اصحاب قرآنی یاوران حضرت مهدی(عج)

سامانه تلاوت آیات وحی

ذبيح اعظم
ارسال نظر(0)

 

 

 ذبيح اعظم



 

 

 

رسول اعظم(ص) :  [ انا ابن الذبيحين ] ؛  من فرزند دو قرباني هستم .

 

پيغمبر اكرم حضرت محمد (ص) فرموده اند: انا ابن الذبيحين ؛ يعني من فرزند دو قرباني هستم ذبح اسماعيل بن ابراهيم و ذبح عبدالله بن عبدالمطلب.
حتماً همه شما در مورد ذبح اسماعيل (ع) شنيده ايد كه حضرت ابراهيم (ع) به فرمان خداوند مأمور شد تا فرزندش اسماعيل را ذبح كند و زماني كه ابراهيم و اسماعيل (ع) تسليم امر پروردگار شدند و پدر چاقو بر گردن فرزند گذاشت تا بندگي خود را به معبودش ثابت كند ندا آمد كه اي ابراهيم دست نگهدار كه تو و فرزندت از اين آزمايش سربلند بيرون آمديد.

وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ - سوره الصافات آیه107

 

و اما ذبح عبدالله بن عبدالمطلب :

عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبد مناف و پدربزرگ پیامبر اکرم)ص) بود. نام او شیبه،چون در سر او موهای سپید دیده می شد، او را شیبه )سپیدمو) می نامیدند ، کنیه اش ابوالحارث (حارث بزرگ ترین پسر او بود) و مادرش سلمی بنت عمر از قبیله خزرج بود. عبدالمطلب در بین مردم به «فیاض» (بخشنده) شهرت داشت. او بخشی از کودکی خود را در قبیله مادرش در مدینه سپری کرد و پس از آن توسط مطلب، عموی خود، بر اساس سفارش هاشم به مکه بازگردانده شد. هاشم در هنگام مرگش به مطلب گفته بود «پسرت، شیبه، را دریاب» و چون مطلب او را سرپرستی می کرد و مردم او را غلام مطلب می دانستند، عبدالمطلب نامیده شد. پس از مطلب، عبدالمطلب مهمانداری از حاجیان کعبه را به عهده گرفت و برای سهولت در آب رسانی به حاجیان، چاه زمزم را به کمک پسر بزرگش، حارث، بازسازی کرد. هنگام کندن چاه، دو مجسمه آهوی زرین و چند شمشیر به دست آمد که به حکم قرعه، دو شمشیر به عبدالمطلب رسید و دو آهو از آن کعبه شد. عبدالمطلب از دو شمشیرش دری برای کعبه ساخت و دو آهو را بر آن نصب کرد.
هنگام کندن چاه، به دلیل کارشکنی های قریش، نذر کرده بود چنانچه خداوند ده پسر به او عطا کند، به شکرانه آن، یکی از آنها را برای خدا در پیشگاه کعبه قربانی کند ،
عبدالمطلب داراي 10 پسر و 6 دختر از زنان متعدد شد . پسران عبارت بودند از: حارث، عباس، حمزه، عبداله، ابوطالب(يا عبد مناف)، زبير، حجل، مقوم، ضرار، ابولهب. و دخترانش: صفيه، ام حليم، عاتكه، اميمه، اروي، بره.
روزي عبدالمطلب 10 فرزند پسر خود را فرا خواند و فرمود: چون مناصب سقايت و رفادت كارهاي مشكل بلاد ماست من با خداي خود عهد كرده بودم اگر 10 فرزند پسر به من عنايت فرمايد كه كمك و پشتيباني كارهايم كنند و اداره مناصب مرا ادامه دهند يكي را در راه خدا قرباني كنم.
فرزندان با شنيدن اين نذر خود را آماده اجراي فرمان پدر در بامداد فردا كردند. در آن شب خانه هاي زنان عبدالمطلب شيونكده شد.
بامداد فردا عبدالمطلب بر آن شد اسامي ده تن فرزند خود را در ده قرعه بنويسد و استخراج كند. هر نام كه از نخستين قرعه برآيد او را قرباني كند.
در شهر منتشر شد كه عبداله جوان را قرباني مي كنند. صدها دختر در روياي شبانه، جمال بي مثال و آرام جان او را در خواب مي ديدند. نور نبوت از سيماي درخشان او تجلي بخش و گرمي بخش جانها و دلها بود. عبدالمطلب عبداله را بسيار دوست مي داشت. عبدالمطلب در دل نالان گرديد ولي در برابر نذري كه كرده بود ثابت قدم ماند. دست او را گرفت و به محل موعود برد كارد برگرفت تا او را قرباني كند. آه از نهاد جمع برآمد بسان آنكه زلزله افتد شهر مكه لرزيد. صداي گريه زنان به آسمان بلند شد در اين هنگام باد سخت سرسام انگيزي از صحرا برخاست. وحوش بيابان را فرار داد و به وحشت افكند. خاندان يقظه كه مادر عبداله از آن طايفه بود سوگند ياد كردند مانع كشته شدن عبداله شوند چون مادرش وي را دوست مي داشت. نزد عبدالمطلب آمدند و گفتند عبداله فرزند فاطمه خواهر ماست. راضي به قطع ريشه حيات اين جوان ناكام عزيز نيستيم.
عبدالمطلب ناچار براي رفع تكليف با آنها نزد غيب گو و كاهنه زني به نام سجاح رفتند تا با وي مشاوره كنند و راي او را بجويند و اجرا كنند. سجاح گفت اي مردم مكه بين عبداله و 10 شتر قرعه كشي كنيد اگر به نام عبداله آمد باز به 10 شتر ديگر قرعه اندازيد و آنقدر ادامه دهيد تا به نام شتر آيد و عبداله نجات يابد.
مراسم قرعه كشي بين عبداله و شتران آغاز گرديد. در نخستين قرعه نام عبداله در آمد. تا ده بار قرعه به نام عبداله درآمد هنگامي كه تعداد شتران به صد رسيد به نام شتر گرديد. عبداله نجات يافت. قريش شادي كرده گفتند اين رضايت خداست. ولي عبدالمطلب دلگير بود مي ترسيد رضايت خداوند حاصل نشده باشد. با صلاح ديد قوم دو بار ديگر قرعه كشي كردند و هر دو بار به همان ترتيب به نام شتر شد.
از اين رو به فرمان عبدالمطلب كه مسرور گرديده بود صد شتر فديه عبداله نموده قرباني كردند. اين پيشامد براي عرب نيز قانوني شد كه ديه (خونبها) مرد صد شتر باشد.
عبدالمطلب كه مانند هاشم پدر بزرگوارش بخشنده و كريم الطبع بود گوشت شترها را به نيازمندان داد، قسمتي را هم دستور داد به بيابان برده براي پرندگان و چرندگان و ددان بگذارند. فديه كردن گوشت قرباني بين نيازمندان از آن زمان مرسوم گرديد تا امروز باقي مانده است.


بر گرفته از كتاب « محمد رسول الله » تاليف ذبيح الله قديمي انتشارات اداره روزنامه يوميه آريان

 

* ذبيح اعظم:


     ذبح گوسفند بهشتي و يا تمام قربان هاي مِني به جاي اسماعيل اگرچه صحيح و عظيم است لكن اين تمام حقيقت نيست و خداوند متعال در عالم انساني و از نوع بشر نيز قرباني اي را به جاي اسماعيل(ع) قرار داد و او را به عنوان برترين ذبيح راه حق و حقيقت برگزيد كه بايد دين اسلام به عنوان برترين دين آسماني از خون او كه خون خدا و ثارالله است آبياري مي شد تا بتواند تا قيامت چراغ هدايت امت باشد. اين انسان برتر از انبيا و فرشتگان، سيد و سالار شهيدان و مظلوم كربلاحسين بن علي(ع) است كه ذبيح اعظم خدا است.


    در اين زمينه ،  در عيون اخبار الرضا(عليه السلام) ، خصال شيخ صدوق و ديگر كتب معتبر روايي از امام رضا(ع) چنين نقل شده است: هنگامي كه حق تعالي به ازاي ذبح اسماعيل قوچي را فرستاد تا به جاي او ذبح شود، حضرت ابراهيم(ع) آرزو كرد؛ كاش مي شد فرزندش را به دست خود ذبح كند و مأمور به ذبح گوسفند نمي شد تا به سبب درد و مصيبتي كه از اين راه به دل و جان او وارد مي شود، مصيبت پدري باشد كه عزيزترين فرزندش را به دست خود در راه خدا ذبح كرده تا از اين طريق بالاترين درجات اهل ثواب در مصيبت ها را به دست آورد. در اين اثنا خطاب وحي از پروردگار جليل به ابراهيم خليل رسيد كه محبوب ترين مخلوقات من نزد تو كيست ؟
    ابراهيم(ع) عرضه داشت: هيچ مخلوقي پيش من محبوب تر از حبيب تو محمد(ص) نيست.

پس وحي آمد كه آيا او را بيشتر دوست داري يا خودت را ؟ ابراهيم(ع) گفت: او پيش من از خودم محبوب تر است. خداوند متعال فرمود: فرزند او را بيشتر دوست داري يا فرزند خود را ؟ ابراهيم(ع) عرض كرد: فرزند او را بيشتر دوست دارم.

   پس حق تعالي فرمود: آيا ذبح فرزند او(امام حسين عليه السلام) به دست دشمنان از روي ستم، بيشتر دل تو را مي سوزاند يا ذبح فرزند خودت به دست خودت در اطاعت من ! عرض كرد: پروردگارا ! ذبح او به دست دشمنان بيشتر دلم را مي سوزاند. در اين هنگام خداوند خطاب كرد؛ اي ابراهيم ! پس به يقين جمعي كه خود را از امت محمد(ص) مي شمارند، فرزند او حسين(ع) را از روي ظلم و ستم و با عداوت و دشمني، ذبح خواهند كرد همان گونه كه گوسفند را ذبح مي كنند و به اين سبب مستوجب خشم و عذاب من مي گردند .
    ابراهيم(ع) از شنيدن اين خبر جانكاه ، ناله و فرياد بر آورد و قلب و جان او به درد آمد و بسيار گريه نمود و دست از گريه بر نمي داشت تا اين كه وحي از جانب پروردگار جليل رسيد: « اي ابراهيم! گريه تو بر فرزندت اسماعيل اگر او را به دست خود ذبح مي كردي، فدا كردم به گريه اي كه تو بر حسين(ع) و شهادتش كردي و بدين سبب بالاترين درجات اهل ثواب در مصيبت ها را به تو دادم . »

 در پايان امام رضا(ع) فرمود: اين است مفهوم قول خداوند عز وجل؛ « وَ فَدَيناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ » .

    اين حديث معتبر از امام رضا(ع) علاوه بر اين كه بر مصاديق ديگر ذبح عظيم صحه نهاده، آيه شريفه «وَ فَدَيناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ» را از انحصار در يك مصداق ظاهري اگر چه عظيم، بيرون آورده و يك معناي دقيق عرفاني و ملكوتي ارائه كرده و سالار شهيدان را به عنوان ذبح عظيم معرفي نموده است. با آن كه همه امامان و پيامبران بسياري در راه خدا شهيد شده اند و پيامبري همچون حضرت يحيي(ع) را سر بريده اند و در برخي روايات نيز وجوه تشابهي بين شهادت حضرت يحيي(ع) و امام حسين(ع) بيان شده است، لكن قطعاً ذبيحي بزرگ تر و عظيم تر از سيدالشهدا(ع) در راه خدا ذبح نشده است، لذا تعبير « ذبيح اعظم » كم ترين چيزي است كه مي توان در حق سيدالشهدا(ع) گفت. نكته جالب توجه اين كه حضرت اسماعيل(ع) با اين كه ذبيح الله ناميده شده است و به راستي حضرت ابراهيم عزم بر ذبح او داشت و ذره اي در اطاعت امر خداوند متعال سستي نكرد ولي خدا نخواست كه او حقيقتاً ذبح گردد و مشيتش بر آن قرار گرفت ذبيح حقيقي او فرزند پيغمبر خاتم و جگر گوشه فاطمه و سيد و سالار شهيدان باشد.
    آري ! حسين بن علي(ع)، انساني برتر از عرش و فرش است كه خدا او را در قرآن كريم نفس مطمئنه ناميده «يا أَيتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّه» و او را به جوار خود فرا خوانده « ارْجِعِي إِلي رَبِّكِ راضِيه مَرْضِيه فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي» و او نيز با كمال اخلاص در لبيك گفتن به فراخوان پروردگار شتاب كرده و با دادن سر مباركش در راه رضاي پروردگار در مناي حسيني، ذبيح اعظم خدا شده است.

 

(برگرفته از منابع زیر: ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر صافی. حویزی، نور الثقلین. بحرانی،البرهان فی علوم القرآن.

علامه مجلسی، بحارالانوار ، ج ،۱۲ ص۱۲۴ و ج ،۴۴ ص۲۲۵ ، ج ،۴۵ ص ۲۱ و ج،۴۴ ص،۳۰۲ و ج،۴۵ ص۲۱۱. )

 

    خداوند سبحان از ميان خلقش پيامبران و اوليايي برگزيد و از ميان آن خوبان تاريخ و بندگان صالحش قربانيان و ذبيح هايي براي خود انتخاب كرد؛ به شهادت سخنان اهل عصمت(ع) حضرت يحيي (ع) فرزند زكريا(ع) و حضرت اسماعيل (ع) فرزند ابراهيم(ع) و عبدالله بن عبدالمطلب (ع) پدر خاتم پيامبران(ص) و اباعبدالله حسين بن علي(ع) از جمله اين ذبيحان هستند؛ لكن از ميان اين قربانيان خدا، بريده شدن سر، تنها براي حضرت يحيي و حسين بن علي(ع) مقدر شد و آسمان نيز تنها بر اين دو ذبيح چهل روز گريست؛ اما بريده شدن سر حجت خدا و سيد و سالار شهيدان و سرور جوانان اهل بهشت، حسين بن علي(ع) با لبهايي خشكيده و عطشان، از چنان عظمتي برخوردار است كه حتي قبل از وقوع، پيامبران و اوصياي پيشين را در ماتم خود نشانده است و پس از وقوع شهادتش نيز تا قيامت اشك را بر ديدگان همه ائمه(ع) و مؤمنان و آزادگان جهان و دوستداران آن حضرت جاري ساخته است، تا آن جا كه :

ولي عصر حضرت مهدي موعود(عج) نيز در مصيبت جدش مدام اشك مي ريزد و مي فرمايد: يا جداه ! در مصيبت تو صبح و شام ندبه مي كنم و به جاي اشك خون مي گريم؛ « فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ لَأَبْكِينَّ عَلَيكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَما» .



 { صلوات +عج }


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : دوشنبه 10 آذر 1393
زمان : 20:17
وقتی امام خمینی واسطه خیر برای یک لات لا اُبالی شد .
ارسال نظر(0)

وقتی امام خمینی واسطه خیر برای یک لات لا اُبالی شد .

داستانی عجیب از پیش بینی امام خمینی از آینده خوب یک جوان لااُبالی را برای آنهایی منتشر می کنم که از اکسیر وجود امثال امام و شهید چمران و .... خبری ندارند و گاه معترض می شوند چطور این امکان دارد؟ اکسير وجود امام انقلاب بسیاری را سعادتمند کرد و برخی ... مثنوی او چو قرآن مُدلّ / هادی بعضی و بعضی را مضل .... بهرحال گزینش خدا مثل ما نیست.... خدا بعضی ها را دوست دارد و ازاعمالشان بدش می آید و برخی را دوست ندارد واعمالشان را دوست دارد... تا یار که را خواهد و میلش به که باشد ... حسن فاعلی برتر است گرچه حسن فعلی هم باید داشت ...


آیت الله احدی از اساتید حوزه علمیه قم و صاحب تفسیر فروغ می گوید: حدود بیست سال است که در شهر بابل به مدّت ده روز، بعد از نماز صبح، جلسه داریم. یک بار وقتی از منبر پایین آمدم، دیدم آقایی که همیشه جلوی منبر می نشست و اهل اشک و ناله بود، آمد و گفت: حاج آقا یک وقتی به من می دهی !؟

گفتم : اتفاقاً خیلی دلم می خواهد با هم حرف بزنیم. شما چند سال است پای منبر من می آیی، امّا خیلی آرام و ساکت هستید .

آن روز ایشان به منزل ما که در روستایی در بابل است آمد. بعد از کمی صحبتهای اولیّه، شروع کرد به گفتن :

حاج آقا! من جوانی لات بودم توی این شهر، همه گونه اشتباه از من سر می زد. تا اینکه انقلاب پیروز شد. یک بار اهالی محل داشتند با مینی بوس به جماران خدمت امام می رفتند. به من گفتند تو هم بیا .

با خودم گفتم : بابا، ما و این همه معصیت ! ...امّا باشد، من این سیّد را دوست دارم .

به هر حال ما هم آمدیم جماران. امّا امام آن روز ملاقات نداشت. مردم پشت در آنقدر شعار دادند که حاج احمد آقا آمد وگفت: شما صبر کنید، ساعت ده و سی دقیقه به بعد، بیایید دست امام را ببوسید و بروید.

ما هم به صف برای دستبوسی امام ایستادیم. همه دست امام را بوسیدند و رفتند. نوبت به من رسید. تا آمدم دست امام را ببوسم، ایشان دستشان را کشیدند!!

خیلی حالم گرفته شد، تو همان حال و هوای لوطی گری و لاتی با خودم گفتم: بابا مرد حسابی، برای همه داشتی، امّا برای من دست کشیدی!؟ خب اگر می دانستم نمی آمدم.

آمدم از در بروم بیرون که محافظ امام دوید و آمد و گفت: آقای فلانی! شما بیرون نرو!

با خودم گفتم: نکند می خواهند من را بازداشت کنند!؟

گفتم: من کاری نکردم!

مجدداً محافظ امام گفت: به شما می گویم نرو! امام با شما کار دارند!

منتظر ماندیم تا همه رفتند. من رفتم داخل اتاق، دیدم امام و حاج احمد آقا نشسته اند. امام با اشاره به حاج احمد آقا فرمود: برو بیرون!

بعد امام دستم را گرفت و فرمود: ناراحت شدی!؟

گفتم: بله. آقا این ها همشهری های من بودند. همه دست شما را بوسیدند، امّا من...!!!

امام با حالتی خیر خواهانه فرمود: پسرم چرا نماز نمی خوانی!؟ چرا گناه می کنی!؟ خدا چه بدی به تو کرده!؟

تعجّب کردم. گفتم: حاج آقا! شما از کجا می دانید!؟

امام فرمودند: شما هم به دین خودت عمل کن، به این مقام می رسی.

بعد انگشترشان را در آوردند و گفتند: این انگشتر مال شما.

حضرت امام ادامه داد: تو خوب می شوی! خوب می شوی! با دختر یک آیت الله ازدواج می کنی، امّا بچّه دار نمی شوی، بعدها راه کربلا باز می شود.

در سفر اوّل کربلا نه، در سفر دوّم، پایین پای حضرت عبّاس(سلام الله علیه) ایست قلبی می کنی و از دنیا می روی و تو را کنار قبر حضرت عبّاس(سلام الله علیه)دفن می کنند. ولی این مطلب را به کسی نگو!

حاج آقای احدی! همه مطالب امام تا اینجا درست بود. من داماد یکی از آیات عظام شدم. بچّه دار هم نشدم. سفر اوّل کربلا رفتم. حالا عازم دومین سفر کربلا هستم.

آیت الله احدی ادامه داد: ایشان رفت کربلا و ما منتظر بودیم. کاروان برگشت. امّا دوست ما همراه کاروان نبود!

اهل کاروان گفتند: درست کنار قبر حضرت عبّاس(سلام الله علیه)، در حال خواندن زیارتنامه، ایست قلبی کرد و از دنیا رفت.

آمدند او را برای دفن از حرم بیرون ببرند، خدّام حرم حضرت عبّاس(سلام الله علیه) آمدند و گفتند: کجا!؟ حضرت عبّاس(سلام الله علیه) در عالم خواب به ما پیغام داده که این مرد با این مشخّصات را پایین پای من دفن کنید!

الان جلوی کفشداری حضرت عبّاس(سلام الله علیه)، قسمت پایین پای حضرت، سنگی است که روی آن نوشته: مرحوم عبّاس مرندی.

آیت الله احدی ادامه داد: من کل مطلب را روی نوار ضبط کردم، و بعدها این نوار، به نشر آثار امام فرستاده شد.


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : دوشنبه 05 آبان 1393
زمان : 22:40
وقتی امام خمینی واسطه خیر برای یک لات لا اُبالی شد .
ارسال نظر(0)

 

وقتی امام خمینی واسطه خیر برای یک لات لا اُبالی شد .

 

 

 

داستانی عجیب از پیش بینی امام خمینی از آینده خوب یک جوان لااُبالی را برای آنهایی منتشر می کنم که از اکسیر وجود امثال امام و شهید چمران و .... خبری ندارند و گاه معترض می شوند چطور این امکان دارد؟ اکسير وجود امام انقلاب بسیاری را سعادتمند کرد و برخی ... مثنوی او چو قرآن مُدلّ / هادی بعضی و بعضی را مضل .... بهرحال گزینش خدا مثل ما نیست.... خدا بعضی ها را دوست دارد و ازاعمالشان بدش می آید و برخی را دوست ندارد واعمالشان را دوست دارد... تا یار که را خواهد و میلش به که باشد ... حسن فاعلی برتر است گرچه حسن فعلی هم باید داشت ...


آیت الله احدی از اساتید حوزه علمیه قم و صاحب تفسیر فروغ می گوید: حدود بیست سال است که در شهر بابل به مدّت ده روز، بعد از نماز صبح، جلسه داریم. یک بار وقتی از منبر پایین آمدم، دیدم آقایی که همیشه جلوی منبر می نشست و اهل اشک و ناله بود، آمد و گفت: حاج آقا یک وقتی به من می دهی !؟

گفتم : اتفاقاً خیلی دلم می خواهد با هم حرف بزنیم. شما چند سال است پای منبر من می آیی، امّا خیلی آرام و ساکت هستید .

آن روز ایشان به منزل ما که در روستایی در بابل است آمد. بعد از کمی صحبتهای اولیّه، شروع کرد به گفتن :

حاج آقا! من جوانی لات بودم توی این شهر، همه گونه اشتباه از من سر می زد. تا اینکه انقلاب پیروز شد. یک بار اهالی محل داشتند با مینی بوس به جماران خدمت امام می رفتند. به من گفتند تو هم بیا .

با خودم گفتم : بابا، ما و این همه معصیت ! ...امّا باشد، من این سیّد را دوست دارم .

به هر حال ما هم آمدیم جماران. امّا امام آن روز ملاقات نداشت. مردم پشت در آنقدر شعار دادند که حاج احمد آقا آمد وگفت: شما صبر کنید، ساعت ده و سی دقیقه به بعد، بیایید دست امام را ببوسید و بروید.

ما هم به صف برای دستبوسی امام ایستادیم. همه دست امام را بوسیدند و رفتند. نوبت به من رسید. تا آمدم دست امام را ببوسم، ایشان دستشان را کشیدند!!

خیلی حالم گرفته شد، تو همان حال و هوای لوطی گری و لاتی با خودم گفتم: بابا مرد حسابی، برای همه داشتی، امّا برای من دست کشیدی!؟ خب اگر می دانستم نمی آمدم.

آمدم از در بروم بیرون که محافظ امام دوید و آمد و گفت: آقای فلانی! شما بیرون نرو!

با خودم گفتم: نکند می خواهند من را بازداشت کنند!؟

گفتم: من کاری نکردم!

مجدداً محافظ امام گفت: به شما می گویم نرو! امام با شما کار دارند!

منتظر ماندیم تا همه رفتند. من رفتم داخل اتاق، دیدم امام و حاج احمد آقا نشسته اند. امام با اشاره به حاج احمد آقا فرمود: برو بیرون!

بعد امام دستم را گرفت و فرمود: ناراحت شدی!؟

گفتم: بله. آقا این ها همشهری های من بودند. همه دست شما را بوسیدند، امّا من...!!!

امام با حالتی خیر خواهانه فرمود: پسرم چرا نماز نمی خوانی!؟ چرا گناه می کنی!؟ خدا چه بدی به تو کرده!؟

تعجّب کردم. گفتم: حاج آقا! شما از کجا می دانید!؟

امام فرمودند: شما هم به دین خودت عمل کن، به این مقام می رسی.

بعد انگشترشان را در آوردند و گفتند: این انگشتر مال شما.

حضرت امام ادامه داد: تو خوب می شوی! خوب می شوی! با دختر یک آیت الله ازدواج می کنی، امّا بچّه دار نمی شوی، بعدها راه کربلا باز می شود.

در سفر اوّل کربلا نه، در سفر دوّم، پایین پای حضرت عبّاس(سلام الله علیه) ایست قلبی می کنی و از دنیا می روی و تو را کنار قبر حضرت عبّاس(سلام الله علیه)دفن می کنند. ولی این مطلب را به کسی نگو!

حاج آقای احدی! همه مطالب امام تا اینجا درست بود. من داماد یکی از آیات عظام شدم. بچّه دار هم نشدم. سفر اوّل کربلا رفتم. حالا عازم دومین سفر کربلا هستم.

آیت الله احدی ادامه داد: ایشان رفت کربلا و ما منتظر بودیم. کاروان برگشت. امّا دوست ما همراه کاروان نبود!

اهل کاروان گفتند: درست کنار قبر حضرت عبّاس(سلام الله علیه)، در حال خواندن زیارتنامه، ایست قلبی کرد و از دنیا رفت.

آمدند او را برای دفن از حرم بیرون ببرند، خدّام حرم حضرت عبّاس(سلام الله علیه) آمدند و گفتند: کجا!؟ حضرت عبّاس(سلام الله علیه) در عالم خواب به ما پیغام داده که این مرد با این مشخّصات را پایین پای من دفن کنید!

الان جلوی کفشداری حضرت عبّاس(سلام الله علیه)، قسمت پایین پای حضرت، سنگی است که روی آن نوشته: مرحوم عبّاس مرندی.

آیت الله احدی ادامه داد: من کل مطلب را روی نوار ضبط کردم، و بعدها این نوار، به نشر آثار امام فرستاده شد.

 


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : دوشنبه 05 آبان 1393
زمان : 22:40
راهی برای محشور شدن با پیامبر(ص) * (عروج در سجده است)
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

راهی برای محشور شدن با پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)

عروج در سجده است؛

معلوم می‌شود همه صلا یک طرف و سجده هم یک طرف است!

آیت‌الله آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی (اعلی اللّه مقامه الشّریف)

پیامبراعظم (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) درپاسخ به سئوال فرديكه چندين خواسته داشتند ازجمله : خواستند كه با حضرت محشور شوند ؛ فرمودند: «وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ يَحْشُرَكَ اللَّهُ مَعِي» اگر اراده کردی و می‌خواهی فردای قیامت با من محشور باشی، «فَأَطِلِ السُّجُودَ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ» سجده‌های طولانی در محضر آن حضرت واحد داشته باش.

بحارالأنوار، ج: 82، ص: 164، باب: 29

این سجده‌های طولانی به خصوص در دل شب عجیب است. چون آن چیزی که شیطان می‌ترسد، سجده است. شیطان بحمدلله و المنه دو چیز را فراموش کرد و آن سمت آسمان و سمت زمین است؛ یعنی هم طرف راست و هم طرف چپ (یمین و یسار) و هم جلو و هم پشت را احاطه کرد امّا سمت بالا و پایین (آسمان و زمین) را پروردگار عالم برای بندگانش قرار داد. دست‌ها به سمت آسمان می‌رود و به سمت پایین هم انسان به سجده می­افتد که چقدر در سجده مطالب است.

لذا اصلاً سجده را خشوع بیان کردند. چنان که انسان دیگر محو پروردگار عالم می‌شود، خاک می‌شود و می‌بیند آنچه که باید ببیند.

خدا مرحوم حاج آقای سیّد سجّادی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند، ایشان یکی از اوتاد و اولیاء الهی بودند که تازه از دنیا رفتند. در فریمان زندگی می­کردند و در همان تپّه مخصوص که اوّلین بار هم طی‌الأرض ایشان از آن­جا شروع شد، دفنشان کردند. گروهی از مشهد، تهران، شیراز و جاهای دیگر برای تشییع جنازه ایشان رفته بودند و بیان شده: تشییع جنازه خوبی داشتند. ایشان را درست در همان وسط خانه که آن طرف بیت‌الاحزانشان بود، دفن کردند.

ایشان راجع به این که چرا به این مطالب رسیدند، نکته خوبی را بیان می‌کردند. ما شبی با ایشان خلوت کرده بودیم، ایشان فرمودند: هرچه دارم از سجده است. فرمودند: در سجده دو چشم سرم باز شد و عرش را دیدم!

همین را راجع به آیت‌الله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) نقل کردند. به ایشان گفتم: شما می‌دانید آیت‌الله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) هم همین را نقل کردند؟ گفتند: راجع به ایشان اطلّاع نداشتم.

امام(اعلی اللّه مقامه الشّریف) به حاج آقا مصطفی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: آیت‌الله بهجت، آن بهجت القلوب(اعلی اللّه مقامه الشّریف) دو چشم پشت سر دارند و می‌بینند که یک دلیلش سجده‌‌های طولانی ایشان در دل شب و مناجات با خداست.

یک راه تأسّی به امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) :

ابوالعرفا، آیت­الله العظمی ادیب (اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌فرمودند: یکی از خصایصی که وجود مقدّس آقاجانمان، مولا و سیّد و صاحب و سالارمان، حجّت بن الحسن المهدی(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) دارند، این است که حضرت سجده‌های طولانی دارند.

یعنی عزیز دلم! ای که منتظر آقاجانی! اگر دل شب بلند شدی، سجده طولانی کردی به خیر نزدیک شدی. همین­طور که مي دانيد بحث ما در مورد خیر است و داریم از این که انسان چطور به عوامل خیر دچار می­شود، صحبت می­کنیم که چه کنیم اهل خیر بشویم؟ پس یک مورد این است که اگر سجده‌های طولانی در دل شب کردی، یعنی در حقیقت تأسّی به آقاجان، امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) کردی.

شنیدن ناله شیطان در سجده!

در یک روایت آمده - که خیلی این روایت عجیب است - یکی از جاهایی که شیطان خیلی ناراحت می‌شود، سجده طولانی مؤمن است.

لذا ببینید پروردگار عالم هم نفرمود: ای ملائکه! به انسان رکوع کنید، بلکه فرمود: به انسان سجده کنید، «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ»، این خیلی معنی دارد.

خدا آن مرد الهی و عظیم‌الشأن، حاج میرزا علی‌اصغر صفار هرندی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن متخلّق به اخلاق الهی را رحمت کند. این جمله فراموشم نمی‌شود، ایشان در شبی از شب‌های قدر فرمودند: حاج شیخ (یعنی حاج شیخ محمّدتقی بروجردی (اعلی اللّه مقامه الشّریف)، مرد الهی و عظیم‌الشّأن که قبر شریفشان در مسجد شهید هرندی است) بیان کردند: من در سجده طولانی ناله شیطان را شنیدم که اوّل وحشت کردم ولی بعد مقاومت کردم!

پلکان عروج :

لذا شیطان از سجده می‌ترسد، چون انسان دیگر در آن‌جا می‌فهمد که خوار است. تا انسان سر به سجده نگذارد، آن عرش معلوم نمی‌شود. صورت ظاهرش به خاک افتادن است امّا پلکان عروج است.

آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) تعبیر بسیار عالی و زیبایی را می‌فرمودند که آیت‌الله آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: این که می‌گویند: «الصَّلَاةُ مِعْرَاجُ المُؤْمِنِ»، عروج در سجده است، معلوم می‌شود همه صلاه یک طرف و سجده هم یک طرف است!

مثل این که بیان کردند همه قرآن در سوره حمد جمع است و همه حمد در «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏» و همه «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏» در نقطه‌اش و مولی ‌الموالی(صلوات اللّه و سلامه علیه) هم فرمودند: «انا نقطة باء بسم اللّه الرحمن الرحیم». همه این «الصَّلَاةُ مِعْرَاجُ المُؤْمِنِ» هم در سجده است، یعنی اصل عروج در سجده است.

شیطان از سجده انسان، به ناله و فغان می‌ا‌فتد. چون انسان به خدا می‌گوید: خدا! تو گفتی ملائکه که طاهرین بودند، به من سجده کنند، حالا من دائم به تو سجده می‌کنم.

شیطان می‌دانست سجده مخصوص خداست و با فرمان خداوند در مورد سجده ملائک به انسان، این جورچین و این پازل وجودی‌اش به هم ریخت و تعجّب کرد، گفت: سجده که مخصوص خداست، حالا پروردگار عالم به ملائکه می‌فرماید: ای ملائکه! به انسان سجده کنید! نتوانست تحمّل کند و اصلاً نفهمید چه خبر است. او نمی‌دانست چون خدا گفته، باید بگوید: چشم.

امّا شیطان چون می‌دانست سجده مخصوص خداست، گفت: اگر سجده مخصوص خداست، پس چرا در مورد انسان تازه به دوران رسیده باشد؟! اگر بناست به غیر از خدا سجده شود، آن که باید سجده شود، من هستم! چون «خَلَقْتَني‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ» من از آتشم، آتش گرما دارد، نور دارد، امّا او از خاک است و خاک سرد و تاریک است. لذا این‌طور برای خودش جورچین درست کرد و یادش رفت این فرمان مِن ناحیه الله تبارک و تعالی است و دستور حضرت حقّ است.

سجده؛ راه خلاصی از شرّ خصلت های بد :

لذا اولیاء خدا می‌گویند: هر موقع به شرّ مبتلا شدید و خواستید خاضعانه و خاشعانه به محضر پروردگار عالم بروید و آن شرّ را از خود دفع کنید، مثلاً یک خصلت بدی در درونتان به وجود آمده و از این خصلت بد خسته شدید و نمی‌خواهید این خصلت را داشته باشید؛ در دل شب سجده کنید، آن هم سجده‌های طولانی و مدام ذکرهای سجده را بگویید که «عُبَيْدُكَ بِفِنَائِكَ، مِسْكِينُكَ بِفِنَائِكَ و ...».

سجده؛ عامل اتّصال انسان با پروردگار عالم :

توجّه! توجّه! آیا می‌دانید ذکرهای سجده نسبت به ذکرهای رکوع و دیگر موارد بیشتر است؟! جالب است که ذکرهای سجده، ذکر‌هایی بسیار عجیب و تکان‌دهنده هم است. هم بیشتر است و هم دارای معانی عجیبی است.

در بعضی از ادعیه از جمله اعمالی که در مسجد کوفه انجام می‌دهید، به ما می‌گویند: سر را به سجده بگذار، مجدّد گونه راست را به سجده بگذار، مجدّد گونه چپ را به سجده بگذار، مجدّد بلند شو پیشانی را به سجده بگذار. این سجده غوغاست، غوغا!

به قول اولیاء الهی عامل اتّصال انسان با پروردگار عالم سجده است- این را به عنوان کد به ذهنتان بسپارید -

راه محک زدن و تشخیص میزان اتّصال خود به پروردگار عالم :

لذا می‌توانی خودت را یک محک هم بزنی. مگر می‌شود انسان خودش را محک بزند؟ بله عزیزم، انسان هم می‌تواند خودش را محک بزند. گاهی اولیاء الهی باید ما را محک بزنند و بگویند عیارمان چقدر است، آیا عیار خوبی داریم یا خیر، امّا گاهی هم خودمان می‌توانیم محک بزنیم. خودمان چطور محک بزنیم؟

عزیز دلم! محک وجودی همه ما این است که اگر می­خواهیم ببینیم اتّصالمان با پروردگار عالم چقدر است - این نسخه اولیاء است که دارم خدمتتان عرض می‌کنم، حدّاقل می‌توانم عرض کنم که من این‌ را از سه، چهار نفر از بزرگان، مثل آیت‌الله العظمی بهجت، ابوالعرفاء، آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، آیت‌الله مولوی قندهاری و ... مستقیماً شنیدم - باید ببینیم هر چه از سجده گذشت، آیا آن حلاوت و شیرینی‌اش برایمان بیشتر می­شود و از آن حال در سجده افتادن بیشتر خوشمان می­آید و لذّت می­بریم یا خدای ناکرده زود خسته می­شویم و حوصله‌مان سر می­رود؟ اگر هر چه سجده­مان طولانی شد، لذّت آن هم برایمان بیشتر شد؛ بدانیم به اتّصال نزدیکیم و این باید در خلوت باشد.

عزیز دلم! مهم خلوت است. ببین در دل شب اهل سجده هستی یا خیر. ببین وقتی سرت را بر سجده می­گذاری و «سبوج قدوس ربّ الملائکه و الروح» می­گویی، چشم از قفا ملائکه را می­بیند یا خیر.

اوّل به شیطان درون بپرداز، بعد به شیطان برون :

پس یکی از مطالب عاقبت به خیری، سجده طولانی و تأسّی کردن به وجود مقدّس آقاجانمان، امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) است.

لذا اگر خواستیم بصیر شویم، خیر دنیا و آخرت را داشته باشیم و عاقبت به خیر شویم، طبق همان حدیث اوّلی که پیامبر (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند، باید برای همه خیر بخواهیم و قول و فعلمان خیر باشد و از شرّ بدمان بیاید.

خدا آیت­الله حق‌شناس(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند، ایشان اگر می­دیدند یک نفر از شاگردانشان به شرّی مبتلا شده، با او قهر می­کردند. می­گفتند: چرا قهر می­کنید؟! قهر خوب نیست. می­فرمودند: باید بفهمد این شرّ است و دیگر شرّ را انجام ندهد، به خیر برگردد، توبه کند، عذر بخواهد و بگوید که من اشتباه کردم که به شرّ مبتلا شدم.

بالاخره ابلیس ملعون فریب می­دهد و نفس امّاره­مان هم اعداء عدو است که همیشه وجود دارد. یک تعبیری آیت­الله العظمی بهاءالدینی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) داشتند که خیلی قشنگ است. ایشان می­فرمودند: اوّل به شیطان درون بپرداز، بعد به شیطان برون. خدا هم می­خواهد این را بیان کند که می­فرماید: «اعداء عدوک نفسک التی بین جنبیک» نفس امّاره، انسان را به شرّ فریب می­دهد، منتها انسان باید مراقب باشد.

عمل مجرب در اصلاح و جلب معارف :

عارف واصل مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی می فرماید: مرا شیخی بود بزرگوار عامل عارف کامل که مانند او را در مراتبی که گفته شد ندیده ام، از او پرسیدیم که در اصلاح و جلب معارف چه عملی را به تجربه رسانده است؟

او گفت: من عملی را در این که گفتی مؤثر ندیدم مگر اینکه در هر شبانه روز یک بار بر سجده طولانی مداومت شود و در آن سجده بگوید «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» و به هنگام گفتن ذکر خود را در زندان طبیعت، زندانی و به زنجیرهای اخلاق رذیله بسته ببیند، آنگاه اقرار کند که پروردگار اینکار را تو بر من نکردی و تو بر من ستم روا نداشتی، بلکه این من بودم که بر خود ستم کردم و خود را به اینجا انداختم.

از آداب سجده این است که وقتی که بخواهیم به سجده برویم اول با زانوها به طرف زمین خم شویم و بعد دستها را پیش از زانوها بر زمین بگذاریم این عملی است که مرحوم علامه طباطبائی (ره)از پیامبر اکرم(ص) نقل می کند.

در ادامه مطلب چند دعا درسجده شكر و ذكرسجده درسورعزائم را حتما" ملاحظه فرمائيد !

{صلوات+عج}


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : یکشنبه 04 آبان 1393
زمان : 08:05
راهی برای محشور شدن با پیامبر(ص) * (عروج در سجده است)
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

 

راهی برای محشور شدن با پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)

 

 

 

 

 عروج در سجده است؛

معلوم می‌شود همه صلا یک طرف و سجده هم یک طرف است!

آیت‌الله آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) 

 

پیامبراعظم (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) درپاسخ به سئوال فرديكه چندين خواسته داشتند ازجمله : خواستند كه با حضرت محشور شوند ؛ فرمودند: «وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ يَحْشُرَكَ اللَّهُ مَعِي» اگر اراده کردی و می‌خواهی فردای قیامت با من محشور باشی، «فَأَطِلِ السُّجُودَ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ» سجده‌های طولانی در محضر آن حضرت واحد داشته باش.

بحارالأنوار، ج: 82، ص: 164، باب: 29

این سجده‌های طولانی به خصوص در دل شب عجیب است. چون آن چیزی که شیطان می‌ترسد، سجده است. شیطان بحمدلله و المنه دو چیز را فراموش کرد و آن سمت آسمان و سمت زمین است؛ یعنی هم طرف راست و هم طرف چپ (یمین و یسار) و هم جلو و هم پشت را احاطه کرد امّا سمت بالا و پایین (آسمان و زمین) را پروردگار عالم برای بندگانش قرار داد. دست‌ها به سمت آسمان می‌رود و به سمت پایین هم انسان به سجده می­افتد که چقدر در سجده مطالب است.

لذا اصلاً سجده را خشوع بیان کردند. چنان که انسان دیگر محو پروردگار عالم می‌شود، خاک می‌شود و می‌بیند آنچه که باید ببیند.

خدا مرحوم حاج آقای سیّد سجّادی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند، ایشان یکی از اوتاد و اولیاء الهی بودند که تازه از دنیا رفتند. در فریمان زندگی می­کردند و در همان تپّه مخصوص که اوّلین بار هم طی‌الأرض ایشان از آن­جا شروع شد، دفنشان کردند. گروهی از مشهد، تهران، شیراز و جاهای دیگر برای تشییع جنازه ایشان رفته بودند و بیان شده: تشییع جنازه خوبی داشتند. ایشان را درست در همان وسط خانه که آن طرف بیت‌الاحزانشان بود، دفن کردند.

ایشان راجع به این که چرا به این مطالب رسیدند، نکته خوبی را بیان می‌کردند. ما شبی با ایشان خلوت کرده بودیم، ایشان فرمودند: هرچه دارم از سجده است. فرمودند: در سجده دو چشم سرم باز شد و عرش را دیدم!

همین را راجع به آیت‌الله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) نقل کردند. به ایشان گفتم: شما می‌دانید آیت‌الله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) هم همین را نقل کردند؟ گفتند: راجع به ایشان اطلّاع نداشتم.

امام(اعلی اللّه مقامه الشّریف) به حاج آقا مصطفی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: آیت‌الله بهجت، آن بهجت القلوب(اعلی اللّه مقامه الشّریف) دو چشم پشت سر دارند و می‌بینند که یک دلیلش سجده‌‌های طولانی ایشان در دل شب و مناجات با خداست.

یک راه تأسّی به امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) :

ابوالعرفا، آیت­الله العظمی ادیب (اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌فرمودند: یکی از خصایصی که وجود مقدّس آقاجانمان، مولا و سیّد و صاحب و سالارمان، حجّت بن الحسن المهدی(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) دارند، این است که حضرت سجده‌های طولانی دارند.

یعنی عزیز دلم! ای که منتظر آقاجانی! اگر دل شب بلند شدی، سجده طولانی کردی به خیر نزدیک شدی. همین­طور که مي دانيد بحث ما در مورد خیر است و داریم از این که انسان چطور به عوامل خیر دچار می­شود، صحبت می­کنیم که چه کنیم اهل خیر بشویم؟ پس یک مورد این است که اگر سجده‌های طولانی در دل شب کردی، یعنی در حقیقت تأسّی به آقاجان، امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) کردی.

شنیدن ناله شیطان در سجده!

در یک روایت آمده - که خیلی این روایت عجیب است - یکی از جاهایی که شیطان خیلی ناراحت می‌شود، سجده طولانی مؤمن است.

لذا ببینید پروردگار عالم هم نفرمود: ای ملائکه! به انسان رکوع کنید، بلکه فرمود: به انسان سجده کنید، «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ»، این خیلی معنی دارد.

خدا آن مرد الهی و عظیم‌الشأن، حاج میرزا علی‌اصغر صفار هرندی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن متخلّق به اخلاق الهی را رحمت کند. این جمله فراموشم نمی‌شود، ایشان در شبی از شب‌های قدر فرمودند: حاج شیخ (یعنی حاج شیخ محمّدتقی بروجردی (اعلی اللّه مقامه الشّریف)، مرد الهی و عظیم‌الشّأن که قبر شریفشان در مسجد شهید هرندی است) بیان کردند: من در سجده طولانی ناله شیطان را شنیدم که اوّل وحشت کردم ولی بعد مقاومت کردم!

پلکان عروج :

لذا شیطان از سجده می‌ترسد، چون انسان دیگر در آن‌جا می‌فهمد که خوار است. تا انسان سر به سجده نگذارد، آن عرش معلوم نمی‌شود. صورت ظاهرش به خاک افتادن است امّا پلکان عروج است.

آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) تعبیر بسیار عالی و زیبایی را می‌فرمودند که آیت‌الله آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: این که می‌گویند: «الصَّلَاةُ مِعْرَاجُ المُؤْمِنِ»، عروج در سجده است، معلوم می‌شود همه صلاه یک طرف و سجده هم یک طرف است!

مثل این که بیان کردند همه قرآن در سوره حمد جمع است و همه حمد در «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏» و همه «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏» در نقطه‌اش و مولی ‌الموالی(صلوات اللّه و سلامه علیه) هم فرمودند: «انا نقطة باء بسم اللّه الرحمن الرحیم». همه این «الصَّلَاةُ مِعْرَاجُ المُؤْمِنِ» هم در سجده است، یعنی اصل عروج در سجده است.

شیطان از سجده انسان، به ناله و فغان می‌ا‌فتد. چون انسان به خدا می‌گوید: خدا! تو گفتی ملائکه که طاهرین بودند، به من سجده کنند، حالا من دائم به تو سجده می‌کنم.

شیطان می‌دانست سجده مخصوص خداست و با فرمان خداوند در مورد سجده ملائک به انسان، این جورچین و این پازل وجودی‌اش به هم ریخت و تعجّب کرد، گفت: سجده که مخصوص خداست، حالا پروردگار عالم به ملائکه می‌فرماید: ای ملائکه! به انسان سجده کنید! نتوانست تحمّل کند و اصلاً نفهمید چه خبر است. او نمی‌دانست چون خدا گفته، باید بگوید: چشم.

امّا شیطان چون می‌دانست سجده مخصوص خداست، گفت: اگر سجده مخصوص خداست، پس چرا در مورد انسان تازه به دوران رسیده باشد؟! اگر بناست به غیر از خدا سجده شود، آن که باید سجده شود، من هستم! چون «خَلَقْتَني‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ» من از آتشم، آتش گرما دارد، نور دارد، امّا او از خاک است و خاک سرد و تاریک است. لذا این‌طور برای خودش جورچین درست کرد و یادش رفت این فرمان مِن ناحیه الله تبارک و تعالی است و دستور حضرت حقّ است.

سجده؛ راه خلاصی از شرّ خصلت های بد :

لذا اولیاء خدا می‌گویند: هر موقع به شرّ مبتلا شدید و خواستید خاضعانه و خاشعانه به محضر پروردگار عالم بروید و آن شرّ را از خود دفع کنید، مثلاً یک خصلت بدی در درونتان به وجود آمده و از این خصلت بد خسته شدید و نمی‌خواهید این خصلت را داشته باشید؛ در دل شب سجده کنید، آن هم سجده‌های طولانی و مدام ذکرهای سجده را بگویید که «عُبَيْدُكَ بِفِنَائِكَ، مِسْكِينُكَ بِفِنَائِكَ و ...».

سجده؛ عامل اتّصال انسان با پروردگار عالم :

توجّه! توجّه! آیا می‌دانید ذکرهای سجده نسبت به ذکرهای رکوع و دیگر موارد بیشتر است؟! جالب است که ذکرهای سجده، ذکر‌هایی بسیار عجیب و تکان‌دهنده هم است. هم بیشتر است و هم دارای معانی عجیبی است.

در بعضی از ادعیه از جمله اعمالی که در مسجد کوفه انجام می‌دهید، به ما می‌گویند: سر را به سجده بگذار، مجدّد گونه راست را به سجده بگذار، مجدّد گونه چپ را به سجده بگذار، مجدّد بلند شو پیشانی را به سجده بگذار. این سجده غوغاست، غوغا!

به قول اولیاء الهی عامل اتّصال انسان با پروردگار عالم سجده است- این را به عنوان کد به ذهنتان بسپارید -

راه محک زدن و تشخیص میزان اتّصال خود به پروردگار عالم :

لذا می‌توانی خودت را یک محک هم بزنی. مگر می‌شود انسان خودش را محک بزند؟ بله عزیزم، انسان هم می‌تواند خودش را محک بزند. گاهی اولیاء الهی باید ما را محک بزنند و بگویند عیارمان چقدر است، آیا عیار خوبی داریم یا خیر، امّا گاهی هم خودمان می‌توانیم محک بزنیم. خودمان چطور محک بزنیم؟

عزیز دلم! محک وجودی همه ما این است که اگر می­خواهیم ببینیم اتّصالمان با پروردگار عالم چقدر است - این نسخه اولیاء است که دارم خدمتتان عرض می‌کنم، حدّاقل می‌توانم عرض کنم که من این‌ را از سه، چهار نفر از بزرگان، مثل آیت‌الله العظمی بهجت، ابوالعرفاء، آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، آیت‌الله مولوی قندهاری و ... مستقیماً شنیدم - باید ببینیم هر چه از سجده گذشت، آیا آن حلاوت و شیرینی‌اش برایمان بیشتر می­شود و از آن حال در سجده افتادن بیشتر خوشمان می­آید و لذّت می­بریم یا خدای ناکرده زود خسته می­شویم و حوصله‌مان سر می­رود؟ اگر هر چه سجده­مان طولانی شد، لذّت آن هم برایمان بیشتر شد؛ بدانیم به اتّصال نزدیکیم و این باید در خلوت باشد.

عزیز دلم! مهم خلوت است. ببین در دل شب اهل سجده هستی یا خیر. ببین وقتی سرت را بر سجده می­گذاری و «سبوج قدوس ربّ الملائکه و الروح» می­گویی، چشم از قفا ملائکه را می­بیند یا خیر.

اوّل به شیطان درون بپرداز، بعد به شیطان برون :

پس یکی از مطالب عاقبت به خیری، سجده طولانی و تأسّی کردن به وجود مقدّس آقاجانمان، امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) است.

لذا اگر خواستیم بصیر شویم، خیر دنیا و آخرت را داشته باشیم و عاقبت به خیر شویم، طبق همان حدیث اوّلی که پیامبر (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند، باید برای همه خیر بخواهیم و قول و فعلمان خیر باشد و از شرّ بدمان بیاید.

خدا آیت­الله حق‌شناس(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند، ایشان اگر می­دیدند یک نفر از شاگردانشان به شرّی مبتلا شده، با او قهر می­کردند. می­گفتند: چرا قهر می­کنید؟! قهر خوب نیست. می­فرمودند: باید بفهمد این شرّ است و دیگر شرّ را انجام ندهد، به خیر برگردد، توبه کند، عذر بخواهد و بگوید که من اشتباه کردم که به شرّ مبتلا شدم.

بالاخره ابلیس ملعون فریب می­دهد و نفس امّاره­مان هم اعداء عدو است که همیشه وجود دارد. یک تعبیری آیت­الله العظمی بهاءالدینی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) داشتند که خیلی قشنگ است. ایشان می­فرمودند: اوّل به شیطان درون بپرداز، بعد به شیطان برون. خدا هم می­خواهد این را بیان کند که می­فرماید: «اعداء عدوک نفسک التی بین جنبیک» نفس امّاره، انسان را به شرّ فریب می­دهد، منتها انسان باید مراقب باشد.

 

عمل مجرب در اصلاح و جلب معارف :

عارف واصل مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی می فرماید: مرا شیخی بود بزرگوار عامل عارف کامل که مانند او را در مراتبی که گفته شد ندیده ام، از او پرسیدیم که در اصلاح و جلب معارف چه عملی را به تجربه رسانده است؟

او گفت: من عملی را در این که گفتی مؤثر ندیدم مگر اینکه در هر شبانه روز یک بار بر سجده طولانی مداومت شود و در آن سجده بگوید «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» و به هنگام گفتن ذکر خود را در زندان طبیعت، زندانی و به زنجیرهای اخلاق رذیله بسته ببیند، آنگاه اقرار کند که پروردگار اینکار را تو بر من نکردی و تو بر من ستم روا نداشتی، بلکه این من بودم که بر خود ستم کردم و خود را به اینجا انداختم.

از آداب سجده این است که وقتی که بخواهیم به سجده برویم اول با زانوها به طرف زمین خم شویم و بعد دستها را پیش از زانوها بر زمین بگذاریم این عملی است که مرحوم علامه طباطبائی (ره)از پیامبر اکرم(ص) نقل می کند.

 

  در ادامه مطلب چند دعا درسجده شكر و ذكرسجده درسورعزائم را حتما" ملاحظه فرمائيد !

 

{صلوات+عج}

 

 


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : یکشنبه 04 آبان 1393
زمان : 08:05
نامه يوشع بن نون ؛ شكر نعمتهاى خدا در هر روز .
ارسال نظر(0)

نامه يوشع بن نون ؛ شكر نعمتهاى خدا در هر روز .

دعائي كه از هفت آسمان بالا رود تا در لوح محفوظ نوشته شود .

پيامبر رحمت صلی الله علیه و آله :

اَلتَّسْميَةُ مِفْتاحُ الْوُضوءِ و مِفْتاحُ كُلِّ شَيءٍ؛

بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم، كليد وضو و كليد هر چيزى است .

مستدرك الوسائل ج1، ص 323

محدث قمي (ره) در ثواب الا عمال و محاسن برقى سه مرتبه روايت كرده اند و قطب راوندى در دعوات خود آورده است ، از حضرت امام رضا عليه السلام كه حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : هر كه خواهد كه او را زياده از مجاهدين در ملاء اعلى ثنا گويند پس هر روز اين دعا بخواند اگر حاجتى داشته باشد برآورده شود و اگر دشمنى داشته باشد بر او غالب گردد و اگر قرضى داشته باشد ادا شود و اگر غمّى و همّى داشته باشد زايل گردد و اين دعا از هفت آسمان بالا رود تا در لوح محفوظ براى او نوشته شود اين است دعاء:

سُبْحان َاللَّهِ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ وَالْحَمْدُلِلَّهِ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ

وَاللَّهُ اَكْبَرُ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِالِلَّهِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ

النَّبِىِّ وَ عَلى اَهْلِ بَيْتِهِ وَ جَميعِ الْمُرْسَلينَ وَالنَّبِيّينَ حَتّى يَرْضَى اللَّهُ .

منزه است خدا چنانچه سزاوار خدا است و ستايش براى خدا چنانچه سزاوار خدا است و معبودى جز او نيست چنانچه او را شايد و خدا بزرگتر از توصيف است چنانچه او را سزد و نيرو و جنبشى نيست جز به خدا و درود خدا بر محمد آن پيامبر بزرگوار و بر خاندانش و بر تمام رسولان و پيامبران تا آنجا كه خدا خوشنود گردد .


نامه يوشع بن نون :

به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه شخصى از اصحاب حضرت رسول صلى الله عليه و آله نامه اى را يافت و به خدمت آن حضرت آورد پس حضرت فرمود ندا كردند كه همه اصحاب حاضر شوند پس بر منبر برآمد و فرمود كه اين نامه اى است كه يوشع بن نون وصىّ موسى عليه السلام نوشته است و مضمون نامه اين بود: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ بدرستى كه پروردگار شما به شما دوست و مهربان است بدرستى كه بهترين بندگان پرهيزكار گم نامست و بدترين خلق كسى است كه انگشت نماى مردم باشد به رياست باطل پس كسى كه خواهد به او ثواب كامل داده شود و شكر نعمتهاى خدا كرده باشد پس در هر روز اين دعا بخواند :

سُبْحانَ اللَّهِ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ

وَ لا حَوْلَ وَلاقُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ اَهْلِ بَيْتِهِ النَّبِىِّ الاُْمِّىِّ وَ عَلَى

جَميعِ الْمُرْسَلينَ وَالنَّبِيّينَ حَتّى يَرْضَى اللَّهُ .

منزه است خدا چنانچه سزاوار است و ستايش از آن خدا است چنانچه شايسته است و معبودى جز او نيست چنانچه شايدش و جنبش و نيرويى نيست جز به خدا و درود خدا بر محمد و خاندانش آن پيامبر امى و بر همه رسولان و پيمبران تا آنجا كه خدا خوشنود گردد .

**************************************

قطب راوندى روايت كرده است كه در بنى اسرائيل عابدى بود كه سالها عبادت حق تعالى كرده بود روزى دعا كرد كه پروردگارا مى خواهم حال خود را نزد تو بدانم اگر عملهاى مرا پسنديده باشى ديگر از اين اعمال بسيار كنم و الاّ پيش از مرگ توبه كنم حق تعالى ملكى به نزد او فرستاد و گفت تو را نزد خدا هيچ عمل خير نيست گفت پروردگارا عبادتهاى من چه شد ملك گفت هر كار خيرى كه مى كردى به مردم خبر مى دادى و مى خواستى مردم تو را نيك دانند و به نيكى ياد كنند اكنون ثواب تو همان است كه خود براى عمل خود راضى شدى اين سخن برعابد بسيار گران آمد و محزون و نالان شد پس ‍ بار ديگر ملك آمد و گفت حقّ تعالى مى فرمايد كه الحال خود را از من بخر و بعد از اين هر روز به عدد هر رگى از رگهاىِ بدن خود تصدّق بكن گفت چگونه توانم چنين كارى بكنم فرمود كه هر روز سيصد و شصت مرتبه به عدد رگهاى بدن خود بگو :

سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُلِلَّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَاللَّهُ اَكْبَرُ وَلا حَوْلَ وَلاقُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ

منزه است خدا و ستايش از آن خدا و معبودى نيست جز خدا و خدا بزرگتر از توصيف است و جنبش و نيرويى نيست جز به خدا .

گفت پروردگارا زياده بفرما ؛ فرمود : اگر زياده بگوئى ثوابت بيشتر است .

*********************

كلينى به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله هر روز به عدد رگهاى بدن سيصد و شصت مرتبه مى گفت :

« اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ كَثيراً عَلى كُلِّ حالٍ .»

ستايش خاص خدا پروردگار جهانيان است ستايش بسيار بر هر حال .

{ صلوات+عج }


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : چهارشنبه 09 مهر 1393
زمان : 08:10
نامه يوشع بن نون ؛ شكر نعمتهاى خدا در هر روز .
ارسال نظر(0)

 

 

نامه يوشع بن نون ؛ شكر نعمتهاى خدا در هر روز .

 

دعائي كه از هفت آسمان بالا رود تا در لوح محفوظ نوشته شود .

 

 

 

 

پيامبر رحمت صلی الله علیه و آله   :

اَلتَّسْميَةُ مِفْتاحُ الْوُضوءِ و مِفْتاحُ كُلِّ شَيءٍ؛

بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم، كليد وضو و كليد هر چيزى است .

                                                 مستدرك الوسائل ج1، ص 323

 

   محدث قمي (ره) در ثواب الا عمال و محاسن برقى سه مرتبه روايت كرده اند و قطب راوندى در دعوات خود آورده است ، از حضرت امام رضا عليه السلام كه حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : هر كه خواهد كه او را زياده از مجاهدين در ملاء اعلى ثنا گويند پس هر روز اين دعا بخواند اگر حاجتى داشته باشد برآورده شود و اگر دشمنى داشته باشد بر او غالب گردد و اگر قرضى داشته باشد ادا شود و اگر غمّى و همّى داشته باشد زايل گردد و اين دعا از هفت آسمان بالا رود تا در لوح محفوظ براى او نوشته شود اين است دعاء:

 

سُبْحان َاللَّهِ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ وَالْحَمْدُلِلَّهِ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ

وَاللَّهُ اَكْبَرُ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِالِلَّهِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ

النَّبِىِّ وَ عَلى اَهْلِ بَيْتِهِ وَ جَميعِ الْمُرْسَلينَ وَالنَّبِيّينَ حَتّى يَرْضَى اللَّهُ .

 

منزه است خدا چنانچه سزاوار خدا است و ستايش براى خدا چنانچه سزاوار خدا است و معبودى جز او نيست چنانچه او را شايد و خدا بزرگتر از توصيف است چنانچه او را سزد و نيرو و جنبشى نيست جز به خدا و درود خدا بر محمد آن پيامبر بزرگوار و بر خاندانش و بر تمام رسولان و پيامبران تا آنجا كه خدا خوشنود گردد .

 

نامه يوشع بن نون :

   به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه شخصى از اصحاب حضرت رسول صلى الله عليه و آله نامه اى را يافت و به خدمت آن حضرت آورد پس حضرت فرمود ندا كردند كه همه اصحاب حاضر شوند پس بر منبر برآمد و فرمود كه اين نامه اى است كه يوشع بن نون وصىّ موسى عليه السلام نوشته است و مضمون نامه اين بود: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ بدرستى كه پروردگار شما به شما دوست و مهربان است بدرستى كه بهترين بندگان پرهيزكار گم نامست و بدترين خلق كسى است كه انگشت نماى مردم باشد به رياست باطل پس كسى كه خواهد به او ثواب كامل داده شود و شكر نعمتهاى خدا كرده باشد پس در هر روز اين دعا بخواند :

 

سُبْحانَ اللَّهِ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ

 وَ لا حَوْلَ وَلاقُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ اَهْلِ بَيْتِهِ النَّبِىِّ الاُْمِّىِّ وَ عَلَى

جَميعِ الْمُرْسَلينَ وَالنَّبِيّينَ حَتّى يَرْضَى اللَّهُ .

 

منزه است خدا چنانچه سزاوار است و ستايش از آن خدا است چنانچه شايسته است و معبودى جز او نيست چنانچه شايدش و جنبش و نيرويى نيست جز به خدا و درود خدا بر محمد و خاندانش آن پيامبر امى و بر همه رسولان و پيمبران تا آنجا كه خدا خوشنود گردد .

 

**************************************

 

   قطب راوندى روايت كرده است كه در بنى اسرائيل عابدى بود كه سالها عبادت حق تعالى كرده بود روزى دعا كرد كه پروردگارا مى خواهم حال خود را نزد تو بدانم اگر عملهاى مرا پسنديده باشى ديگر از اين اعمال بسيار كنم و الاّ پيش از مرگ توبه كنم حق تعالى ملكى به نزد او فرستاد و گفت تو را نزد خدا هيچ عمل خير نيست گفت پروردگارا عبادتهاى من چه شد ملك گفت هر كار خيرى كه مى كردى به مردم خبر مى دادى و مى خواستى مردم تو را نيك دانند و به نيكى ياد كنند اكنون ثواب تو همان است كه خود براى عمل خود راضى شدى اين سخن برعابد بسيار گران آمد و محزون و نالان شد پس ‍ بار ديگر ملك آمد و گفت حقّ تعالى مى فرمايد كه الحال خود را از من بخر و بعد از اين هر روز به عدد هر رگى از رگهاىِ بدن خود تصدّق بكن گفت چگونه توانم چنين كارى بكنم فرمود كه هر روز سيصد و شصت مرتبه به عدد رگهاى بدن خود بگو :

 

سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُلِلَّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَاللَّهُ اَكْبَرُ وَلا حَوْلَ وَلاقُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ

 

منزه است خدا و ستايش از آن خدا و معبودى نيست جز خدا و خدا بزرگتر از توصيف است و جنبش و نيرويى نيست جز به خدا .

گفت پروردگارا زياده بفرما ؛  فرمود : اگر زياده بگوئى ثوابت بيشتر است  .

*********************

  كلينى به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله هر روز به عدد رگهاى بدن سيصد و شصت مرتبه مى گفت :

 

  « اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ كَثيراً عَلى كُلِّ حالٍ . »

ستايش خاص خدا پروردگار جهانيان است ستايش بسيار بر هر حال . 

 

 { صلوات+عج }


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : چهارشنبه 09 مهر 1393
زمان : 08:10
مستحب واجب نماز !
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

مستحب واجب نماز !

فلسفه قنوت در نماز قرب حضرت حق است؛ قنوت مستحب است، اما چنان مستحبی است که حتی بیان شده اگر یادتان رفت و قبل از خواندن قنوت، به رکوع رفتید، عیبی ندارد که بعد از رکوع، مجدّداً قنوت بگیرید و بعد به سجده بروید .

آیت‌الله قرهی( مدظله العالي )

قنوت؛ مستحبّ واجب !



نکته‌ای را بگویم که خیلی عالی است. استاد عظیم‌الشّأنمان، علّامه حسن‌زاده آملی(ادام الله ظلّه الوارف) می‌فرمودند: آن مرد الهی و عظیم الشّأن، آیت‌الله الهی قمشه‌ای(اعلی الله مقامه الشّریف) می‌فرمودند: مقام دعا که در آن، عنوان قریب بودن مطرح است، این‌قدر مهم است که اگر از شما سؤال کردند، فلسفه قنوت در نماز چیست، باید گفت: قرب حضرت حقّ که در نیّت می‌گوییم: «قربة الی اللّه»، به وسیله همین دعا و قنوت است.

قنوت، مستحب است، امّا چنان مستحبّی است که حتّی بیان کرده‌اند: اگر یادتان رفت و قبل از خواندن قنوت، به رکوع رفتید، عیبی ندارد که بعد از رکوع، مجدّداً قنوت بگیرید و بعد به سجده بروید. آیت‌الله الهی قمشه‌ای به نقل از استادشان فرموده بود: در محضر آقاجانمان، حضرت حجّت‌بن‌الحسن‌المهدی(روحی له الفداء و سلام الله علیه) از ایشان سؤال شد: آقاجان! نظر مبارک شما در مورد قنوت چیست؟ حضرت فرمودند: مستحبّ واجب !

مستحبّ، مستحبّ است و واجب هم واجب است. مستحبّ واجب دیگر چه تعبیری است ؟!

بعد ایشان توضیح دادند و فرمودند : به نظر می‌رسد این‌قدر دعا مهم است که وقتی انسان در نیّت، چه به لسان و چه در ذهنش می‌گوید : دو رکعت نماز صبح می‌خوانم قربةً الی الله، این قرب، در دعاست . لذا دیدید در سجده و رکوع هم دعاهایی وارد شده است، به خصوص در سجده و رکوع آخر. از جمله آن‌ها، دعایی است که خود آقاجانمان به آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، استاد عظیم‌الشّأنمان فرمودند و آن، این است: « و ترحّم علی عجزنا و اغثنا بحقّهم و اجعلنا من شیعتهم » .

کما این که می‌دانید خود صلوات هم دعای مقبوله است . برای همین بیان کردند : قبل از دعا، اوّل یک صلوات بفرستید و بعد در انتهایش هم یک صلوات بفرستید. این بیان اولیاء خدا است که می‌گویند: اگر دعایی اوّلش مقبول و انتهایش مقبول باشد، پروردگار عالم شرمش می‌آید و حیا می‌کند که وسطش را اجابت نکند. لذا می‌گویند: اگر می‌خواهید دعاهایتان مستجاب شود، اوّلش آن ذکر صلوات بر محمّد و آل محمّد را بفرستید و آخرش هم همین‌طور. پس اگر گفتند: چرا قنوت می‌گیرید؟ چرا در سجده دعا می‌کنید؟ چرا در رکوع دعا می‌کنید؟ چرا دائم دعا می‌کنید؟ باید بگوییم: برای این که اصلاً پروردگار عالم، همین را از من و شما می‌خواهد. این قربةً الی الله شاید به واسطه همین دعاست.

لذا در قرآن کریم و مجید الهی به جز در مورد دعا نداریم که خدا این‌گونه فرموده باشد: « إِذا سَأَلَكَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی ». عرض کردیم اوّل اجابت پروردگار عالم، همان خواندن است و دوست دارد انسان هم او را بخواند و دعا کند.


پروردگار عالم به قدری بندگانش را دوست دارد و می‌خواهد او را بخوانند که اولیاء خدا می‌گویند : پروردگارعالم در هیچ آیه‌ای، مثل این آیه، این‌قدر من، من بیان نفرموده است و آن این است که فرمودند: « وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی‏ وَ لْیُؤْمِنُوا بی‏ » پروردگار عالم مدام به خود اشاره می‌کند که من نزدیک و قریب هستم .

در باب « و نحن اقرب الیه من حبل الورید » هم همین را بیان می‌فرماید. فرمودند : منظور از این « و نحن اقرب الیه من حبل الورید » ، همان لحظه‌ای است که انسان دارد دعا می‌کند. « وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ ‏» من قریبم، نزدیکِ نزدیک. « أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ » هر موقعی بنده‌ام من را بخواند، اجابتش می‌کنم؛ چون خیلی نزدیکم. لذا قرب در دعا برای همین است .

در ادامه مطلب چند دعا در قنوت نماز را حتما" ملاحظه فرمائيد !

{ صلوات+عج }


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : دوشنبه 07 مهر 1393
زمان : 23:24
مستحب واجب نماز !
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

 

 

مستحب واجب نماز !

 

 

       فلسفه قنوت در نماز قرب حضرت حق است؛ قنوت مستحب است، اما چنان مستحبی است که حتی بیان شده اگر یادتان رفت و قبل از خواندن قنوت، به رکوع رفتید، عیبی ندارد که بعد از رکوع، مجدّداً قنوت بگیرید و بعد به سجده بروید .

    آیت‌الله قرهی( مدظله العالي )

                                                                                                

قنوت؛ مستحبّ واجب !



   نکته‌ای را بگویم که خیلی عالی است. استاد عظیم‌الشّأنمان، علّامه حسن‌زاده آملی(ادام الله ظلّه الوارف) می‌فرمودند: آن مرد الهی و عظیم الشّأن، آیت‌الله الهی قمشه‌ای(اعلی الله مقامه الشّریف) می‌فرمودند: مقام دعا که در آن، عنوان قریب بودن مطرح است، این‌قدر مهم است که اگر از شما سؤال کردند، فلسفه قنوت در نماز چیست، باید گفت: قرب حضرت حقّ که در نیّت می‌گوییم: «قربة الی اللّه»، به وسیله همین دعا و قنوت است.

   قنوت، مستحب است، امّا چنان مستحبّی است که حتّی بیان کرده‌اند: اگر یادتان رفت و قبل از خواندن قنوت، به رکوع رفتید، عیبی ندارد که بعد از رکوع، مجدّداً قنوت بگیرید و بعد به سجده بروید. آیت‌الله الهی قمشه‌ای به نقل از استادشان فرموده بود: در محضر آقاجانمان، حضرت حجّت‌بن‌الحسن‌المهدی(روحی له الفداء و سلام الله علیه) از ایشان سؤال شد: آقاجان! نظر مبارک شما در مورد قنوت چیست؟ حضرت فرمودند: مستحبّ واجب !

مستحبّ، مستحبّ است و واجب هم واجب است. مستحبّ واجب دیگر چه تعبیری است ؟!

بعد ایشان توضیح دادند و فرمودند : به نظر می‌رسد این‌قدر دعا مهم است که وقتی انسان در نیّت، چه به لسان و چه در ذهنش می‌گوید : دو رکعت نماز صبح می‌خوانم قربةً الی الله، این قرب، در دعاست . لذا دیدید در سجده و رکوع هم دعاهایی وارد شده است، به خصوص در سجده و رکوع آخر. از جمله آن‌ها، دعایی است که خود آقاجانمان به آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، استاد عظیم‌الشّأنمان فرمودند و آن، این است:  « و ترحّم علی عجزنا و اغثنا بحقّهم و اجعلنا من شیعتهم  »  .

کما این که می‌دانید خود صلوات هم دعای مقبوله است . برای همین بیان کردند : قبل از دعا، اوّل یک صلوات بفرستید و بعد در انتهایش هم یک صلوات بفرستید. این بیان اولیاء خدا است که می‌گویند: اگر دعایی اوّلش مقبول و انتهایش مقبول باشد، پروردگار عالم شرمش می‌آید و حیا می‌کند که وسطش را اجابت نکند. لذا می‌گویند: اگر می‌خواهید دعاهایتان مستجاب شود، اوّلش آن ذکر صلوات بر محمّد و آل محمّد را بفرستید و آخرش هم همین‌طور. پس اگر گفتند: چرا قنوت می‌گیرید؟ چرا در سجده دعا می‌کنید؟ چرا در رکوع دعا می‌کنید؟ چرا دائم دعا می‌کنید؟ باید بگوییم: برای این که اصلاً پروردگار عالم، همین را از من و شما می‌خواهد. این قربةً الی الله شاید به واسطه همین دعاست.

لذا در قرآن کریم و مجید الهی به جز در مورد دعا نداریم که خدا این‌گونه فرموده باشد: « إِذا سَأَلَكَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی ». عرض کردیم اوّل اجابت پروردگار عالم، همان خواندن است و دوست دارد انسان هم او را بخواند و دعا کند.

 
پروردگار عالم به قدری بندگانش را دوست دارد و می‌خواهد او را بخوانند که اولیاء خدا می‌گویند : پروردگارعالم در هیچ آیه‌ای، مثل این آیه، این‌قدر من، من بیان نفرموده است و آن این است که فرمودند: « وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی‏ وَ لْیُؤْمِنُوا بی‏ » پروردگار عالم مدام به خود اشاره می‌کند که من نزدیک و قریب هستم .

در باب « و نحن اقرب الیه من حبل الورید » هم همین را بیان می‌فرماید. فرمودند : منظور از این « و نحن اقرب الیه من حبل الورید » ، همان لحظه‌ای است که انسان دارد دعا می‌کند. « وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ ‏» من قریبم، نزدیکِ نزدیک. « أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ » هر موقعی بنده‌ام من را بخواند، اجابتش می‌کنم؛ چون خیلی نزدیکم. لذا قرب در دعا برای همین است .

 

  در ادامه مطلب چند دعا در قنوت نماز را حتما" ملاحظه فرمائيد !

 { صلوات+عج }


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : دوشنبه 07 مهر 1393
زمان : 23:24
اعجاز صلوات و نابود شدن گناهان .
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

اعجاز صلوات و نابود شدن گناهان

[ گشتيم و گشتيم ، ذكري بالاتراز صلوات پيدانكرديم !!! ]

آيت الله بهجت (ره)

محقّق اردبيلى قدس سره در كتاب «زبدة البيان» فرموده است : روايت شده است‏ كه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم درباره آيه شريفه « إنَّ اللَّهَ وَمَلائِكَتَه يُصَلُّون عَلَى النبيّ . . . » ، « خدا و ملائكه ‏اش بر پيغمبر درود مى فرستد . . . » سئوال شد.

آن حضرت در جواب فرمود:

اين از علوم پوشيده و پنهان است، اگر از من سئوال نكرده بوديد پرده از آن برنمى‏ داشتم وخبر نمى ‏دادم.

خداوند دو فرشته را بر من موكّل ساخته است، هر گاه نزد مسلمانى يادى از من شود و او برمن صلوات فرستد آن دو فرشته گويند: « غفر اللَّه لك » خداوند ترا بيامرزد، خدا و ساير فرشتگانش به دعاى اين دو فرشته آمين گويند.

و اگر نزد مسلمانى يادى از من به ميان آيد و او بر من صلوات نفرستد آن دو فرشته گويند: « لا غفر اللَّه لك » خدا ترا نيامرزد، خدا و فرشتگان نيز به دعاى اين دو فرشته آمين گويند.

و نيز فرموده است : در حديث است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است:

من ذكرت عنده فلم يصلّ عليّ فدخل النار فأبعده اللَّه عزّوجلّ من رحمته.

كسى كه من نزد او ياد شوم و بر من صلوات نفرستد پس داخل آتش گردد خدا او را از رحمتش دوركرده است.

مؤلّف رحمه الله گويد : از اين حديث كه فرموده است : « اگر نزد كسى ياد شوم و بر من ‏صلوات نفرستد داخل آتش مى ‏گردد» استفاده مى‏شود كه اين عمل واجب است ‏زيرا بر ترك آن وعده عذاب داده شده و هر عملى كه چنين باشد واجب است.

و عدّه اى از علماء مثل ابن بابويه، فاضل مقداد، كرخى و سيّد على‏ خان رحمهم الله - شارح صحيفه سجّاديّه - قائل به وجوب آن هستند، در ميان عامّه هم طحاوى وزمخشرى اين قول را اختيار كرده اند.

در حديث ديگر از رسول اعظم ( ص) :

قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : « من صلی علی مرّة لا یبقی علیه من المعصیة ذرّة» ؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که یک بار به گونه ای خالصانه و خدا پسند بر من صلوات بفرستد همه گناهان او در معرض غفران قرار می گیرد .

البته اين حدیث در منابع مختلف با تعابیر مختلفی مشاهده می شود از جمله در مستدرک الوسائل، ج 5، ص 334 آمده است: « من صلی علی مرةٌ لم یبق علیه من المعصیة ذرة » . « همچنین در کتاب اللمعة البیضاء نوشته تبریزی انصاری، ص 492 آمده است: « من صلی علی مرة لم یبق من ذنوبه ذرة » البته در کتاب بحارالانوار، ج 91، ص 63 نیز آمده است : « من صلی علی مرة فتح اللّه علیه باب من العافیة » و

قال صلی الله علیه و آله : من صلی علی مرة لم یبق من ذنوبه ذرة .


یکبار ارْ کسی ، صلواتی نثار من بنمود با صداقت و اخلاص راستین

نابود می شود همه جرم و گناه او شرط آن که حقِّ ناس نباشد بدان قرین

بحارالانوار،ج 91،ص 63.

ادامه مطلب : فضيلت صلوات فرستادن بر محمّد و آل محمّد عليهم السلام

20 حديث معتبر ، زيبا و دلنشين در عظمت صلوات .


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : پنج‌شنبه 03 مهر 1393
زمان : 10:09


.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران