نامه يوشع بن نون ؛ شكر نعمتهاى خدا در هر روز .

سامانه تلاوت آیات وحی

چرا صدای کوبه درب بهشت «یا علی» است ؟
ارسال نظر(0)

 

 

چرا صدای کوبه درب بهشت «یا علی» است ؟

 

سعی کنید علی و اولاد علی(ع) را دوست داشته باشید. این دوست داشتن ذخیره و یکی از ارکان اصلی دین به نام «ولایت» است؛ تنها آ‌نها را به عنوان سرپرستی قبول کردن نیست؛ بلکه باید در تمام نمازها به یاد آنان باشیم.

 

 

آیت‌الله جوادی آملی از جمله فقها و اندیشمندانی است که به طور مفصل درباره حکمت و فلسفه اعمال عبادی دین مبین اسلام سخن گفته است.

آنچه در ادامه می‌خوانید برگرفته از بیانات این عالم فرزانه است.

 

انسان تا به چیزی معرفت پیدا نکند، محبت پیدا نمی‌کند. ارزش انسان به مقدار محبت اوست و هر کسی با محبوبش محشور می‌شود.

اگر انسان خواست دوست علی و اولاد علی (ع) بشود که ذخیره‌ای بالاتر از مسئله تولی و تبری نیست، باید بعد از معرفت خدا، آنان را اولیای خویش قرار بدهد.

به رسمیت شناختن، غیر از دوست داشتن است؛ گاهی انسان موظف است از نظر برنامه‌های نظامی یا قانونی به کسی احترام بگذارد اما دوست داشتن چیز دیگری است. انسان پیشِ عده زیادی درس می‌خواند اما گاهی یکی از اساتید را دوست دارد. دوستی غیر از تعظیم و تجلیل و تکریم است. آن سر سپردن و دل بستن چیز دیگری است.

گفته‌اند: سعی کنید علی و اولاد علی (ع) را دوست داشته باشید. این دوست داشتن ذخیره و یکی از ارکان اصلی دین به نام «ولایت» است. تنها آ‌نان را به عنوان سرپرستی قبول کردن نیست؛ بلکه باید در تمام نمازها به یاد آنان باشیم. کدام نماز است که سخنی از علی و اولاد علی در آن نیست؟ کدام نماز است که تشهد در آن نیست؟ یکی از واجبات تشهد گفتن «الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد» است. درود بر این خاندان در کنار شهادتین در متن عبادت قرار گرفته‌ است.

قال النبی (ص): «من صل علیّ ولم یصل علی آلی، لم یجد ریح الجنه و إن ریحها لتوجد من مسیرة خمس مائة عام» پیامبر اکرم(ص) فرمود: کسی که بر من صلوات بفرستد و بر آل من نفرستد، بوی بهشتی که از فاصله پانصد سال استشمام می‌شود به مشام او نمی‌رسد.

سخن از تجلیل و تکریم قانونی نیست؛ که آنها هر چه گفتند، اطاعت کنیم؛ زیرا این مرحله اول پیروی است، بلکه به ما گفته‌اند: دوست آنها باشید، دوستی به آسانی نصیب کسی نمی‌شود، دوستی به معرفت میسر می‌شود و معرفت باطن عبادت است.

مهماندار بهشت :

رسول خدا (ص) فرمودند: « أَنَّ حَلْقَةَ بَابِ الْجَنَّةِ مِنْ یَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ عَلَى صَفَائِحَ مِنَ الذَّهَبِ فَإِذَا دُقَّتِ الْحَلْقَةُ عَلَى الصَّحِیفَةِ طَنَّتْ وَ قَالَتْ یَا عَلِی ». وقتی بهشتیان وارد بهشت می‌شوند، کوبه در را می‌کوبند، به اصطلاح دق‌الباب می‌کنند؛ زیرا در زدن خود نوعی رعایت ادب برای مهمان است، کسی که به جایی وارد می‌شود گر چه در بسته نباشد، بهتر است در بزند.

در بهشت باز است؛ ولی مؤمنان اهل بهشت که وارد می‌شوند، در می‌زنند. وقتی بهشتی کوبه در را می‌کوبد، این صدا شنیده می‌شود: یا علی یا علی! طنین کوبه «یا علی» است.

مرحوم علامه طباطبایی در شرح این حدیث و اینکه چرا صدای کوبه در بهشت یا علی است می‌فرمودند:

مهمان وقتی به خانه‌ای می‌رود، صاحب خانه را صدا می‌زند. اگر صاحبخانه نام معینی داشته باشد، مهمان همان نام معین را می‌برد. صاحب بهشت و مهماندار بهشت، علی بن ابی‌طالب (ع) است. از این رو صدای کوبه در بهشت هم «یا علی» است. چون هر کس به بهشت می‌رود در سایه هدایت و رهبری این خاندان و مهمان این خاندان است.

اگر این انوار طیبه نبودند، کسی راه بهشت را طی نمی‌کرد. ما به خوبی می‌توانیم احساس کنیم که الان در بهشت هستیم یا نه! در بهشت به روی ما باز است یا نه؟!

 

{صلوات+عج}



:: موضوعات مرتبط: *** 5 - گلواژه هايي از ائمه معصومين (عليهم السلام)،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1405
زمان : 07:18
شعری كه حضرت علی (ع) بر کفن سلمان فارسی نوشتند
ارسال نظر(0)

 

شعری منتسب به حضرت علی(ع)

که هنگام دفن پیکر سلمان فارسی بر کفن او نوشتند:

 

وَفَدْتُ عَلَی الْکَریمِ بِغَیْرِ زادٍ * مِنَ الْحَسَناتِ وَ الْقَلْبِ السَّلیمِ
وَ حَمْلُ الزّادِ اَقْبَحُ کُلِّ شَیْءٍ * اِذَا کَانَ الْوُفُودُ عَلَی الْکَریمِ

 

 

 

اصبغ بن نباته مي گويد: همين که سلمان از دنيا رفت و هنوز ما جنازه ي او را از قبرستان برنداشته بوديم، ناگهان مردي را سوار بر استر ديديم که خيلي غمگين بود.از استر پياده شد و بر ما سلام کرد و ما جواب سلام او را داديم، گفت: «در مورد غسل و نماز وکفن و دفن جنازه ي سلمان، جديت و شتاب کنيد.» ما او را کمک کرديم، او براي حنوط و کفن و دفن، کافو آورده بود. به دستور او آب آورديم، او جنازه ي سلمان را غسل داد وکفن کرد و نماز بر جنازه خوانديم و جنازه را دفن نموديم.

آن مرد، اميرمؤمنان علي عليه السلام بود که خودش لحد قبر سلمان را چيد و قبر را پوشانيد. حضرت علی (علیه السلام) در آخر کار با دست خود بر روی قبر سلمان شعر زیر را نوشتند:

 

وفدت علی الکریم بغیر زاد *** من الحسنات والقلب السلیمی

وحمل زاد اقبح کل شیی *** اذا کان الوفود علی الکریمی

 

ترجمه: بدون هیچ زاد و توشه ای از حسنات و قلب سلیم بر شخص کریمی وارد شدم

و در پیشگاه کریم بردن زاد و توشه زشت ترین کار است !

 

آنگاه سوار بر استر شد که برود، در همين موقع به دامنش چسبيدم و گفتم: «اي اميرمؤمنان! چه کسي خبر درگذشت سلمان را به تو داد و چگونه (به اين زودي از مدينه) به اينجا آمدي، با اين که فاصله ي راه طولاني است؟ » فرمود:« اي اصبغ! از تو پيمان مي گيرم که در صورت آگاهي از اين ماجرا تا زنده هستم به کسي نگويي.» گفتم: « اي اميرمؤمنان! من قبل از تو مي ميرم.» فرمود:« نه ، عمرت طولاني مي گردد. « گفتم: بسيار خوب، پيمان مي بندم تا زنده هستي به کسي نگويم.»

فرمود:« اي اصبغ! من هم اکنون در کوفه نماز خواندم و از مسجد به سوي خانه بازگشتم. در خانه خوابيدم، در عالم خواب شخصي نزد من آمد و گفت: «سلمان از دنيا رفت.» بي درنگ برخاستم و سوار بر استرم شدم و آنچه براي تجهيز ميت لازم است باخود برداشتم و به سوي مدائن آمدم. خداوند اين راه دور را برايم نزديک کرد و اکنون اينجا هستم. رسول خداصلي الله عليه و آله مرا از اين ماجرا آگاه کرده بود.

اصبغ مي گويد: ديگر علي عليه السلام را نديدم، نفهميدم به آسمان رفت يا به زمين و سپس به کوفه آمدم .صداي اذان مسجد را شنيدم، به مسجد رفتيم، ديديم اميرمؤمنان علي عليه السلام به نماز جماعت ايستاده است. اين بود سرگذشت عجيب آمدن امام علي عليه السلام کنار جنازه ي سلمان.

 

بحارالانوار،ج22، ص380

 

{صلوات+عج}



:: موضوعات مرتبط: *** 5 - گلواژه هايي از ائمه معصومين (عليهم السلام)،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405
زمان : 15:57
جز مهر علی(ع) نیست رهی سوی بهشت !
ارسال نظر(0)

 

 

هدیه خبر سلامتی حضرت علی (ع)

 

 

 

پیغمبر وقتی از معراج برمی گشتند گفتند خدایا من به معراج آمدم و آیات بسیاری از تو را مشاهده کردم . آنها 36 هزار کلمه باهم صحبت کردند .

خداوند فرمودند : ای رسول 12هزار کلمه را به مردم ابلاغ کن، 12هزارتا را به هرکسی که لایق می دانی بگو و اما 12هزار تای دیگر را به کسی نگو. البته پیغمبر یکی از آنها را به اذن خدا گفتند.

وقتی امام علی علیه السلام در جنگ احد مجروح شد، پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند هرکس

خبر سلامتی علی را برای من بیاورد هرچه بخواهد، به او می دهم.

 

سلمان امام علی را پیدا کردند و گفتند آقا خودتان را برسانید، پیامبر نگران شماست. سلمان گفت یا امیرالمومنین اجازه می دهی من خبر سلامتی شما را زودتر برسانم؟ پیغمبر فرموده اند در این صورت، یک حاجت من را برآورده می کنند. امام علی علیه السلام قبول کردند. سلمان با این که حاجات زیادی داشت اما از حضرت پرسید شما چه حاجتی دارید تا آن را طلب کنم؟ امام علی علیه السلام گفتند سلمان به پیغمبر بگو یکی از آن اسرار مگو را بگوید.

 

سلمان آمد و خبر سلامتی علی را به پیامبر داد و همانجا از ایشان خواستند یکی از اسرار مگو را بگوید. پیامبر نگاهی به علی کردند چون سلمان که اطلاعی نداشت و قطعا علی به او یاد داده است. همین که پیامبر نگاه کردند جبرئیل آمد و گفت : ای رسول خدا به افتخار سلامتی علی به سلمان بگو. پیامبر به سلمان گفتند یک ظرف و یک سوزن آب بیاور. بعد سوزن را وارد آب کردند و درآوردند و گفتند چقدر رطوبت به این سوزن است؟ سلمان گفت بسیارکم، به چشم دیده نمی شود. فرمود: به آن خدایی که مرا به نبوت مبعوث کرده، اگر دلی به اندازه ی رطوبت این سوزن در آن مهر علی باشد در آتش جهنم نمی سوزد .

گر مهر علی به دل به قدر عدس است از بهر نجات تو همین ذره بس است

جز مهر علی نیست رهی سوی بهشت در خانه اگر کس هست یک حرف بس است

 

وقتی پیغمبر درحال برگشت از معراج بودند گفتند : یا رب اگر امت من هوس معراج کردند چه جوابی به آنها بدهم؟ خداوند فرمود: ای رسول خدا هروقت مردم دلشان خواست به معراج بیایند، نماز بخوانند.

 

{ صلوات + عج }



:: موضوعات مرتبط: *** 5 - گلواژه هايي از ائمه معصومين (عليهم السلام)،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : سه‌شنبه 29 اردیبهشت 1405
زمان : 15:48
همت بلند عجوزه بني اسرائيل و حضرت موسي (ع)
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

 

 

همت بلند عجوزه بني اسرائيل و حضرت موسي (ع)

 

 

در روایات نقل شده که پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در سفری در بیابان به چادر نشینی برخورد، چادر نشین حضرت را شناخت، بسیار پذیرایی کرد. هنگام خداحافظی، رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به او فرمود: هرگاه از ما چیزی بخواهی از خدا می‎خواهیم که به تو عنایت کند؛ او در جواب گفت: از خدا بخواه شتری به من بدهد که موقع حرکت، اثاثیه خود را بر آن بگذارم و چند گوسفند به من عطا کند که در این صحرا آنها را بچرانم، و از شیرشان استفاده کنم. حضرت آنها را از خدا تقاضا نمود. خداوند هم تقاضای حضرت را برآورد. در این هنگام رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به اصحاب خود رو کرد و فرمود: ای کاش این مرد نظر و همتش بلند بود و مثل عجوزه بنی اسرائیل، خیر دنیا و آخرت را از ما می‎خواست تا آن را از خدا می‎خواستم، و خدا به او می‎داد، اصحاب تقاضای بیان قصه عجوزه بنی اسرائیل را نمودند. حضرت داستان عجوزه را به طور مشروح برای اصحاب شرح دادند. در این روایت است که آن عجوزه سه حاجت خواست و برآورده شد: 1. جوان شود 2. همسر موسی گردد 3. در بهشت هم همسر موسی باشد .

(به نقل از حیاه الحیوان دمیری)

سمبل های موجود در داستان حضرت یوسف(ع) :

 

یك طرف داستان، حضرت یوسف علیه السلام سمبل زیبایى در جهان قرار داشت كه در این درگیرى در اوج جوانى و هیجان شدید غریزه شهوت بود؛ یعنى در فضایى قرار داشت كه میلیون‏ها نفر شكست مى‏ خورند. بیشتر آنهایى كه در این فضا قرار گرفتند، اگر مؤمن هم بودند، چند دقیقه صبر كردند، اما اكثراً شكست خوردند.

ولى این زیباى نمونه، در اوج جوانى و اوج هیجان شهوات، در برابر طنّازى، حیله‏ گرى، فتنه‏ گرى و آسیب رسانى زن جوانِ مشركِ بریده از خدا، هفت سال، شبانه روز مقاومت كرد و دامن پاك الهى او آلوده نشد و مارك شیطانى به او نخورد.

در اوج مقاومت با قدرت ظالمانه بانوى كاخ، زن نخست وزیر، نُه سال محكوم به زندان مى‏ شود و در زندان روحیّات عجیبى را از عالم ملكوت كسب مى‏ كند و روزى كه آزاد مى‏ شود، لایق مى‏ شود نه عزیز مملكت مصر، بلكه عزیزِ مصرِ وجود شود و خداوند متعال چند هزار سال، این داستان گم شده را از لابلاى تاریخ فراموش شده و از پرونده روزگار بیرون بیاورد و محور بیش از صد آیه قرارش دهد و در قرآن مجید، كتابى كه تا قیامت جاوید خواهد ماند، نام و داستان او را بگنجاند. این علت «أَحْسَنَ الْقَصَصِ‏» بودن این داستان است.

 

توجه ویژه خدا به بعد از درگیرى یوسف علیه السلام و زلیخا :

 

آنچه را كه در این بحث مى‏ بینید، كه به نظر بسیار مهم مى‏ رسد و همه دقایق و لطایفش در آیات قرآن كریم است، نگاه پروردگار به بعد از این جریان است، نه قبل از آن. همه این مسائل براى بعد از هیجان شهوات و درگیرى حضرت با این زن و مقاومت هفت ساله و حفظ دامن خود در تمام حیات از آلودگى است.

تمام نگاه خاص پروردگار به حضرت یوسف علیه السلام به خاطر بعد از این جریان است. البته قبل از این جریان، پروردگار عالم به او نظر دارد، اما فقط به عنوان فرزند كوچك حضرت یعقوب علیه السلام، یعنى از زمانى كه حضرت یوسف علیه السلام به دنیا آمد، تا زمانى كه با این زن ناخواسته روبه ‏رو شد و به صورت غلام زرخریدى كه همه راه‏هاى فرار به روى او بسته شده است و نمى ‏تواند جایى برود و آزادى ندارد، تا زمانى كه ناخواسته او را در فضاى كاخ قرار مى‏دهند و در خلوت كاخ به عنوان غلامِ شوهر این زن و خدمت كار او قرار مى‏ دهند.

مدتی ماه (بر اثر ابرهای متراکم) بر بنی اسرائیل طلوع نکرد (هرگاه میخواستند از مصر به طرف شام بروند احتیاج به نور ماه داشتند و گرنه راه را گم میکردند) به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد که استخوانهای یوسف را از قبر بیرون آورد (تا وصیت او انجام گیرد) در این صورت، ماه را بر شما طالع خواهم کرد

نگاه پروردگار به او از زلیخا به بعد شروع مى‏ شود، تا آنجایى كه روزگار فراق تمام مى‏ شود، حضرت یعقوب علیه السلام و فرزندانش وارد مصر مى‏ شوند و به شدّت مورد احترام حضرت یوسف علیه السلام قرار مى‏ گیرند و او نیز در اوج كرامت و بزرگوارى از ظلم‏هاى ده برادر خود گذشت مى‏ كند و داستان دیگر تمام مى‏ شود .

 

ماجرای قبر حضرت یوسف(ع) چه بود؟

 

حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ به قدری محبوبیت اجتماعی پیدا کرده و عزّت فوق العاده‎ای نزد مردم مصر داشت که پس از فوتش بر سر محل به خاک سپاریش نزاع شد. هر طایفه‎ای می‎خواست جنازه یوسف در محل آنها دفن شود، تا قبر او مایه برکت در زندگی‎شان باشد.

بالاخره رأی بر این شد که جنازه یوسف را در رود نیل دفن کنند، زیرا آب رود که از روی قبر رد می‎شد مورد استفاده همه قرار می‎گرفت و با این ترتیب همه مردم به فیض و برکت وجود پاک حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ می‎رسیدند .

جنازه حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ را در میان رود نیل دفن کردند تا زمانی که حضرت موسی ـ علیه السلام ـ می‎خواست با بنی اسرائیل از مصر خارج شود. در این هنگام جنازه را از قبر درآورده و به سوی فلسطین آورده و دفن کردند، تا به وصیت حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ عمل شده باشد. خداوند به پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ خطاب نموده و می‎فرماید:

« ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیبِ نُوحِیهِ إِلَیکَ وَ ما کُنْتَ لَدَیهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ یمْکُرُونَ؛ اینها از اخبار غیبی است که به تو وحی کردیم، تو نزد برادران یوسف نبودی در آن موقعی که مکر کردند (تا یوسف را به چاه بیفکنند).» 1

« لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِأُولِی الْأَبْصار...؛ در داستان‎های ایشان ( یوسف و یعقوب و برادران یوسف و داستان‎های پیامبران دیگر)، درسهای آموزنده‎ای برای صاحبان بصیرت است.» 2

این داستان‎ها حاکی از واقعیتهای حقیقی است، نه آن که آنها را ساخته باشند. 3

جالب توجه این که: مدتی ماه (بر اثر ابرهای متراکم) بر بنی اسرائیل طلوع نکرد(هرگاه می‎خواستند از مصر به طرف شام بروند احتیاج به نور ماه داشتند وگرنه راه را گم می‎کردند) به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد که استخوانهای یوسف را از قبر بیرون آورد (تا وصیت او انجام گیرد) در این صورت، ماه را بر شما طالع خواهم کرد.

موسی ـ علیه السلام ـ پرسید که چه کسی از جایگاه قبر یوسف آگاه است؟ گفتند: پیرزنی آگاهی دارد. موسی ـ علیه السلام ـ دستور داد که آن پیرزن را که از پیری، فرتوت و نابینا شده بود، نزدش آوردند. حضرت موسی ـ علیه السلام ـ به او فرمود: « آیا قبر یوسف را می‎شناسی؟ »

پیرزن عرض کرد: آری .

حضرت موسی ـ علیه السلام ـ فرمود: ما را به آن اطّلاع بده .

او گفت: اطلاع نمی‎دهم مگر آن که چهار حاجتم را بر آوری :

اول: این که پاهایم را درست کنی .

دوم: اینکه از پیری برگردم و جوان شوم .

سوم: آن که چشمم را بینا کنی .

چهارم: آن که مرا با خود به بهشت ببری .

این مطلب بر موسی ـ علیه السلام ـ بزرگ و سنگین آمد. از طرف خدا به موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد، حوائج او را برآور. حوائج پیر زن برآورده شد. آن گاه او مکان قبر یوسف ـ علیه السلام ـ را نشان داد.

موسی ـ علیه السلام ـ در میان رود نیل جنازه یوسف ـ علیه السلام ـ را که در میان تابوتی از مرمر بود بیرون آورد و به سوی شام برد. آنگاه ماه طلوع کرد. از این رو، اهل کتاب، ‌مرده‎های خود را به شام حمل کرده و در آن جا دفن می‎کنند.4

جنازه یوسف ـ علیه السلام ـ را (بنابر مشهور) کنار قبر پدران خود دفن کردند. اینک در شش فرسخی بیت المقدس، مکانی به نام قدس خلیل معروف است که قبر یوسف ـ علیه السلام ـ در آن جا است.

 

عمل نیک، بی پاداش نمی ماند :

 

حُسن عمل و نیکوکاری این نتایج را دارد که خداوند پس از حدود چهار صد سال با این ترتیبی که خاطر نشان شد، طوری حوادث را ردیف کرد، تا وصیت حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ به دست پیامبر بزرگ و اولوا العزمی چون حضرت موسی ـ علیه السلام ـ انجام شود، و به برکت معرّفی قبر یوسف ـ علیه السلام ـ به پیر زنی آن قدر لطف و عنایت گردد . 5

آری، یوسف ـ علیه السلام ـ بر اثر پرهیزکاری و خدا ترسی، آن چنان مقام ارجمندی در پیشگاه خدا پیدا کرد که در روایت آمده : هنگامی که پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در شب معراج، به آسمان سوم رسید، یوسف ـ علیه السلام ـ را در آن جا به گونه‎ای دید که:

« کانَ فَضْلُ حُسْنِهِ عَلی سایرِ الْخَلْقِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ لَیلَهِ الْبَدْرِ عَلی سایرِ النُّجُومِ؛ زیبائیش نسبت به سایر مخلوقات، همانند زیبایی ماه در شب چهارده نسبت به ستارگان بود.» 6

{صلوات+عج}

پی نوشت ها:

[1] . یوسف، 103.

[2] . یوسف، 111.

[3] . مجمع البیان، ج 5، ص 262ـ266.

[4] . علل الشرایع، ص 107؛ بحارالانوار، ج 13، ص 127.

[5] . روايت پيامبر اكرم ( ص) در صدر مطلب

[6] . بحارالانوار، ج 18، ص 325.

 

 

 



:: موضوعات مرتبط: *** 5 - گلواژه هايي از ائمه معصومين (عليهم السلام)،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : دوشنبه 28 اردیبهشت 1405
زمان : 08:18
ضرورت مهجوریت زدایی از قرآن
ارسال نظر(0)

 

 

وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا .

الفرقان/30

 

 

 


اين آيه، از گلايه‏ ى پيامبر اسلام (صَليَّ اللهُ عليهِ و آله) سخن مي‏گويد و آن حضرت چون (رحمه للعالمين) است نفرين نمي‏كند .


امام رضا (عليه السلام) فرمود: دليل آن كه در نماز، قرآن ميخوانيم آن است كه قرآن از مهجوريّت خارج شود.


در روايات آمده است : هر روز پنجاه آيه از قرآن را بخوانيد و هدفتان رسيدن به آخر سوره نباشد، آرام بخوانيد و دل خود را با تلاوت قرآن تكان دهيد و هرگاه فتنه ها همچون شب تاريك به شما هجوم آوردند، به قرآن پناه بريد.


به نظرم رسيد اقرار بعضى‏ بزرگان را درباره‏ ى مهجوريّت قرآن نقل كنم :


الف : ملاصدرا در مقدمه تفسير سوره واقعه ميگويد: بسيار به مطالعه كتب حكما پرداختم
تا آنجا كه گمان كردم كسى‏ هستم، ولى‏ همين كه كمى‏ بصيرتم باز شد، خودم را از علوم
واقعى‏ خالى‏ ديدم. در آخر عمر به فكر رفتم كه به سراغ تدبّر در قرآن و روايات محمّد و
آل محمّد: بروم. يقين كردم كه كارم بى‏ اساس بوده است، زيرا در طول عمرم به جاى‏ نور
در سايه ايستاده بودم. از غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله كشيد، تا رحمت الهى‏ دستم را
گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا كرد و شروع به تفسير و تدبّر در قرآن كردم، درِ خانه‏ى وحى‏
را كوبيدم، درها باز شد و پرده ها كنار رفت و ديدم فرشتگان به من ميگويند : « سلام عليكم
طبتم فادخلوها خالدين. »


ب : فيض كاشانى‏ مي‏گويد: كتاب ها و رساله ها نوشتم، تحقيقاتى‏ كردم، ولى‏ در هيچ يك
از علوم دوائى‏ براى‏ دردم و آبى‏ براى‏ عطشم نيافتم، بر خود ترسيدم و به سوى‏ خدا فرار و
انابه كردم تا خداوند مرا از طريق تعمّق در قرآن و حديث هدايت كرد.


ج : امام خمينى‏ : در گفتارى‏ از اينكه تمام عمر خود را در راه قرآن صرف نكرده، تأسّف
مي‏خورد و به حوزه ها و دانشگاه ها سفارش ميكند كه قرآن و ابعاد گوناگون آن را در همه‏ ى
رشته ها، مقصد اعلى‏ قرار دهند تا مبادا در آخر عمر بر ايّام جوانى‏ تأسّف بخورند.


«هجر »، جدايى‏ با عمل، بدن، زبان و قلب را شامل مي‏شود. رابطه‏ ى ميان انسان و كتاب آسماني، بايد دائمى‏ و در تمام زمينه ها باشد، زيرا كلمه‏ ى «هجر» در جايى‏ به كار مي‏رود كه ميان انسان و آن چيز رابطه باشد.
بنابراين بايد تلاشى‏ همه جانبه داشته باشيم تا قرآن را از مهجوريّت در آوريم و آن را در همه‏ ى ابعاد زندگي، محور علمى‏ و عملى‏ خود قرار دهيم تا رضايت پيامبر عزيز اسلام را جلب كنيم.
نخواندن قرآن، ترجيح غير قرآن بر قرآن، محور قرار ندادن آن، تدبّر نكردن در آن، تعليم ندادنش به ديگران و عمل نكردن به آن، از مصاديق مهجور كردن قرآن است. حتّى‏ كسى‏ كه قرآن را فرا گيرد ولى‏ آن را كنار گذارد و به آن نگاه نكند و تعهّدى‏ نداشته باشد، او نيز قرآن را مهجوركرده است .


1- در قيامت يكى‏ از شاكيان، پيامبر اكرم (صَليَّ اللهُ عليهِ و آله) است.(و قال الرسول)
2- انتقاد از كسانى‏ است كه آگاهانه قرآن را كنار مى‏گذارند. (اتّخذوا...) و نفرمود : « كان عندهم مهجورا »
3- جمع آورى‏ و تدوين قرآن، در زمان شخص پيامبر اكرم (صَليَّ اللهُ عليهِ و آله) انجام شده و لذا
مورد اشاره و خطاب قرار گرفته است. (هذَا القرآن)
4- مهجوريّت قرآن و گلايه‏ ى پيامبر و مسئوليّت ما قطعى‏ است.( «قال» فعل ماضى‏ نشانه‏ى حتمى‏ بودن است)
5-تلاوت ظاهرى‏ كافى‏ نيست، بلكه مهجوريّت زدايى‏ لازم است. (مهجورا)

( بر گرفته از تفسير نور )

{صلوات+عج}



:: موضوعات مرتبط: *** 5 - گلواژه هايي از ائمه معصومين (عليهم السلام)،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : یکشنبه 27 اردیبهشت 1405
زمان : 23:03
ذبيح اعظم
ارسال نظر(0)

 

 

ذبيح اعظم


♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
♦♦♦♦♦
♦♦♦♦

 

 

رسول اعظم(ص) : [ انا ابن الذبيحين ] ؛ من فرزند دو قرباني هستم .

 

پيغمبر اكرم حضرت محمد (ص) فرموده اند: انا ابن الذبيحين ؛ يعني من فرزند دو قرباني هستم ذبح اسماعيل بن ابراهيم و ذبح عبدالله بن عبدالمطلب.
حتماً همه شما در مورد ذبح اسماعيل (ع) شنيده ايد كه حضرت ابراهيم (ع) به فرمان خداوند مأمور شد تا فرزندش اسماعيل را ذبح كند و زماني كه ابراهيم و اسماعيل (ع) تسليم امر پروردگار شدند و پدر چاقو بر گردن فرزند گذاشت تا بندگي خود را به معبودش ثابت كند ندا آمد كه اي ابراهيم دست نگهدار كه تو و فرزندت از اين آزمايش سربلند بيرون آمديد.

وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ - سوره الصافات آیه107

 

و اما ذبح عبدالله بن عبدالمطلب :

عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبد مناف و پدربزرگ پیامبر اکرم)ص) بود. نام او شیبه،چون در سر او موهای سپید دیده می شد، او را شیبه )سپیدمو) می نامیدند ، کنیه اش ابوالحارث (حارث بزرگ ترین پسر او بود) و مادرش سلمی بنت عمر از قبیله خزرج بود. عبدالمطلب در بین مردم به «فیاض» (بخشنده) شهرت داشت. او بخشی از کودکی خود را در قبیله مادرش در مدینه سپری کرد و پس از آن توسط مطلب، عموی خود، بر اساس سفارش هاشم به مکه بازگردانده شد. هاشم در هنگام مرگش به مطلب گفته بود «پسرت، شیبه، را دریاب» و چون مطلب او را سرپرستی می کرد و مردم او را غلام مطلب می دانستند، عبدالمطلب نامیده شد. پس از مطلب، عبدالمطلب مهمانداری از حاجیان کعبه را به عهده گرفت و برای سهولت در آب رسانی به حاجیان، چاه زمزم را به کمک پسر بزرگش، حارث، بازسازی کرد. هنگام کندن چاه، دو مجسمه آهوی زرین و چند شمشیر به دست آمد که به حکم قرعه، دو شمشیر به عبدالمطلب رسید و دو آهو از آن کعبه شد. عبدالمطلب از دو شمشیرش دری برای کعبه ساخت و دو آهو را بر آن نصب کرد.
هنگام کندن چاه، به دلیل کارشکنی های قریش، نذر کرده بود چنانچه خداوند ده پسر به او عطا کند، به شکرانه آن، یکی از آنها را برای خدا در پیشگاه کعبه قربانی کند ،
عبدالمطلب داراي 10 پسر و 6 دختر از زنان متعدد شد . پسران عبارت بودند از: حارث، عباس، حمزه، عبداله، ابوطالب(يا عبد مناف)، زبير، حجل، مقوم، ضرار، ابولهب. و دخترانش: صفيه، ام حليم، عاتكه، اميمه، اروي، بره.
روزي عبدالمطلب 10 فرزند پسر خود را فرا خواند و فرمود: چون مناصب سقايت و رفادت كارهاي مشكل بلاد ماست من با خداي خود عهد كرده بودم اگر 10 فرزند پسر به من عنايت فرمايد كه كمك و پشتيباني كارهايم كنند و اداره مناصب مرا ادامه دهند يكي را در راه خدا قرباني كنم.
فرزندان با شنيدن اين نذر خود را آماده اجراي فرمان پدر در بامداد فردا كردند. در آن شب خانه هاي زنان عبدالمطلب شيونكده شد.
بامداد فردا عبدالمطلب بر آن شد اسامي ده تن فرزند خود را در ده قرعه بنويسد و استخراج كند. هر نام كه از نخستين قرعه برآيد او را قرباني كند.
در شهر منتشر شد كه عبداله جوان را قرباني مي كنند. صدها دختر در روياي شبانه، جمال بي مثال و آرام جان او را در خواب مي ديدند. نور نبوت از سيماي درخشان او تجلي بخش و گرمي بخش جانها و دلها بود. عبدالمطلب عبداله را بسيار دوست مي داشت. عبدالمطلب در دل نالان گرديد ولي در برابر نذري كه كرده بود ثابت قدم ماند. دست او را گرفت و به محل موعود برد كارد برگرفت تا او را قرباني كند. آه از نهاد جمع برآمد بسان آنكه زلزله افتد شهر مكه لرزيد. صداي گريه زنان به آسمان بلند شد در اين هنگام باد سخت سرسام انگيزي از صحرا برخاست. وحوش بيابان را فرار داد و به وحشت افكند. خاندان يقظه كه مادر عبداله از آن طايفه بود سوگند ياد كردند مانع كشته شدن عبداله شوند چون مادرش وي را دوست مي داشت. نزد عبدالمطلب آمدند و گفتند عبداله فرزند فاطمه خواهر ماست. راضي به قطع ريشه حيات اين جوان ناكام عزيز نيستيم.
عبدالمطلب ناچار براي رفع تكليف با آنها نزد غيب گو و كاهنه زني به نام سجاح رفتند تا با وي مشاوره كنند و راي او را بجويند و اجرا كنند. سجاح گفت اي مردم مكه بين عبداله و 10 شتر قرعه كشي كنيد اگر به نام عبداله آمد باز به 10 شتر ديگر قرعه اندازيد و آنقدر ادامه دهيد تا به نام شتر آيد و عبداله نجات يابد.
مراسم قرعه كشي بين عبداله و شتران آغاز گرديد. در نخستين قرعه نام عبداله در آمد. تا ده بار قرعه به نام عبداله درآمد هنگامي كه تعداد شتران به صد رسيد به نام شتر گرديد. عبداله نجات يافت. قريش شادي كرده گفتند اين رضايت خداست. ولي عبدالمطلب دلگير بود مي ترسيد رضايت خداوند حاصل نشده باشد. با صلاح ديد قوم دو بار ديگر قرعه كشي كردند و هر دو بار به همان ترتيب به نام شتر شد.
از اين رو به فرمان عبدالمطلب كه مسرور گرديده بود صد شتر فديه عبداله نموده قرباني كردند. اين پيشامد براي عرب نيز قانوني شد كه ديه (خونبها) مرد صد شتر باشد.
عبدالمطلب كه مانند هاشم پدر بزرگوارش بخشنده و كريم الطبع بود گوشت شترها را به نيازمندان داد، قسمتي را هم دستور داد به بيابان برده براي پرندگان و چرندگان و ددان بگذارند. فديه كردن گوشت قرباني بين نيازمندان از آن زمان مرسوم گرديد تا امروز باقي مانده است.


بر گرفته از كتاب « محمد رسول الله » تاليف ذبيح الله قديمي انتشارات اداره روزنامه يوميه آريان

 

* ذبيح اعظم:


ذبح گوسفند بهشتي و يا تمام قربان هاي مِني به جاي اسماعيل اگرچه صحيح و عظيم است لكن اين تمام حقيقت نيست و خداوند متعال در عالم انساني و از نوع بشر نيز قرباني اي را به جاي اسماعيل(ع) قرار داد و او را به عنوان برترين ذبيح راه حق و حقيقت برگزيد كه بايد دين اسلام به عنوان برترين دين آسماني از خون او كه خون خدا و ثارالله است آبياري مي شد تا بتواند تا قيامت چراغ هدايت امت باشد. اين انسان برتر از انبيا و فرشتگان، سيد و سالار شهيدان و مظلوم كربلاحسين بن علي(ع) است كه ذبيح اعظم خدا است.


در اين زمينه ، در عيون اخبار الرضا(عليه السلام) ، خصال شيخ صدوق و ديگر كتب معتبر روايي از امام رضا(ع) چنين نقل شده است: هنگامي كه حق تعالي به ازاي ذبح اسماعيل قوچي را فرستاد تا به جاي او ذبح شود، حضرت ابراهيم(ع) آرزو كرد؛ كاش مي شد فرزندش را به دست خود ذبح كند و مأمور به ذبح گوسفند نمي شد تا به سبب درد و مصيبتي كه از اين راه به دل و جان او وارد مي شود، مصيبت پدري باشد كه عزيزترين فرزندش را به دست خود در راه خدا ذبح كرده تا از اين طريق بالاترين درجات اهل ثواب در مصيبت ها را به دست آورد. در اين اثنا خطاب وحي از پروردگار جليل به ابراهيم خليل رسيد كه محبوب ترين مخلوقات من نزد تو كيست ؟
ابراهيم(ع) عرضه داشت: هيچ مخلوقي پيش من محبوب تر از حبيب تو محمد(ص) نيست.

پس وحي آمد كه آيا او را بيشتر دوست داري يا خودت را ؟ ابراهيم(ع) گفت: او پيش من از خودم محبوب تر است. خداوند متعال فرمود: فرزند او را بيشتر دوست داري يا فرزند خود را ؟ ابراهيم(ع) عرض كرد: فرزند او را بيشتر دوست دارم.

پس حق تعالي فرمود: آيا ذبح فرزند او(امام حسين عليه السلام) به دست دشمنان از روي ستم، بيشتر دل تو را مي سوزاند يا ذبح فرزند خودت به دست خودت در اطاعت من ! عرض كرد: پروردگارا ! ذبح او به دست دشمنان بيشتر دلم را مي سوزاند. در اين هنگام خداوند خطاب كرد؛ اي ابراهيم ! پس به يقين جمعي كه خود را از امت محمد(ص) مي شمارند، فرزند او حسين(ع) را از روي ظلم و ستم و با عداوت و دشمني، ذبح خواهند كرد همان گونه كه گوسفند را ذبح مي كنند و به اين سبب مستوجب خشم و عذاب من مي گردند .
ابراهيم(ع) از شنيدن اين خبر جانكاه ، ناله و فرياد بر آورد و قلب و جان او به درد آمد و بسيار گريه نمود و دست از گريه بر نمي داشت تا اين كه وحي از جانب پروردگار جليل رسيد: « اي ابراهيم! گريه تو بر فرزندت اسماعيل اگر او را به دست خود ذبح مي كردي، فدا كردم به گريه اي كه تو بر حسين(ع) و شهادتش كردي و بدين سبب بالاترين درجات اهل ثواب در مصيبت ها را به تو دادم . »

در پايان امام رضا(ع) فرمود: اين است مفهوم قول خداوند عز وجل؛ « وَ فَدَيناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ » .

اين حديث معتبر از امام رضا(ع) علاوه بر اين كه بر مصاديق ديگر ذبح عظيم صحه نهاده، آيه شريفه «وَ فَدَيناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ» را از انحصار در يك مصداق ظاهري اگر چه عظيم، بيرون آورده و يك معناي دقيق عرفاني و ملكوتي ارائه كرده و سالار شهيدان را به عنوان ذبح عظيم معرفي نموده است. با آن كه همه امامان و پيامبران بسياري در راه خدا شهيد شده اند و پيامبري همچون حضرت يحيي(ع) را سر بريده اند و در برخي روايات نيز وجوه تشابهي بين شهادت حضرت يحيي(ع) و امام حسين(ع) بيان شده است، لكن قطعاً ذبيحي بزرگ تر و عظيم تر از سيدالشهدا(ع) در راه خدا ذبح نشده است، لذا تعبير « ذبيح اعظم » كم ترين چيزي است كه مي توان در حق سيدالشهدا(ع) گفت. نكته جالب توجه اين كه حضرت اسماعيل(ع) با اين كه ذبيح الله ناميده شده است و به راستي حضرت ابراهيم عزم بر ذبح او داشت و ذره اي در اطاعت امر خداوند متعال سستي نكرد ولي خدا نخواست كه او حقيقتاً ذبح گردد و مشيتش بر آن قرار گرفت ذبيح حقيقي او فرزند پيغمبر خاتم و جگر گوشه فاطمه و سيد و سالار شهيدان باشد.
آري ! حسين بن علي(ع)، انساني برتر از عرش و فرش است كه خدا او را در قرآن كريم نفس مطمئنه ناميده «يا أَيتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّه» و او را به جوار خود فرا خوانده « ارْجِعِي إِلي رَبِّكِ راضِيه مَرْضِيه فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي» و او نيز با كمال اخلاص در لبيك گفتن به فراخوان پروردگار شتاب كرده و با دادن سر مباركش در راه رضاي پروردگار در مناي حسيني، ذبيح اعظم خدا شده است.

 

(برگرفته از منابع زیر: ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر صافی. حویزی، نور الثقلین. بحرانی،البرهان فی علوم القرآن.

علامه مجلسی، بحارالانوار ، ج ،۱۲ ص۱۲۴ و ج ،۴۴ ص۲۲۵ ، ج ،۴۵ ص ۲۱ و ج،۴۴ ص،۳۰۲ و ج،۴۵ ص۲۱۱. )

 

خداوند سبحان از ميان خلقش پيامبران و اوليايي برگزيد و از ميان آن خوبان تاريخ و بندگان صالحش قربانيان و ذبيح هايي براي خود انتخاب كرد؛ به شهادت سخنان اهل عصمت(ع) حضرت يحيي (ع) فرزند زكريا(ع) و حضرت اسماعيل (ع) فرزند ابراهيم(ع) و عبدالله بن عبدالمطلب (ع) پدر خاتم پيامبران(ص) و اباعبدالله حسين بن علي(ع) از جمله اين ذبيحان هستند؛ لكن از ميان اين قربانيان خدا، بريده شدن سر، تنها براي حضرت يحيي و حسين بن علي(ع) مقدر شد و آسمان نيز تنها بر اين دو ذبيح چهل روز گريست؛ اما بريده شدن سر حجت خدا و سيد و سالار شهيدان و سرور جوانان اهل بهشت، حسين بن علي(ع) با لبهايي خشكيده و عطشان، از چنان عظمتي برخوردار است كه حتي قبل از وقوع، پيامبران و اوصياي پيشين را در ماتم خود نشانده است و پس از وقوع شهادتش نيز تا قيامت اشك را بر ديدگان همه ائمه(ع) و مؤمنان و آزادگان جهان و دوستداران آن حضرت جاري ساخته است، تا آن جا كه :

ولي عصر حضرت مهدي موعود(عج) نيز در مصيبت جدش مدام اشك مي ريزد و مي فرمايد: يا جداه ! در مصيبت تو صبح و شام ندبه مي كنم و به جاي اشك خون مي گريم؛ « فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ لَأَبْكِينَّ عَلَيكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَما» .



{ صلوات +عج }



:: موضوعات مرتبط: *** 5 - گلواژه هايي از ائمه معصومين (عليهم السلام)،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : شنبه 26 اردیبهشت 1405
زمان : 20:17
نامه يوشع بن نون ؛ شكر نعمتهاى خدا در هر روز .
ارسال نظر(0)

 

 

نامه يوشع بن نون ؛ شكر نعمتهاى خدا در هر روز .

 

دعائي كه از هفت آسمان بالا رود تا در لوح محفوظ نوشته شود .





پيامبر رحمت صلی الله علیه و آله :

اَلتَّسْميَةُ مِفْتاحُ الْوُضوءِ و مِفْتاحُ كُلِّ شَيءٍ؛

بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم، كليد وضو و كليد هر چيزى است .

مستدرك الوسائل ج1، ص 323

 

محدث قمي (ره) در ثواب الا عمال و محاسن برقى سه مرتبه روايت كرده اند و قطب راوندى در دعوات خود آورده است ، از حضرت امام رضا عليه السلام كه حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : هر كه خواهد كه او را زياده از مجاهدين در ملاء اعلى ثنا گويند پس هر روز اين دعا بخواند اگر حاجتى داشته باشد برآورده شود و اگر دشمنى داشته باشد بر او غالب گردد و اگر قرضى داشته باشد ادا شود و اگر غمّى و همّى داشته باشد زايل گردد و اين دعا از هفت آسمان بالا رود تا در لوح محفوظ براى او نوشته شود اين است دعاء:

 

سُبْحان َاللَّهِ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ وَالْحَمْدُلِلَّهِ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ

وَاللَّهُ اَكْبَرُ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِالِلَّهِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ

النَّبِىِّ وَ عَلى اَهْلِ بَيْتِهِ وَ جَميعِ الْمُرْسَلينَ وَالنَّبِيّينَ حَتّى يَرْضَى اللَّهُ .

 

منزه است خدا چنانچه سزاوار خدا است و ستايش براى خدا چنانچه سزاوار خدا است و معبودى جز او نيست چنانچه او را شايد و خدا بزرگتر از توصيف است چنانچه او را سزد و نيرو و جنبشى نيست جز به خدا و درود خدا بر محمد آن پيامبر بزرگوار و بر خاندانش و بر تمام رسولان و پيامبران تا آنجا كه خدا خوشنود گردد .


نامه يوشع بن نون :

به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه شخصى از اصحاب حضرت رسول صلى الله عليه و آله نامه اى را يافت و به خدمت آن حضرت آورد پس حضرت فرمود ندا كردند كه همه اصحاب حاضر شوند پس بر منبر برآمد و فرمود كه اين نامه اى است كه يوشع بن نون وصىّ موسى عليه السلام نوشته است و مضمون نامه اين بود: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ بدرستى كه پروردگار شما به شما دوست و مهربان است بدرستى كه بهترين بندگان پرهيزكار گم نامست و بدترين خلق كسى است كه انگشت نماى مردم باشد به رياست باطل پس كسى كه خواهد به او ثواب كامل داده شود و شكر نعمتهاى خدا كرده باشد پس در هر روز اين دعا بخواند :

 

سُبْحانَ اللَّهِ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ

وَ لا حَوْلَ وَلاقُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ اَهْلِ بَيْتِهِ النَّبِىِّ الاُْمِّىِّ وَ عَلَى

جَميعِ الْمُرْسَلينَ وَالنَّبِيّينَ حَتّى يَرْضَى اللَّهُ .

 

منزه است خدا چنانچه سزاوار است و ستايش از آن خدا است چنانچه شايسته است و معبودى جز او نيست چنانچه شايدش و جنبش و نيرويى نيست جز به خدا و درود خدا بر محمد و خاندانش آن پيامبر امى و بر همه رسولان و پيمبران تا آنجا كه خدا خوشنود گردد .

 

**************************************

 

قطب راوندى روايت كرده است كه در بنى اسرائيل عابدى بود كه سالها عبادت حق تعالى كرده بود روزى دعا كرد كه پروردگارا مى خواهم حال خود را نزد تو بدانم اگر عملهاى مرا پسنديده باشى ديگر از اين اعمال بسيار كنم و الاّ پيش از مرگ توبه كنم حق تعالى ملكى به نزد او فرستاد و گفت تو را نزد خدا هيچ عمل خير نيست گفت پروردگارا عبادتهاى من چه شد ملك گفت هر كار خيرى كه مى كردى به مردم خبر مى دادى و مى خواستى مردم تو را نيك دانند و به نيكى ياد كنند اكنون ثواب تو همان است كه خود براى عمل خود راضى شدى اين سخن برعابد بسيار گران آمد و محزون و نالان شد پس ‍ بار ديگر ملك آمد و گفت حقّ تعالى مى فرمايد كه الحال خود را از من بخر و بعد از اين هر روز به عدد هر رگى از رگهاىِ بدن خود تصدّق بكن گفت چگونه توانم چنين كارى بكنم فرمود كه هر روز سيصد و شصت مرتبه به عدد رگهاى بدن خود بگو :

 

سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُلِلَّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَاللَّهُ اَكْبَرُ وَلا حَوْلَ وَلاقُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ

 

منزه است خدا و ستايش از آن خدا و معبودى نيست جز خدا و خدا بزرگتر از توصيف است و جنبش و نيرويى نيست جز به خدا .

گفت پروردگارا زياده بفرما ؛ فرمود : اگر زياده بگوئى ثوابت بيشتر است .

*********************

كلينى به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله هر روز به عدد رگهاى بدن سيصد و شصت مرتبه مى گفت :

 

« اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ كَثيراً عَلى كُلِّ حالٍ .»

ستايش خاص خدا پروردگار جهانيان است ستايش بسيار بر هر حال .

 

{ صلوات+عج }



:: موضوعات مرتبط: *** 5 - گلواژه هايي از ائمه معصومين (عليهم السلام)،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : جمعه 25 اردیبهشت 1405
زمان : 08:10

صفحه قبل1صفحه بعد


.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران