَلْقِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ لَیلَهِ الْبَدْرِ عَلی سایرِ النُّجُومِ؛ زیبائیش نسبت به سایر مخلوقات، همانند زیبایی ماه در شب چهارده نسبت به ستارگان بود.» 6

{صلوات+عج}

پی نوشت ها:

[1] . یوسف، 103.

[2] . یوسف، 111.

[3] . مجمع البیان، ج 5، ص 262ـ266.

[4] . علل الشرایع، ص 107؛ بحارالانوار، ج 13، ص 127.

[5] . روايت پيامبر اكرم ( ص) در صدر مطلب

[6] . بحارالانوار، ج 18، ص 325.


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : پنج‌شنبه 04 تیر 1394
زمان : 08:18
همت بلند عجوزه بني اسرائيل و حضرت موسي (ع)
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

 

 

همت بلند عجوزه بني اسرائيل و حضرت موسي (ع)

 

 

 

       در روایات نقل شده که پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در سفری در بیابان به چادر نشینی برخورد، چادر نشین حضرت را شناخت، بسیار پذیرایی کرد. هنگام خداحافظی، رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به او فرمود: هرگاه از ما چیزی بخواهی از خدا می‎خواهیم که به تو عنایت کند؛ او در جواب گفت: از خدا بخواه شتری به من بدهد که موقع حرکت، اثاثیه خود را بر آن بگذارم و چند گوسفند به من عطا کند که در این صحرا آنها را بچرانم، و از شیرشان استفاده کنم. حضرت آنها را از خدا تقاضا نمود. خداوند هم تقاضای حضرت را برآورد. در این هنگام رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به اصحاب خود رو کرد و فرمود: ای کاش این مرد نظر و همتش بلند بود و مثل عجوزه بنی اسرائیل، خیر دنیا و آخرت را از ما می‎خواست تا آن را از خدا می‎خواستم، و خدا به او می‎داد، اصحاب تقاضای بیان قصه عجوزه بنی اسرائیل را نمودند. حضرت داستان عجوزه را به طور مشروح برای اصحاب شرح دادند. در این روایت است که آن عجوزه سه حاجت خواست و برآورده شد: 1. جوان شود 2. همسر موسی گردد 3.  در بهشت هم همسر موسی باشد .

(به نقل از حیاه الحیوان دمیری)

سمبل های موجود در داستان حضرت یوسف(ع) :

 

یك طرف داستان، حضرت یوسف علیه السلام سمبل زیبایى در جهان قرار داشت كه در این درگیرى در اوج جوانى و هیجان شدید غریزه شهوت بود؛ یعنى در فضایى قرار داشت كه میلیون‏ها نفر شكست مى‏ خورند. بیشتر آنهایى كه در این فضا قرار گرفتند، اگر مؤمن هم بودند، چند دقیقه صبر كردند، اما اكثراً شكست خوردند.

ولى این زیباى نمونه، در اوج جوانى و اوج هیجان شهوات، در برابر طنّازى، حیله‏ گرى، فتنه‏ گرى و آسیب رسانى زن جوانِ مشركِ بریده از خدا، هفت سال، شبانه روز مقاومت كرد و دامن پاك الهى او آلوده نشد و مارك شیطانى به او نخورد.

در اوج مقاومت با قدرت ظالمانه بانوى كاخ، زن نخست وزیر، نُه سال محكوم به زندان مى‏ شود و در زندان روحیّات عجیبى را از عالم ملكوت كسب مى‏ كند و روزى كه آزاد مى‏ شود، لایق مى‏ شود نه عزیز مملكت مصر، بلكه عزیزِ مصرِ وجود شود و خداوند متعال چند هزار سال، این داستان گم شده را از لابلاى تاریخ فراموش شده و از پرونده روزگار بیرون بیاورد و محور بیش از صد آیه قرارش دهد و در قرآن مجید، كتابى كه تا قیامت جاوید خواهد ماند، نام و داستان او را بگنجاند. این علت «أَحْسَنَ الْقَصَصِ‏» بودن این داستان است.

 

توجه ویژه خدا به بعد از درگیرى یوسف علیه السلام و زلیخا :

 

آنچه را كه در این بحث مى‏ بینید، كه به نظر بسیار مهم مى‏ رسد و همه دقایق و لطایفش در آیات قرآن كریم است، نگاه پروردگار به بعد از این جریان است، نه قبل از آن. همه این مسائل براى بعد از هیجان شهوات و درگیرى حضرت با این زن و مقاومت هفت ساله و حفظ دامن خود در تمام حیات از آلودگى است.

تمام نگاه خاص پروردگار به حضرت یوسف علیه السلام به خاطر بعد از این جریان است. البته قبل از این جریان، پروردگار عالم به او نظر دارد، اما فقط به عنوان فرزند كوچك حضرت یعقوب علیه السلام، یعنى از زمانى كه حضرت یوسف علیه السلام به دنیا آمد، تا زمانى كه با این زن ناخواسته روبه ‏رو شد و به صورت غلام زرخریدى كه همه راه‏هاى فرار به روى او بسته شده است و نمى ‏تواند جایى برود و آزادى ندارد، تا زمانى كه ناخواسته او را در فضاى كاخ قرار مى‏دهند و در خلوت كاخ به عنوان غلامِ شوهر این زن و خدمت كار او قرار مى‏ دهند.

مدتی ماه (بر اثر ابرهای متراکم) بر بنی اسرائیل طلوع نکرد (هرگاه میخواستند از مصر به طرف شام بروند احتیاج به نور ماه داشتند و گرنه راه را گم میکردند) به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد که استخوانهای یوسف را از قبر بیرون آورد (تا وصیت او انجام گیرد) در این صورت، ماه را بر شما طالع خواهم کرد

نگاه پروردگار به او از زلیخا به بعد شروع مى‏ شود، تا آنجایى كه روزگار فراق تمام مى‏ شود، حضرت یعقوب علیه السلام و فرزندانش وارد مصر مى‏ شوند و به شدّت مورد احترام حضرت یوسف علیه السلام قرار مى‏ گیرند و او نیز در اوج كرامت و بزرگوارى از ظلم‏هاى ده برادر خود گذشت مى‏ كند و داستان دیگر تمام مى‏ شود .

 

ماجرای قبر حضرت یوسف(ع) چه بود؟ 

 

حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ به قدری محبوبیت اجتماعی پیدا کرده و عزّت فوق العاده‎ای نزد مردم مصر داشت که پس از فوتش بر سر محل به خاک سپاریش نزاع شد. هر طایفه‎ای می‎خواست جنازه یوسف در محل آنها دفن شود، تا قبر او مایه برکت در زندگی‎شان باشد.

بالاخره رأی بر این شد که جنازه یوسف را در رود نیل دفن کنند، زیرا آب رود که از روی قبر رد می‎شد مورد استفاده همه قرار می‎گرفت و با این ترتیب همه مردم به فیض و برکت وجود پاک حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ می‎رسیدند .

جنازه حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ را در میان رود نیل دفن کردند تا زمانی که حضرت موسی ـ علیه السلام ـ می‎خواست با بنی اسرائیل از مصر خارج شود. در این هنگام جنازه را از قبر درآورده و به سوی فلسطین آورده و دفن کردند، تا به وصیت حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ عمل شده باشد. خداوند به پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ خطاب نموده و می‎فرماید:

 « ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیبِ نُوحِیهِ إِلَیکَ وَ ما کُنْتَ لَدَیهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ یمْکُرُونَ؛ اینها از اخبار غیبی است که به تو وحی کردیم، تو نزد برادران یوسف نبودی در آن موقعی که مکر کردند (تا یوسف را به چاه بیفکنند).» 1

 « لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِأُولِی الْأَبْصار...؛ در داستان‎های ایشان ( یوسف و یعقوب و برادران یوسف و داستان‎های پیامبران دیگر)، درسهای آموزنده‎ای برای صاحبان بصیرت است.» 2

این داستان‎ها حاکی از واقعیتهای حقیقی است، نه آن که آنها را ساخته باشند. 3

جالب توجه این که: مدتی ماه (بر اثر ابرهای متراکم) بر بنی اسرائیل طلوع نکرد(هرگاه میخواستند از مصر به طرف شام بروند احتیاج به نور ماه داشتند وگرنه راه را گم میکردند) به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد که استخوانهای یوسف را از قبر بیرون آورد (تا وصیت او انجام گیرد) در این صورت، ماه را بر شما طالع خواهم کرد.

موسی ـ علیه السلام ـ پرسید که چه کسی از جایگاه قبر یوسف آگاه است؟ گفتند: پیرزنی آگاهی دارد. موسی ـ علیه السلام ـ دستور داد که آن پیرزن را که از پیری، فرتوت و نابینا شده بود، نزدش آوردند. حضرت موسی ـ علیه السلام ـ به او فرمود: « آیا قبر یوسف را می‎شناسی؟ »

پیرزن عرض کرد: آری .

حضرت موسی ـ علیه السلام ـ فرمود: ما را به آن اطّلاع بده .

او گفت: اطلاع نمی‎دهم مگر آن که چهار حاجتم را بر آوری :

اول: این که پاهایم را درست کنی .

دوم: اینکه از پیری برگردم و جوان شوم .

سوم: آن که چشمم را بینا کنی .

چهارم: آن که مرا با خود به بهشت ببری .

این مطلب بر موسی ـ علیه السلام ـ بزرگ و سنگین آمد. از طرف خدا به موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد، حوائج او را برآور. حوائج پیر زن برآورده شد. آن گاه او مکان قبر یوسف ـ علیه السلام ـ را نشان داد.

موسی ـ علیه السلام ـ در میان رود نیل جنازه یوسف ـ علیه السلام ـ را که در میان تابوتی از مرمر بود بیرون آورد و به سوی شام برد. آنگاه ماه طلوع کرد. از این رو، اهل کتاب، ‌مرده‎های خود را به شام حمل کرده و در آن جا دفن می‎کنند.4

جنازه یوسف ـ علیه السلام ـ را (بنابر مشهور) کنار قبر پدران خود دفن کردند. اینک در شش فرسخی بیت المقدس، مکانی به نام قدس خلیل معروف است که قبر یوسف ـ علیه السلام ـ در آن جا است.

 

عمل نیک، بی پاداش نمی ماند :

 

حُسن عمل و نیکوکاری این نتایج را دارد که خداوند پس از حدود چهار صد سال با این ترتیبی که خاطر نشان شد، طوری حوادث را ردیف کرد، تا وصیت حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ به دست پیامبر بزرگ و اولوا العزمی چون حضرت موسی ـ علیه السلام ـ انجام شود، و به برکت معرّفی قبر یوسف ـ علیه السلام ـ به پیر زنی آن قدر لطف و عنایت گردد . 5

آری، یوسف ـ علیه السلام ـ بر اثر پرهیزکاری و خدا ترسی، آن چنان مقام ارجمندی در پیشگاه خدا پیدا کرد که در روایت آمده : هنگامی که پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در شب معراج، به آسمان سوم رسید، یوسف ـ علیه السلام ـ را در آن جا به گونه‎ای دید که:

 « کانَ فَضْلُ حُسْنِهِ عَلی سایرِ الْخَلْقِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ لَیلَهِ الْبَدْرِ عَلی سایرِ النُّجُومِ؛ زیبائیش نسبت به سایر مخلوقات، همانند زیبایی ماه در شب چهارده نسبت به ستارگان بود.» 6

 {صلوات+عج}

پی نوشت ها:

[1] . یوسف، 103.

[2] . یوسف، 111.

[3] . مجمع البیان، ج 5، ص 262ـ266.

[4] . علل الشرایع، ص 107؛ بحارالانوار، ج 13، ص 127.

[5] . روايت پيامبر اكرم ( ص) در صدر مطلب

 [6] . بحارالانوار، ج 18، ص 325.

 

 

 


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : پنج‌شنبه 04 تیر 1394
زمان : 08:18
مرحوم چلویی چه کرد که امام زمان (عج) را دید ؟
ارسال نظر(0)

مرحوم چلویی چه کرد که امام زمان (عج) را دید ؟

اولیاء الهی نکته‌ای را در باب طهارت قلب بیان فرمودند که بسیار مهم است.

تمام آن­ها بیان فرمودند :

اوّلین و مهمترين مسئله در طهارت قلب ، لقمه است .

طوری که اوّل مرجع دین، شیخناالأعظم، حضرت مفید عزیز(روحی له الفدا و سلام اللّه علیه)، در پاسخ به سؤال شاگرد باعظمتش، آن سیّد عظیم‌الشّأن، آیت‌الله‌العظمی سیّد مرتضی علم‌الهدی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) که پرسید: آقا! چطور می‌شود امام زمان را دید، فرمودند: عزیزم! کأنّ می‌بینم اگر مردم بر لقمه‌های خود مراقبه و مواظبت می‌کردند، تمام اعضاء و جوارحشان، تبدیل به نور الهی می‌گشت و آن که چشمش نور الهی شد، طبعاً امام زمان بین می‌گردد.

لذا طبق فرمایش شیخناالاعظم اگر انسان لقمه را مراقبت و مواظبت کرد و این مسئله را جدّی گرفت و باورش شد که هرچه هست در این لقمه است، آن‌وقت است که وجودش نور الهی می­شود و معلوم است نور الهی، چهره آقا را می‌بیند و می‌شناسد.

خدا مرحوم چلویی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند. ایشان به آقاجان، آیت‌الله‌العظمی ادیب(اعلی اللّه مقامه الشّریف) گفته بودند: من آن موقعی که نیّت کردم دیگر در هر لحظه لقمه را مراقبه کنم، وجود نازنین آقا را دیدم. آقا فرموده بودند: همین مراقبه تو باعث شده است چهره ملکوتی آقا را ببینی و برای همین چهره تو عالی شده است - نگاه به چهره ملکوتی آقا یعنی نگاه به وجه‌الله -

ایشان عجیب به لقمه مراقبه می‌کردند. در بازار وقتی این کارگرها می‌آمدند، برای صاحبکارهایشان غذا ببرند و به مغازه ایشان می­آمدند، ایشان اوّل یک مقدار کباب را برمی‌داشتند و در دهان آن­ها می‌گذاشتند.

آیت‌الله دزفولی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرموده بودند: رمز کار ایشان این بود که خودشان فرموده بودند: چون بوی کباب به مشام این­ها خورده و این‌ها جوان و نوجوان هستند، من می‌ترسم یکی از این ها دلش بخواهد و استادکار او هم آدمی نباشد که بخواهد به این بچّه یک لقمه از این غذا بدهد و خدای ناکرده یک موقعی در راه ناخنکی به غذا بزند و وجودش به لقمه حرام آلوده شود.

لذا همین که شاگردی وارد می‌شد، ایشان اوّل یک لقمه کباب برمی‌داشتند، به روغن کرمانشاهی می‌زدند و در دهان او می‌گذاشتند.

آیت‌الله‌العظمی‌ ادیب(اعلی اللّه مقامه الشّریف) که هیچ‌جا بیرون غذا نمی‌خوردند اصلاً رفتار ایشان نوع دیگری بود، مثل ما در وادی غذا و ... نبودند وقتی مرحوم چلویی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) هر از گاهی، برایشان غذا می‌آوردند، می‌فرمودند: این لقمه را می‌شود خورد.

ببینید کسی که روح الهی دارد تا کجا را می‌بیند! نکند یک نوجوان یا جوانی که آمده برای استادش یک پرس غذا بگیرد، بوی آن غذا، او را مست کند و خدای ناکرده به آن ناخنک بزند. به خصوص که اگر از آن صاحبکارش اخلاق تندی هم دیده باشد، بگوید: او که آن‌جا به من چیزی نمی‌دهد، بگذار یک ناخنکی به غذای او بزنم.

ایشان می‌گفتند: من مراقبه می‌کنم که بچّه‌های مردم به لقمه حرام دچار نشوند که روح طیّب و طاهر را از دست ندهند. این‌قدر لقمه مهم است.

حاج شیخ جعفر کاشف‌الغطاء(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن فقیه عظیم‌الشّأن و مرد الهی، نکته بسیار عالی بیان فرموده بودند، فرموده بودند: آن زمانی که طلحه و زبیر محضر مولی‌الموالی(صلوات اللّه و سلامه علیه) آمدند، درخواستی را بکنند – آن­ها با امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه علیه) دوست و رفیق بودند و آن‌ها بودند که باعث تحریک مردم شده بودند تا در خانه امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه علیه) بریزند و ایشان خلافت را بپذیرند. آن­ها سینه چاک کرده بودند که به تعبیر خودشان حضرت به ریاست برسد، وإلّا امام که امام است - حضرت پرسیدند: کارتان خصوصی است یا به اصطلاح امروزی‌ها دولتی؟ جواب دادند: خصوصی است، دیدند که حضرت روشنایی را خاموش کرد و بعد آنچه که متعلّق به خودش بود را روشن ‌کرد، فهمیدند چه خبر است، اگر آن موقع می‌فهمیدند که امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه علیه) بالاترین لطف را به آن‌ها کرده، به دست و پای حضرت می‌افتادند.

چون شما فکر نکنید لقمه یعنی فقط خوردن. لقمه یعنی امکان دارد شما از وسیله نقلیّه دولتی استفاده کنید، یا امکان دارد از آن موقعیّتی که برای شما قرار دادند سوء استفاده کنید و ... . این‌ها خیلی مهم است و انسان باید دقیق باشد.

برکات دوری از لقمه حرام :

خیلی عجیب است! رفیق شهید بزرگوار، شهید رجایی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌گوید: با هم دوره‌گردی می‌کردیم، کاسه بشقاب می‌فروختیم. آخر شب، وقتی می‌خواستیم پول را تقسیم کنیم، با این که هر دو یک سرمایه گذاشته بودیم امّا او می‌گفت: شما پنج نفرید، ما سه نفر، پول را تقسیم به هشت می‌کرد. می‌گفتم: نصف سرمایه را تو گذاشتی، نصف دیگر را من گذاشتم، هر دو هم به یک اندازه کار کردیم، می‌گفت: نه.

وقتی لقمه حرام نیامد، دید انسان هم باز می‌شود، بصیر می‌شود، می‌فهمد، حقوق را درک می‌کند و خدا هم برکات را بیشتر و بیشتر می­کند. چنین کسی حریص نمی‌شود، مال جمع نمی‌کند، «الَّذِی جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ» این‌طور نمی‌شود. آن‌وقت ببینید خدا هم چه برکاتی به او مرحمت می‌کند. او را به ریاست‌جمهوری می‌رساند، ظاهر دنیا مثلاً ریاست، از آن طرف هم به شهادت ختم به خیرمی­شود.

حضور ابی‌عبدالله با طعام بهشتی بر مزار مرحوم چلویی :

لذا وقتی ایشان از دنیا رفت، ابوالعرفاء سر قبر مرحوم چلویی رفتند. بعد فرموده بودند: بدانید ابی‌عبدالله(عليه الصّلوة و السّلام) سه مرتبه با بشارت و طعام بهشتی این‌جا آمدند.

ما هم با بعضی از دوستان سر قبر ایشان رفتیم. اتّفاقاً یک خانمی هم آن بالا دفن است که آقا فرموده بود سر قبر این خانم هم بروید؛ چون این خانم چنان عفیفه بوده که سه مرتبه هم ابی‌عبدالله و هم بی بی دو عالم برای او این‌جا آمدند. او از بچّگی، قبل از سن تکلیف، دیگر حجابش را جلوی پدرش هم رویش نمی‌شده بردارد.

برای همین من سر قبر او نمی‌روم که او آمرزیده شود، من می‌روم که ثواب ببرم. قلب سلیم این است عزیز دلم! اجابت دعا می‌آورد. قلب سلیم دلش برای دیگران می‌سوزد. حتّی برای بچّه شاگرد بازاری دلش می‌سوزد. این قلب سلیم است.

خدایا! ما را این‌گونه قرار بده.

گزیده ای ازسخنرانی حضرت آیت الله روح الله قرهی(مد ظله العالی)

{صلوات+عج}


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : چهارشنبه 20 خرداد 1394
زمان : 00:23
مرحوم چلویی چه کرد که امام زمان (عج) را دید ؟
ارسال نظر(0)

 

مرحوم چلویی چه کرد که امام زمان (عج) را دید ؟

 

 

 

 اولیاء الهی نکته‌ای را در باب طهارت قلب بیان فرمودند که بسیار مهم است.

تمام آن­ها بیان فرمودند :

اوّلین و مهمترين مسئله در طهارت قلب ، لقمه است .

 

طوری که اوّل مرجع دین، شیخناالأعظم، حضرت مفید عزیز(روحی له الفدا و سلام اللّه علیه)، در پاسخ به سؤال شاگرد باعظمتش، آن سیّد عظیم‌الشّأن، آیت‌الله‌العظمی سیّد مرتضی علم‌الهدی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) که پرسید: آقا! چطور می‌شود امام زمان را دید، فرمودند: عزیزم! کأنّ می‌بینم اگر مردم بر لقمه‌های خود مراقبه و مواظبت می‌کردند، تمام اعضاء و جوارحشان، تبدیل به نور الهی می‌گشت و آن که چشمش نور الهی شد، طبعاً امام زمان بین می‌گردد.

 لذا طبق فرمایش شیخناالاعظم اگر انسان لقمه را مراقبت و مواظبت کرد و این مسئله را جدّی گرفت و باورش شد که هرچه هست در این لقمه است، آن‌وقت است که وجودش نور الهی می­شود و معلوم است نور الهی، چهره آقا را می‌بیند و می‌شناسد.

 

خدا مرحوم چلویی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند. ایشان به آقاجان، آیت‌الله‌العظمی ادیب(اعلی اللّه مقامه الشّریف) گفته بودند: من آن موقعی که نیّت کردم دیگر در هر لحظه لقمه را مراقبه کنم، وجود نازنین آقا را دیدم. آقا فرموده بودند: همین مراقبه تو باعث شده است چهره ملکوتی آقا را ببینی و برای همین چهره تو عالی شده است - نگاه به چهره ملکوتی آقا یعنی نگاه به وجه‌الله -

 ایشان عجیب به لقمه مراقبه می‌کردند. در بازار وقتی این کارگرها می‌آمدند، برای صاحبکارهایشان غذا ببرند و به مغازه ایشان   می­آمدند، ایشان اوّل یک مقدار کباب را برمی‌داشتند و در دهان آن­ها می‌گذاشتند.

 آیت‌الله دزفولی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرموده بودند: رمز کار ایشان این بود که خودشان فرموده بودند: چون بوی کباب به مشام این­ها خورده و این‌ها جوان و نوجوان هستند، من می‌ترسم یکی از این ها دلش بخواهد و استادکار او هم آدمی نباشد که بخواهد به این بچّه یک لقمه از این غذا بدهد و خدای ناکرده یک موقعی در راه ناخنکی به غذا بزند و وجودش به لقمه حرام آلوده شود.

 لذا همین که شاگردی وارد می‌شد، ایشان اوّل یک لقمه کباب برمی‌داشتند، به روغن کرمانشاهی می‌زدند و در دهان او می‌گذاشتند.

 آیت‌الله‌العظمی‌ ادیب(اعلی اللّه مقامه الشّریف) که هیچ‌جا بیرون غذا نمی‌خوردند  اصلاً رفتار ایشان نوع دیگری بود، مثل ما در وادی غذا و ... نبودند  وقتی مرحوم چلویی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) هر از گاهی، برایشان غذا می‌آوردند، می‌فرمودند: این لقمه را می‌شود خورد.

 ببینید کسی که روح الهی دارد تا کجا را می‌بیند! نکند یک نوجوان یا جوانی که آمده برای استادش یک پرس غذا بگیرد، بوی آن غذا، او را مست کند و خدای ناکرده به آن ناخنک بزند. به خصوص که اگر از آن صاحبکارش اخلاق تندی هم دیده باشد، بگوید: او که آن‌جا به من چیزی نمی‌دهد، بگذار یک ناخنکی به غذای او بزنم.

 ایشان می‌گفتند: من مراقبه می‌کنم که بچّه‌های مردم به لقمه حرام دچار نشوند که روح طیّب و طاهر را از دست ندهند. این‌قدر لقمه مهم است.

 حاج شیخ جعفر کاشف‌الغطاء(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن فقیه عظیم‌الشّأن و مرد الهی، نکته بسیار عالی بیان فرموده بودند، فرموده بودند: آن زمانی که طلحه و زبیر محضر مولی‌الموالی(صلوات اللّه و سلامه علیه) آمدند، درخواستی را بکنند – آن­ها با امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه علیه) دوست و رفیق بودند و آن‌ها بودند که باعث تحریک مردم شده بودند تا در خانه امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه علیه) بریزند و ایشان خلافت را بپذیرند. آن­ها سینه چاک کرده بودند که به تعبیر خودشان حضرت به ریاست برسد، وإلّا امام که امام است - حضرت پرسیدند: کارتان خصوصی است یا به اصطلاح امروزی‌ها دولتی؟ جواب دادند: خصوصی است، دیدند که حضرت روشنایی را خاموش کرد و بعد آنچه که متعلّق به خودش بود را روشن ‌کرد، فهمیدند چه خبر است، اگر آن موقع می‌فهمیدند که امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه علیه) بالاترین لطف را به آن‌ها کرده، به دست و پای حضرت می‌افتادند.

چون شما فکر نکنید لقمه یعنی فقط خوردن. لقمه یعنی امکان دارد شما از وسیله نقلیّه دولتی استفاده کنید، یا امکان دارد از آن موقعیّتی که برای شما قرار دادند سوء استفاده کنید و ... . این‌ها خیلی مهم است و انسان باید دقیق باشد.

 برکات دوری از لقمه حرام :

خیلی عجیب است! رفیق شهید بزرگوار، شهید رجایی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌گوید: با هم دوره‌گردی می‌کردیم، کاسه بشقاب می‌فروختیم. آخر شب، وقتی می‌خواستیم پول را تقسیم کنیم، با این که هر دو یک سرمایه گذاشته بودیم امّا او می‌گفت: شما پنج نفرید، ما سه نفر، پول را تقسیم به هشت می‌کرد. می‌گفتم: نصف سرمایه را تو گذاشتی، نصف دیگر را من گذاشتم، هر دو هم به یک اندازه کار کردیم، می‌گفت: نه.

 وقتی لقمه حرام نیامد، دید انسان هم باز می‌شود، بصیر می‌شود، می‌فهمد، حقوق را درک می‌کند و خدا هم برکات را بیشتر و بیشتر می­کند. چنین کسی حریص نمی‌شود، مال جمع نمی‌کند، «الَّذِی جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ» این‌طور نمی‌شود. آن‌وقت ببینید خدا هم چه برکاتی به او مرحمت می‌کند. او را به ریاست‌جمهوری می‌رساند، ظاهر دنیا مثلاً ریاست، از آن طرف هم به شهادت ختم به خیرمی­شود.

 

حضور ابی‌عبدالله با طعام بهشتی بر مزار مرحوم چلویی :

 

 لذا وقتی ایشان از دنیا رفت، ابوالعرفاء سر قبر مرحوم چلویی رفتند. بعد فرموده بودند: بدانید ابی‌عبدالله(عليه الصّلوة و السّلام) سه مرتبه با بشارت و طعام بهشتی این‌جا آمدند.

  ما هم با بعضی از دوستان سر قبر ایشان رفتیم. اتّفاقاً یک خانمی هم آن بالا دفن است که آقا فرموده بود سر قبر این خانم هم بروید؛ چون این خانم چنان عفیفه بوده که سه مرتبه هم ابی‌عبدالله و هم بی بی دو عالم برای او این‌جا آمدند. او از بچّگی، قبل از سن تکلیف، دیگر حجابش را جلوی پدرش هم رویش نمی‌شده بردارد.

  برای همین من سر قبر او نمی‌روم که او آمرزیده شود، من می‌روم که ثواب ببرم. قلب سلیم این است عزیز دلم! اجابت دعا می‌آورد. قلب سلیم دلش برای دیگران می‌سوزد. حتّی برای بچّه شاگرد بازاری دلش می‌سوزد. این قلب سلیم است.

  خدایا! ما را این‌گونه قرار بده.

 

گزیده ای ازسخنرانی حضرت آیت الله روح الله قرهی(مد ظله العالی)

{صلوات+عج}


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : چهارشنبه 20 خرداد 1394
زمان : 00:23
دنبال اسم اعظم نباشيد .
ارسال نظر(0)

روايت حكيم از سلوك عرفا : دنبال اسم اعظم نباشيد .

عند العرفا و عند اهله هرچه كه مخالف با امر ذوالجلال و الاكرام باشد، گناه است .

محضر مبارك حضرت آيت الله بهاءالدّيني(اعلي اللّه مقامه الشّريف) بوديم. ايشان فرمودند: به نظر من اسم اعظم خود انسان است به شرط اين كه مبتلاي به گناه نشود ...!

وقتي انسان گناه نكرد،(مظهر) اسماءالله و صفات الله مي شود و عالم در يد اوست ...!

كنز خفي الهي آيت الله مولوي قندهاري(اعلي اللّه مقامه الشّريف) فرمودند: يك روز محضر آسيّد ابوالحسن اصفهاني(اعلي اللّه مقامه الشّريف) آن مرجع عظيم الشّأن و يكّه تاز بودم، در آن روز حال عجيبي داشتم و متغيّر بودم (ميدانيد خود كنز خفي الهي غيب گو بودند و آينده را مي ديدند. ايشان حوادث اين زمان را پيش بيني كرده بودند و مشهور بودند كه در جواني به محضر مولا رسيده اند).

آقا جانم (آسيّد ابوالحسن اصفهاني(اعلي اللّه مقامه الشّريف)) فرمودند: آقا محمّد حسن! متغيّري؟ گفتم: آقا! هر چه مي بينم، هيچ مي بينم، نفهميدم چه شد! فرمودند: ....

....حالِ هيچ ، خود همه چيز است (حرف بزرگي است) امّا عزيزم! مهمتر از هيچ بودن اين است كه هيچ چيزي در مقابل ذوالجلال و الاكرام نبيني كه خود گناه است. بعد با دستشان اشاره كردند و فرمودند: نگاه كن، باذن الله و باذن صاحب العصر و الزّمان(روحي له الفدا) عالم در تسخير من است.

آيت الله مولوي قندهاري(اعلي اللّه مقامه الشّريف) قسم خوردند و فرمودند: والله! اوج آسمانها و زمين را در دست اين پيرمرد با عظمت (آيت الله آقا سيّد ابوالحسن اصفهاني(اعلي اللّه مقامه الشّريف)) ديدم.

پس اكسير، خودِ انسان است. طبق فرمايش بزرگان اسم اعظم، خودِ انسان است امّا به اين شرط كه مبتلاي به گناه نشود.

عند العرفا و عند اهله هرچه كه مخالف با امر ذوالجلال و الاكرام باشد، گناه است. براي اولياء الهي گناه صغيره و كبيره معنا ندارد. كوچكترين گناه چون مخالفت با امر پروردگار عالم است، براي آنها گناه بزرگي است .

آنچه كه در عالم باعث تقرّب اولياء الهي، خصّيصين حضرت حق و آن كساني كه مقرّب ذوالجلال والاكرامند شده است، فقط يك چيز است و آن هم به حقيقت دوري جستن از گناه است. تنها توصيه حضرات معصومين(عليهم صلوات المصلّين)، اولياء الهي و خصّيصين حضرت حق به هر كسي كه به سمت پروردگار عالم دعوت كردند، اين بود كه گناه انسان را بيچاره مي كند و او را از مقام انسانيّت پايين ميكشد .

سيّد مرتضي ، آن شاگرد عظيم الشّأن حضرت شيخنا الاعظم، مفيد عزيز(روحي له الفدا) به محضرمبارك ايشان عرضه داشت: آقا جان! رمز اين محبّت بيش از حد حضرت حجّت (روحي له الفدا) به شما و رمز اتّصال شما به حضرت كه ما آن را از حالات شما فهميده ايم چيست؟ فرمودند: فقط به خاطر يك مطلب است كه مولايم به من عنايت دارد و آن اين كه من از اسم گناه متنفّرم ، چه رسد از فعلش!

لذا رمز موفقيت اولياء الهي اين است.


منبع : اولین جلسه درس اخلاق حضرت آیت الله قرهی (مد ظله العالی) در سال ۹0 چهارشنبه90/01/17

{صلوات+عج}


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : سه‌شنبه 12 خرداد 1394
زمان : 08:27
دنبال اسم اعظم نباشيد .
ارسال نظر(0)

 

 

روايت حكيم از سلوك عرفا : دنبال اسم اعظم نباشيد .

 

 

عند العرفا و عند اهله هرچه كه مخالف با امر ذوالجلال و الاكرام باشد، گناه است .

 

   محضر مبارك حضرت آيت الله بهاءالدّيني(اعلي اللّه مقامه الشّريف) بوديم. ايشان فرمودند: به نظر من اسم اعظم خود انسان است به شرط اين كه مبتلاي به گناه نشود ...!

 وقتي انسان گناه نكرد،(مظهر) اسماءالله و صفات الله مي شود و عالم در يد اوست  ...!

   كنز خفي الهي آيت الله مولوي قندهاري(اعلي اللّه مقامه الشّريف) فرمودند: يك روز محضر آسيّد ابوالحسن اصفهاني(اعلي اللّه مقامه الشّريف) آن مرجع عظيم الشّأن و يكّه تاز بودم، در آن روز حال عجيبي داشتم و متغيّر بودم (ميدانيد خود كنز خفي الهي غيب گو بودند و آينده را مي ديدند. ايشان حوادث اين زمان را پيش بيني كرده بودند و مشهور بودند كه در جواني به محضر مولا رسيده اند).

 

آقا جانم (آسيّد ابوالحسن اصفهاني(اعلي اللّه مقامه الشّريف)) فرمودند: آقا محمّد حسن! متغيّري؟ گفتم: آقا! هر چه مي بينم، هيچ مي بينم، نفهميدم چه شد! فرمودند: ....

....حالِ هيچ ، خود همه چيز است (حرف بزرگي است) امّا عزيزم! مهمتر از هيچ بودن اين است كه هيچ چيزي در مقابل ذوالجلال و الاكرام نبيني كه خود گناه است. بعد با دستشان اشاره كردند و فرمودند: نگاه كن، باذن الله و باذن صاحب العصر و الزّمان(روحي له الفدا) عالم در تسخير من است.

 

آيت الله مولوي قندهاري(اعلي اللّه مقامه الشّريف) قسم خوردند و فرمودند: والله! اوج آسمانها و زمين را در دست اين پيرمرد با عظمت (آيت الله آقا سيّد ابوالحسن اصفهاني(اعلي اللّه مقامه الشّريف)) ديدم.

 

پس اكسير، خودِ انسان است. طبق فرمايش بزرگان اسم اعظم، خودِ انسان است امّا به اين شرط كه مبتلاي به گناه نشود. 

 

عند العرفا و عند اهله هرچه كه مخالف با امر ذوالجلال و الاكرام باشد، گناه است. براي اولياء الهي گناه صغيره و كبيره معنا ندارد. كوچكترين گناه چون مخالفت با امر پروردگار عالم است، براي آنها گناه بزرگي است .

 

آنچه كه در عالم باعث تقرّب اولياء الهي، خصّيصين حضرت حق و آن كساني كه مقرّب ذوالجلال والاكرامند شده است، فقط يك چيز است و آن هم به حقيقت دوري جستن از گناه است. تنها توصيه حضرات معصومين(عليهم صلوات المصلّين)، اولياء الهي و خصّيصين حضرت حق به هر كسي كه به سمت پروردگار عالم دعوت كردند، اين بود كه گناه انسان را بيچاره مي كند و او را از مقام انسانيّت پايين ميكشد .          

   سيّد مرتضي ، آن شاگرد عظيم الشّأن حضرت شيخنا الاعظم، مفيد عزيز(روحي له الفدا) به محضرمبارك ايشان عرضه داشت: آقا جان! رمز اين محبّت بيش از حد حضرت حجّت (روحي له الفدا) به شما و رمز اتّصال شما به حضرت  كه ما آن را از حالات شما فهميده ايم  چيست؟ فرمودند: فقط به خاطر يك مطلب است كه مولايم به من عنايت دارد و آن اين كه من از اسم گناه متنفّرم ، چه رسد از فعلش!

لذا رمز موفقيت اولياء الهي اين است.

 
منبع :  اولین جلسه درس اخلاق حضرت آیت الله قرهی (مد ظله العالی) در سال ۹0 چهارشنبه 90/01/17

 

{صلوات+عج}                                


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : سه‌شنبه 12 خرداد 1394
زمان : 08:27
دعا ، استغفار و توبه در شهرالاستغفار ( ماه رجب )
ارسال نظر(0)

گلواژه اي از استاد اخلاق ، حاج آقا مجتبي تهراني (ره) :

دعا ، استغفار و توبه در شهرالاستغفار

ما كان الله لیفتح علی عبد باب‌الشكر و یغلق عنه باب‌‌الزیادۀ ولا لیفتح علی عبد باب‌الدعاء و یغلق عنه باب‌الاجابۀ و لا لیفتح لعبد باب‌التوبۀ و یغلق عنه باب‌المغفرة. (نهج‌البلاغه/حكمت 435)

ترجمه حدیث : از امیرالمومنین(ع) منقول است که فرمودند: این‏چنین نیست كه خداوند متعال در شكر را بر روی بنده‏ای بگشاید و ....

ما كان الله لیفتح علی عبد باب‌الشكر و یغلق عنه باب‌‌الزیادۀ ولا لیفتح علی عبد باب‌الدعاء و یغلق عنه باب‌الاجابۀ و لا لیفتح لعبد باب‌التوبۀ و یغلق عنه باب‌المغفرة. (نهج‌البلاغه/حكمت 435)

ترجمه حدیث: از امیرالمومنین(ع) منقول است که فرمودند : این‏چنین نیست كه خداوند متعال در شكر را بر روی بنده‏ای بگشاید و از آن طرف باب زیادتی نعمت را بر روی او ببندد؛ و در دعا را بر روی بنده‏ای بگشاید و از آن طرف باب اجابت را بر روی او ببندد؛ و در توبه را بر روی بنده‏ای بگشاید و از آن طرف باب مغفرت و آمرزش را بر روی او ببندد.

شرح حدیث : آن‏گاه كه خداوند امر می‌كند شكرگزار من باش، وقتی بنده ستایش و ثنا و حمد او را به جای آورد، خداوند در زیادتی نعمت را بر روی او می‌گشاید. هم‌چنان‏که در آیه شریفه می‌فرماید :

«لإن شكرتم لأزیدنّكم» (ابراهیم/7) اگر شكرگزارى كنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود. «ولا لیفتح علی عبد باب‌الدعاء و یغلق عنه باب‌الاجابۀ» ؛ این‏طور نیست که خداوند در دعا و مسألت را بر روی عبد بگشاید و از آن طرف در اجابت و پاسخ مثبت را بر روی او ببندد. خدا این‏طور نیست که بگوید «بخواه»، بعد وقتی بنده درخواست کرد، خدا او را محروم كند! در آیه شریفه می‌فرماید :

«ادعونی استجب لكم» (غافر/60) مرا بخوانید تا شما را اجابت كنم .‏

«ولا لیفتح لعبد باب‌التوبۀ و یغلق عنه باب‌‌المغفرۀ» ؛ خداوند این‏طور نیست كه از سویی در توبه را بر روی بنده‏اش بگشاید، ولی از آن‌طرف در مغفرت و آمرزش را بر روی او ببندد! خدا این‏طور نیست که بگوید «معذرت بخواه»، ولی عذر بنده را نپذیرد! در قرآن کریم می‌فرماید :

«و توبوا إلى‌الله جمیعاً» (نور/31) همگى به درگاه خدا توبه كنید. هنگامی که خود او خطاب می‌کند «توبوا»، آیا می‌خواهد توبه را قبول نكند؟!

در این‌جا حضرت علی(ع) بین سه چیز با سه چیز دیگر تلازم درست می‌كنند: 1ـ بین شكر و زیادتی نعمت؛ 2ـ بین دعا و اجابت؛ 3- بین توبه و مغفرت؛ و این سه یعنی «شكرگزاری، دعا و توبه كردن» از ناحیه خداوند آمده و او امر كرده؛ پس پی‏آمدش این است كه حال که این درها را باز كرده، باید آن درها را هم باز كند .

این جملات حضرت علی(ع) در این روایت بود. اما به مناسبت ماه رجب، تذکری عرض می‌کنم. در بین ماه‏های سال، ماه رجب از ماه‏هایی است که اختصاص دارد به همین مسایلی که در روایت اشاره شد؛ یعنی دعا، استغفار و توبه.

در روایتی امام صادق صلوات‌الله‌علیه از پیغمبر اکرم(ص) نقل می‌فرمایند که آن‌حضرت فرمودند :

«رجب شهرالاستغفار لأمّتی أكثروا فیه من‌الاستغفار فإنّه غفور رحیم» (وسایل‌الشیعه/10/511) ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خداوند آمرزنده و مهربان است. در مورد این ماه وارد شده است که بسیار بگویید:«استغفرالله و اسئله التوبة»

همچنین از آن‌‌حضرت نقل شده که فرمودند :

«من استغفرالله فی رجب و سأله‌‌التوبة سبعین مرّة بالغداة و سبعین مرّة بالعشی یقول أستغفرالله و أتوب إلیه فإذا بلغ تمام سبعین مرّة رفع یدیه و قال اللهم اغفر لی و تب علیّ فإن مات فی رجب مات مرضیّاً عنه و لا تمسّه النار ببركة رجب» (وسایل‌الشیعه/10/484)

یعنی: کسی که در ماه رجب هفتاد مرتبه در هنگام طلوع آفتاب و هفتاد مرتبه در هنگام غروب آفتاب بگوید:«أستغفرالله و أتوب إلیه» و سپس دست‌ها را بلند کند و بگوید : «اللهم اغفر لی و تب علیّ» ، اگر در ماه رجب بمیرد، خدا از او راضی باشد و به برکت ماه رجب، آتش او را مس نکند. همین‏ها است که در تمام روابط مادی و معنوی برای ما گره‌گشا است. این ایام را غنیمت بشمرید. در روایتی امام صادق(ع) فرمودند که براى امیرالمؤمنین علی(ع) شگفت‏ انگیز بود كه در چهار شب از ایام سال بی‏كار بماند (و عبادت نكند) و آن چهار شب عبارت بودند از شب اول ماه رجب، شب نیمه شعبان، شب عید فطر و شب عید قربان. (إقبال‏الأعمال/421)

همه ما گرفتاریم ؛ من بعید می‌دانم کسی بگوید من گرفتاری ندارم. اگر بگوید گرفتاری ندارم یا شوخی کرده یا نعوذبالله دروغ می‌گوید. همه ما گرفتاریم. حالا گره‏گشا کیست؟ خداست. بهترین موقعیت هم در دست شماست. در روایت علی(ع) هم ملاحظه کردید که فرمایش حضرت کاملاً بر طبق آیات قرآن بود. شكرش را بكن، نعمتش را اضافه می-كند. از آن‏طرف هم از خطاهایت استغفار كن، خداوند پوزش تو را هم می‏پذیرد، ان‏شاءالله.

{صلوات+عج}


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394
زمان : 08:05
دعا ، استغفار و توبه در شهرالاستغفار ( ماه رجب )
ارسال نظر(0)

 

 

گلواژه اي از استاد اخلاق ، حاج آقا مجتبي تهراني (ره) :

 

دعا ، استغفار و توبه در شهرالاستغفار

 

 ما كان الله لیفتح علی عبد باب‌الشكر و یغلق عنه باب‌‌الزیادۀ ولا لیفتح علی عبد باب‌الدعاء و یغلق عنه باب‌الاجابۀ و لا لیفتح لعبد باب‌التوبۀ و یغلق عنه باب‌المغفرة. (نهج‌البلاغه/حكمت 435)

ترجمه حدیث : از امیرالمومنین(ع) منقول است که فرمودند: این‏چنین نیست كه خداوند متعال در شكر را بر روی بنده‏ای بگشاید و ....

 

 

 

 

 

ما كان الله لیفتح علی عبد باب‌الشكر و یغلق عنه باب‌‌الزیادۀ ولا لیفتح علی عبد باب‌الدعاء و یغلق عنه باب‌الاجابۀ و لا لیفتح لعبد باب‌التوبۀ و یغلق عنه باب‌المغفرة. (نهج‌البلاغه/حكمت 435)

ترجمه حدیث: از امیرالمومنین(ع) منقول است که فرمودند : این‏چنین نیست كه خداوند متعال در شكر را بر روی بنده‏ای بگشاید و از آن طرف باب زیادتی نعمت را بر روی او ببندد؛ و در دعا را بر روی بنده‏ای بگشاید و از آن طرف باب اجابت را بر روی او ببندد؛ و در توبه را بر روی بنده‏ای بگشاید و از آن طرف باب مغفرت و آمرزش را بر روی او ببندد.

شرح حدیث : آن‏گاه كه خداوند امر می‌كند شكرگزار من باش، وقتی بنده ستایش و ثنا و حمد او را به جای آورد، خداوند در زیادتی نعمت را بر روی او می‌گشاید. هم‌چنان‏که در آیه شریفه می‌فرماید :

«لإن شكرتم لأزیدنّكم» (ابراهیم/7) اگر شكرگزارى كنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود. «ولا لیفتح علی عبد باب‌الدعاء و یغلق عنه باب‌الاجابۀ» ؛ این‏طور نیست که خداوند در دعا و مسألت را بر روی عبد بگشاید و از آن طرف در اجابت و پاسخ مثبت را بر روی او ببندد. خدا این‏طور نیست که بگوید «بخواه»، بعد وقتی بنده درخواست کرد، خدا او را محروم كند! در آیه شریفه می‌فرماید :

«ادعونی استجب لكم» (غافر/60) مرا بخوانید تا شما را اجابت كنم .‏

«ولا لیفتح لعبد باب‌التوبۀ و یغلق عنه باب‌‌المغفرۀ» ؛ خداوند این‏طور نیست كه از سویی در توبه را بر روی بنده‏اش بگشاید، ولی از آن‌طرف در مغفرت و آمرزش را بر روی او ببندد! خدا این‏طور نیست که بگوید «معذرت بخواه»، ولی عذر بنده را نپذیرد! در قرآن کریم می‌فرماید :

 «و توبوا إلى‌الله جمیعاً» (نور/31) همگى به درگاه خدا توبه كنید. هنگامی که خود او خطاب می‌کند «توبوا»، آیا می‌خواهد توبه را قبول نكند؟!

در این‌جا حضرت علی(ع) بین سه چیز با سه چیز دیگر تلازم درست می‌كنند: 1ـ بین شكر و زیادتی نعمت؛ 2ـ بین دعا و اجابت؛ 3- بین توبه و مغفرت؛ و این سه یعنی «شكرگزاری، دعا و توبه كردن» از ناحیه خداوند آمده و او امر كرده؛ پس پی‏آمدش این است كه حال که این درها را باز كرده، باید آن درها را هم باز كند .

این جملات حضرت علی(ع) در این روایت بود. اما به مناسبت ماه رجب، تذکری عرض می‌کنم. در بین ماه‏های سال، ماه رجب از ماه‏هایی است که اختصاص دارد به همین مسایلی که در روایت اشاره شد؛ یعنی دعا، استغفار و توبه.

در روایتی امام صادق صلوات‌الله‌علیه از پیغمبر اکرم(ص) نقل می‌فرمایند که آن‌حضرت فرمودند :

«رجب شهرالاستغفار لأمّتی أكثروا فیه من‌الاستغفار فإنّه غفور رحیم» (وسایل‌الشیعه/10/511) ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خداوند آمرزنده و مهربان است. در مورد این ماه وارد شده است که بسیار بگویید:«استغفرالله و اسئله التوبة»

همچنین از آن‌‌حضرت نقل شده که فرمودند :

 «من استغفرالله فی رجب و سأله‌‌التوبة سبعین مرّة بالغداة و سبعین مرّة بالعشی یقول أستغفرالله و أتوب إلیه فإذا بلغ تمام سبعین مرّة رفع یدیه و قال اللهم اغفر لی و تب علیّ فإن مات فی رجب مات مرضیّاً عنه و لا تمسّه النار ببركة رجب» (وسایل‌الشیعه/10/484)

یعنی: کسی که در ماه رجب هفتاد مرتبه در هنگام طلوع آفتاب و هفتاد مرتبه در هنگام غروب آفتاب بگوید:«أستغفرالله و أتوب إلیه» و سپس دست‌ها را بلند کند و بگوید : «اللهم اغفر لی و تب علیّ» ، اگر در ماه رجب بمیرد، خدا از او راضی باشد و به برکت ماه رجب، آتش او را مس نکند. همین‏ها است که در تمام روابط مادی و معنوی برای ما گره‌گشا است. این ایام را غنیمت بشمرید. در روایتی امام صادق(ع) فرمودند که براى امیرالمؤمنین علی(ع) شگفت‏ انگیز بود كه در چهار شب از ایام سال بی‏كار بماند (و عبادت نكند) و آن چهار شب عبارت بودند از شب اول ماه رجب، شب نیمه شعبان، شب عید فطر و شب عید قربان. (إقبال‏الأعمال/421)

همه ما گرفتاریم ؛ من بعید می‌دانم کسی بگوید من گرفتاری ندارم. اگر بگوید گرفتاری ندارم یا شوخی کرده یا نعوذبالله دروغ می‌گوید. همه ما گرفتاریم. حالا گره‏گشا کیست؟ خداست. بهترین موقعیت هم در دست شماست. در روایت علی(ع) هم ملاحظه کردید که فرمایش حضرت کاملاً بر طبق آیات قرآن بود. شكرش را بكن، نعمتش را اضافه می-كند. از آن‏طرف هم از خطاهایت استغفار كن، خداوند پوزش تو را هم می‏پذیرد،   ان‏شاءالله.

{صلوات+عج}


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394
زمان : 08:05


.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران