اصحاب قرآنی یاوران حضرت مهدی(عج)

سامانه تلاوت آیات وحی

گفتاری از مرحوم آیت‌الله بهجت(ره) : دعایی که از تعجیل در فرج مهمتر است
ارسال نظر(0)

 

گفتاری از مرحوم آیت‌الله بهجت (ره)  :

 

دعایی که از تعجیل در فرج مهمتر است

 

مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار آن حضرت تا ظهور اوست؛

چون مردن تنها قطع حیات دنیای چند روزه فانی است؛ اما بیرون رفتن از عقیده صحیح، موجب هلاکت ابدی است.

 

 

در میان اعمال عبادی دعا از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است چرا که بهترین و والاترین کارها نزد خداوند با اوست. دعا نشان‌دهنده شناخت و معرفت خالق است، دعا بیانگر عجز و ضعف انسان در برابر خداوند است و به واسطه ادای نمازهای واجب، روزانه ده بار ذات اقدس اله را به این عبارت می‌خوانیم :  [اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ ]. 

 دعا زمینه جلب رحمت الهی است. 

خداوند متعال در آیات قرآن می‌فرماید : هرگاه بندگان من، از تو درباره من بپرسند، بگو من نزدیکم و دعای دعاکننده را به هنگامی که مرا بخواند – اجابت می‌کنم، پس آنان باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند، باشد که راه یابند.از این رو در آستانه فرارسیدن شب‌های قدر، شب‌های دعا و مناجات، توصیه‌هایی را از آیت‌الله محمدتقی بهجت (ره) آن سالک طریق الهی برای علاقه‌مندان بیان می‌شود:

 

چگونه می‌شود کاری بدون مقدمات و شرایط انجام گیرد؟ اگر می‌خواهید دعا کنید و واقعاً دعا و خواستن از خدا باشد، دعا تشریفاتی دارد.

 

برای دعا این امور لازم است :

 

1  -  ثنا و تعظیم و تمجید ساحت مقدس حضرت حق تبارک و تعالی.

2  - اقرار به گناهان و اظهار ندامت از آن که تقریباً به منزله توبه یا ملازم آن است.

3  - صلوات بر محمد و آل محمد (ص) که وسیله و واسطه فیض هستند.

4 - بکاء و گریه، اگر نشد تباکی ولو خیلی مختصر

و بعد از اینها درخواست حاجت که در این صورت برآورده شدن حاجت برو و برگرد ندارد.

 

البته اگر این مطلب (یعنی ثنا، تعظیم و تمجید ...) در سجده باشد، مناسب‌تر است و تأثیر بکاء در این زمان به جایی می‌رسد که در عمل «ام داود» و نیز در قنوت وتر آمده است: [فإنّ ذالک علامة الإجابه]؛ این نشانه مستجاب شدن دعا است.

همچنین در اذن دخول ائمه اطهار (ع) نیز وارد شده است [فهو علامة الاذن ] این علامت اذن است. یعنی راه تکوینی است به خدا و ارتباط با غیب است، البته برای کسی که این مطلب را باور کند.

 آیا می‌شود همانگونه که به هنگام گرسنگی و تشنگی، به آب و نان احساس احتیاج می‌کنیم بلکه بیشتر از آن برای رفع گرفتاری‌های اهل ایمان احساس احتیاج به دعا برای آنان بکنیم؟! اگر بی‌تفاوت باشیم و برای رفع گرفتاری‌ها و بلاهایی که اهل ایمان بدان مبتلا هستند دعا نکنیم، آن بلاها به ما هم نزدیک خواهد بود.

چقدر رحمت خداوند شامل حال کسانی است که بی‌تفاوت نباشند و برای رفع این همه ابتلائات و بلاهایی که مسلمانان و بر اهل ایمان وارد می‌شود، گریه و تضرع و ابتهال کنند! ما باید در حال رخاء و آسایش، حالت ابتهال و تضرع و توسل داشته و ملتجی و شاکر باشیم تا در حال شدت و گرفتاری به فریاد ما برسند و گرنه همان بلا و گرفتاری به سراغ ما می‌آید.

این دعا خیلی عالی است که دستور داده شده است که در زمان غیبت خوانده شود که: « یا اَللّهُ یا رَحمانُ یا رَحیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلوبِ ثَبِّتْ قَلْبى عَلى دینِکَ »؛ ای خدا، ای رحمت‌گستر، ای مهربان، ای گرداننده دل‌ها، دل مرا بر دینت ثابت و استوار گردان!

در گرفتاری‌ها و ابتلائات، انسان چاره‌ای جز توسل به خدا و پناه آوردن آن به آن و لحظه به لحظه به خدا ندارد، ما باید از خدا بخواهیم که ما را آن به آن، از جمیع آفات و بلیات معنویه و صوریه، ظاهریه و باطنیه، دنیویه و اخرویه سالم و محفوظ بدارد. اگر انسان راستی راستی برای مؤمنین و مؤمنات دعا کند و برای خودش دعا نکند، مَلَک و فرشته‌ای برای او دعا می‌کند.

باید کسانی که حاجت مهمه‌ای دارند، یکی از همین نمازها و از این عبادت‌هایی که برای حاجت ذکر شده است را بجاآورند و اگر بخواهند تثبیت بکنند، تأیید بکنند و برسند به حاجت خودشان بلاشک، ملتفت باشند بعد از آن طلب حاجت ذکر شده است و اگر بخواهند تثبیت کنند، تأیید بکنند و برسند به حاجت خودشان بلاشک، ملتفت باشند بعد از آن طلب حاجت و نمازها و دعاها بروند به سجود و در سجود سعی کنند به اندازه بال مگسی چشم‌تر بشود، این علامت این است که مطلب تمام شود.

 

هر کس می‌خواهد دعایش مستجاب شود، برای نجات مؤمنین و مؤمنات دعا کند، تا دعای مَلَک که مورد استجابت است، یقیناً مشمول حال او شود!

خداوند بلاها را بدون حکمت و بدون ملاک و مصلحت نمی‌فرستد، بلکه برای دعا و تضرع ما می‌فرستد. بنابراین برای رفع آنها دعا لازم و تضرع به درگاهش مطلوب است.

 دعاهای وارده در امکنه و  ازمنه خاص؛ مکان‌ها و زمان‌های مخصوص اختصاصی نیست، به گونه‌ای که نتوان در وقت و یا جای دیگر خواند؛ بلکه این گونه دستورها به نحو مطلوب است.

 

***** شرط استجابت دعا، ترک معصیت است « أَوْفُوا بِعَهْدی أُوفِ بِعَهْدِکُم ْ » ،  «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ » ، «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ » .

 

گاهی مصلحت در غیرتعجیل است و گاهی مصلحت در تبدیل به احسن است. داعی (دعا کننده) خیال می‌کند مستجاب نشده است ولی اهل یقین می‌فهمند.

 

مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار آن حضرت تاظهور او می‌باشد؛ زیرا مردن، تنها قطع حیات دنیای چند روزه فانی است؛ اما بیرون رفتن از عقیده صحیح، موجب هلاکت ابدی از حیات جاوید آخرت و خلود در جهنم است،

لذا حضرت امیر (ع) در لیلة المبیت از رسول اکرم (ص) می‌پرسد: « أفِی‌ سَلَامَةٍ مِنْ دِینی ‌» ؛ آیا دین من سالم خواهد بود؟ یعنی از استقامت در دین و ثبات ایمان و عقیده تا مرز شهادت را که از خود شهادت بالاتر است، از آن حضرت سؤال می‌کند.

 

لذا همواره باید این دعا در دوران غیبت حضرت مهدی(عج) و در آخر الزمان ورد زبان ما باشد.

این دعا خیلی عالی است که دستور داده شده است در زمان غیبت خوانده شود ،

که: «« یا اَللّهُ یا رَحمانُ یا رَحیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلوبِ ثَبِّتْ قَلْبى عَلى دینِکَ »».

 

{صلوات+عج}

 


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : یکشنبه 12 مرداد 1393
زمان : 07:31
چهل حدیث « قرآني »
ارسال نظر(0)

چهل حدیث « قرآني »

مقـدمـه

«هذا بَيانٌ لِلنّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظةٌ لِلْمُتَّقينَ»


اين (كتاب خدا و آيات قرآنى) حجّت و بيانى است براى عموم مردم و راهنما و پندى براى پرهيزگاران.
در مقدمه «چهل حديث قرآن» بجاست كه اندكى درباره قرآن سخن گفته شود، امّا دشوارترين كار، همين است كه بشر خاكى و قلمها و بيانهاى ناتوان بشرى، بخواهد در باره كلام آسمانى خداوند، سخن بگويد.

راستى قرآن چيست؟


حتى اگر آنچه را در آياتِ خود قرآن، درباره «كلام اللّه » مى خوانيم، برشماريم، مقاله اى مبسوط خواهد شد. تا چه رسد به دريايى موّاج از احاديث رسول خدا و اهل بيت (عليهم السلام) كه در باره قرآن و حقيقت و ابعاد گوناگون آن بيان فرموده اند. براستى كه انتخاب يك آيه و چهل حديث، از اين گنجينه ژرف و بى پايان دشوار است.
تعبيراتى كه در متن احاديث در باره وحى الهى و قرآن به كار رفته، بسيار ژرف و زيبا و دلنشين و جامع است.
آنچه در زير مى آيد، توصيفاتى است كه از متن رواياتِ قرآنى برگرفته شده است. به فرموده اولياء دين، قرآن، كلام خدا و كتاب خداست، نور درخشنده الهى و تجلّيگاه خداست، نشان دهنده راه خدا، ريسمان محكم الهى، قانون پروردگار، نسخه شفابخش و نشانه لطف خداوند به بشر است. قرآن، آيتى از عظمت و بزرگوارى خدا و معجزه جاويد اوست.
قرآن، پرچم نجاتبخش، كتاب عبرت و آموزش و بيان و تبيان است. قرآن، كتاب هدايت و ارشاد است.
كتاب بشارت و انذار، توحيد و موعظه، آگاهى و اخلاق است. نورى است بى ظلمت، هدايتى است بى گمراهى و گنجى است بى پايان.
قرآن، كتاب علم و احكام و تاريخ و تحليل تاريخى است. كتاب سياست و حكومت، شعور و تدبّر و تفكّر است.
كتاب صلح وجهاد، كتاب مبدأ و معاد، كتاب ايمان و اعتقاد است. مونس انسان در تاريكيهاى جهل و هادى انسان در بيراهه هاى زندگى است.
كتاب ميزان، قسط، عدل، حق، يقين، راه راست و صراط مستقيم است. حالات گذشتگان را براى عبرت آيندگان بازمى گويد.
به عمل كنندگان «مؤمن» و «صالح»، وعده فلاح و رستگارى و عزّت و سربلندى مى دهد. كتاب دعوت و رشد، تقوا و صلاح، حيات و خلود است.
كتاب ظاهر و باطن،
كتاب دنيا و آخرت، كتاب طبيعت و ماوراء طبيعت، غيب و شهود، خدا و مردم است.
اسوه و الگوى خصال نيك و اعمال شايسته و امر به معروف و نهى از منكر و عبرت و اعتبار است. راه به سوى بهشت را مى نمايد و از راه دوزخ باز مى دارد.
استوارترين راه و صراطى است كه خداوند به آن دعوت نموده است. كتاب دين و سنّت هاى جاودان الهى است.
كتاب اخلاق و عرفان و فقه و قانون است. كتاب فصاحت و بلاغت و حكمت و حكومت است.
كتاب «انسان» است. و راهى به سوى جبروت و ملكوت نشان مى دهد.
انيس تنهاييها و مونس وحشتهاى انسان است. آرى ... دهها عنوان ديگر مى توان برشمرد، كه هر يك گوشه اى از عظمت و عمق و تعاليم و مفاهيم اين كتاب مقدس و معجزه ماندگار حضرت رسالت را نشان مى دهد.
اميد است كه توفيق خدايى شامل شود، تا با «قرائت»، «آموزش»، «شناخت»، «فهم» و «عمل» به اين كتاب آسمانى، در مسير سعادت و كمال قرار گيريم.

بخش اوّل:

اهميت و جايـگاه قـرآن

هدايت و قرآن

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آلهفرمود: من دو چيز در ميان شما باقى گذاشتم، تا وقتى كه به آن دو چنگ زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد: يكى قرآن، ديگرى خاندانم.

بـرتـرى قـرآن

رسول خدا صلي الله عليه و آلهفرمود: بـرترى قـرآن بر سـاير سخـنها هـمانند برترى خدا بر مخـلوقات اوسـت.

احتـرام قـرآن

رسـول اكرم صلي الله عليه و آلهفرمود: قـرآن جز خـدا بهترين و برترين چيـزهاست، كسى كه احـترام قـرآن را نـگهدارد به خدا احـترام كرده است، و كسـى كه حـرمت قـرآن را نـگه ندارد نسبت به خدا بى حرمتى كرده اسـت، احـترام به قـرآن در پيشـگاه الهى هـمانند احتـرام پـدر بر فـرزند اسـت.

رمـز جاودانگى قــرآن

امام هشتم عليه السلام از امام كاظم عليه السلام نقل مى كند كه فرمود: مردى از امـام صادق عليه السلامپـرسيد چگونه است كه قـرآن هـر چه خـوانده و منتشـر مى شـود جز بر تازگى و طـراوتش افـزوده نمى شـود؟ امام صـادق عليه السلام فرمود: زيرا خـداوند آنرا براى زمان و مردم خـاصى قرار نـداده اسـت، بنـابراين در هر عصـرى نو، پيـش هر ملتى تا روز قيـامت تازه و شـاداب اسـت.

رهـبرى قـرآن

پيامبر گرامى اسلام صلي الله عليه و آله فرمود: بر شما باد قرآن، پس آنرا رهبر و پيشواى خود قرار دهيد، زيرا آن، سخن پروردگار جهانيان است. از طرف اوست و بسوى او برمى گردد، بنابراين به متشابهات آنها هم ايمان آوريد و از ضرب المثلهاى آن پند گيريد.

محتواى قـرآن

امام على عليه السلام فرمود: تـاريخ گـذشتگان و آيـندگان و بـرنامه زنـدگى شـما در قـرآن اسـت.

شـفاى قـرآن

پيامبر بزرگوار صلي الله عليه و آله فرمود: بر شما باد به قرآن، چون قرآن، شفاى سودمند، و داروى پربركت است و نگهبان كسى است كه به آن چنگ مى زند، و نجاتبخش كسى است كه از آن پيروى كند.

نـور قـرآن

امام حسن مجتبى عليه السلام فرمود: در اين قـرآن چراغـهاى روشـن (هـدايت) و داروى شـفابخش دلهـاست.

مـيزان بـودن قــرآن

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: اى مردم آنچه از من براى شما نقل مى شود چنانچه هماهنگ با قرآن بود بدانيد گفتار من است و اگر مخالف با محتواى قرآن بود گفته من نيست.

بخش دوّم:

حاملان قرآن و مسئوليت آنان

شرافت قرآنيان

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آلهفرمود: قرآنيان و شب زنده داران، بزرگواران امّت من هستند.

حامـل قـرآن

پيامبر خدا صلي الله عليه و آلهفرمود: حامل و حافظ قرآن پرچمدار اسلام است، كسى كه او را احترام كند خدا را گرامى داشته است، كسى كه به او اهانت كند مورد لعن و نفرين خدا خواهد بود.

مقـام قـرآن دانـان

پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: قرآنيان بالاترين مقام انسانى بعد از پيامبران و فرستادگان الهى را دارند، پس حقوق آنان را كم ندانيد، زيرا در پيشگاه الهى داراى منزلتى هستند.

حاملان و آموزگاران قرآن

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: حاملان قرآن همان آموزگاران سخن خدا و دربركنندگان نور خدايند، كسى كه آنان را دوست بدارد، خدا را دوست داشته و كسى كه نسبت به آنان دشمنى كند با خدا دشمنى كرده است.

مسئوليت قـرآن خـوان

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: اى جامعه قرآن خوانان! در مورد آنچه از قرآن خداوند بر دوش شما نهاده تقواى الهى را پيشه كنيد، زيرا من و شما مسئوليم، من مسئول ابلاغ رسالتم و از شما در باره آنچه از كتاب خدا و سنّت من داريد سؤال خواهد شد.

قـرآن و وظائف ما

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: قرآن و شگفتيهاى قرآن و مفاهيم آن را بياموزيد. مفاهيم قرآن همان واجبات و حدود آن است، زيرا قرآن برپنج وجه نازل شده است: حلال و حرام و محكم و متشابه و ضرب المثلها، به حلال قرآن عمل كنيد، و حرام را رها كنيد، به محكمات عمل كنيد و متشابه آن را واگذاريد و از ضرب المثلها پند گيريد.

قرآن براى عمل

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه قرآن را بياموزد و به آن عمل نكند و دنيا دوستى و زينت آن را بر قرآن ترجيح دهد سزاوار خشم خداوند است، و در رديف يهود و نصارى قرار خواهد داشت كه كتاب خدا را پشت سر انداختند.

قاريان و اميران

امام صادق عليه السلام به نقل از پدرانش فرمود: دو گروهند كه اگر اصلاح بشوند امّت من اصلاح خواهند شد و چنانچه فاسد شوند امت را فاسد خواهند كرد: حاكمان و قاريان قرآن.

قرائت بـدون عـمل

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه قرآن بخواند و به آن عمل نكند خداوند او را روز قيامت كور محشور خواهد كرد.

قـرائت قـرآن و گناه

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه قرآن بخواند و بعد حرام بخورد و بنوشد يا محبّت و زينت دنيا را بر آن برترى دهد مستوجب خشم الهى مى شود مگر اينكه توبه كند، و اگر بدون توبه بميرد، روز قيامت قرآن با او به محاجّه برمى خيزد و تا او را محكوم نكند دست برنمى دارد.

بخش سوّم:

آمـوزش قــرآن

آمـوزش قـرآن

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: بهترين شما كسى است كه قرآن آموزد و آن را آموزش دهد.

ارزش آموزش قــرآن

امام صادق عليه السلام فرمود: اگر كسى از قرآن يك حرف بياموزد، خداوند براى او ده حسنه مى نويسد، و ده گناه از او مى بخشد، و ده درجه او را بالا مى برد، فرمود: نمى گويم، در مقابل هر آيه، بلكه در مقابل هر حرفى مانند «باء» يا «تا» يا همانند آنها.

ثمرات يادگيرى قــرآن

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اگر خواستار زندگى سـعادتمندان، و مـرگ شهيدان و نجات روز محـشر، و سـايه در روز قـيامت و هـدايت در روز گـمراهى هستيد پس قـرآن بياموزيد، زيرا آن گفـته خـداى مهربان و ايمنى از شيـطان و موجب برترى و وزنه خوبـيهاى شـما است.

فهم قرآن همراه آمـوزش

حضرت على عليه السلام فرمود: قـرآن را بيـاموزيد كه نيـكوترين گفـتار است، و در آن دانـا و آگاه شـويد كه بـهار دلهـاست و از نور آن شـفا بخواهيد، كه شـفا بخـش دلهـاست، آن را خـوب بخوانيد چون مفيدترين قصّـه هاسـت.

مؤمن و آموزش قــرآن

امام صادق عليه السلام فرمود: شايسته است كه انسانِ مؤمن نميرد تا قرآن را بياموزد يا در حال آموزش آن باشد.

بخش چهارم:

قـرائت قـرآن

روخوانى قـرآن

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: برترين عبادت امّت من روخوانى قرآن است.

فضيلت قـرائت قــرآن

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اى سلمان! بر تو باد خواندن قرآن، زيرا قرآن خواندن كفّاره گناهان و سپرى در مقابل آتش و بازدارنده از عذاب است.

روزى پنجاه آيه

امـام صـادق عليه السلام فرمود: قـرآن، عـهدنامه خدا به بنـدگان اوست، پس شايسته است مســلمان در عـهدنـامـه اش بـنگرد، و روزى پنـجـاه آيـه از آن بخـواند.

انس با قـرآن در جـوانى

امـام صـادق عليه السلام فرمود: مؤمـنى كه در جـوانى قـرآن بخـوانـد، قـرآن با گـوشت و خـون او مـخــلوط مـى شــود، و خــدا او را بــا ســفيـران بـزرگـوار و نيـكوكار قـرار مـى دهـد و روز قيـامت قـرآن مـدافـع اوسـت.

رمضان بهار قـرآن

امام باقر عليه السلام فرمود: هـر چيـزى بـهارى دارد و بـهار قـرآن مـاه مـبارك رمـضـان اسـت.

قــرآن در ماه رمضان

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه در ماه مبارك رمضان يك آيه قرآن بخواند پاداش او همانند كسى است كه قرآن را در ماههاى ديگر ختم كرده است.

خانه و قرآن

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خانه اى كه در آن قرآن خوانده شود فرشتگان وارد آن مى شوند، و شيطانها از آن دور مى شوند، و اهل آن در آسايش قرار مى گيرند و به خير و بركت آن خانه افزوده مى شود و از بديها و آفات آن خانه كاسته مى شود. و خانه اى كه در آن قرآن نخوانند، محلّ حضور شياطين و دورى فرشتگان مى شود و بر اهلش تنگ مى شود و شرّش بسيار و خيرش اندك خواهد شد.

نورانيت خانه و قــرآن

امام صادق عليه السلام فرمود: خانه اى را كه مسلمانى در آن است و قرآن تلاوت مى كند اهل آسمان آنرا مى بينند همانگونه كه مردم دنيا ستاره نورانى را در آسمان مى بينند.

گـوش دادن به قـرآن

امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه حرفى از كتاب خدا را بشنود بدون آن كه بخواند خداوند حسنه اى براى او مى نويسد، و گناهى را از او مى بخشد، و يك درجه او را بالا مى برد.

آداب قرائت قـرآن

امام صادق عليه السلام فرمود: هنگامى كه به آيه اى كه ياد بهشت است رسيدى از خدا بهشت بطلب، و وقتى به آيه اى كه يادآور آتش است رسيدى از آن به خدا پناه ببر.

آهـنگ قـرائت قـرآن

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: قـرآن را با صـدا و آهنگ عـربى بخوانيد.

مقـام حافـظ قـرآن

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: تعداد درجات بهشت به تعداد آيه هاى قرآن است، هنگامى كه اهل قرآن وارد بهشت شود به او گفته مى شود قرآن بخوان و بالا برو، براى هر آيه اى درجه اى است، بنابراين بالاترين درجه از آنِ حافظان قرآن است.

روخوانى يـا از حفـظ ؟

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه از رو قرآن بخواند، خدا براى او دوهزار حسنه مى نـويسد، و كسـى كه آنـرا از حـفظ بخـواند هـزار حسنه نوشـته مى شـود.

پاداش ختـم قـرآن

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: وقتـى كسى قرآن را ختم كند، در آن هنگام هزار فرشته بر او درود مى فـرستـند.

قرائت غلط

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: قـارى چنـانچه قـرآن را غلط يا اشتباه يا با لحن غير عربى بخواند فـرشته آنرا هـمانطور كه نازل شده (صحيح و كامل) مى نويـسد.

فراموشى قرآن

40 - قالَ النَّبىُ صلي الله عليه و آله: «اَلا وَ مَنْ تَعلَّمَ القُرْآنَ ثُمَّ نَسِيَهُ مُتَّعَمِّداً لَقَى اللّهَ يَوْمَ الْقيامَةِ مَغْلوُلاً يُسَلِّطُ اللّهُ عَلَيْهِ بِكُلِّ آيَةٍ نَسِيَها حَيَّةً تَكُونُ قَرينَتُهُ اِلَى النّارِ اِلاّ اَنْ يُغْفَرَ لَهُ».

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: توجّه! توجّه! كسى كه قرآن را ياد بگيرد بعد بطور عمد (به خاطر سهل انگارى) فراموش كند روز قيامت دست و پا بسته خدا را ملاقات مى كند، و خدا در مقابل هر آيه اى كه فراموش كرده مارى بر او مسلّط مى كند كه تا آتش جهنّم همراه او خواهد بود مگر اينكه آمرزيده شود.

{ صلوات+عج }


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : سه‌شنبه 31 تیر 1393
زمان : 09:22
چهل حدیث « قرآني »
ارسال نظر(0)

 

چهل حدیث « قرآني »

 

 

مقـدمـه

 

 «هذا بَيانٌ لِلنّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظةٌ لِلْمُتَّقينَ»


اين (كتاب خدا و آيات قرآنى) حجّت و بيانى است براى عموم مردم و راهنما و پندى براى پرهيزگاران.
در مقدمه «چهل حديث قرآن» بجاست كه اندكى درباره قرآن سخن گفته شود، امّا دشوارترين كار، همين است كه بشر خاكى و قلمها و بيانهاى ناتوان بشرى، بخواهد در باره كلام آسمانى خداوند، سخن بگويد.

 

راستى قرآن چيست؟


حتى اگر آنچه را در آياتِ خود قرآن، درباره «كلام اللّه » مى خوانيم، برشماريم، مقاله اى مبسوط خواهد شد. تا چه رسد به دريايى موّاج از احاديث رسول خدا و اهل بيت (عليهم السلام) كه در باره قرآن و حقيقت و ابعاد گوناگون آن بيان فرموده اند. براستى كه انتخاب يك آيه و چهل حديث، از اين گنجينه ژرف و بى پايان دشوار است.
تعبيراتى كه در متن احاديث در باره وحى الهى و قرآن به كار رفته، بسيار ژرف و زيبا و دلنشين و جامع است.
آنچه در زير مى آيد، توصيفاتى است كه از متن رواياتِ قرآنى برگرفته شده است. به فرموده اولياء دين، قرآن، كلام خدا و كتاب خداست، نور درخشنده الهى و تجلّيگاه خداست، نشان دهنده راه خدا، ريسمان محكم الهى، قانون پروردگار، نسخه شفابخش و نشانه لطف خداوند به بشر است. قرآن، آيتى از عظمت و بزرگوارى خدا و معجزه جاويد اوست.
قرآن، پرچم نجاتبخش، كتاب عبرت و آموزش و بيان و تبيان است. قرآن، كتاب هدايت و ارشاد است.
كتاب بشارت و انذار، توحيد و موعظه، آگاهى و اخلاق است. نورى است بى ظلمت، هدايتى است بى گمراهى و گنجى است بى پايان.
قرآن، كتاب علم و احكام و تاريخ و تحليل تاريخى است. كتاب سياست و حكومت، شعور و تدبّر و تفكّر است.
كتاب صلح وجهاد، كتاب مبدأ و معاد، كتاب ايمان و اعتقاد است. مونس انسان در تاريكيهاى جهل و هادى انسان در بيراهه هاى زندگى است.
كتاب ميزان، قسط، عدل، حق، يقين، راه راست و صراط مستقيم است. حالات گذشتگان را براى عبرت آيندگان بازمى گويد.
به عمل كنندگان «مؤمن» و «صالح»، وعده فلاح و رستگارى و عزّت و سربلندى مى دهد. كتاب دعوت و رشد، تقوا و صلاح، حيات و خلود است.
كتاب ظاهر و باطن،
كتاب دنيا و آخرت، كتاب طبيعت و ماوراء طبيعت، غيب و شهود، خدا و مردم است.
اسوه و الگوى خصال نيك و اعمال شايسته و امر به معروف و نهى از منكر و عبرت و اعتبار است. راه به سوى بهشت را مى نمايد و از راه دوزخ باز مى دارد.
استوارترين راه و صراطى است كه خداوند به آن دعوت نموده است. كتاب دين و سنّت هاى جاودان الهى است.
كتاب اخلاق و عرفان و فقه و قانون است. كتاب فصاحت و بلاغت و حكمت و حكومت است.
كتاب «انسان» است. و راهى به سوى جبروت و ملكوت نشان مى دهد.
انيس تنهاييها و مونس وحشتهاى انسان است. آرى ... دهها عنوان ديگر مى توان برشمرد، كه هر يك گوشه اى از عظمت و عمق و تعاليم و مفاهيم اين كتاب مقدس و معجزه ماندگار حضرت رسالت را نشان مى دهد.
اميد است كه توفيق خدايى شامل شود، تا با «قرائت»، «آموزش»، «شناخت»، «فهم» و «عمل» به اين كتاب آسمانى، در مسير سعادت و كمال قرار گيريم.

 

بخش اوّل:

 

اهميت و جايـگاه قـرآن

 هدايت و قرآن

 

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آلهفرمود: من دو چيز در ميان شما باقى گذاشتم، تا وقتى كه به آن دو چنگ زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد: يكى قرآن، ديگرى خاندانم.

 بـرتـرى قـرآن
 

رسول خدا صلي الله عليه و آلهفرمود: بـرترى قـرآن بر سـاير سخـنها هـمانند برترى خدا بر مخـلوقات اوسـت.

 
 احتـرام قـرآن
 

رسـول اكرم صلي الله عليه و آلهفرمود: قـرآن جز خـدا بهترين و برترين چيـزهاست، كسى كه احـترام قـرآن را نـگهدارد به خدا احـترام كرده است، و كسـى كه حـرمت قـرآن را نـگه ندارد نسبت به خدا بى حرمتى كرده اسـت، احـترام به قـرآن در پيشـگاه الهى هـمانند احتـرام پـدر بر فـرزند اسـت.

 
 رمـز جاودانگى قــرآن
 

امام هشتم عليه السلام از امام كاظم عليه السلام نقل مى كند كه فرمود: مردى از امـام صادق عليه السلامپـرسيد چگونه است كه قـرآن هـر چه خـوانده و منتشـر مى شـود جز بر تازگى و طـراوتش افـزوده نمى شـود؟ امام صـادق عليه السلام فرمود: زيرا خـداوند آنرا براى زمان و مردم خـاصى قرار نـداده اسـت، بنـابراين در هر عصـرى نو، پيـش هر ملتى تا روز قيـامت تازه و شـاداب اسـت.

 رهـبرى قـرآن
 

پيامبر گرامى اسلام صلي الله عليه و آله فرمود: بر شما باد قرآن، پس آنرا رهبر و پيشواى خود قرار دهيد، زيرا آن، سخن پروردگار جهانيان است. از طرف اوست و بسوى او برمى گردد، بنابراين به متشابهات آنها هم ايمان آوريد و از ضرب المثلهاى آن پند گيريد.

 محتواى قـرآن
 

امام على عليه السلام فرمود: تـاريخ گـذشتگان و آيـندگان و بـرنامه زنـدگى شـما در قـرآن اسـت.

 شـفاى قـرآن
 

پيامبر بزرگوار صلي الله عليه و آله فرمود: بر شما باد به قرآن، چون قرآن، شفاى سودمند، و داروى پربركت است و نگهبان كسى است كه به آن چنگ مى زند، و نجاتبخش كسى است كه از آن پيروى كند.

  نـور قـرآن
 

امام حسن مجتبى عليه السلام فرمود: در اين قـرآن چراغـهاى روشـن (هـدايت) و داروى شـفابخش دلهـاست.

 
 مـيزان بـودن قــرآن
 

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: اى مردم آنچه از من براى شما نقل مى شود چنانچه هماهنگ با قرآن بود بدانيد گفتار من است و اگر مخالف با محتواى قرآن بود گفته من نيست.

 
 

بخش دوّم:

 

حاملان قرآن و مسئوليت آنان

شرافت قرآنيان

 

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آلهفرمود: قرآنيان و شب زنده داران، بزرگواران امّت من هستند.

 حامـل قـرآن
 

پيامبر خدا صلي الله عليه و آلهفرمود: حامل و حافظ قرآن پرچمدار اسلام است، كسى كه او را احترام كند خدا را گرامى داشته است، كسى كه به او اهانت كند مورد لعن و نفرين خدا خواهد بود.

 مقـام قـرآن دانـان
 

پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: قرآنيان بالاترين مقام انسانى بعد از پيامبران و فرستادگان الهى را دارند، پس حقوق آنان را كم ندانيد، زيرا در پيشگاه الهى داراى منزلتى هستند.

 حاملان و آموزگاران قرآن
 

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: حاملان قرآن همان آموزگاران سخن خدا و دربركنندگان نور خدايند، كسى كه آنان را دوست بدارد، خدا را دوست داشته و كسى كه نسبت به آنان دشمنى كند با خدا دشمنى كرده است.

 
 مسئوليت قـرآن خـوان
 

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: اى جامعه قرآن خوانان! در مورد آنچه از قرآن خداوند بر دوش شما نهاده تقواى الهى را پيشه كنيد، زيرا من و شما مسئوليم، من مسئول ابلاغ رسالتم و از شما در باره آنچه از كتاب خدا و سنّت من داريد سؤال خواهد شد.

 
 قـرآن و وظائف ما
 

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: قرآن و شگفتيهاى قرآن و مفاهيم آن را بياموزيد. مفاهيم قرآن همان واجبات و حدود آن است، زيرا قرآن برپنج وجه نازل شده است: حلال و حرام و محكم و متشابه و ضرب المثلها، به حلال قرآن عمل كنيد، و حرام را رها كنيد، به محكمات عمل كنيد و متشابه آن را واگذاريد و از ضرب المثلها پند گيريد.

 قرآن براى عمل
 

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه قرآن را بياموزد و به آن عمل نكند و دنيا دوستى و زينت آن را بر قرآن ترجيح دهد سزاوار خشم خداوند است، و در رديف يهود و نصارى قرار خواهد داشت كه كتاب خدا را پشت سر انداختند.

 قاريان و اميران
 

امام صادق عليه السلام به نقل از پدرانش فرمود: دو گروهند كه اگر اصلاح بشوند امّت من اصلاح خواهند شد و چنانچه فاسد شوند امت را فاسد خواهند كرد: حاكمان و قاريان قرآن.

 قرائت بـدون عـمل
 

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه قرآن بخواند و به آن عمل نكند خداوند او را روز قيامت كور محشور خواهد كرد.

 قـرائت قـرآن و گناه
 

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه قرآن بخواند و بعد حرام بخورد و بنوشد يا محبّت و زينت دنيا را بر آن برترى دهد مستوجب خشم الهى مى شود مگر اينكه توبه كند، و اگر بدون توبه بميرد، روز قيامت قرآن با او به محاجّه برمى خيزد و تا او را محكوم نكند دست برنمى دارد.

 
 

بخش سوّم:

 

 آمـوزش قــرآن

 

آمـوزش قـرآن

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: بهترين شما كسى است كه قرآن آموزد و آن را آموزش دهد.

 
 ارزش آموزش قــرآن
 

امام صادق عليه السلام فرمود: اگر كسى از قرآن يك حرف بياموزد، خداوند براى او ده حسنه مى نويسد، و ده گناه از او مى بخشد، و ده درجه او را بالا مى برد، فرمود: نمى گويم، در مقابل هر آيه، بلكه در مقابل هر حرفى مانند «باء» يا «تا» يا همانند آنها.

 ثمرات يادگيرى قــرآن
 

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اگر خواستار زندگى سـعادتمندان، و مـرگ شهيدان و نجات روز محـشر، و سـايه در روز قـيامت و هـدايت در روز گـمراهى هستيد پس قـرآن بياموزيد، زيرا آن گفـته خـداى مهربان و ايمنى از شيـطان و موجب برترى و وزنه خوبـيهاى شـما است.

 فهم قرآن همراه آمـوزش
 

حضرت على عليه السلام فرمود: قـرآن را بيـاموزيد كه نيـكوترين گفـتار است، و در آن دانـا و آگاه شـويد كه بـهار دلهـاست و از نور آن شـفا بخواهيد، كه شـفا بخـش دلهـاست، آن را خـوب بخوانيد چون مفيدترين قصّـه هاسـت.

 مؤمن و آموزش قــرآن
 

امام صادق عليه السلام فرمود: شايسته است كه انسانِ مؤمن نميرد تا قرآن را بياموزد يا در حال آموزش آن باشد.

 

بخش چهارم:

 

قـرائت قـرآن

 روخوانى قـرآن

 

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: برترين عبادت امّت من روخوانى قرآن است.

 
 فضيلت قـرائت قــرآن
 

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اى سلمان! بر تو باد خواندن قرآن، زيرا قرآن خواندن كفّاره گناهان و سپرى در مقابل آتش و بازدارنده از عذاب است.

 
 روزى پنجاه آيه
 

امـام صـادق عليه السلام فرمود: قـرآن، عـهدنامه خدا به بنـدگان اوست، پس شايسته است مســلمان در عـهدنـامـه اش بـنگرد، و روزى پنـجـاه آيـه از آن بخـواند.

 انس با قـرآن در جـوانى
 

امـام صـادق عليه السلام فرمود: مؤمـنى كه در جـوانى قـرآن بخـوانـد، قـرآن با گـوشت و خـون او مـخــلوط مـى شــود، و خــدا او را بــا ســفيـران بـزرگـوار و نيـكوكار قـرار مـى دهـد و روز قيـامت قـرآن مـدافـع اوسـت.

  رمضان بهار قـرآن
 

امام باقر عليه السلام فرمود: هـر چيـزى بـهارى دارد و بـهار قـرآن مـاه مـبارك رمـضـان اسـت.

 
 قــرآن در ماه رمضان
 

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه در ماه مبارك رمضان يك آيه قرآن بخواند پاداش او همانند كسى است كه قرآن را در ماههاى ديگر ختم كرده است.

  خانه و قرآن
 

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خانه اى كه در آن قرآن خوانده شود فرشتگان وارد آن مى شوند، و شيطانها از آن دور مى شوند، و اهل آن در آسايش قرار مى گيرند و به خير و بركت آن خانه افزوده مى شود و از بديها و آفات آن خانه كاسته مى شود. و خانه اى كه در آن قرآن نخوانند، محلّ حضور شياطين و دورى فرشتگان مى شود و بر اهلش تنگ مى شود و شرّش بسيار و خيرش اندك خواهد شد.

نورانيت خانه و قــرآن

امام صادق عليه السلام فرمود: خانه اى را كه مسلمانى در آن است و قرآن تلاوت مى كند اهل آسمان آنرا مى بينند همانگونه كه مردم دنيا ستاره نورانى را در آسمان مى بينند.

 گـوش دادن به قـرآن
 

امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه حرفى از كتاب خدا را بشنود بدون آن كه بخواند خداوند حسنه اى براى او مى نويسد، و گناهى را از او مى بخشد، و يك درجه او را بالا مى برد.

 آداب قرائت قـرآن

امام صادق عليه السلام فرمود: هنگامى كه به آيه اى كه ياد بهشت است رسيدى از خدا بهشت بطلب، و وقتى به آيه اى كه يادآور آتش است رسيدى از آن به خدا پناه ببر.

 آهـنگ قـرائت قـرآن
 

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: قـرآن را با صـدا و آهنگ عـربى بخوانيد.

 
 مقـام حافـظ قـرآن
 

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: تعداد درجات بهشت به تعداد آيه هاى قرآن است، هنگامى كه اهل قرآن وارد بهشت شود به او گفته مى شود قرآن بخوان و بالا برو، براى هر آيه اى درجه اى است، بنابراين بالاترين درجه از آنِ حافظان قرآن است.

  روخوانى يـا از حفـظ ؟
 

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه از رو قرآن بخواند، خدا براى او دوهزار حسنه مى نـويسد، و كسـى كه آنـرا از حـفظ بخـواند هـزار حسنه نوشـته مى شـود.

 پاداش ختـم قـرآن
 

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: وقتـى كسى قرآن را ختم كند، در آن هنگام هزار فرشته بر او درود مى فـرستـند.

 
قرائت غلط
 

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: قـارى چنـانچه قـرآن را غلط يا اشتباه يا با لحن غير عربى بخواند فـرشته آنرا هـمانطور كه نازل شده (صحيح و كامل) مى نويـسد. 

فراموشى قرآن

 

 40  - قالَ النَّبىُ صلي الله عليه و آله: «اَلا وَ مَنْ تَعلَّمَ القُرْآنَ ثُمَّ نَسِيَهُ مُتَّعَمِّداً لَقَى اللّهَ يَوْمَ الْقيامَةِ مَغْلوُلاً يُسَلِّطُ اللّهُ عَلَيْهِ بِكُلِّ آيَةٍ نَسِيَها حَيَّةً تَكُونُ قَرينَتُهُ اِلَى النّارِ اِلاّ اَنْ يُغْفَرَ لَهُ». 

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: توجّه! توجّه! كسى كه قرآن را ياد بگيرد بعد بطور عمد (به خاطر سهل انگارى) فراموش كند روز قيامت دست و پا بسته خدا را ملاقات مى كند، و خدا در مقابل هر آيه اى كه فراموش كرده مارى بر او مسلّط مى كند كه تا آتش جهنّم همراه او خواهد بود مگر اينكه آمرزيده شود.

  { صلوات+عج }

 

 


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : سه‌شنبه 31 تیر 1393
زمان : 09:22
عنایت امام زمان(عج) به مرد لحاف‌دوز ** حديث عنوان بصري
ارسال نظر(0)

عنایت امام زمان(عج) به مرد لحاف‌دوز

و

حديث عنوان بصري

در زمان ملاعلی کنی، لحاف‌دوزی بود که او مکتب نرفته بود اما مورد توجه

حضرت ولی‌عصر(عج) قرار داشت . خداوند نور علم را در سینه‌اش

قرارداده بود واین نور علم در اثر بندگی خدا و عبودیت در انسان

پیدا می‌شود.

دعای مشهوری منسوب به امام زمان(عج) است که حضرت در این دعا حدود چهل درخواست از ذات اقدس الهی می‌کند به همین منظور به شرح دعای حضرت ولی‌عصر(عج) به روایت حجت‌الاسلام سیدحسین هاشمی‌نژاد کارشناس مذهبی اشاره می‌شود و در ادامه قسمت مربوط به علم ميآيد .

اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفیقَ الطّاعَةِ وَبُعْدَ الْمَعْصِیَةِ وَصِدْقَ النِّیَّةِ وَعِرْفانَ الْحُرْمَةِ وَاَکْرِمْنا بِالْهُدى وَالاِسْتِقامَةِ وَسَدِّدْ اَلْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَالْحِکْمَةِ وَامْلاَ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرِفَةِ وَطَهِّرْ بُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَالشُّبْهَةِ وَاکْفُفْ اَیْدِیَنا عَنِ الظُّلْمِ وَالسَّرِقَةِ وَاغْضُضْ اَبْصارَنا عَنِ الْفُجُورِ وَالْخِیانَةِ وَاسْدُدْ اَسْماعَنا عَنِ اللَّغْوِ وَالْغیبَةِ وَعَلَى الْمُتَعَلِّمینَ بِالْجُهْدِ وَالرَّغْبَةِ وَعَلَى الْمُسْتَمِعینَ بِالاِتِّباعِ وَالْمَوْعِظَةِ وَعَلى مَرْضَى الْمُسْلِمینَ بِالشِّفآءِ وَالرّاحَةِ وَعَلى مَوْتاهُمْ بِالرَّأْفَةِ وَالرَّحْمَةِ وَ عَلى مَشایِخِنا بِالْوَقارِ وَالسَّکینَةِ وَعَلَى الشَّبابِ بِالاِنابَةِ وَالتَّوْبَةِ وَعَلَى النِّسآءِ بِالْحَیآءِ وَالْعِفَّةِ وَ عَلَى الاَغْنِیآءِ بِالتَّواضُعِ وَالسَّعَةِ وَعَلَى الْفُقَرآءِ بِالصَّبْرِ وَ الْقَناعَةِ وَعَلَى الْغُزاةِ بِالنَّصْرِ وَالْغَلَبَةِ وَعَلَى الاُسَراءِ بِالْخَلاصِ وَالرّاحَةِ وَعَلَى الاُمَرآءِ بِالْعَدْلِ وَالشَّفَقَةِ وَعَلَى الرَّعِیَّةِ بِالاِنْصافِ وَ حُسْنِ السّیرَةِ وَ بارِکْ لِلْحُجّاجِ وَالزُّوّارِ فِى الزّادِ وَالنَّفَقَةِ وَاقْضِ ما اَوْجَبْتَ عَلَیْهِمْ مِنَ الْحَجِّ وَالْعُمْرَةِ بِفَضْلِکَ وَرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ .

علم

ما دو نوع علم داریم، یک علم اکتسابی است که انسان با خواندن و استاد دیدن و مطالعه کردن و کوشش کردن نصیبش می‌شود. هر چه استادش بهتر باشد، دانشگاهش بهتر باشد، رشته تحصیلی‌اش بهتر باشد، نتیجه و حاصل بالاتر و بهتر است .

و یک علم داریم که خواندنی نیست و علم الهی است که نیاز به استاد و مکتب و دانشگاه ندارد، لذا حضرت عیسی مسیح(ع) در گهواره تکلم می‌کند و می‌فرماید:«اِنّیِ عَبْدُاللّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً وَ جَعَلَنِی مُبَارَکاً»، استاد که نداشته معلم که نداشته؟ اما تکلم می‌کند و می‌فرماید: من بنده خدا هستم، خدا به من کتاب داده است و من را نبی قرار داده و وجود من را برای مردم مبارک قرار داده است. در علم الهی هیچ کدام از شروط اکتسابی وجود ندارد، یعنی استاد و مکتب و دانشگاه نمی‌خواهد و انبیاء و اولیاء صاحب چنین علمی بود .

حضرت امام صادق(ع) درباره علم الهی می‌فرماید: علم به آموختن نیست. علم تنها نوری است که قرار می‌گیرد در دل کسی که خداوند تبارک و تعالی اراده هدایت او را کرده است .

لذا بعضی از بزرگان بوده‌اند که مکتب نرفتند، اما به خیلی از علوم مسلط بودند. به عنوان نمونه حاج شیخ رجبعلی خیاط حوزه نرفته بود، درس نخوانده بود، اما خداوند به او عنایت کرده بود، یک پینه‌دوزی بود، در حرم سید‌الکریم که او هم حوزه ندیده بود. در زمان ملاعلی کنی، لحاف‌دوزی بود که مورد توجه حضرت ولی‌عصر(عج) بود و او هم مکتب نرفته بود، اما نور علم را خداوند در سینه‌اش قرار داده بود و این نور علم در اثر بندگی خدا و عبودیت در انسان پیدا می‌شود . لذا ممکن است خیلی‌ها درس بخوانند ولی به آن حقیقت نور نرسند چون بندگی خدا را نکرده‌اند.

حدیث عنوان بصری

و برای اینکه این فراز از دعای امام زمان(عج) که فرموده‌اند «وَامْلاَ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرِفَةِ» معنا شود، حدیث عنوان بصری را مطرح می‌کنیم تا ببینیم حقیقت علم چیست؟

علامه مجلسی در بحار می‌نویسد: من به خط شیخمان بهاءالدین روایتی را بدین عبارت یافتم: شیخ شمس‌الدین محمد بن مکی (شهید اول) گفت: نقل می‌کنم از خط شیخ احمد فراهانی از عنوان بصری که وی پیرمردی فرتوت بود که از عمرش نود و چهار سال سپری می‌گشت که گفت: سالیانی به نزد مالک بن انس رفت و آمد داشتم، چون جعفر‌ بن محمد صادق(ع) به مدینه آمد، من به نزد او رفت و آمد کردم و دوست داشتم، همان طوری که از مالک تحصیل علم کرده‌ام، از نزد حضرت صادق نیز تحصیل علم کنم .

روزی حضرت به من فرمود: من مردی هستم که دستگاه حکومت به دنبال من است (و آزاد نیستم و وقتم در اختیار خودم نیست و جاسوسان حکومتی مرا موردنظر و تحت پیگرد دارند)، علاوه بر این در هر ساعتی از شبانه روز وردها و ذکرهایی دارم که بدان‌ها مشغولم، تو مرا از وردم باز مدار و از علم آنچه می‌خواهی از مالک‌بن انس بگیر و به نزد او برو، چنان که قبل از این پیش وی رفت و آمد داشتی .

من از این جریان غمگین شدم و از نزد وی بیرون آمدم و با خود گفتم، اگر حضرت در من نشانه هدایت و خیری می‌یافت، مرا از رفت و آمد به محضرش و فراگیری علم محروم نمی‌کرد، پس به مسجد الرسول رفتم، داخل مسجد شدم و بر پیغمبر(ص) سلام کردم و بیرون آمدم، و فردای آن روز باز به روضه مسجد‌النبی آمدم و دو رکعت نماز گذارده و عرض کردم: خدایا! پروردگارا! از تو می‌خواهم قلب امام صادق(ع) را به من مهربانی کنی و از علمش مقداری روزی من کنی تا به سوی راه مستقیم و استوارت راه یابم و با حال اندوه به خانه‌ام بازگشتم و چون دلم از محبت امام صادق(ع) جرعه نوش شده بود، دیگر نزد مالک بن انس نرفتم و از منزلم خارج نشدم مگر برای نماز واجب، روزی بعد از نماز عصر بود که صبرم تمام شد و در حالی که سینه‌ام گرفته و طاقتم به پایان رسیده بود، کفش‌های خود را پوشیدم و ردایم را بر دوش افکنده آهنگ زیارت و دیدار جعفر‌ بن محمد(ع) را کردم .

چون به در خانه حضرت رسیدم، اجازه ورود خواستم یکی از خادمین بیرون آمد و گفت: چه کاری داری؟ گفتم: می‌خواهم بر شریف سلام کنم، خادم گفت: او در محل نمازش به نماز ایستاده است .

مختصری درنگ کردم که خادمی آمد گفت: داخل شو که برکت خدا بر تو روی آورده است. داخل شدم و بر حضرت سلام کردم، حضرت پاسخ گفتند و فرمودند: بنشین خداوندت بیامرزد .

در محضر حضرت صادق(ع) نشستم، حضرت قدری به حال تفکر سر به زیر انداختند و سپس سر خود را بلند کردند و فرمودند: ای اباعبدالله درخواستت چیست؟ در این لحظه با خود گفتم اگر برای من از این دیدار و سلامی که بر حضرت عرض کردم غیر از همین دعا هیچ دیگری نباشد همین بسیار است. حضرت دوباره سر بلند کردند و فرمودند: چه می خواهی؟ گفتم از خداوند درخواست کردم تا دلت را بر من نرم و مهربان کند و از علمت روزی‌ام کند و از درگاهش امیدوارم آنچه را درباره حضرت شریف خواسته‌ام به من عنایت کند .

حضرت فرمود: ای اباعبدالله، علم به آموختن نیست، علم نوری است که در دل کسی که خداوند تبارک و تعالی اراده هدایت او را کرده است، قرار می‌گیرد، پس اگر خواهان علم هستی، ابتدا در جانت حقیقت عبودیت را طلب کن و علم را با عمل کردن به دانشت بخواه و از خدای متعال طلب فهم کند تا تو را فهمیدن آموزد .

حقیقت عبودیت

گفتم: ای شریف! حضرت فرمودند: مرا اباعبدالله صدا بزن. گفتم: ای اباعبدالله، حقیقت عبودیت کدام است؟

حضرت فرمود: سه چیز است :

1 - بنده خدا برای خودش در آنچه خدا به وی سپرده ملکیتی نبیند. چرا که بردگان مالی ندارند، همه اموال را مال خدا می‌بیند ‌و در جایی که خداوند امرشان کرده مصرف کنند قرار می‌دهند .

2 - و بنده خدا برای خودش مصلحت اندیشی و تدبیر نکند .

3 - و تمام اشتغال او به کاری منحصر شود که خداوند او را به آن کار امر و یا از آن نهی فرموده است .

بنابراین، اگر بنده خدا برای خودش در آنچه خدا به او سپرده ملکیتی نبیند، انفاق کردن در آنچه خدا امرش کرده بر او آسان می‌شود و چون بنده خدا تدبیر امور خود را به مدبرش بسپارد مصائب و مشکلات دنیا بر وی آسان می‌‌شود و زمانی که اشتغال ورزد به آنچه خداوند به وی امر و نهی کرده، دیگر فراغتی برای خودنمایی و فخرفروشی بر مردم نمی‌یابد .

چون خداوند بنده خود را به این سه خصلت گرامی دارد، دنیا و ابلیس و مردم در نظر وی آسان می‌‌شود و به جهت زیاده‌اندوزی و فخر‌فروشی و مباهات بر مردم دنبال دنیا نمی‌رود و برای عزت و بزرگی آنچه را که در دست مردم است طلب نمی‌کند و روزگارش را به تباهی از کف نمی‌دهد و این اولین پله از نردبان تقوا است .

گفتم: یا اباعبدالله! مرا سفارش و توصیه‌ای کن، فرمود: تو را به 9 چیز سفارش می‌کنم که آن‌ها توصیه‌ام به آرزومندان راه خداوند است. و از پروردگار خواهانم تا تو را در انجام آن‌ها موفق نماید.

سه مورد آن در تربیت و تأدیب نفس و سه مورد در صبر و بردباری و سه امر آن در علم و دانش است .

پس ، نگهدارنده این سفارشات باش و مبادا در انجام آن‌ها سستی کنی.

عنوان می‌گوید: دلم را برای گفته‌هایش خالی و فارغ کردم .

پس حضرت بیان کرد:

اما آنچه در تربیت نفس است :

1 - مبادات چیزی را بخوردی که بدان اشتها نداری که این حماقت و نادانی را به همراه دارد .

2 - نخور مگر آنگاه که گرسنه شوی .

3 - چون خواستی بخوری به نام خداوند از حلال بخور و یادآور سخن رسول‌الله(ص) را که فرمود: هیچ وقت آدمی ظرفی را بدتر از شکمش پر نکرده است، پس اگر ناچار به خوردن شدی یک سوم شکم را برای طعام و یک سوم برای آب و ثلث دیگر را برای تنفس باز گذارد .

اما سه خصلت صبوری :

1- اگر کسی به تو گوید : اگر سخنی گویی ده برابر می‌شنوی تو بگو : اگر ده تا بگویی سخنی هم نشنوی

2 - اگر کسی تو را دشنام دهد به او بگو: اگر در گفته‌ات راستگویی، از خداوند خواهانم که از من درگذرد و اگر دروغ‌گویی از خداوند خواهانم از تو درگذرد .

3 - اگر کسی تو را تهدید به ناسزاگویی کند تو او را به خیرخواهی و مراعاتش مژده بده .

اما سه خصلت که درباره علم است :

1 - آنچه را که نمی‌دانی از دانایان بپرس و مبادا سؤالی برای امتحان کردن و به زحمت انداختن از آنان بپرسی .

2 - مبادا بر اساس خودرأیی و خود محوری دست به کاری زنی و در تمام کارهایی که زمینه احتیاط وجود دارد، مسیر احتیاط را رها مکن .

3 - از فتوا دادن بگریز، همان طور که از شیر درنده ‌می‌گریزی مراقب باش گردن خویش را پل عبور مردم قرار ندهی .

سپس حضرت(ع) فرمودند: ای اباعبدالله! دیگر از نزدم برخیز به راستی که برایت خیرخواهی کردم و ذکر و وردم را از بین نبر که من مردی بدگمان به نفسم هستم و بر گذشت عمر و ساعات زندگی دقت دارم و سلام بر پیروان هدایت .

موردی که انسان را به ملکوت اعلی می‌برد :

حضرت امام صادق(ع) فرمود: خدای متعال فرموده است: ده چیز را بر بندگانم واجب کرده‌ام هرگاه آن‌ها را بشناسند، آنان را از ملکوتم جایگاه می‌دهم و بهشت‌هایم را بر آنها ارزانی می‌دارم و آن ده چیز عبارتند از :

1 - معرفت خودم .

2 - معرفت پیغمبرم که به سوی خلق فرستادم و اقرار به او و تصدیق او .

3 - معرفت اولیایم و اینکه آنان حجت‌های من بر خلق من هستند هر که آنان را دوست بدارد. مرا دوست داشته و هرکه آنان را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است و هر کس آنان را منکر شود او را در آتش در آورم و کیفرش را چندان سازم .

4 - معرفت آنان که از نور قدسی‌ام برپا خاسته‌اند و بر پا دارندگان عدالت و قسط‌اند .

5 - معرفت آنان که در صدد احیای فضیلت و برتری اولیاء و تصدیق آنان برمی‌آیند و اولیاء و حجج الهی را معرفی می‌کنند .

6 - معرفت دشمن من ابلیس و آنان که از ذات او و یاران او هستند .

7 - پذیرش فرمان من و تصدیق پیام‌آوران من

8 - پوشیده داشتن اسرار من و اسرار اولیاء من

9 - تعظیم و احترام خاندان برگزیدگانم و پذیرش آن‌ها و در موارد اختلاف رجوع کردن به آن‌ها تا هر امری از طرف آن‌ها شرح و توضیح داده شود .

10 - هر بنده من که با برادرش در دین و دنیا حکم یکسان داشته باشد. پس هرگاه بندگانم چنین بودند آنان را در جایگاه ملکوت وارد می‌کنم و از بیم بزرگ قیامت امانشان می‌دهم و در پیشگاه من در بهشت خواهند بود .

{صلوات + عج}


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : پنج‌شنبه 26 تیر 1393
زمان : 07:02
عنایت امام زمان(عج) به مرد لحاف‌دوز ** حديث عنوان بصري
ارسال نظر(0)

 

عنایت امام زمان(عج) به مرد لحاف‌دوز

و

حديث عنوان بصري

 

در زمان ملاعلی کنی، لحاف‌دوزی بود که او مکتب نرفته بود اما مورد توجه

حضرت ولی‌عصر(عج) قرار داشت . خداوند نور علم را در سینه‌اش

قرارداده بود واین نور علم در اثر بندگی خدا و عبودیت در انسان

پیدا می‌شود.

 

 

دعای مشهوری منسوب به امام زمان(عج) است که حضرت در این دعا حدود چهل درخواست از ذات اقدس الهی می‌کند به همین منظور به شرح دعای حضرت ولی‌عصر(عج) به روایت حجت‌الاسلام سیدحسین هاشمی‌نژاد کارشناس مذهبی اشاره می‌شود و در ادامه  قسمت مربوط به علم ميآيد .

اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفیقَ الطّاعَةِ وَبُعْدَ الْمَعْصِیَةِ وَصِدْقَ النِّیَّةِ وَعِرْفانَ الْحُرْمَةِ وَاَکْرِمْنا بِالْهُدى وَالاِسْتِقامَةِ وَسَدِّدْ اَلْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَالْحِکْمَةِ وَامْلاَ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرِفَةِ وَطَهِّرْ بُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَالشُّبْهَةِ وَاکْفُفْ اَیْدِیَنا عَنِ الظُّلْمِ وَالسَّرِقَةِ وَاغْضُضْ اَبْصارَنا عَنِ الْفُجُورِ وَالْخِیانَةِ وَاسْدُدْ اَسْماعَنا عَنِ اللَّغْوِ وَالْغیبَةِ وَعَلَى الْمُتَعَلِّمینَ بِالْجُهْدِ وَالرَّغْبَةِ وَعَلَى الْمُسْتَمِعینَ بِالاِتِّباعِ وَالْمَوْعِظَةِ وَعَلى مَرْضَى الْمُسْلِمینَ بِالشِّفآءِ وَالرّاحَةِ وَعَلى مَوْتاهُمْ بِالرَّأْفَةِ وَالرَّحْمَةِ وَ عَلى مَشایِخِنا بِالْوَقارِ وَالسَّکینَةِ وَعَلَى الشَّبابِ بِالاِنابَةِ وَالتَّوْبَةِ وَعَلَى النِّسآءِ بِالْحَیآءِ وَالْعِفَّةِ وَ عَلَى الاَغْنِیآءِ بِالتَّواضُعِ وَالسَّعَةِ وَعَلَى الْفُقَرآءِ بِالصَّبْرِ وَ الْقَناعَةِ وَعَلَى الْغُزاةِ بِالنَّصْرِ وَالْغَلَبَةِ وَعَلَى الاُسَراءِ بِالْخَلاصِ وَالرّاحَةِ وَعَلَى الاُمَرآءِ بِالْعَدْلِ وَالشَّفَقَةِ وَعَلَى الرَّعِیَّةِ بِالاِنْصافِ وَ حُسْنِ السّیرَةِ وَ بارِکْ لِلْحُجّاجِ وَالزُّوّارِ فِى الزّادِ وَالنَّفَقَةِ وَاقْضِ ما اَوْجَبْتَ عَلَیْهِمْ مِنَ الْحَجِّ وَالْعُمْرَةِ بِفَضْلِکَ وَرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ .

  علم               

 ما دو نوع علم داریم، یک علم اکتسابی است که انسان با خواندن و استاد دیدن و مطالعه کردن و کوشش کردن نصیبش می‌شود. هر چه استادش بهتر باشد، دانشگاهش بهتر باشد، رشته تحصیلی‌اش بهتر باشد، نتیجه و حاصل بالاتر و بهتر است .

و یک علم داریم که خواندنی نیست و علم الهی است که نیاز به استاد و مکتب و دانشگاه ندارد، لذا حضرت عیسی مسیح(ع) در گهواره تکلم می‌کند و می‌فرماید:«اِنّیِ عَبْدُاللّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً وَ جَعَلَنِی مُبَارَکاً»، استاد که نداشته معلم که نداشته؟ اما تکلم می‌کند و می‌فرماید: من بنده خدا هستم، خدا به من کتاب داده است و من را نبی قرار داده و وجود من را برای مردم مبارک قرار داده است. در علم الهی هیچ کدام از شروط اکتسابی وجود ندارد، یعنی استاد و مکتب و دانشگاه نمی‌خواهد و انبیاء و اولیاء صاحب چنین علمی بود .

حضرت امام صادق(ع) درباره علم الهی می‌فرماید: علم به آموختن نیست. علم تنها نوری است که قرار می‌گیرد در دل کسی که خداوند تبارک و تعالی اراده هدایت او را کرده است .

لذا بعضی از بزرگان بوده‌اند که مکتب نرفتند، اما به خیلی از علوم مسلط بودند. به عنوان نمونه حاج شیخ رجبعلی خیاط حوزه نرفته بود، درس نخوانده بود، اما خداوند به او عنایت کرده بود، یک پینه‌دوزی بود، در حرم سید‌الکریم که او هم حوزه ندیده بود. در زمان ملاعلی کنی، لحاف‌دوزی بود که مورد توجه حضرت ولی‌عصر(عج) بود و او هم مکتب نرفته بود، اما نور علم را خداوند در سینه‌اش قرار داده بود و این نور علم در اثر بندگی خدا و عبودیت در انسان پیدا می‌شود . لذا ممکن است خیلی‌ها درس بخوانند ولی به آن حقیقت نور نرسند چون بندگی خدا را نکرده‌اند.

 

 حدیث عنوان بصری

 

و برای اینکه این فراز از دعای امام زمان(عج) که فرموده‌اند «وَامْلاَ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرِفَةِ» معنا شود، حدیث عنوان بصری را مطرح می‌کنیم تا ببینیم حقیقت علم چیست؟

علامه مجلسی در بحار می‌نویسد: من به خط شیخمان بهاءالدین روایتی را بدین عبارت یافتم: شیخ شمس‌الدین محمد بن مکی (شهید اول) گفت: نقل می‌کنم از خط شیخ احمد فراهانی از عنوان بصری که وی پیرمردی فرتوت بود که از عمرش نود و چهار سال سپری می‌گشت که گفت: سالیانی به نزد مالک بن انس رفت و آمد داشتم، چون جعفر‌ بن محمد صادق(ع) به مدینه آمد، من به نزد او رفت و آمد کردم و دوست داشتم، همان طوری که از مالک تحصیل علم کرده‌ام، از نزد حضرت صادق نیز تحصیل علم کنم .

روزی حضرت به من فرمود: من مردی هستم که دستگاه حکومت به دنبال من است (و آزاد نیستم و وقتم در اختیار خودم نیست و جاسوسان حکومتی مرا موردنظر و تحت پیگرد دارند)، علاوه بر این در هر ساعتی از شبانه روز وردها و ذکرهایی دارم که بدان‌ها مشغولم، تو مرا از وردم باز مدار و از علم آنچه می‌خواهی از مالک‌بن انس بگیر و به نزد او برو، چنان که قبل از این پیش وی رفت و آمد داشتی .

من از این جریان غمگین شدم و از نزد وی بیرون آمدم و با خود گفتم، اگر حضرت در من نشانه هدایت و خیری می‌یافت، مرا از رفت و آمد به محضرش و فراگیری علم محروم نمی‌کرد، پس به مسجد الرسول رفتم، داخل مسجد شدم و بر پیغمبر(ص) سلام کردم و بیرون آمدم، و فردای آن روز باز به روضه مسجد‌النبی آمدم و دو رکعت نماز گذارده و عرض کردم: خدایا! پروردگارا! از تو می‌خواهم قلب امام صادق(ع) را به من مهربانی کنی و از علمش مقداری روزی من کنی تا به سوی راه مستقیم و استوارت راه یابم و با حال اندوه به خانه‌ام بازگشتم و چون دلم از محبت امام صادق(ع) جرعه نوش شده بود، دیگر نزد مالک بن انس نرفتم و از منزلم خارج نشدم مگر برای نماز واجب، روزی بعد از نماز عصر بود که صبرم تمام شد و در حالی که سینه‌ام گرفته و طاقتم به پایان رسیده بود، کفش‌های خود را پوشیدم و ردایم را بر دوش افکنده آهنگ زیارت و دیدار جعفر‌ بن محمد(ع) را کردم .

 

چون به در خانه حضرت رسیدم، اجازه ورود خواستم یکی از خادمین بیرون آمد و گفت: چه کاری داری؟ گفتم: می‌خواهم بر شریف سلام کنم، خادم گفت: او در محل نمازش به نماز ایستاده است .

مختصری درنگ کردم که خادمی آمد گفت: داخل شو که برکت خدا بر تو روی آورده است. داخل شدم و بر حضرت سلام کردم، حضرت پاسخ گفتند و فرمودند: بنشین خداوندت بیامرزد .

در محضر حضرت صادق(ع) نشستم، حضرت قدری به حال تفکر سر به زیر انداختند و سپس سر خود را بلند کردند و فرمودند: ای اباعبدالله درخواستت چیست؟ در این لحظه با خود گفتم اگر برای من از این دیدار و سلامی که بر حضرت عرض کردم غیر از همین دعا هیچ دیگری نباشد همین بسیار است. حضرت دوباره سر بلند کردند و فرمودند: چه می خواهی؟ گفتم از خداوند درخواست کردم تا دلت را بر من نرم و مهربان کند و از علمت روزی‌ام کند و از درگاهش امیدوارم آنچه را درباره حضرت شریف خواسته‌ام به من عنایت کند .

حضرت فرمود: ای اباعبدالله، علم به آموختن نیست، علم نوری است که در دل کسی که خداوند تبارک و تعالی اراده هدایت او را کرده است، قرار می‌گیرد، پس اگر خواهان علم هستی، ابتدا در جانت حقیقت عبودیت را طلب کن و علم را با عمل کردن به دانشت بخواه و از خدای متعال طلب فهم کند تا تو را فهمیدن آموزد .

  حقیقت عبودیت

گفتم: ای شریف! حضرت فرمودند: مرا اباعبدالله صدا بزن. گفتم: ای اباعبدالله، حقیقت عبودیت کدام است؟

حضرت فرمود: سه چیز است :

1 -  بنده خدا برای خودش در آنچه خدا به وی سپرده ملکیتی نبیند. چرا که بردگان مالی ندارند، همه اموال را مال خدا می‌بیند ‌و در جایی که خداوند امرشان کرده مصرف کنند قرار می‌دهند .

2 -  و بنده خدا برای خودش مصلحت اندیشی و تدبیر نکند .

3 -  و تمام اشتغال او به کاری منحصر شود که خداوند او را به آن کار امر و یا از آن نهی فرموده است .

بنابراین، اگر بنده خدا برای خودش در آنچه خدا به او سپرده ملکیتی نبیند، انفاق کردن در آنچه خدا امرش کرده بر او آسان می‌شود و چون بنده خدا تدبیر امور خود را به مدبرش بسپارد مصائب و مشکلات دنیا بر وی آسان می‌‌شود و زمانی که اشتغال ورزد به آنچه خداوند به وی امر و نهی کرده، دیگر فراغتی برای خودنمایی و فخرفروشی بر مردم نمی‌یابد .

چون خداوند بنده خود را به این سه خصلت گرامی دارد، دنیا و ابلیس و مردم در نظر وی آسان می‌‌شود و به جهت زیاده‌اندوزی و فخر‌فروشی و مباهات بر مردم دنبال دنیا نمی‌رود و برای عزت و بزرگی آنچه را که در دست مردم است طلب نمی‌کند و روزگارش را به تباهی از کف نمی‌دهد و این اولین پله از نردبان تقوا است .

گفتم: یا اباعبدالله! مرا سفارش و توصیه‌ای کن، فرمود: تو را به 9 چیز سفارش می‌کنم که آن‌ها توصیه‌ام به آرزومندان راه خداوند است. و از پروردگار خواهانم تا تو را در انجام آن‌ها موفق نماید.                                        

 سه مورد آن در تربیت و تأدیب نفس و سه مورد در صبر و بردباری و سه امر آن در علم و دانش است .

پس ، نگهدارنده این سفارشات باش و مبادا در انجام آن‌ها سستی کنی.

عنوان می‌گوید: دلم را برای گفته‌هایش خالی و فارغ کردم .

پس حضرت بیان کرد:

 اما آنچه در تربیت نفس است :

1 -   مبادات چیزی را بخوردی که بدان اشتها نداری که این حماقت و نادانی را به همراه دارد .

2 -  نخور مگر آنگاه که گرسنه شوی .

3 -  چون خواستی بخوری به نام خداوند از حلال بخور و یادآور سخن رسول‌الله(ص) را که فرمود: هیچ وقت آدمی ظرفی را بدتر از شکمش پر نکرده است، پس اگر ناچار به خوردن شدی یک سوم شکم را برای طعام و یک سوم برای آب و ثلث دیگر را برای تنفس باز گذارد .

اما سه خصلت صبوری :

 1-  اگر کسی به تو گوید : اگر سخنی گویی ده برابر می‌شنوی تو بگو : اگر ده تا بگویی سخنی هم نشنوی

2 - اگر کسی تو را دشنام دهد به او بگو: اگر در گفته‌ات راستگویی، از خداوند خواهانم که از من درگذرد و اگر دروغ‌گویی از خداوند خواهانم از تو درگذرد .

3 - اگر کسی تو را تهدید به ناسزاگویی کند تو او را به خیرخواهی و مراعاتش مژده بده .

اما سه خصلت که درباره علم است :

1 -  آنچه را که نمی‌دانی از دانایان بپرس و مبادا سؤالی برای امتحان کردن و به زحمت انداختن از آنان بپرسی .

2 -  مبادا بر اساس خودرأیی و خود محوری دست به کاری زنی و در تمام کارهایی که زمینه احتیاط وجود دارد، مسیر احتیاط را رها مکن .

3 -  از فتوا دادن بگریز، همان طور که از شیر درنده ‌می‌گریزی مراقب باش گردن خویش را پل عبور مردم قرار ندهی .

سپس حضرت(ع) فرمودند: ای اباعبدالله! دیگر از نزدم برخیز به راستی که برایت خیرخواهی کردم و ذکر و وردم را از بین نبر که من مردی بدگمان به نفسم هستم و بر گذشت عمر و ساعات زندگی دقت دارم و سلام بر پیروان هدایت .

موردی که انسان را به ملکوت اعلی می‌برد :

حضرت امام صادق(ع) فرمود: خدای متعال فرموده است: ده چیز را بر بندگانم واجب کرده‌ام هرگاه آن‌ها را بشناسند، آنان را از ملکوتم جایگاه می‌دهم و بهشت‌هایم را بر آنها ارزانی می‌دارم و آن ده چیز عبارتند از :

1 -  معرفت خودم .

2 -  معرفت پیغمبرم که به سوی خلق فرستادم و اقرار به او و تصدیق او .

3 -  معرفت اولیایم و اینکه آنان حجت‌های من بر خلق من هستند هر که آنان را دوست بدارد. مرا دوست داشته و هرکه آنان را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است و هر کس آنان را منکر شود او را در آتش در آورم و کیفرش را چندان سازم .

4 -  معرفت آنان که از نور قدسی‌ام برپا خاسته‌اند و بر پا دارندگان عدالت و قسط‌اند .

5 -  معرفت آنان که در صدد احیای فضیلت و برتری اولیاء و تصدیق آنان برمی‌آیند و اولیاء و حجج الهی را معرفی می‌کنند .

6 -  معرفت دشمن من ابلیس و آنان که از ذات او و یاران او هستند .

7 -  پذیرش فرمان من و تصدیق پیام‌آوران من

8 -  پوشیده داشتن اسرار من و اسرار اولیاء من

9 -  تعظیم و احترام خاندان برگزیدگانم و پذیرش آن‌ها و در موارد اختلاف رجوع کردن به آن‌ها تا هر امری از طرف آن‌ها شرح و توضیح داده شود .

10 -  هر بنده من که با برادرش در دین و دنیا حکم یکسان داشته باشد. پس هرگاه بندگانم چنین بودند آنان را  در جایگاه ملکوت وارد می‌کنم و از بیم بزرگ قیامت امانشان می‌دهم و در پیشگاه من در بهشت خواهند بود .

{صلوات + عج}


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : پنج‌شنبه 26 تیر 1393
زمان : 07:02
شکرگزار واقعی کیست ؟
ارسال نظر(0)

شکرگزار واقعی کیست؟


" شکر مطلق" این است که انسان همواره به یاد خدا باشد بى هیچگونه فراموشى، و در راه او گام بردارد بدون هیچگونه معصیت، و اطاعت فرمان او کند خالى از هر گونه سر پیچى، و مسلم است که این اوصاف در کمتر کسى جمع مى ‏شود.


شکرگزاران واقعى اندکند ! !

در پایان آیه 13 سوره مبارکه سبا

خداوند در این آیه، بعد از ذکر مواهب خود، خطاب به دودمان حضرت داود مي‏فرماید:" اى آل داود شکرگزارى کنید" (اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُکْراً). اما عده کمى از بندگان شکرگزارند"! (وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ) و توضیح دادیم که بدیهى است منظور از شکرگزارى تنها شکر با زبان باشد بلکه منظور" شکر در عمل" است، یعنى استفاده از مواهب در مسیر همان اهدافى که بخاطر آن آفریده و اعطا شده‏اند، و مسلم است کسانى که مواهب الهى را عموما در جاى خود به کار گیرند اندکى بیش نیستند. در این مقاله بنا داریم تا بخاطر اهمیت شکرگزاری به بحث و بررسی بیشتر در این مورد بپردازیم.

قبل از هر چیز در این زمینه توجه به ریشه اصلى لغت" شکر" لازم است:

" راغب " در" مفردات" مي‏گوید:" شکر" همان تصور نعمت و اظهار آن است، بعضى گفته‏ اند در اصل" کشر" به معنى" کشف" (بر وزن آن) بوده است سپس مقلوب گشته و" شکر" شده است، و نقطه مقابل آن" کفر" است که فراموشى نعمت و پوشاندن آن ميباشد.

سپس به تقسیم " شکر" به شعب سه گانه: " شکر قلب" یعنى اندیشه در باره نعمت، و " شکر زبان" یعنى ثنا گفتن بر منعم، و " شکر سایر اعضا " یعنى قدردانى و پاسخگویى در برابر نعمت، پرداخته است.

تعبیر قرآن در آیه فوق به جمله" اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُکْراً " نشان م‏يدهد که شکر بیشتر از مقوله " عمل" است، و باید آن را در لابلاى اعمال انسان ارائه داد، و شاید به همین دلیل قرآن تعداد شکرگزاران واقعى را اندک شمرده است، و علاوه بر آیه مذکور، در آیه 23 سوره ملک بعد از آنکه نعمتهاى بزرگى همچون آفرینش گوش و چشم و دل را بر مى‏شمرد اضافه مى‏کند: قَلِیلًا ما تَشْکُرُونَ (کمتر شکر او را بجا مي‏آورید) و در آیه 73 نمل نیز آمده و" لکن أَکْثَرَهُمْ لا یَشْکُرُونَ "(بیشتر آنها شکرگزارى نمى‏کنند) این از یک سو.

از سوى دیگر با توجه به این نکته که نعمتهاى خداوند که سر تا پاى وجودانسان را احاطه کرده آن قدر زیاد است که قابل شماره و احصا نیست، چنان که قرآن مي‏گوید : "وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها "(ابراهیم- 34) روشن ميشود چرا شکر به مفهوم واقعیش در برابر تمام نعمتها به گونه‏اى که همه را بدون استثنا در طریق بندگى خدا که نعمتها براى آن آفریده شده است به کار گیرد کمتر یافت مي‏شود.

شکر مطلق چیست؟

به تعبیر دیگر، و به گفته بعضى از مفسران بزرگ،

"شکر مطلق" این است که انسان همواره به یاد خدا باشد بى هیچگونه فراموشى، و در راه او گام بردارد بدون هیچگونه معصیت، و اطاعت فرمان او کند خالى از هر گونه سر پیچى، و مسلم است که این اوصاف در کمتر کسى جمع مي‏شود، و اینکه بعضى اصولا آن را محال پنداشته‏ اند بى اساس است، و دلیل بر عدم آشنایى آنها به این مفاهیم و این مراحل از عبودیت است.( تفسیر المیزان ، جلد 4 ،صفحه 38)

گاه گفته ميشود: اداى حق شکر پروردگار از یک نظر بسیار مشکل است، زیرا همین که انسان در مقام شکر بر ميآید و این توفیق نصیبش مي‏گردد و وسائل شکرگزارى در اختیارش قرار مي‏گیرد خود نعمت تازه‏ اى است که نیاز به شکر مجددى دارد، و این موضوع به صورت تسلسل ادامه مي ‏یابد، و هر چه انسان تلاش بیشتر در طریق شکر او ميکند مشمول نعمت افزونترى ميگردد که قادر بر شکر آن نیست! ولى با توجه به اینکه یکى از طرق اداى حق شکر الهى همان اظهار عجز از اداى شکر اوست روشن مي‏شود که قلیلى از بندگان پروردگار همانگونه که قرآن بیان فرموده به راستى در این مسیر قرار مي ‏گیرند.

احادیثی پیرامون شکرگزاری

توجه به احادیث زیر مي‏تواند در این بحث به قدر کافى روشنگر باشد :

در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) مي‏خوانیم: " کسى پرسید آیا شکر پروردگار حدى دارد که اگر انسان به آن حد برسد شاکر محسوب شود؟ فرمود: آرى سؤال کرد: چگونه؟ فرمود: " یحمد اللَّه على کل نعمة علیه فى اهل و مال، و ان کان فیما انعم علیه فى ماله حق اداه: خدا را بر تمام نعمتهایش چه در خانواده و چه در اموال حمد و ستایش کند، و اگر در اموالى که به او داده حقى باشد ادا نماید." ( اصول کافى ،جلد 2 ،باب الشکر ،حدیث 12 و حدیث 10)

در حدیث دیگرى از همان امام همام ميخوانیم :

شکر النعمة اجتناب المحارم: " شکر نعمت پرهیز از گناه است ."

(اصول کافى ،جلد 2 ،باب الشکر ،حدیث 12 و حدیث 10)

و نیز در حدیث دیگرى از همان حضرتعلیه السلامآمده است که فرمود: « فیما اوحى اللَّه عز و جل الى موسى: یا موسى! اشکرنى حق شکرى، فقال یا رب! و کیف اشکرک حق شکرک و لیس من شکر اشکرک به الا و انت انعمت به على؟ قال یا موسى! الان شکرتنى حین علمت ان ذلک منى! :

" خداوند متعال به موسى وحى کرد اى موسى! حق شکر مرا بجاى آور، عرض کرد: چگونه حق شکر تو را بجا آورم در حالى که هر شکرى بجا آورم بخاطر آن نعمت تازه‏اى به من داده‏ اى؟ فرمود: اى موسى الان شکر مرا بجاى آوردى، چون ميدانى همین توفیق نیز از من است "! ( اصول کافى ، باب الشکر ،حدیث 27)

شکرگزاری از بندگان خدا، شکرگزاری از خداوند است!

توجه به این نکته نیز لازم است که تشکر و قدردانى از کسانى که وسیله نعمتى براى انسان هستند نیز شعبه‏ اى از شکر خداست، چنان که امام سجاد على بن الحسین (علیهما السلام) ميفرمایند: " روز قیامت که مي‏شود خداوند متعال به بعضى از بندگانش ميگوید: آیا شکر فلان کس را بجاى آوردى عرض مي‏کند: پروردگارا! من شکر تو را بجاى آوردم، خداوند مي‏فرماید: چون شکر او را بجا نیاوردى شکر مرا بجا نیاورده‏ اى" ! .

سپس افزودند: اشکرکم للَّه اشکرکم للناس: " از همه شما شکرگزارتر در پیشگاه خدا کسى است که بیشتر از نعمتها و ازحمات مردم قدردانى و شکرگزارى کند ." (اصول کافى ،باب الشکر ،حدیث 30)

مراحل شكر :

الف - شكر در سه مرحله تحقق و عينيت پيدا مى كند.

1 - در دل تحقق شكر و سپاس در دل به رضايت و خشنودى از خداست .

در حديثى از امام صادق (عليه السلام) چنين آمده :

من انعم الله عليه بنعمة فعرفها بقلبه فقد ادى شكرها

«آن كس كه خدا نعمتى به او داده اگر در دل خويش آن را بشناسد همانا شكر آن را بجاى آورده است ».

2 - در زبان اينكه زبان شكرگزار و ثناگوى خداوند سبحان باشد.

رساترين گفتار الحمدلله رب العالمين است كه در سوره حمد آمده است : «همه سپاس از آن خداست زيرا همه نعمتها از اوست -».

3 - در عمل - شكر و سپاس در عمل نسبت به انسانى كه نيكى كرده ، آن است كه متقابلا به او نيكى شود.

ولى شكر در مورد خدا كه غنى بالذات و بى نياز على الاطلاق است رنگ ديگرى پيدا مى كند.

قرار گرفتن در خط مشى تعيين شده از طرف خدا براى تكامل يافتن انسان ، و تحقق بخشيدن به هدف او كه همان تكامل انسانهاست ، شكر عملى به خداوند سبحان است .

البته رضاى باطن و حمد و سپاس در زبان نيز حلقه ديگرى براى تكامل است .

پس اجتناب از محارم و عمل به فرائض ، مصداق شكر به خداوند در مرحله عمل است .

قرآن خطاب خدا به آل داود را چنين نقل مى كند:

اعملواآل داود شكرا و قليل من عبادى الشكور

«اى آل داود عمل كنيد (به طاعت خدا) براى شكر (نعمتهاى او) و اندكى از بندگان من شكر گزارند».

در حديث امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم :

شكر النعمة اجتناب المحارم و تمام الشكر قول الرجل الحمدلله رب العالمين

«شكر نعمت اجتناب از محرمات است و اتمام آن به اينست كه در زبان (نيز) الحمدلله رب العالمين بگويد».

ب - شكر موجب زيادى نعمت

شكر به درگاه خداوند عالم جلت عظمته موجب فزونى نعمت مى گردد چنانچه مى فرمايد:

و اذ تاءذن ربكم لئن شكرتم لازيدنكم ولئن كفرتم ان عذابى لشديد

«آنگاه كه پروردگار شما اعلام كرد اگر شكر كنيد البته من بر شما زياد مى كنم و اگر كفران كنيد همانا عذاب من سخت است ».

نجيناهم بسحر نعمة من عندنا كذلك نجزى من شكر

«سحرگاهان آنان را نجات داديم نعمتى است از ناحيه ما، آنگونه پاداشى مى دهيم كسى را كه شكر كند».

در حديث مى خوانيم كه امام صادق (عليه السلام) فرمود:

من اعطى الشكر اعطى الزيادة

«به هر كس شكر عطا شود، بر نعمت او افزوده مى گردد».

سپس به همين آيه استشهاد فرمود.

در حديث ديگرى مى خوانيم :

قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): اربع من كن فيه و كان من قرنه الى قدمه ذنوبا بدلها الله حسنات الصدق والحياء و حسن الخلق ، والشكر

«چهار صفت است كه اگر هر كس سر تاپا گناه باشد ولى داراى آنها باشد خداوند گناهان او را به حسنات تبديل مى كند كه آن چهار صفت عبارتند از: صدق و حياء و حسن خلق و شكر».

ج - منشاء نعمتها خداست

چنانچه اشاره شد منشاء همه نعمتهاى گوناگون كه ما را فرا گرفته خداوند جهان آفرين است ، و هر موهبتى كه دريافت مى داريم مستوجب حمد و ثنا به درگاه اوست .

اين بدان معنى نيست كه انسانى را كه توسط او نعمتى عائد ما گرديده به هيچ شمرده و نسبت به او بى اعتنائى كنيم ، بلكه در اسلام به قدردانى و سپاسگزارى از چنين كسى امر شده و در حديث آمده است :

اشكركم لله اشكركم للناس

«شكر گزارترين شما براى خدا كسى است كه شكرگزارترين فرد براى مردم باشد».

در حديث ديگرى مى خوانيم :

از ويژگيهاى انسان با ايمان اينست كه در برابر نيكى برادران ايمانى نسبت به او هر چند كه كم باشد قدردانى كند كه نيكى كردن به زيادى نيست .

د - كفران نعمت مبغوض خداوند است

در حديث آمده

قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): اسرع الذنوب عقوبة كفران النعمة

«عقوبت و كيفر كفران نعمت از كيفر همه گناهان زودتر تحقق مى پذيرد» .

آنگاه كه حادثه ناگوارى براى انسان پيش آمد نبايد از سپاسگزارى به درگاه الهى روگردان شد، در حديث مى خوانيم :

كان رسول الله (صلى الله عليه و آله): اذا ورود عليه امر يسره قال : الحمدلله على هذه النعمة و اذا ورد عليه امر يغتم به ، قال الحمدلله على كل حال

«هرگاه به رسول گرامى اسلام امرى وارد مى شد كه ايشان را خوشحال مى كرد، مى فرمود: الحمدلله بر اين نعمت ؛ و هرگاه امرى بر ايشان وارد مى شد كه بوسيله آن غمگين مى گرديد مى فرمود الحمدلله در هر حال))

انسان و شكر نعمت‏ ها

خداوند بزرگ از نعمت‏هايى كه در اختيار انسان قرار داده، علاقه شديد دارد كه در راه مقرّر آن خرج شود.

اين خرج شدن نعمت به وسيله انسان، هم در دنيا و هم در آخرت منافع زيادى دارد. در دنيا، هم خود انسان از خرج نعمت منفعت مي‏برد و هم مردم از خرج شدن نعمت منفعت ميبرند. در آخرت، هم خود انسان به خاطر خرج كردن نعمتى كه داشته با يك منفعت ابدى و هميشگى روبرو مي‏شود. علاوه بر اين: خود خرج كردن نعمت در آن مسيرى كه وجود مقدس حق طرح آن و نقشه آن را داده است، شكر نعمت ميشود.

اين مطلب را حضرت داودعليه‏السلام از پروردگار عالم سؤال كرد كه مولاى من! شكر تو به آن نحوى كه تو راضى باشى، چگونه است؟ يك بنده‏ اى ميخواهد به اين دستور تو عمل كند، تا از بندگان شاكر تو باشد، و بعد هم گفته‏ اى:

«وَسَنَجْزِى الشَّـكِرِينَ»

من براى اهل شكر جزاى سنگين و فوق العاده قرار داده‏ام. خطاب رسيد: شكر عبارت است از: خرج كردن نعمت در جاى مقرّر آن.

نعمت‏هايى هم كه خداوند به انسان عنايت كرده، دو نوع است، نعمت‏هاى مادى و نعمت‏هاى معنوى، اين نعمت‏هاى مادى و معنوى هم شماره ندارد.

«وَ إِن تَعُدُّواْ نِعْمَةَ اللَّهِ لاَ تُحْصُوهَآ»

وجود مقدس حضرت حق عاشق اين است كه: نعمت‏هايى كه در اختيار بندگانش است، خرج شدن اين نعمت‏ها را ببيند. اين نعمت‏ها اگر خرج شود، هم خود انسان و هم ديگران در دنيا سود ميبرند و هم خود انسان در قيامت سود ابدى مي‏برد، علاوه بر اين، خرج شدن نعمت در جايى كه مقرر شده، شكر نعمت است و خود انسان هم جزء شاكرين قرار مي‏گيرد.

پيغمبر اكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و‏آله مي‏فرمايد: خداوند اعتبارى كه براى شاكرين قرار داده است، براى هيچ طايفه مورد قبول خودش قرار نداده است. خيليها را قبول دارد، محسنين مقبول هستند، متوكلين مقبول هستند، صابرين مقبول هستند، اما براى شاكرين يك حساب جداگانه باز كرده است.

هيچ گروهى را نفرموده كم هستند، اما درباره شاكرين ميفرمايد:

«وَ قَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِىَ الشَّكُورُ»

مؤمن زياد است، شاكر كم است، صابر زياد است، شاكر كم است، مصلّى زياد است، شاكر كم است، محسن زياد است، شاكر كم است.

چقدر نقطه شكر نقطه حساس است و چقدر افراد اهل شكر كم هستند. شكر به اين معنايى كه خود وجود مقدس حضرت حق به داودعليه‏السلام فرمودند: منظور از شكر اين نيست كه من دائم كه بيدار هستم، متذكر به ذكر الحمدللّه باشم.

شب عاشورا دعاى ابا عبداللّهعليه‏السلام اين است كه:

«فاجعلنا من الشاكرين»

ما را جزء بندگان شاكرت قرار بده كه روز قيامت به چشم بندگان شاكر به ما نگاه كنى!


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : سه‌شنبه 24 تیر 1393
زمان : 09:44
شکرگزار واقعی کیست ؟
ارسال نظر(0)

 شکرگزار واقعی کیست؟


" شکر مطلق" این است که انسان همواره به یاد خدا باشد بى هیچگونه فراموشى، و در راه او گام بردارد بدون هیچگونه معصیت، و اطاعت فرمان او کند خالى از هر گونه سر پیچى، و مسلم است که این اوصاف در کمتر کسى جمع مى ‏شود.


شکرگزاران واقعى اندکند ! !

در پایان آیه 13 سوره مبارکه سبا      

   خداوند در این آیه، بعد از ذکر مواهب خود، خطاب به دودمان حضرت داود مي‏فرماید:" اى آل داود شکرگزارى کنید" (اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُکْراً). اما عده کمى از بندگان  شکرگزارند"! (وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ) و توضیح دادیم که بدیهى است منظور از شکرگزارى تنها شکر با زبان باشد بلکه منظور" شکر در عمل" است، یعنى استفاده از مواهب در مسیر همان اهدافى که بخاطر آن آفریده و اعطا شده‏اند، و مسلم است کسانى که مواهب الهى را عموما در جاى خود به کار گیرند اندکى بیش نیستند. در این مقاله بنا داریم تا بخاطر اهمیت شکرگزاری به بحث و بررسی بیشتر در این مورد بپردازیم.

قبل از هر چیز در این زمینه توجه به ریشه اصلى لغت" شکر" لازم است:

" راغب " در" مفردات" مي‏گوید:" شکر" همان تصور نعمت و اظهار آن است، بعضى گفته‏ اند در اصل" کشر" به معنى" کشف" (بر وزن آن) بوده است سپس مقلوب گشته و" شکر" شده است، و نقطه مقابل آن" کفر" است که فراموشى نعمت و پوشاندن آن ميباشد.

سپس به تقسیم " شکر" به شعب سه گانه: " شکر قلب" یعنى اندیشه در باره نعمت، و " شکر زبان" یعنى ثنا گفتن بر منعم، و " شکر سایر اعضا " یعنى قدردانى و پاسخگویى در برابر نعمت، پرداخته است.

تعبیر قرآن در آیه فوق به جمله" اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُکْراً " نشان م‏يدهد که شکر بیشتر از مقوله " عمل" است، و باید آن را در لابلاى اعمال انسان ارائه داد، و شاید به همین دلیل قرآن تعداد شکرگزاران واقعى را اندک شمرده است، و علاوه بر آیه مذکور، در آیه 23 سوره ملک بعد از آنکه نعمتهاى بزرگى همچون آفرینش گوش و چشم و دل را بر مى‏شمرد اضافه مى‏کند: قَلِیلًا ما تَشْکُرُونَ (کمتر شکر او را بجا مي‏آورید) و در آیه 73 نمل نیز آمده و" لکن أَکْثَرَهُمْ لا یَشْکُرُونَ " (بیشتر آنها شکرگزارى نمى‏کنند) این از یک سو.

از سوى دیگر با توجه به این نکته که نعمتهاى خداوند که سر تا پاى وجودانسان را احاطه کرده آن قدر زیاد است که قابل شماره و احصا نیست، چنان که قرآن مي‏گوید : " وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها " (ابراهیم- 34) روشن ميشود چرا شکر به مفهوم واقعیش در برابر تمام نعمتها به گونه‏اى که همه را بدون استثنا در طریق بندگى خدا که نعمتها براى آن آفریده شده است به کار گیرد کمتر یافت مي‏شود.

شکر مطلق چیست؟

به تعبیر دیگر، و به گفته بعضى از مفسران بزرگ،

"شکر مطلق" این است که انسان همواره به یاد خدا باشد بى هیچگونه فراموشى، و در راه او گام بردارد بدون هیچگونه معصیت، و اطاعت فرمان او کند خالى از هر گونه سر پیچى، و مسلم است که این اوصاف در کمتر کسى جمع مي‏شود، و اینکه بعضى اصولا آن را محال پنداشته‏ اند بى اساس است، و دلیل بر عدم آشنایى آنها به این مفاهیم و این مراحل از عبودیت است.( تفسیر المیزان ، جلد 4 ،صفحه 38)

گاه گفته ميشود: اداى حق شکر پروردگار از یک نظر بسیار مشکل است، زیرا همین که انسان در مقام شکر بر ميآید و این توفیق نصیبش مي‏گردد و وسائل شکرگزارى در اختیارش قرار مي‏گیرد خود نعمت تازه‏ اى است که نیاز به شکر مجددى دارد، و این موضوع به صورت تسلسل ادامه مي ‏یابد، و هر چه انسان تلاش بیشتر در طریق شکر او ميکند مشمول نعمت افزونترى ميگردد که قادر بر شکر آن نیست! ولى با توجه به اینکه یکى از طرق اداى حق شکر الهى همان اظهار عجز از اداى شکر اوست روشن مي‏شود که قلیلى از بندگان پروردگار همانگونه که قرآن بیان فرموده به راستى در این مسیر قرار مي ‏گیرند.

احادیثی پیرامون شکرگزاری

توجه به احادیث زیر مي‏تواند در این بحث به قدر کافى روشنگر باشد :  

در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) مي‏خوانیم: " کسى پرسید آیا شکر پروردگار حدى دارد که اگر انسان به آن حد برسد شاکر محسوب شود؟ فرمود: آرى سؤال کرد: چگونه؟ فرمود: " یحمد اللَّه على کل نعمة علیه فى اهل و مال، و ان کان فیما انعم علیه فى ماله حق اداه: خدا را بر تمام نعمتهایش چه در خانواده و چه در اموال حمد و ستایش کند، و اگر در اموالى که به او داده حقى باشد ادا نماید."  ( اصول کافى ،جلد 2 ، باب الشکر ،حدیث 12 و حدیث 10)

در حدیث دیگرى از همان امام همام ميخوانیم   :

شکر النعمة اجتناب المحارم: " شکر نعمت پرهیز از گناه است ."

 (اصول کافى ،جلد 2 ، باب الشکر ،حدیث 12 و حدیث 10)  

 

و نیز در حدیث دیگرى از همان حضرت علیه السلام آمده است که فرمود: « فیما اوحى اللَّه عز و جل الى موسى: یا موسى! اشکرنى حق شکرى، فقال یا رب! و کیف اشکرک حق شکرک و لیس من شکر اشکرک به الا و انت انعمت به على؟ قال یا موسى! الان شکرتنى حین علمت ان ذلک منى! :

" خداوند متعال به موسى وحى کرد اى موسى! حق شکر مرا بجاى آور، عرض کرد: چگونه حق شکر تو را بجا آورم در حالى که هر شکرى بجا آورم بخاطر آن نعمت تازه‏اى به من داده‏ اى؟ فرمود: اى موسى الان شکر مرا بجاى آوردى، چون ميدانى همین توفیق نیز از من است "!  ( اصول کافى ، باب الشکر ،حدیث 27)   

شکرگزاری از بندگان خدا، شکرگزاری از خداوند است!

توجه به این نکته نیز لازم است که تشکر و قدردانى از کسانى که وسیله نعمتى براى انسان هستند نیز شعبه‏ اى از شکر خداست، چنان که امام سجاد على بن الحسین (علیهما السلام) ميفرمایند: " روز قیامت که مي‏شود خداوند متعال به بعضى از بندگانش ميگوید: آیا شکر فلان کس را بجاى آوردى عرض مي‏کند: پروردگارا! من شکر تو را بجاى آوردم، خداوند مي‏فرماید: چون شکر او را بجا نیاوردى شکر مرا بجا نیاورده‏ اى" ! .

سپس افزودند: اشکرکم للَّه اشکرکم للناس: " از همه شما شکرگزارتر در پیشگاه خدا کسى است که بیشتر از نعمتها و ازحمات مردم قدردانى و شکرگزارى کند ." (اصول کافى ،باب الشکر ،حدیث 30)   

مراحل شكر :

  الف -  شكر در سه مرحله تحقق و عينيت پيدا مى كند.

1 - در دل تحقق شكر و سپاس در دل به رضايت و خشنودى از خداست .

در حديثى از امام صادق (عليه السلام) چنين آمده :

من انعم الله عليه بنعمة فعرفها بقلبه فقد ادى شكرها

«آن كس كه خدا نعمتى به او داده اگر در دل خويش آن را بشناسد همانا شكر آن را بجاى آورده است ».

2 - در زبان اينكه زبان شكرگزار و ثناگوى خداوند سبحان باشد.

رساترين گفتار الحمدلله رب العالمين است كه در سوره حمد آمده است : «همه سپاس از آن خداست زيرا همه نعمتها از اوست -».

3 - در عمل - شكر و سپاس در عمل نسبت به انسانى كه نيكى كرده ، آن است كه متقابلا به او نيكى شود.

ولى شكر در مورد خدا كه غنى بالذات و بى نياز على الاطلاق است رنگ ديگرى پيدا مى كند.

قرار گرفتن در خط مشى تعيين شده از طرف خدا براى تكامل يافتن انسان ، و تحقق بخشيدن به هدف او كه همان تكامل انسانهاست ، شكر عملى به خداوند سبحان است .

البته رضاى باطن و حمد و سپاس در زبان نيز حلقه ديگرى براى تكامل است .

پس اجتناب از محارم و عمل به فرائض ، مصداق شكر به خداوند در مرحله عمل است .

قرآن خطاب خدا به آل داود را چنين نقل مى كند:

اعملواآل داود شكرا و قليل من عبادى الشكور

«اى آل داود عمل كنيد (به طاعت خدا) براى شكر (نعمتهاى او) و اندكى از بندگان من شكر گزارند».

در حديث امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم :

شكر النعمة اجتناب المحارم و تمام الشكر قول الرجل الحمدلله رب العالمين

«شكر نعمت اجتناب از محرمات است و اتمام آن به اينست كه در زبان (نيز) الحمدلله رب العالمين بگويد».

 ب -  شكر موجب زيادى نعمت

شكر به درگاه خداوند عالم جلت عظمته موجب فزونى نعمت مى گردد چنانچه مى فرمايد:

و اذ تاءذن ربكم لئن شكرتم لازيدنكم ولئن كفرتم ان عذابى لشديد

«آنگاه كه پروردگار شما اعلام كرد اگر شكر كنيد البته من بر شما زياد مى كنم و اگر كفران كنيد همانا عذاب من سخت است ».

نجيناهم بسحر نعمة من عندنا كذلك نجزى من شكر

«سحرگاهان آنان را نجات داديم نعمتى است از ناحيه ما، آنگونه پاداشى مى دهيم كسى را كه شكر كند».

در حديث مى خوانيم كه امام صادق (عليه السلام) فرمود:

من اعطى الشكر اعطى الزيادة

«به هر كس شكر عطا شود، بر نعمت او افزوده مى گردد».

سپس به همين آيه استشهاد فرمود.

در حديث ديگرى مى خوانيم :

قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): اربع من كن فيه و كان من قرنه الى قدمه ذنوبا بدلها الله حسنات الصدق والحياء و حسن الخلق ، والشكر

«چهار صفت است كه اگر هر كس سر تاپا گناه باشد ولى داراى آنها باشد خداوند گناهان او را به حسنات تبديل مى كند كه آن چهار صفت عبارتند از: صدق و حياء و حسن خلق و شكر».

ج - منشاء نعمتها خداست

چنانچه اشاره شد منشاء همه نعمتهاى گوناگون كه ما را فرا گرفته خداوند جهان آفرين است ، و هر موهبتى كه دريافت مى داريم مستوجب حمد و ثنا به درگاه اوست .

اين بدان معنى نيست كه انسانى را كه توسط او نعمتى عائد ما گرديده به هيچ شمرده و نسبت به او بى اعتنائى كنيم ، بلكه در اسلام به قدردانى و سپاسگزارى از چنين كسى امر شده و در حديث آمده است :

اشكركم لله اشكركم للناس

«شكر گزارترين شما براى خدا كسى است كه شكرگزارترين فرد براى مردم باشد».

در حديث ديگرى مى خوانيم :

از ويژگيهاى انسان با ايمان اينست كه در برابر نيكى برادران ايمانى نسبت به او هر چند كه كم باشد قدردانى كند كه نيكى كردن به زيادى نيست .

د - كفران نعمت مبغوض خداوند است

در حديث آمده

قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): اسرع الذنوب عقوبة كفران النعمة

«عقوبت و كيفر كفران نعمت از كيفر همه گناهان زودتر تحقق مى پذيرد» .

آنگاه كه حادثه ناگوارى براى انسان پيش آمد نبايد از سپاسگزارى به درگاه الهى روگردان شد، در حديث مى خوانيم :

كان رسول الله (صلى الله عليه و آله): اذا ورود عليه امر يسره قال : الحمدلله على هذه النعمة و اذا ورد عليه امر يغتم به ، قال الحمدلله على كل حال

«هرگاه به رسول گرامى اسلام امرى وارد مى شد كه ايشان را خوشحال مى كرد، مى فرمود: الحمدلله بر اين نعمت ؛ و هرگاه امرى بر ايشان وارد مى شد كه بوسيله آن غمگين مى گرديد مى فرمود الحمدلله در هر حال))

انسان و شكر نعمت‏ ها

 خداوند بزرگ از نعمت‏هايى كه در اختيار انسان قرار داده، علاقه شديد دارد كه در راه مقرّر آن خرج شود.

اين خرج شدن نعمت به وسيله انسان، هم در دنيا و هم در آخرت منافع زيادى دارد. در دنيا، هم خود انسان از خرج نعمت منفعت مي‏برد و هم مردم از خرج شدن نعمت منفعت ميبرند. در آخرت، هم خود انسان به خاطر خرج كردن نعمتى كه داشته با يك منفعت ابدى و هميشگى روبرو مي‏شود. علاوه بر اين: خود خرج كردن نعمت در آن مسيرى كه وجود مقدس حق طرح آن و نقشه آن را داده است، شكر نعمت ميشود.

اين مطلب را حضرت داود  عليه‏السلام از پروردگار عالم سؤال كرد كه مولاى من! شكر تو به آن نحوى كه تو راضى باشى، چگونه است؟ يك بنده‏ اى ميخواهد به اين دستور تو عمل كند، تا از بندگان شاكر تو باشد، و بعد هم گفته‏ اى:

 « وَسَنَجْزِى الشَّـكِرِينَ »

   من براى اهل شكر جزاى سنگين و فوق العاده قرار داده‏ام. خطاب رسيد: شكر عبارت است از: خرج كردن نعمت در جاى مقرّر آن.

نعمت‏هايى هم كه خداوند به انسان عنايت كرده، دو نوع است، نعمت‏هاى مادى و نعمت‏هاى معنوى، اين نعمت‏هاى مادى و معنوى هم شماره ندارد.

 « وَ إِن تَعُدُّواْ نِعْمَةَ اللَّهِ لاَ تُحْصُوهَآ »

 وجود مقدس حضرت حق عاشق اين است كه: نعمت‏هايى كه در اختيار بندگانش است، خرج شدن اين نعمت‏ها را ببيند. اين نعمت‏ها اگر خرج شود، هم خود انسان و هم ديگران در دنيا سود ميبرند و هم خود انسان در قيامت سود ابدى مي‏برد، علاوه بر اين، خرج شدن نعمت در جايى كه مقرر شده، شكر نعمت است و خود انسان هم جزء شاكرين قرار مي‏گيرد.

پيغمبر اكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و‏آله مي‏فرمايد: خداوند اعتبارى كه براى شاكرين قرار داده است، براى هيچ طايفه مورد قبول خودش قرار نداده است. خيليها را قبول دارد، محسنين مقبول هستند، متوكلين مقبول هستند، صابرين مقبول هستند، اما براى شاكرين يك حساب جداگانه باز كرده است.

هيچ گروهى را نفرموده كم هستند، اما درباره شاكرين ميفرمايد:

  « وَ قَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِىَ الشَّكُورُ »

 مؤمن زياد است، شاكر كم است، صابر زياد است، شاكر كم است، مصلّى زياد است، شاكر كم است، محسن زياد است، شاكر كم است.

چقدر نقطه شكر نقطه حساس است و چقدر افراد اهل شكر كم هستند. شكر به اين معنايى كه خود وجود مقدس حضرت حق به داود  عليه‏السلام فرمودند: منظور از شكر اين نيست كه من دائم كه بيدار هستم، متذكر به ذكر الحمدللّه باشم.

شب عاشورا دعاى ابا عبداللّه  عليه‏السلام اين است كه:

 «فاجعلنا من الشاكرين»

 ما را جزء بندگان شاكرت قرار بده كه روز قيامت به چشم بندگان شاكر به ما نگاه كنى!

 


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : سه‌شنبه 24 تیر 1393
زمان : 09:44
ماجرای مکاشفه علامه جعفری با امام علی(ع)/من به وصال یار خود رسیدم
ارسال نظر(0)

ماجرای مکاشفه علامه جعفری با امام علی(ع)

*****

تازیا‌نه‌ای که مسیر زندگی را عوض کرد .

فرزند علامه جعفری مطرح کرد :

در یکی از سخنرانی‌های علامه جعفری در دانشگاه تهران، جوانی عصبانی نزد وی آمد تا سؤالی بپرسد، علامه بر روی عبا نشست و به آن جوان عصبانی چند بار گفت بیا بنشین تا جوابت را بدهم، جوان جوابی نداد بعد با حالتی خجالت‌زده او را نگریست !

*******************************************

علی جعفری فرزند علامه جعفری در برنامه «ضیافت» شبکه قرآن و معارف سیما به ابعادی از زندگی علامه محمد تقی جعفری پرداخت و اظهار داشت: افرادی مانند علامه جعفری مردان بزرگی هستند که مایه خیر و برکات برای جامعه می‌باشند و خداوند نیز بر برکت عمر آنها بیش از پیش می‌افزاید .

مناعت طبع پدر ، علامه محمدتقی جعفری مثال‌ زدنی بوده است

وی گفت: حاج کریم جعفری، پدر علامه محمدتقی جعفری روزگار جوانی بسیار پر فراز و نشیب داشته است، یک بار ایشان خاطره‌ای از جوانی‌شان برای ما تعریف می‌کردند که بخشندگی و بزرگی روح او را نشان می‌داد، دوره‌ای از زندگی حاج کریم، در زمان قحطی شدیدی بود که از سال 1296 تا 1298 در ایران ایجاد شد .

این فرزند علامه جعفری عنوان کرد: حاج کریم تعریف می‌کرد که در زمان قحطی، من در نانوایی کار می‌کردم و تازه نیز نامزد کرده بودم یک روز با سهمیه نانی که به من داده بودند برای دیدن همسرم به سمت خانه می‌رفتم که یک دفعه دیدم خانمی همراه با فرزندانش در بین آشغال‌ها به دنبال غذا می‌گردد به طوری که استخوان‌ها را پیدا می‌کند و می‌شکند تا فرزندانش چیزی بخورند .

وی بیان داشت: حاج کریم می‌گفت هر چند وضعیت آن زمان ایران بسیار دردناک بود اما این صحنه یکی از بدترین صحنه‌هایی بود که من تا آن زمان دیده بودم با دیدن آن زن و فرزندانش جلو رفتم و سهم نان خودم را که هر روز نانوایی به من می‌داد به آن خانم دادم و گفتم از این به بعد به نانوایی بیا و سهم نان مرا بگیر، این قضییه مناعت طبع مردی را نشان می‌دهد که بعدها پدر علامه‌ای بزرگ و مرد دین خدا شد .

علم بدون تعهد و اخلاق هیچ و پوچ خواهد بود

فرزند علامه جعفری به خاطره‌ای از سخنرانی علامه اشاره کرد و گفت: علامه جعفری اوایل انقلاب یک سخنرانی در دانشکده فنی دانشگاه تهران داشت، آن زمان در دانشگاه‌ها وضعیت نامناسبی بود برای همین من و دوستانم همراه پدر به دانشگاه رفته بودیم تا برای ایشان اتفاقی نیفتد، آن روز علامه 4 ساعت سخنرانی کردند و بسیار خسته شدند موقع رفتن بسیاری از دانشجویان اطراف ایشان را گرفتند و شروع کردند به پرسیدن سؤال .

وی ادامه داد: در پایان همه رفتند و تنها من ماندم و دوستم، علامه و یک جوان دیگر که می‎خواست از پدر سؤال کند اما لحنش تند و تحکم آمیز بود به طوری که پدر را تو خطاب می‌کرد و می‌گفت فلان حرفت غلط است وقتی آن جوان سؤال کرد علامه به شدت خسته شده بودند درب سالن راهم بسته بودند و جایی نبود که پدر بر روی آن بنشیند و استراحت کند به همین دلیل عبایش را بر روی زمین پهن کرد تا بتواند بنشیند و نشسته پاسخ آن جوان را بدهد .

فرزند علامه جعفری ابراز داشت: علامه جعفری بر روی عبا نشست و به آن جوان عصبانی گفت بیا بنشین جوان تا جوابت را بدهم، چند بار گفت و آن جوان جوابی نداد بعد با حالتی خجالت زده به پدر نگاه کرد و گفت من جواب همه سؤالاتم را گرفتم، بعدها این جوان که برای تحصیل به خارج از کشور رفته بود با پدر تماس گرفت و گفت آن تازیانه‌ای که با اخلاقتان آن روز به من زدید همچنان دارد مرا در زندگی با خود ‌می‌برد .

ویتصریح کرد:علامه معتقد بودند که علم بدون اخلاق و تعهد در واقعا هیچ و پوچ خواهد بود این اخلاق و تواضع نیز بود که در درون افرادی چون آن دانشجو انقلابی ایجاد می‌کرد .

قول داده‌ام و باید رأس ساعت حاضر شوم

جعفری درباره خوش عهدی علامه جعفری گفت: خواهر جوان من در سن 38 سالگی در گذشت و این برای مادر و پدر من بسیار دردناک بود به یاد دارم برای جمع شدن دوستان و بستگان مراسم تشییع جنازه این بانو یک روز عقب افتاد، بعد از آن دیدیم که علامه جعفری دارند آماده می‌شوند که به دانشگاه امام صادق(ع) بروند .

وی افزود: همه از این برخورد پدر بسیار ناراحت شدند و گفتند شما دخترتان فوت کرده ومی‌خواهید به مراسم بروید پدر گفتند الان که مراسم عقب افتاده اما اگر مراسم عقب هم نیفتاده بود بازهم چون من قول داده‌ام باید رأس ساعت نیز حاضر شوم، بالاخره با تمام ناراحتی‌ها پدر به دانشگاه امام صادق(ع) رفتند اما سخنرانی‌شان را کم کرده و گفته بودند که باید زودتر برگردند .

بانویی که در راه علم با همسرش هم کاروانی کرد

این فرزند علامه جعفری بیان داشت: همسر علامه جعفری و مادر بنده چندین سال در خدمت علامه بود و معرفتش این بود که فهمیده بود همسرش منشأ خیرات و خدمات بزرگ اجتماعی و علمی و فرهنگی است، این معرفتشان باعث شده بود که هم پای پدر و دوش تا دوش آن زحمت بکشد و چه در قم، چه در تهران و چه در پدر نیز پابه پای پدر تلاش می‌کرد تا محیط را طوری آماده کند که مادرم آرامش داشته باشد .

ویتأکید کرد: یکی از بهترین خصوصیات مادرم خواندن نماز اول وقت و مهمان نوازی او بود او برای آرامش پدر زحمت زیادی می‌کشید پدر نیز به خوبی برای جایگاه ایشان ارزش قائل بود، وقتی مادرم فوت کرد علامه جعفری درباره ایشان گفت من امروز برای او طلب عفو و مغفرت می‌کنم او 40 سال با من هم کاروانی کرد .

جعفری اظهار داشت: در کل علامه جعفری ارزش زن در اسلام را بالا می دانست به طوری که وقتی خانمی خارجی نظر اسلام درباره فعالیت زن در جامعه را پرسید گفت حضور زن در عرصه فعالیت اجتماعی هیچ مانعی ندارد اما به یک شرط و آن این که آشیان خانواده به هم نریزد .

اوقات بیکاری علامه تنها به خوابیدن وی تعلق می‌گرفت

فرزند علامه در رابطه با برنامه روزانه علامه گفت: علامه برنامه بسیار فشرده‌ای داشت و بسیار نیز به برنامه ریزی و انضباط تأکید داشت گاهی انسان تعجب می‌کند وقتی آثار ایشان از جمله تفسیر نهج‌البلاغه و مثنوی را می‌بیند در حقیقت به اعتقاد بنده خداوند به زمان ایشان برکت می‌داد و خودشان نیز بسیار پرتلاش بودند و می‌توان گفت که پدر تنها زمانی بیکار بودند که می‌خوابیدند .

به احترام استادم سکوت کردم

وی تصریح کرد: شهید مطهری و علامه جعفری دو نفر از افرادی بودند که در راه دین بسیار زحمت می‌کشیدند انجمن اسلامی پزشکان و مهندسان نیز همیشه از این دو نفر در جلسات خود دعوت می‌کردند همسر شهید مطهری می‌گوید یک بار شهید مطهری برنامه علامه جعفری را دید گفت ما حرف تحویل مردم می‌دهیم علامه روح به مردم می‌دهد .

جعفری افزود: یک بار مرحوم جعفری تعریف می‌کردند که در اوایل دهه 50 سفری به مشهد داشتیم که در این سفر علامه طباطبایی و شهید مطهری و چند تن دیگر هم بودند روزی در باغ در رابطه با موضوع جبر و اختیار بحث مفصلی صورت گرفت همه کنار رفتند و تنها علامه طباطبایی و علامه جعفری ادامه دادند .

وی بیان داشت: بحث بسیار جدی و طولانی شد در این میان شهید مطهری اصلاً نظر نمی‌دادند پس از اتمام بحثی که نه علامه طباطبایی و نه علامه جعفری نتوانستند دیگری را قانع کنند علامه جعفری به شهید مطهری می‌گویند شما چرا نظری ندادید شهید مطهری می‌گوید من با نظر شما موافق بودم اما به احترام استادم نمی‌خواستم چیزی بگویم .

من به وصال یار خود رسیدم

این فرزند علامه جعفریخاطرنشان کرد: داستان مکاشفه علامه جعفری باز می‌گردد به سال 1324 و یا 1325، سال‌هایی که هنوز پدر ازدواج نکرده و مجرد بودند، آن سال تولد حضرت زهرا(س) با ماه گرم مرداد مصادف شده بود و طلاب به دلیل گرما به داخل حجره‌ها نمی رفتند و حتی موقع درس خواندن نیز داخل آب می‌شدند و نصف بدنشان را داخل آب می‌گذاشتند و درس می‌خواندند .

وی ادامه داد: یکی از طلبه‌ها، جوان شوخ طبعی بود که همیشه باعث گرما بخشیدن و در اصطلاح گرم کردن مجلس می‌شد شب تولد حضرت زهرا(س) این فرد عکسی را آورده بود که زیرآننوشته بود زیباترین زن عصر و به شوخی با نشان دادن آن عکس به بقیه از یکایک افراد می‌پرسید ازدواج با این خانم و هزار سال زندگی با وی را ترجیح می دهید و یا دیدن جمال امام علی(ع) را. قرار شد تا همه بدون تظاهر کردن پاسخ را بدهند نفر اول نظرش را گفت و نظر دوم نیز تا نوبت به نفر دوازدهم که علامه بود رسید .

جعفری اظهار داشت: علامه گفتند که من با خودم دعا کردم که خدایا من هرگز این عکس را نبینم که هیچ چیز برای من با لحظه ای دیدن روی جمال امیرالمؤمنین برابری نمی‌کند بعد که عکس را به ایشان نشان دادند خودشان بیان داشتند که یکدفعه عکس تار شد .

وی اضافه کرد: پس از آن علامه بلند می‌شود و به همان حجره داغی که هیچ یک از طلبه‌ها به دلیل گرما به داخل آن نمی رفتند می‌رود که در حالت خواب و بیداری می‌بیند که سه نفر وارد حجره شده‌اند دو نفر در سمت راست و یک نفر در سمت چپ. آن کسی که در سمت چپ می‌ایستد دقیقا تمام توصیفات شیعه و سنی از امام علی(ع) را دارا بوده است .

این فرزند علامه جعفری گفت: از آن دو نفر دیگر می‌پرسد که ایشان که هستند آن دو نفر می‌گویند که ایشان امیرالمؤمنین علی(ع) هستند بعد از آن پدر به همان جلسه برمی‌گردد و از بقیه می‌پرسد آیا به وصال یار خود رسیدید؟ آن‌ها می‌گویند که این یک شوخی بود و بعد علامه جعفری می‌گوید با این حال من به وصال یار خود رسیدم و جریان را تعریف می‌کند و همه شروع می‌کنند به گریه کردن .

{ صلوات+عج }


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : دوشنبه 23 تیر 1393
زمان : 08:44
ماجرای مکاشفه علامه جعفری با امام علی(ع)/من به وصال یار خود رسیدم
ارسال نظر(0)

 

 

ماجرای مکاشفه علامه جعفری با امام علی(ع)

 

*****

 

تازیا‌نه‌ای که مسیر زندگی را عوض کرد .

 

فرزند علامه جعفری مطرح کرد :

در یکی از سخنرانی‌های علامه جعفری در دانشگاه تهران، جوانی عصبانی نزد وی آمد تا سؤالی بپرسد، علامه بر روی عبا نشست و به آن جوان عصبانی چند بار گفت بیا بنشین تا جوابت را بدهم، جوان جوابی نداد بعد با حالتی خجالت‌زده او را نگریست !

 

 

 *******************************************

علی جعفری فرزند علامه جعفری در برنامه «ضیافت» شبکه قرآن و معارف سیما به ابعادی از زندگی علامه محمد تقی جعفری پرداخت و اظهار داشت: افرادی مانند علامه جعفری مردان بزرگی هستند که مایه خیر و برکات برای جامعه می‌باشند و خداوند نیز بر برکت عمر آنها بیش از پیش می‌افزاید .

مناعت طبع پدر ، علامه محمدتقی جعفری مثال‌ زدنی بوده است

وی گفت: حاج کریم جعفری، پدر علامه محمدتقی جعفری روزگار جوانی بسیار پر فراز و نشیب داشته است، یک بار ایشان خاطره‌ای از جوانی‌شان برای ما تعریف می‌کردند که بخشندگی و بزرگی روح او را نشان می‌داد، دوره‌ای از زندگی حاج کریم، در زمان قحطی شدیدی بود که از سال 1296 تا 1298 در ایران ایجاد شد .

این فرزند علامه جعفری عنوان کرد: حاج کریم تعریف می‌کرد که در زمان قحطی، من در نانوایی کار می‌کردم و تازه نیز نامزد کرده بودم یک روز با سهمیه نانی که به من داده بودند برای دیدن همسرم به سمت خانه می‌رفتم که یک دفعه دیدم خانمی همراه با فرزندانش در بین آشغال‌ها به دنبال غذا می‌گردد به طوری که استخوان‌ها را پیدا می‌کند و می‌شکند تا فرزندانش چیزی بخورند .

وی بیان داشت: حاج کریم می‌گفت هر چند وضعیت آن زمان ایران بسیار دردناک بود اما این صحنه یکی از بدترین صحنه‌هایی بود که من تا آن زمان دیده بودم با دیدن آن زن و فرزندانش جلو رفتم و سهم نان خودم را که هر روز نانوایی به من می‌داد به آن خانم دادم و گفتم از این به بعد به نانوایی بیا و سهم نان مرا بگیر، این قضییه مناعت طبع مردی را نشان می‌دهد که بعدها پدر علامه‌ای بزرگ و مرد دین خدا شد .

علم بدون تعهد و اخلاق هیچ و پوچ خواهد بود

فرزند علامه جعفری به خاطره‌ای از سخنرانی علامه اشاره کرد و گفت: علامه جعفری اوایل انقلاب یک سخنرانی در دانشکده فنی دانشگاه تهران داشت، آن زمان در دانشگاه‌ها وضعیت نامناسبی بود برای همین من و دوستانم همراه پدر به دانشگاه رفته بودیم تا برای ایشان اتفاقی نیفتد، آن روز علامه 4 ساعت سخنرانی کردند و بسیار خسته شدند موقع رفتن بسیاری از دانشجویان اطراف ایشان را گرفتند و شروع کردند به پرسیدن سؤال .

وی ادامه داد: در پایان همه رفتند و تنها من ماندم و دوستم، علامه و یک جوان دیگر که می‎خواست از پدر سؤال کند اما لحنش تند و تحکم آمیز بود به طوری که پدر را تو خطاب می‌کرد و می‌گفت فلان حرفت غلط است وقتی آن جوان سؤال کرد علامه به شدت خسته شده بودند درب سالن را هم بسته بودند و جایی نبود که پدر بر روی آن بنشیند و استراحت کند به همین دلیل عبایش را بر روی زمین پهن کرد تا بتواند بنشیند و نشسته پاسخ آن جوان را بدهد .

فرزند علامه جعفری ابراز داشت: علامه جعفری بر روی عبا نشست و به آن جوان عصبانی گفت بیا بنشین جوان تا جوابت را بدهم، چند بار گفت و آن جوان جوابی نداد بعد با حالتی خجالت زده به پدر نگاه کرد و گفت من جواب همه سؤالاتم را گرفتم، بعدها این جوان که برای تحصیل به خارج از کشور رفته بود با پدر تماس گرفت و گفت آن تازیانه‌ای که با اخلاقتان آن روز به من زدید همچنان دارد مرا در زندگی با خود ‌می‌برد .

وی تصریح کرد: علامه  معتقد بودند که علم بدون اخلاق و تعهد در واقعا هیچ و پوچ خواهد بود این اخلاق و تواضع نیز بود که در درون افرادی چون آن دانشجو انقلابی ایجاد می‌کرد .

قول داده‌ام و باید رأس ساعت حاضر شوم

جعفری درباره خوش عهدی علامه جعفری گفت: خواهر جوان من در سن 38 سالگی در گذشت و این برای مادر و پدر من بسیار دردناک بود به یاد دارم برای جمع شدن دوستان و بستگان مراسم تشییع جنازه این بانو یک روز عقب افتاد، بعد از آن دیدیم که علامه جعفری دارند آماده می‌شوند که به دانشگاه امام صادق(ع) بروند .

وی افزود: همه از این برخورد پدر بسیار ناراحت شدند و گفتند شما دخترتان فوت کرده ومی‌خواهید به مراسم بروید پدر گفتند الان که مراسم عقب افتاده اما اگر مراسم عقب هم نیفتاده بود بازهم چون من قول داده‌ام باید رأس ساعت نیز حاضر شوم، بالاخره با تمام ناراحتی‌ها پدر به دانشگاه امام صادق(ع) رفتند اما سخنرانی‌شان را کم کرده و گفته بودند که باید زودتر برگردند .

 

بانویی که در راه علم با همسرش هم کاروانی کرد

این فرزند علامه جعفری بیان داشت: همسر علامه جعفری و مادر بنده چندین سال در خدمت علامه بود و معرفتش این بود که فهمیده بود همسرش منشأ خیرات و خدمات بزرگ اجتماعی و علمی و فرهنگی است، این معرفتشان باعث شده بود که هم پای پدر و دوش تا دوش آن زحمت بکشد و چه در قم، چه در تهران و چه در پدر نیز پابه پای پدر تلاش می‌کرد تا محیط را طوری آماده کند که مادرم آرامش داشته باشد .

وی تأکید کرد: یکی از بهترین خصوصیات مادرم خواندن نماز اول وقت و مهمان نوازی او بود او برای آرامش پدر زحمت زیادی می‌کشید پدر نیز به خوبی برای جایگاه ایشان ارزش قائل بود، وقتی مادرم فوت کرد علامه جعفری درباره ایشان گفت من امروز برای او طلب عفو و مغفرت می‌کنم او 40 سال با من هم کاروانی کرد .

جعفری اظهار داشت: در کل علامه جعفری ارزش زن در اسلام را بالا می دانست به طوری که وقتی خانمی خارجی نظر اسلام درباره فعالیت زن در جامعه را پرسید گفت حضور زن در عرصه فعالیت اجتماعی هیچ مانعی ندارد اما به یک شرط و آن این که آشیان خانواده به هم نریزد .

اوقات بیکاری علامه تنها به خوابیدن وی تعلق می‌گرفت

فرزند علامه در رابطه با برنامه روزانه علامه گفت: علامه برنامه بسیار فشرده‌ای داشت و بسیار نیز به برنامه ریزی و انضباط تأکید داشت گاهی انسان تعجب می‌کند وقتی آثار ایشان از جمله تفسیر نهج‌البلاغه و مثنوی را می‌بیند در حقیقت به اعتقاد بنده خداوند به زمان ایشان برکت می‌داد و خودشان نیز بسیار پرتلاش بودند و می‌توان گفت که پدر تنها زمانی بیکار بودند که می‌خوابیدند .

به احترام استادم سکوت کردم

وی تصریح کرد: شهید مطهری و علامه جعفری دو نفر از افرادی بودند که در راه دین بسیار زحمت می‌کشیدند انجمن اسلامی پزشکان و مهندسان نیز همیشه از این دو نفر در جلسات خود دعوت می‌کردند همسر شهید مطهری می‌گوید یک بار شهید مطهری برنامه علامه جعفری را دید گفت ما حرف تحویل مردم می‌دهیم علامه روح به مردم می‌دهد .

جعفری افزود: یک بار مرحوم جعفری تعریف می‌کردند که در اوایل دهه 50 سفری به مشهد داشتیم که در این سفر علامه طباطبایی و شهید مطهری و چند تن دیگر هم بودند روزی در باغ در رابطه با موضوع جبر و اختیار بحث مفصلی صورت گرفت همه کنار رفتند و تنها علامه طباطبایی و علامه جعفری ادامه دادند .

وی بیان داشت: بحث بسیار جدی و طولانی شد در این میان شهید مطهری اصلاً نظر نمی‌دادند پس از اتمام بحثی که نه علامه طباطبایی و نه علامه جعفری نتوانستند دیگری را قانع کنند علامه جعفری به شهید مطهری می‌گویند شما چرا نظری ندادید شهید مطهری می‌گوید من با نظر شما موافق بودم اما به احترام استادم نمی‌خواستم چیزی بگویم .

 

من به وصال یار خود رسیدم

 

این فرزند علامه جعفری خاطرنشان کرد: داستان مکاشفه علامه جعفری باز می‌گردد به سال 1324 و یا 1325، سال‌هایی که هنوز پدر ازدواج نکرده و مجرد بودند، آن سال تولد حضرت زهرا(س) با ماه گرم مرداد مصادف شده بود و طلاب به دلیل گرما به داخل حجره‌ها نمی رفتند و حتی موقع درس خواندن نیز داخل آب می‌شدند و نصف بدنشان را داخل آب می‌گذاشتند و درس می‌خواندند .

وی ادامه داد: یکی از طلبه‌ها، جوان شوخ طبعی بود که همیشه باعث گرما بخشیدن و در اصطلاح گرم کردن مجلس می‌شد شب تولد حضرت زهرا(س) این فرد عکسی را آورده بود که زیر آن نوشته بود زیباترین زن عصر و به شوخی با نشان دادن آن عکس به بقیه از یکایک افراد می‌پرسید ازدواج با این خانم و هزار سال زندگی با وی را ترجیح می دهید و یا دیدن جمال امام علی(ع) را. قرار شد تا همه بدون تظاهر کردن پاسخ را بدهند نفر اول نظرش را گفت و نظر دوم نیز تا نوبت به نفر دوازدهم که علامه بود رسید .

جعفری اظهار داشت: علامه گفتند که من با خودم دعا کردم که خدایا من هرگز این عکس را نبینم که هیچ چیز برای من با لحظه ای دیدن روی جمال امیرالمؤمنین برابری نمی‌کند بعد که عکس را به ایشان نشان دادند خودشان بیان داشتند که یکدفعه عکس تار شد .

وی اضافه کرد: پس از آن علامه بلند می‌شود و به همان حجره داغی که هیچ یک از طلبه‌ها به دلیل گرما به داخل آن نمی رفتند می‌رود که در حالت خواب و بیداری می‌بیند که سه نفر وارد حجره شده‌اند دو نفر در سمت راست و یک نفر در سمت چپ. آن کسی که در سمت چپ می‌ایستد دقیقا تمام توصیفات شیعه و سنی از امام علی(ع) را دارا بوده است .

این فرزند علامه جعفری گفت: از آن دو نفر دیگر می‌پرسد که ایشان که هستند آن دو نفر می‌گویند که ایشان امیرالمؤمنین علی(ع) هستند بعد از آن پدر به همان جلسه برمی‌گردد و از بقیه می‌پرسد آیا به وصال یار خود رسیدید؟ آن‌ها می‌گویند که این یک شوخی بود و بعد علامه جعفری می‌گوید با این حال من به وصال یار خود رسیدم و جریان را تعریف می‌کند و همه شروع می‌کنند به گریه کردن .

 

{ صلوات+عج }

 


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : دوشنبه 23 تیر 1393
زمان : 08:44
دعای مستجاب برای ختم کننده قرآن
ارسال نظر(0)

دعای مستجاب برای ختم کننده قرآن

ختم قرآن یکی از بهترین عملها :


بیشتر کسانی که با قرائت قرآن آشنا هستند روزانه مقداری از قرآن را می‎خوانند و یا حداقل چند بار در هفته مقداری از وقت خود را به تلاوت قرآن اختصاص می‎دهند. و معمولاً هنگام خواندن، از جاهای مختلف قرآن تلاوت می‎کنند. پیشنهاد ما به عزیزان دوستدار قرآن این است که هنگام تلاوت از ابتدای قرآن شروع کرده و سوره‎ها را به ترتیب بخوانند تا موفق به ختم قرآن شوند. در این صورت با یک عمل به دو پاداش می‎رسند: یک پاداش برای قرائت قرآن و پاداش دیگر برای ختم قرآن. پیشوایان بزرگوار اسلام ختم قرآن را یکی از بهترین عبادت‎ها شمرده‎اند.
شخصی به نام «زُهَری» از امام سجّاد ـ علیه السّلام ـ می‎پرسد: (در میان عبادات) چه عملی فضیلت زیادی دارد؟
امام می‎فرماید:
اَلْحالُّ الْمُرْتَحِل، قُلْتُ: وَ مَا الْحالُّ الْمُرْتَحِل؟ قالَ: فَتَحَ الْقُرْآنَ وَ خَتَمَهُ، کُلَّما حَلَّ فی اَوَّلِهِ ارْتَحَلَ فی آخِرِهِ.عمل حال مرتحل (در آید و کوچ کند)، گفتم: حال مرتحل چیست؟ فرمود: خواندن قرآن را آغاز کند و به انجام رساند و هر زمانی که از اوّل قرآن شروع کرد تا آخر برساند.


دعای مستجاب برای ختم کننده قرآن:


امام صادق ـ علیه السّلام ـ از رسول بزرگوار اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل می‎کند که فرمود:
اَلْفاتِحُ الْخاتِمُ الَّذی یَفتَحُ الْقُرْآنَ وَ یَخْتِمُهُ، فَلَهُ عِنْدَ اللهِ دَعْوَهٌ مُسْتَجابَهٌ.باز کننده ختم کننده‎ای که قرآن را باز کند و آن را ختم کند، نزد خدا برای او دعای مستجابی است
.


هدیه ثواب ختم قرآن
عبادتهایی که انسان انجام می‎دهد بر دو نوع است: واجب و مستحب. انجام اعمال واجب بر هر انسان مکلّفی واجب است ولی انجام اعمال مستحب، به خود انسانها مربوط است. یعنی اگر کسی انجام داد از پاداش آن بهره‎مند شده و از نظر معنوی به درجات بالایی می‎رسد ولی اگر توفیق انجام آن را نداشت باز خواست نمی‎شود.
بعضی‎ها وقتی عمل مستحبّی را انجام می‎دهند فقط به فکر خودشان هستند و نیّتشان رسیدن به ثواب است. در حالی که اگر ما انسان دوراندیشی باشیم می‎توانیم از اعمال مستحبی دو گونه پاداش بگیریم. به این صورت که با هدیه کردن این اعمال به کسانی که بر ما حقی دارند (مانند: پیامبران، پیشوایان معصوم، پدر و مادر، اساتید و معلّمان و خویشان نزدیک) هم حقوق آنان را تا حدودی ادا می‎کنیم و هم با این کار به پاداش بیشتری دست می‎یابیم.
از این رو کسانی که توفیق دارند در طول سال یا ماه مبارک رمضان قرآن را چند مرتبه ختم کنند مناسب است ثوابش را به کسانی هدیه کنند که حقوقی بر گردن آنها دارند، مانند پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ امامان ـ علیهم السّلام ـ و پدر و مادر.
شخصی به نام «علی بن مُغَیْرَه» خدمت امام موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ عرض می‎کند:
در ماه رمضان چند بار قرآن را ختم می‎کنم، روز عید فطر که فرا می‎رسد، یکی از آنها را به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ، یکی را به علی ـ علیه السّلام ـ یکی را به فاطمه ـ علیها السّلام ـ و بقیه را به سایر امامان، تا برسد به شما، اهدا می‎کنم. در برابر این عمل چه پاداشی برای من است؟
امام هفتم ـ علیه السّلام ـ فرمود: پاداش تو آن است که در روز قیامت با آن بزرگواران خواهی بود.
عرض کردم: الله اکبر، آیا چنین پاداشی برای من است؟
حضرت سه مرتبه فرمود: آری.

{ صلوات+عج }


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : شنبه 21 تیر 1393
زمان : 08:42
ثلاث كلمات من مولانا علي عليه السلام في المناجاة
ارسال نظر(0)

بسمه تعالي

ثلاث كلمات من مولانا علي عليه السلام في المناجاة :

إِلَهِي كَفَى بِي عِزّا أَنْ أَكُونَ لَكَ عَبْدا وَ كَفَى بِي فَخْرا أَنْ تَكُونَ لِي رَبّا ، أَنْتَ كَمَا أُحِبُّ فَاجْعَلْنِي كَمَا تُحِبُّ


سه جمله از مولايمان على(درود بر او)در باب مناجات :

خدايا مرا اين عزّت بس است كه بنده تو باشم ، و برايم اين افتخار كافى است كه تو پروردگار من باشى ، تو آنچنانى ‏كه دوست دارم ، مرا هم چنان كن كه دوست دارى.

الهی انت کما احب ، فجعلنی کما تحب


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : شنبه 21 تیر 1393
زمان : 08:42
قرآن در قیامت چگونه شفاعت می کند؟
ارسال نظر(0)

قرآن در قیامت چگونه شفاعت می کند؟

بدانید که قرآن شفاعت کننده است و شفاعت او پذیرفته می شود و گوینده است و گفتارش تصدیق می گردد و هر کس قرآن برای وی روز قیامت شفاعت کند شفاعت قرآن در باره او پذیرفته می شود وارث: كلمة شفاعت در لغت به معنای جفت شدن و كنار هم قرار گرفتن دو چیز است.(1)در اصطلاح كلامی نیز شفاعت به معنای وساطت اولیا و برگزیدگان الهی، برای رساندن بندگان به فیض رحمت و مغفرت الهی و دستگیری و نجات آنان است.(2)شهید مطهری می گوید: شفاعت اقسامی دارد كه برخی از آنها نادرست و ظالمانه است و در دستگاه الهی وجود ندارد ولی برخی، صحیح و عادلانه است و وجود دارد. نوع نادرست شفاعت كه به دلایل عقلی و نقلی مردود شناخته شده است این است كه گناهكار بتواند وسیله ای برانگیزد و به توسط آن از نفوذ حكم الهی جلوگیری كند، درست همان طوری كه در پارتی بازی های اجتماعات منحطّ بشری تحقق دارد. اما شفاعت صحیح كه تأیید كنندة قانون و حافظ نظام است و آیات و روایات زیادی از طریق شیعه و سنی وجود آن را اثبات می كند بر دو گونه است: 1. شفاعت «رهبری» یا شفاعت «عمل». 2. شفاعت «مغفرت» یا شفاعت «فضل». شفاعت رهبری، شفاعتی است كه شامل نجات از عذاب و نیل به حسنات و حتی بالا رفتن درجات می باشد.شفاعت مغرفت، شفاعتی است كه تأثیر در از بین بردن عذاب و در مغفرت گناهان است و حداكثر ممكن است سبب وصول به حسنات و ثواب ها هم بشود، ولی بالا برندة درجة شخص نخواهد بود، و رسول اكرم(صلی الله علیه واله) دربارة این قسم از شفاعت فرمود: «من شفاعتم را برای گناهكارانی از امتم كه مرتكب گناه كبیره شده اند ذخیره كرده ام، اما نیكوكاران مورد مۆاخذه قرار نمی گیرند.»(3) چه كسانی شفاعت می كنند؟ از جمله شفاعت كنندگان پیغمبران می باشند و در اینكه رسول گرامی اسلام دارای مقام شفاعت می باشد تردیدی نیست و اهل سنت و شیعه نیز در آن اتفاق نظر دارند.در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است كه هیچ یك از انبیاء و رسل شفاعت نمی كنند تا اینكه خدا به آنها اجازه دهد به جز پیغمبر اسلام(صلی الله علیه واله) كه خدا قبل از قیامت اجازة شفاعت را به او داده است و شفاعت نخست، برای او و امامان از فرزندان او سپس برای انبیاء است.(4)به یقین امامان معصوم نیز شفاعت خواهند كرد و روایاتی برای این معنی دلالت دارد كه برخی از آنها را ذكر می كنیم: از امام صادق ـ علیه السّلام ـ دربارة آیة شریفة (فَمَا لَنَا مِن شَافِعِینَ )(5) (كافران گویند) پس برای ما نه شفیعانی هست و نه دوستان صمیمی. فرمود: شفیعان ائمه هستند و دوستان از مۆمنین.(6)روایات بسیاری دربارة شفاعت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و فرزندان او غیر از ائمه هدی و مۆمنان حتی بچه های سقط شده آنها نیز وارد شده است.(7)پیامبر اسلام(صلی الله عله واله) فرمود: فقرای از شیعیان علی و خاندان علی را پس از او سبك مشمارید كه هر یك از آنان عده ای همچون قبایل ربیعه و مضر را شفاعت می كنند.(8) امیرمومنان امام علی(علیه السلام) می فرمایند: از جمله شفیعان علماء و شهدا می باشند. حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند: چون روز قیامت شود خداوند عالم و عابد را برانگیزد، پس به عالم می گویند بایست و برای مردم شفاعت كن به پاداش اینكه آنان را نیكو تربیت كردی...(9)از جملة شفیعان، زائران قبر امام حسین(علیه السلام) هستند. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: ... به زوار قبر امام حسین(علیه السلام) گفته می شود دست هر كه را كه دوست دارید بگیرید و آنها را به بهشت ببرید...(10) و از جمله شفاعت كنندگان ملائكه می باشند(11) همان طور كه قرآن كریم نیز شفاعت می كند.(12) قرآن در قیامت شفاعت می کند هر كسی كه در جوانی قرآن را بخواند به طوری كه با گوشت و خون او مخلوط شود خداوند او را با سفرای گرامی و ابرار خود قرار می دهد و قرآن روز قیامت از او حمایت و جانب داری می کند و در درگاه الهی عرض می کند خداوندا هر صاحب کرداری به اجر عمل خود رسیده است مگر آنکس که به گفتار من عمل نمود. خداوندا اعطایای خود را به او برسان. خداوند دو حله از حله های بهشت به او می پوشاند و تاج کرامت بر سر او می نهد آنگاه به قرآن خطاب می فرماید و می گوید فزونتر از این مایل بودم سپس خداوند مقام امن را در دست راست و مقام خلد را در دست چپ او می نهد و وارد بهشت می گردد به او گفته می شود یک آیه از آیات قرآن را تلاوت کن و یک درجه بالاتر برو آنگاه به قرآن خطاب می شود آیا عطایای خود را به او دادیم و تو را راضی نمودیم؟ قرآن می گوید: آری خداوندابنابراین قرآن از خداوند در خواست می کند و در درگاه الهی شفاعت می کند.(13)راجع به شفاعت قرآن روایت فراوانی در کتاب سنی و شیعه نقل شده است: از پیامبر اسلام نقل شده: قرآن شفاعت کننده ای است که شفاعت او پذیرفته می شود و شکایت کننده ای است که خصومت او تصدیق می شود. از پیامبر اسلام نقل شده: قرآن را بیاموزید زیرا قرآن برای اصحاب خود روز قیامت شفاعت خواهد نمود. از جمله شفیعان علماء و شهدا می باشند. حضرت امام صادق(ع) فرمودند: چون روز قیامت شود خداوند عالم و عابد را برانگیزد، پس به عالم می گویند بایست و برای مردم شفاعت كن به پاداش اینكه آنان را نیكو تربیت كردی... از پیامبر اسلام نقل شده: روزه و قرآن برای کسی که روزه گرفته است و در شبها قرآن تلاوت کرده استشفاعت می کنند روزه می گوید پروردگارا این شخص را از خوردن غذا و انجام شهوات در روز مانع شدم پس شفاعت مرا درباره او بپذیر.قرآن می گوید من این شخص را از خواب شب باز داشتم پس شفاعت مرا درباره او بپذیر. پس شفاعت هر دو درباره او پذیرفته می شود. از حضرت محمد(صلی الله علیه واله) نقل شده: سوره تبارک که سی آیه است برای شخصی که آن را خوانده است شفاعت می کند تا او آمرزیده شود. از حضرت محمد(صلی الله علیه واله) نقل شده: شفاعت کنندگان پنج تایند: 1 – قرآن 2 – خویشاوندان 3 – امانت 4 – رسول اکرم(صلی الله علیه واله) 5 – اهل بیت(علیهم السلام) امیرمومنان امام علی(علیه السلام) می فرمایند: بدانید که قرآن شفاعت کننده است و شفاعت او پذیرفته می شود و گوینده است و گفتارش تصدیق می گردد و هر کس قرآن برای وی روز قیامت شفاعت کند شفاعت قرآن در باره او پذیرفته می شود.(14)

شفاعت قرآن:

امام صادق عليه السلام فرمود:اِنَّ الدَّواوينَ يَومَ القيِامَةِ ثَلاثَةٌ: ديوانٌ فيهِ النِّعَمُ وَديوانٌ فيهِ الحَسَناتُ وَ ديوانٌ فيهِ السَّيِّئاتٌ .... هر انسانى روز قيامت سه پرونده دارد .در يكى از پرونده ها نعمات و مواهب الهى كه به انسان در طول زندگى داده شده ،ثبت و ضبط است و در پرونده دوماعمال نيك وى ،و در پرونده سوم اعمال بدى كه از او صادر شده است . پرونده نعمتها را با پرونده نيكيها مقايسه مى كنند واعمال نيك انسان در مقابل اينهمه نعمتهاى بى پايان الهى ناچيز است . پس نعمتها همه خوبيهاى انسان را فرا مى گيرد، و پرونده اعمال زشت انسان باقى مى ماند. هنگامى كه او را براى حسابرسى فرا مى خوانند در حالى كه پرونده اى سنگين از گناهو معصيت به دست دارد، قرآن به بهترين صورت پيشاپيش او ظاهر مى شود و مى گويد:پروردگارا من قرآن هستم و اين بنده مؤ من تو است كه خودش را براى تلاوت من به زحمتانداخت و شبش را به خواندن قرآن سپرى كرد، در حالى كه از شدت خستگى و خواب چشمانش بسته مى شد. پس از او راضى باش و او را راضى كن ، چنانكه مرا راضى نمود. آنگاه خداى عزيز جباراو را مورد عنايت قرار مى دهد و رحمت و رضوان خود راشامل حال او مى گرداند. سپس به او گفته مى شود: هذِه الجَنَّةُ مُباحَةٌ لَكَ فَاءقرَاء وَاصعَد فَاءِذا قَرَاءَ آيَةً صَعَدَ دَرَجَةً اين بهشت براى تو مباح شد .پس بخوان و بالا برو. آنگاه عبد عاصى به شفاعت قرآن مورد لطف قرار گيرد و هر آيه اى كه تلاوت مى كند يك درجه بالا مى رود. همچنين روايتشده است : ما مِن شَفيعٍ اَفضَلُ مَنزِلَةً عِندَ اللهِ يَومَ القِيامَةِ مِنَ القُرآنِ هيچ شفاعت كننده اى از حيث قرب و منزلت نزد خدا در روز قيامت از قرآن برتر نيست .

{ صلوات+عج }


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : شنبه 21 تیر 1393
زمان : 08:42
مسجد در کلام حضرت امیرالمومنین علی (ع)
ارسال نظر(0)

مسجد در كلام حضرت اميرالمؤمنين (ع)

نشستن در مسجد بهتر از نشستن در بهشت :

حضرت علی (ع) نشستن در مسجد را بهتر از نشستن در بهشت می داند چرا که در بهشت خود را خشنود می کنیم و در مسجد پروردگار را. آن حضرت بر لزوم خوشبو و معطر کردن مساجد در هر روز از هفته نیز تاکید کرده اند .

مسجد پایگاه توحید و سنگر ادای تکلیف عبودیت و کانون آکنده از جلوه جمال الهی و سکوی پرواز محبوبترین زمزمه های عارفانه است. حضرت علی (ع)نیز در مواردی توصیه ها و نکاتی را در اهمیت جایگاه این مکان مقدس دارند که بخشی از آن ها در زیر مرور می کنیم .

من اختلف الی المسجد اصاب احدی الثمان: اخا متفادا فی الله، او علما مستطرفا، اوآیة محکمة، او یسمع کلمة تدل علی هدی، او رحمة منتظرة، او کلمه ترده عن ردی، او یترک ذنبا خشیة اوحیاء. ترجمه: «کسی که پیوسته به مسجد برود یکی از منافع هشتگانه نصیبش می شود: برادران مفید و با ارزشی پیدا می کند، با علم و دانش نو و تازه آشنا می شود، عقائد خود را با دلیل و برهان محکم و استوار می سازد، کلمات و سخنانی که موجب هدایتش شود می شنود، رحمت الهی شامل حالش می گردد، مواعظی که او را از فساد و گناه جلوگیری کند می شنود، به خاطر حیاء و آبروی خویش ترک گناه می کند به خاطر ترس الهی مرتکب عمل خلافی نمی شود .

الجلسة فی الجامع خیر لی من الجلسة فی الجنة، فان الجنة فیها رضی نفسی والجامع فیه رضی ربی. ترجمه: نشستن در مسجد برای من بهتر از نشستن در بهشت است، زیرا در بهشت خود را خشنود می سازم و در مسجد پروردگارم را .

افزایش روزی

الجلوس فی المسجد من طلوع الفجر الی طلوع الشمس اسرع فی طلب الرزق من الضرب فی الارض. ترجمه: از طلوع فجر تا طلوع خورشید در مسجد نشستن، روزی را .(زیادتر) از تلاش برای کسب آن، به تو می رساند

صلاة فی المسجد الاعظم ماة صلاة و صلاة فی مسجد القبیله خمس و عشرون صلاة و صلاة فی المسجد السوق اثنتا عشر صلاة و صلاة الرجل فی بیته وحده صلاة واحدة ترجمه: نماز در مسجد اعظم برابر با صدنماز، و در مسجد قبیله برابر با بیست و پنج نماز، و در مسجد بازار، برابر با دوازده نماز، و نماز در خانه (که به تنهایی انجام می دهد) معادل یک نماز است .

من حق المسجد اذا دخلته ان تصلی فیه رکعتین و من حق الرکعتین ان تقرا فیهما بام القرآن و من حق القرآن ان تعمل بما فیه. ترجمه: از جمله حقوق مسجد آن است که به هنگام ورود در آن، دو رکعت نماز (تحیت) به جای آوری و ادای حق دو رکعت نماز به آن است که سوره فاتحه را در هر دو رکعت بخوانی و حق قران این است که بدانچه در آن آمده، عمل کنی .

الفضل فی دخول المسجد ان تبدا برجلک الیمنی اذا دخلت و بالیسری اذا خرجت. ترجمه: فضیلت آن است که در هنگام ورود به مسجد، پای راست و در وقت خروج، پای چپ مقدم شود .

رو به قبله بنشینید

دعای ذیل نیز از حضرت علی (ع) برای ورود به مسجد ذکر شده است: بسم الله وبالله، السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته

من السنة اذا جلست فی المسجد ان تستقبل القبلة ترجمه: مستحب است کسی که در مسجد می نشیند، رو به قبله باشد .

من اراد دخول المسجد فیلدخل علی سکون و وقار فان المساجد بیوت الله واحب البقاع الیه. ترجمه: هر کس می خواهد به مسجد داخل شود با آرامش و با طمانینه وارد شود، چون مساجد خانه های خدا و محبوب ترین محل ها در نظر او است .

حدود در مسجد اقامه نشود

نهی رسول الله (ص) ان تقام الحدود فی المساجد – الی ان قال او یعلق فی القبله منها سلاح. ترجمه: پیامبر(ص) از اینکه حدود در مساجد اقامه شود، نهی فرمودند – همچنین از اینکه سلاح در قبلگاه مساجد آویزان شود، نهی فرمودند .

ان امیرالمومنین (ع) رای قاصا فی المسجد قضربه بالدرة و طرده ترجمه: علی(ع) مردی را در مسجد دیدند که مشغول داستان سرایی بود او را با تازیانه زدند و از مسجد بیرون کردند .

السابق من دخل المسجد قبل الاذان، و المقتصد من دخله بعد الاذان، و الظالم من دخله بعد الاقامة ترجمه: پیشرو کسی است که قبل از اذان داخل مسجد می شود، میانه رو کسی است که بعد از اذان داخل مسجد می شود و ستمکار کسی است که بعد از برپایی نماز وارد مسجد می شود .

عن رسول ا... (ص) انه نهی ان یجلس الجنب فی المسجد ترجمه: رسول اکرم (ص) نشستن جنب در مسجد را نهی فرموده است .

انه نهی رسول الله (ص) ان تتشد فیها الضالة ترجمه: پیامبر اسلام (ص) نهی فرمودند از اینکه در مسجد گمشده را جستجو کنند

چهره ای خندان در قیامتبرای حفظ حرمت مسجد .

من وقر مسجدا لفی الله یوم یلقاء ضاحکاً مستبشراً و اعطاه کتابه بیمینه؛ ترجمه: کسی که حرمت مسجد را نگاه دارد، روز قیامت خداوند او را با چهره ای خندان و شادمان ملاقات می کند و خداوند نامه اش (نامه اعمالش) را به دست راستش می دهد

ولایسمی المسلم رجیل و لایسمی المصحف مصیحف و لاالمسجد مسجد ترجمه : نباید به مسلمان مردک گفته شود و قرآن را قرآنک و از مسجد، تعبیر به مسجدک» کنند .

وقتی مسجد از درد به خود می پیچد

المساجد مجالس الانبیا و حرز من الشیطان. ترجمه: «مساجد محل نشستن پیامبران است و انسان را از شیطان در امان نگه می دارد .»

من وقر المسجد من نخامته لقی الله یوم القیامة ضاحکاً قد اعطی کتابه بیمینه و ان المسجد لیلتوی عند النخامة کتلوی احدکم بالخیزران اذا وقع به ترجمه: کسی که احترام مسجد راحفظ کند و از انداختن اخلاط (آب بینی و سینه) در آن خودداری نماید، در روز قیامت، با سرور و شادمانی و در حالی که کتاب اعمالش را در دست راست دارد، خداوند متعال را ملاقات می کند. مسجد، هنگامی که کسی در آن خلط می اندازد، از شدت درد و ناراحتی به خود می پیچد همان گونه که اگر یکی از شما را با چوب خیزران بزنند از شدت درد به خود می پیچید .

المساجد فی کل سبعة ایام وجمروها ؛ حضرت علی (ع) به نقل از پيامبر كرامي (ص) : ترجمه: «مساجد را در هر روز از هفته خوشبو و معطر کنید

{ صلوات+عج }


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : شنبه 21 تیر 1393
زمان : 08:42
دستورالعمل مرحوم آيت‌الله قاضي(ره) درباره ورود ماه‌هاي رجب، شعبان و رمضان
ارسال نظر(0)

دستورالعمل مرحوم آيت‌الله قاضي به شاگردان خود

درباره ورود ماه‌هاي رجب، شعبان و رمضان

همان‌گونه كه در زمين‌هاي حرم بايد از محرّمات اجتناب نمود و ارتكاب يك سلسله اعمالي كه در جايي جرم نيست، امّا در حرم جرم محسوب مي‌شود، در اين ماه‌ها هم كه قرقگاه زماني محسوب مي‌شوند.

آيت الحق مرحوم حاج ميرزا علي قاضي طباطبائي درباره ماه‌هاي رجب، شعبان و رمضان فرمود:

هان!‌اي برادران عزيز و گراميم؛ آگاه باشيد! متوجّه و هشيار باشيد كه ما در قرقگاه زماني (ماه‌هاي رجب، شعبان و رمضان) داخل شده‌ايم!

و همان‌گونه كه در زمين‌هاي حرم بايد از محرّمات اجتناب نمود و ارتكاب يك سلسله اعمالي كه در جايي جرم نيست، امّا در حرم جرم محسوب مي‌شود، در اين ماه‌ها هم كه قرقگاه زماني محسوب مي‌شوند، چنين است و بايد با هشياري و مواظبت در آن وارد شد و به‌‌ همان نحو كه در قرقگاه مكاني كه حرم است، انسان به كعبه نزديك مي‌شود، در اين ماه‌ها هم كه قرقگاه زماني است، انسان به مقام قرب خداوند مي‌رسد. پس چقدر نعمت‌هاي پروردگار بر ما بزرگ و تمام است؟! و او هرگونه نعمتي را بر ما تمام نموده است.

پس حال كه چنين است، قبل از هر چيز، آنچه كه بر ما واجب و لازم مي‌باشد، توبه ايست كه داراي شرايط لازم و نمازهاي معلومه است۱ و پس از توبه، واجب‌ترين چيز بر ما، پرهيز از گناهان صغيره و كبيره است تا جايي كه توان و قدرت و استطاعت داريم!.

پس به راستي، هر كسي كه در صدد متذكّر شدن به ذكر حقّ و در مقام خشيّت از ذات اقدس حضرت حقّ متعال بوده باشد، مي‌تواند از راه مراقبه و محاسبه و معاتبه و معاقبه متذكّر گردد!.

پس از اين مرحله، با دل‌هاي خود، به خداوند رو آورده، بيماري‌هاي گناهانتان را معالجه و مداوا نمائيد و به وسيلۀ استغفار، بزرگي و سنگيني عيوب خود را كاهش دهيد و بپرهيزيد از اينكه حريم الهي را بشكنيد و پرده‌هاي حجاب را بالا زده، حرمت حرم را هتك نمائيد!

زيرا به راستي چنين شخصي در نظام تكوين بي‌آبرو و مهتوك است؛ گرچه خداوند كريم از روي كرمش، به حسب ظاهر، آبروي او را حفظ نمايد و همين جزاي اوست و نيازي به مجازات پروردگار ندارد!.



مرحوم قاضي مي‌فرمودند: انسان بايد به خدا پناه ببرد و خداوند خيلي كمك‌كننده و خير المعين و پسنديده و اختيار كننده است؛ اما دستورالعمل اين سه ماه:

۱. عليكم بالفرائض في أحسن أوقاتها! دستورالعمل آن است كه نماز‌هاي واجب را در بهترين اوقات خودش انجام دهيد همراه نوافل آن! (كه مجموعاً پنجاه و يك ركعت مي‌شود، اگر نتوانستيد چهل و چهار ركعت) و اگر شواغل دنيا شما را منع كردند، صلاه أوابين را كه همان نماز ظهر است، ترك نكنيد، چون خيلي اهمّيّت دارد! خصوص نماز ظهر خيلي اهميت دارد و آن به واسطه وقت آن و خصوصيت و موقعيت آن در بين اوقات ديگر است! و «صلاه‌ وسطي» را كه در قرآن آمده، تفسير به نماز ظهر كرده‌اند، و «صلاه اوابين» يعني آنها كه خيلي توجه به پروردگار دارند، يعني رجوع‌كنندگان به خدا؛ زيرا رجوع‌كنندگان به خدا به آن تمسك مي‌كنند.

۲. نوافل شب را هيچ چاره‌اي نيست، مگر آنكه آنها را به جا آوريد، نه خيال كنيد نماز شب ساقط است و آن سد سكندري است كه هيچ شكسته نمي‌شود! عجب از كساني كه قصد دارند، دنبال كنند مرتبه‌اي از كمال را در حالي‌كه شب‌ها قيام نمي‌كنند؛ ما نشنيده‌ايم كسي به مرتبه‌اي از كمال برسد، مگر به قيام شب و نماز شب.

۳. عليكم بقرئه القرآن! بر شما باد به قرائت قرآن كريم با صوت حزين و باآهنگ و غنا! يعني با صداي خوش بخوان كه تو را تكان دهد و در روايات داريم كه قرآن را با تغنّي بخوانيد. امام زين‌العابدين تغنّي به قرآن مي‌كردند، اين تغني در قرآن براي انسان بسيار مفيد است. به طور كلي غناي صوتي حرام است و اين اصلاً در تحت غناي حرام نيست؛ زيرا غناي حرام آن است كه انسان را به سوي لهو و لعب بكشاند.

۴. بر شما باد به أوراد معتاده كه معروف است و هر كدام از شما كه ورد خاصي دارد كه بايد بجا آورد؛ و سجده يونسيه را از پانصد تا هزار به‌جا آوريد؛ يعني تا هزار هم مي‌توان به‌جا آورد، بسيار هم خوب است.

۵. بر تو باد زيارت مشهد أعظم در هر روز! (كه منظور از مشهد أعظم أميرالمؤمنين(ع) است، چون مرحوم قاضي در نجف بوده‌اند) و زيارت مساجد معظمه! (كه منظور كوفه و سهله است) و در بقيه مساجد عبادت خود را به‌جا آوريد! چون مؤمن در مسجد مثل ماهي است در آب؛ همان‌طوري كه حيات ماهي به آب است، حيات مؤمن هم در مسجد است؛ ماهي را از آب بيرون اندازند، مي‌ميرد.

۶. بعد از نماز‌هاي واجب تسبيح حضرت صديقه طاهره(س) را ترك نكنيد! زيرا كه آن ذكر كبيره شمرده شده و لااقل بعد از هر نماز يك‌بار بگوييد و اگر توانستيد دو يا سه بار بگوييد بهتر است.

۷. از لوازم مهم، دعا براي فرج حضرت حجت بقيه الله الأعظم است در قنوت نماز وتر، و از آن گذشته در هر روز، و در جميع دعاها براي حضرت دعا كنيد.

۸. زيارت جامعه را روز‌هاي جمعه به‌جاي آوريد! مقصود، زيارت جامعه معروف است: زيارت جامعه كبيره.

۹. قرآن كه مي‌خوانيد، در اين سه ماه از يك جزء كمتر نباشد، در هر روز يك جزء.

۱۰. زيارت و ديدار برادران خود را زياد كنيد! (مقصود رفقاي طريق هستند) خيلي آنها را زيارت كنيد و ببينيد؛ زيرا اينها هستند برادران طريقي شما كه در طريق و عقبات نفس و تنگنا ها كه انسان گير مي‌كند، كمك انسان مي‌كنند و نجات مي‌دهند.

۱۱. زيارت قبور كنيد نه هر روز بلكه كم‌كم و گاه‌گاهي، (هفته‌اي يك مرتبه خوب است) و در روز زيارت كنيد نه در شب.

ما را چه كار با دنيا؟! ما را چه كار با اسم دنيا؟! اين دنيا ما را گول زد و فريفت و ما را به پستي و ذلت گراييد، مقام ما را پائين آورد و پست كرد، دنيا مال ما نيست، دنيا را ول كنيد و بسپاريد به دست آنها كه دنبال آن هستند و به كساني كه اهل دنيا هستند بدهيد.

به‌به! خوشا به حال كساني و آن مرداني كه بدن‌هاي آنها در اين عالم خاك است و قلوب آنها در عالم لاهوت است و [در] عالم عز و جلال پروردگار است! اين افراد هستند كه از جهت عدد اقل هستند و خيلي عددشان كم است، امّا قوتشان و جانشان و روحشان خيلي زياد است، از جهت عددشان كم، ولي از جهت مدديت و اصالت، اكثريت عالم هستند. من مي‌گويم آنچه را شما مي‌شنويد و استغفار مي‌كنم براي پروردگار.

مرحوم علامه طهراني در پايان اين سخنان و در توضيحاتي تكميلي آورده‌اند كه: اين دستوراتي است كه مرحوم قاضي به شاگردان خود داده است و رفقا اين دستورات را در اين سه ماه انجام مي‌دهند. البته اين اعمال را در حد امكان انجام دهيد، هر كسي كه نمي‌تواند هر روز را روزه بگيرد حتي‌الإمكان پنج روز از رجب و ده روز از شعبان را بگيرد؛ خلاصه به حسب ملاحظه مزاج و قوه و حال و استعداد بگيرد.

و ذكر يونسيه كه فرمود پانصد تا هزار، براي شاگردان مرحوم قاضي بوده كه بايد هر روز مي‌گفتند، (مرحوم آقا سيدجمال الدين گلپايگاني روزي سه هزار بار مي‌گفتند و البته چند ساعت طول مي‌كشيده) علي حد القدره و الإستطاعه و قرائت قرآن در شب علي حد القدره؛ اگر مي‌تواني نخواب و اگر كسي نمي‌تواند همه شب را نخوابد «علَي صَبٍّ»‌ باشد؛ صبّ يعني جگرسوخته، بيدارخوابي كند، شب زود بخوابد و سعي كند بيدارخواب كند، طوري كه بدن استراحت خود را بگيرد.

خود مرحوم قاضي اول شب مي‌خوابيدند، بعد نماز مي‌خواندند و بعد مي‌خوابيدند و باز نماز مي‌خواندند، همين طور تا دو ساعت به اذان كه ديگر نمي‌‌خوابيدند؛ مرحوم آخوند سه ساعت به اذان صبح بيدار بودند؛ اگر نافله شب را به‌جا نياوريد، فائده ندارد و عرفان معني ندارد؛ عرفان به عمل است نه به گفتن!

* صلوات+عج *


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : شنبه 21 تیر 1393
زمان : 08:42
حديثي ناب از امير كلام حضرت علي (ع)
ارسال نظر(0)

امام على علیه‏ السلام :


العُبودیَّهُ خَمسَهُ أشیاءَ : خَلاءُ البَطنِ ، وَقِراءةُ القرآنِ، وقِیامُ اللَّیلِ ، والتَّضَرُّعُ عِندَ الصُّبحِ ، والبُکاءُ مِن خَشیَةِ اللّه ؛

بندگى در پنج چیز اســت : اندرون از طعام تهى داشتن ، قرآن خواندن ، شب

را به عبادت گذراندن و هنگام صبح زارى کردن (به درگاه خداوند) و گریستن

از ترس خدا .

مستدرک الوسائل : ۱۱ / ۲۴۴ / ۱۲۸۷۵ منتخب میزان الحکمة : ۳۵۴


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : شنبه 21 تیر 1393
زمان : 08:42
فضيلت و برتري قرآن در كلام امير كلام (ع)
ارسال نظر(0)

فضيلت و برتري قرآن در كلام امير كلام (ع)

قرآن از دیدگاه امام علی (ع) در نهج البلاغه :

از نگاه امام علی (ع) قرآن دارای رتبه و مقامی بس والا است. بعضی از ویژگی هایی را که در نهج البلاغه جمع آوری شده است را می توان در محورهای زیر خلاصه کرد : 1- نصیحت دهندۀ خیرخواه،2- بهترین راهنما، 3- گویندۀ راستگو . 4- محکم ترین و مطمئن ترین پناه گاه و دست آویز، 5- بالاترين شفا دهنده، 6- سرچشمۀ علوم و دانش ها، 7 - بالاترین ثروت ها، 8- موجب زندگی و نشاط دلها، 9 - بالاترین شفاعت کننده،10 - کتابی جامع وجاودانه .

امام علی (ع) به عنوان بزرگ ترین پرورش یافتۀ مکتب قرآن و پیامبر اعظم (ص)همواره در سراسر نهج البلاغه در کلمات، خطبه ها و نامه های خود به مناسبت های مختلف ، ویژگی های قرآن را بیان نموده و ارزش های آن را برای مردم برشمرده و از قرآن کریم تجلیل کرده اند و بارها مردم را به رعایت حق قرآن و تدبر در آن ترغیب فرموده اند. به طوری که حتی در واپسین لحظات زندگی دنیایی خویش فرزندان مادی و معنوی خود را در عمل کردن به آن وصیت می کند و می فرماید: "خدا را، خدا را دربارۀ قرآن (در نظر بگیرید) مبادا دیگران در عمل کردن به دستوراتش از شما پیشی گیرند". همه این تأکیدات نشانۀ عظمت این کتاب آسمانی در نگاه امام علی (ع) است. این کلمات را می توان در محور های زیر ذکر نمود :

1- نصیحت دهندۀ خیرخواه : "بدانید که این قرآن آن نصیحت دهندۀ خیرخواه است که فریب نمى‏دهد"

2- بهترین راهنما : "قرآن راهنمائی است که گمراه نمى‏کند "

3- گوینده راستگو : " گویندۀ حدیث است که دروغ نمى‏گوید"

4- محکم ترین و مطمئن ترین پناه گاه و دست آویز : بر شما باد عمل کردن به قرآن، که ریسمان محکم الاهی، و نور آشکار و درمان سودمند است، که تشنگی را فرو نشاند، نگه دارندۀ کسی است که به آن تمسک جوید و نجات دهندۀ آن کسی است که به آن چنگ آویزد، کجی ندارد تا راست شود و گرایش به باطل ندارد تا از آن برگردانده شود .

5- شفا دهنده : از قرآن براى بیماری هاى خود شفا بطلبید، و به آن براى حل مشکلاتتان استعانت بجوئید، چه این که در قرآن شفاى بزرگ ترین دردها است که آن درد کفر و نفاق و گمراهى و ضلالت است .

6- سرچشمۀ علوم و دانش ها : سرچشمۀ علوم و دانش ها همه در قرآن است". در جای دیگر در باره علوم بی شمار قرآن می فرماید: "خداوند قرآن را فرو نشانندۀ عطش علمی دانشمندان، و باران بهاری برای قلب فقیهان و راه گسترده و وسیع برای صالحان قرار داده است .

7- بالاترین ثروت هاست : بدانید هیچ کس از شما بعد از دارا بودن قرآن کمترین نیاز و فقر ندارد و احدى قبل از دارا بودن قرآن بى‏نیاز نخواهد بو د .

8- موجب زندگی و نشاط دل ها است : "بهار دل ها در آن است ..."

9- بالاترین شفاعت کننده : بدانید قرآن است شفاعت کنندۀ پذیرفته شده و گویندۀ تصدیق شده و هر کس که روز قیامت قرآن براى او شفاعت کند، شفاعت قرآن در مورد او پذیرفته شو د .

10- کتاب جاودانه : قرآن نوری است که خاموشی ندارد، چراغی است که درخشندگی آن زوال نپذیرد ، دریایی است که ژرفای آن درک نشود، راهی است که روندۀ آن گمراه نگردد، شعله ای است که نور آن تاریک نشود، جدا کنندۀ حق و باطلی است که درخشش برهانش خاموش نگردد .

11- جامعیت قرآن کریم : حضرت دربارۀ جامعیت قرآن می فرماید : کتاب پروردگار میان شما است که بیان کنندۀ حلال و حرام، واجب و مستحب، ناسخ و منسوخ، مباح و ممنوع، خاص و عام، پندها و مثل ها، مطلق و مقید، محکم و متشابه است، عبارات مجمل خود را تفسیر و نکات پیچیدۀ خود را روشن می کند .
همچنین می فرماید: "در قرآن اخبار گذشتگان و آیندگان و احکام مورد نیاز زندگی تان وجود دارد . "

خطبه 110 نهج البلاغه :


وَ تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ فَاِنَّهُ اَحْسَنُ الْحَدیثِ، وَ تَفَقَّهُوا فیهِ فَاِنَّهُ رَبیعُ الْقُلُوبِ، وَاسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَاِنَّهُ شِفاءُ الصُّدُورِ، وَاَحْسِنُوا تِلاوَتَهُ فَاِنَّهُ اَنْفَعُ الْقَصَص .


و قرآن بیاموزید که بهترین گفتارست، و در آن اندیشه کنید که بهار دلهاست، و از نورش شفا خواهید که شفاى سینه هاست، و آن را به نیکوترین صورت بخوانید که سودمندترین داستان سرایى است .


خطبه 133 نهج البلاغه :


وَ کِتابُ اللّهِ بَیْنَ اَظْهُرِکُمْ، ناطِقٌ لایَعْیى لِسانُهُ، وَ بَیْتٌ لا تُهْدَمُ اَرْکانُهُ، وَ عِزٌّ لا تُهْزَمُ اَعْوا نُهُ .


کتاب خدا بین شماست، گوینده اى است که زبانش خسته نمى شود، و خانه اى است که پایه هایش خراب نمى گردد، و مایه عزتى است که یارانش دچار شکست نمى شوند .

خطبه 158 نهج البلاغه :


فَجاءَهُمْ بِتَصْدیقِ الَّذى بَیْنَ یَدَیْهِ، وَالنُّورِ الْمُقْتَدى بِهِ. ذلِکَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ یَنْطِقَ، وَلکِنْ اُخْبِرُکُمْ عَنْهُ: اَلا اِنَّ فیهِ عِلْمَ ما یَأْتى، وَالْحَدیثَ عَنِ الْماضى، وَ دَواءَ دائِکُمْ، وَ نَظْمَ ما بَیْنَکُمْ .


پس او با کتابى که تصدیق کننده حقایق کتب آسمانى بود،و نورى که بایدازآن پیروى شود به جانب مردم آمد. آن نورقرآن است،آن رابه سخن آریدولى هرگز سخن نمى گوید،امّا من شما را از آن خبر مى دهم: آگاه باشید که دانش آنچه مى آید، و خبر آنچه که در عالم گذشت، و درمان دردهاى شما، و مقررات نظم دهنده زندگیتان در این کتاب است .

خطبه 167 نهج البلاغه :


اِنَّ اللّهَ تَعالى اَنْزَلَ کِتاباً هادِیاً بَیَّنَ فیهِ الْخَیْرَ وَالشَّرَّ، فَخُذُوا نَهْجَ الْخَیْرِ تَهْتَدُوا، وَاصْدِفُوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدُوا. الْفَرائِضَ،

خداوند متعال کتابى هدایت کننده نازل کرد که خیر و شرّ را در آن کتاب بیان کرد، پس راه خیر را انتخاب کنید تا هدایت شوید، و از بدى روى بگردانید تا در راه مستقیم قرار گیرید. واجبات !

خطبه 176 نهج البلاغه :


وَاعْلَمُوا اَنَّ هذَا الْقُرْآنَ هُوَ النّاصِحُ الَّذى لایَغُشُّ، وَ الْهادِى الَّذى لا یُضِلُّ، وَالْمُحَدِّثُ الَّذى لا یَکْذِبُ. وَ ما جالَسَ هذَا الْقُرْآنَ اَحَدٌ اِلاَّقامَ عَنْهُ بِزِیادَة اَوْ نُقْصان: زِیادَة فى هُدًى، اَوْ نُقْصان مِنْ عَمًى. وَاعْلَمُوا اَنَّهُ لَیْسَ عَلى اَحَد بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فاقَة، وَ لا لاَِحَد قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنًى. فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ اَدْوائِکُمْ، وَاسْتَعینُوا بِهِ عَلى لاَْوائِکُمْ، فَاِنَّ فیهِ شِفاءً مِنْ اَکْبَرِ الدّاءِ وَ هُوَ الْکُفْرُ وَ النِّفاقُ وَ الْغَىُّ وَ الضَّلالُ. فَاسْاَلُوا اللَّهَ بِهِ، وَ تَوَجَّهُوا اِلَیْهِ بِحُبِّهِ، وَلاتَسْاَلُوا بِهِ خَلْقَهُ، اِنَّهُ ما تَوَجَّهَ الْعِبادُ اِلَى اللّهِ بِمِثْلِهِ. وَاعْلَمُوا اَنَّهُ شافِعٌ مُشَفَّعٌ، وَ قائِلٌ مُصَدَّقٌ; وَ اَنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرْآنُ یَوْمَ الْقِیامَةِ شُفِّعَ فیهِ، وَ مَنْ مَحَلَ بِهِ الْقُرْآنُ یَوْمَ الْقِیامَةِ صُدِّقَ عَلَیْهِ، فَاِنَّهُ یُنادى مُناد یَوْمَ الْقِیامَةِ: «اَلا اِنَّ کُلَّ حارِث مُبْتَلًى فى حَرْثِهِ وَ عاقِبَةِ عَمَلِهِ غَیْرَ حَرَثَةِ الْقُرْآنِ». فَکُونُوا مِنْ حَرَثَتِهِ وَ اَتْباعِهِ، وَاسْتَدِلُّوهُ عَلى رَبِّکُمْ، وَاسْتَنْصِحُوهُ عَلى اَنْفُسِکُمْ، وَ اتَّهِمُوا عَلَیْهِ آراءَکُمْ، وَاسْتَغِشُّوا فیهِ اَهْـــواءَکُـــمْ . ............ وَ اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ لَمْ یَعِظْ اَحَداً بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ، فَاِنَّهُ حَبْلُ اللّهِ الْمَتینُ وَ سَبَبُهُ الاَْمینُ، وَ فیهِ رَبیعُ الْقَلْبِ وَ یَنابیعُ الْعِلْمِ، وَ ما لِلْقَلْبِ جَلاءٌ غَیْرُهُ


بدانید که قرآن خیرخواهى است که خیانت نمى کند، و هدایتگرى است که گمراه نمى نماید، و سخنگویى است که دروغ نمى گوید. احدى با قرآن ننشست جز اینکه به فزونى یا کمى از پیش آن برخاست: فزونى در هدایت، و کم شدن درکوردلى. بدانید که براى کسى بعد از بودن با قرآن تهیدستى نیست، و براى احدىمنهاى قرآن بى نیازى نمى باشد. از قرآن براى بیماریهاى خود شفا جویید، و از آن براى پیروزى برمشکلات یارى خواهید، که شفاى از بزرگترین بیماریها که کفر و نفاق و تباهى و ضلالت مى باشد درقرآن است. پس به وسیله قرآن از خدا بخواهید، و با عشق به قرآن به خدا توجه کنید، و بهوسیله آن ازمردم چیزى مخواهید، قطعاً عباد الهى در این دنیا با وسیله اى به مانند قرآن به خداوند توجه نکرده اند.بدانید که قرآن شافعى است که شفاعتش پذیرفته گشته، و گوینده اى است که گفتارش تصدیق شده است;آن که قرآن در قیامت به شفاعتش برخیزد شفاعتش در مورد او قبول است، و از هر که شکایت نمایدشکایتش پذیرفته است، زیرا ندادهنده اى در قیامت ندا مى دهد: «امروز هر انسانى دچار بذرى است کهافشانده و گرفتار نتیجه عمل خود است جز آنان که زارع بذر قرآن در سرزمین حیات خود بودند».پس از بذرافشانان قرآن و تابعان آن باشید، آن را رهنماى بر خداى خود قرار دهید، براى خود از قرآن طلب نصیحت کنید، آراء خود را که بر خلاف قرآن است متّهم نمایید، و خواهش خود را که مخالف قرآن است خائن بدانید. ...... خداوند احدى را به مانند این قرآن پند نداده، که قرآن رشته متین خدا و وسیله امین اوست، در آن بهار دل و چشمه هاى دانش است، دل را به غیر آن مایه جلا نیست . ت

خطبه 198 نهج البلاغه


فَالْقُرْآنُ آمِرٌ زاجِرٌ، وَ صامِتٌ ناطِقٌ، حُجَّةُ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ. اَخَذَ عَلَیْهِ میثاقَهُمْ، وَ ارْتَهَنَ عَلَیْهِ اَنْفُسَهُمْ، اَتَمَّ نُورَهُ، وَ اَکْمَلَ بِهِ دینَهُ،
قرآن امرکننده و نهى کننده است، خاموش و گویاست، حجت خدا بر مردم است،بر آن از خلق خود پیمان گرفت، و آنان را در گرو قرآن قرار داد، نورش را تمام و دینش را به آن کامل کرد،

{ صلوات+عج }


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : شنبه 21 تیر 1393
زمان : 08:42
آيت الكرسي و فضائل آن :
ارسال نظر(0)

آيت الكرسي و فضائل آن :

خداوند متعال در آیه 255 سوره بقره می‎فرماید:


"اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ".


هیچ معبودی نیست جز خداوند یگانة زنده که قائم به ذات خویش است، و موجودات قائم به او هستند؛ هیچ
‎گاه خواب سبک و سنگین او را فرا نمی‎گیرد؛ (و لحظه‎ای از تدبیر جهان غافل نمی‎ماند)؛ آنچه در آسمان‎ها و آنچه در زمین است از آن او است. کیست که در نزد او، جز به فرمان او شفاعت کند؟ (بنابراین، شفاعت شفاعت‎کنندگان برای آنها که شایستة شفاعتند، از مالکیت مطلقه او نمی‎کاهد) آنچه را در پیش روی آنها (بندگان) و پشت سرشان است، می‎داند (و گذشته و آینده، در پیشگاه علم او یکسان است) و کسی از علم او آگاه نمی‎گردد، جز به مقداری که او بخواهد، (او است که به همه چیز آگاه است و علم و دانش محدود دیگران پرتوئی از علم بی‎پایان و نامحدود او است)، تخت (حکومت) او آسمان‎ها و زمین را در برگرفته و نگاهداری آن دو او را خسته نمی‎کند، بلندی و مقام و عظمت، مخصوص او است .

آیه الکرسی فقط آیه 255سوره بقره است یا آیات 255تا257 سوره بقره است؟


قرائنی در دست است که نشان می دهد همان یک آیه است:


1. تمام روایاتی که در فضیلت آن وارد شده و از آن تعبیر به آیه الکرسی کرده همه نشان می دهد که یک آیه بیش نیست.


2. تعبیر به کرسی فقط در همان آیه اول است و نامگذاری به آیه الکرسی نیز مربوط به همین آیه است.


3. در بعضی از احادیث به همین معنی تصریح شده مانند حدیثی که در امالی شیخ از امیر مؤمنان علی(ع) نقل شده است که ضمن بیان فضیلت آیه الکرسی از «الله لا اله الا هو» شروع فرمود تا «و هو العلی العظیم».


4. در مستدرک سفینه البحار (ج 9، ص 97)، از مجمع نقل می کند «و آیه الکرسی معروفه و هی الی قوله و هو العلی العظیم؛ آیه الکرسی معروف است و آن تا و هو العلی العظیم است».


5. در حدیثی از امام علی بن الحسین(ع) می خوانیم که پیامبر اکرم(ص) فرمود: کسی که چهار آیه از اول سوره بقره و آیه الکرسی و دو آیه بعد از آن و سه آیه از آخر بقره را بخواند، هرگز ناخوشایندی در خودش و مالش نمی بیند و شیطان به او نزدیک نمی شود و قرآن را فراموش
نمی کند(بحارالانوار، ج 89، ص 265).


از این تعبیر نیز استفاده می شود که آیه الکرسی یک آیه است.
6. در بعضی از روایات وارد شده که آیه الکرسی پنجاه کلمه است و در هر کلمه ای پنجاه برکت است (مجمع البیان، ج 1 و 2، ص 361).


شمارش کلمات آیه نیز نشان می دهد که تا «و هو العلی العظیم» پنجاه کلمه است.
آری در بعضی از روایات دستور داده شده است که تا «هم فیها خالدون» بخواند، بی آن که عنوان آیه الکرسی مطرح باشد.


به هر حال آنچه از قرائن بالا استفاده می شود این است که آیه الکرسی یک آیه بیشتر نیست (تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی، ج 2، ص 276).
شایان ذکر است هر چند از نظر برخی مفسران آیه الکرسی تنها آیه 255 سوره بقره است؛ اما بیشتر مراجع تقلید در نماز لیله الدفن (= نماز وحشت) فرموده اند: احتیاط آن است که تا «هم فیها خالدون» یعنی انتهای آیه 257 خوانده شود (ترجمه تحریرالوسیله، امام خمینی، ج 1، ص 173 ؛ عروه الوثقی، محمد کاظم طباطبایی یزدی، ج 1، ص 326، انتشارات دارالتفسیر).

آیت الکرسی سید آیات قرآن است ...



عكس العمل شيطان هنگام نزول آيه الكرسي

امام محمد باقر از امير المومنين (ع) روايت فرموده: هنگامي كه آيت الكرسي نازل شد رسول خدا (ص) فرمود آيه الكرسي آيه اي است كه از گنج عرش نازل شده و زماني كه اين آيه نازل گشت هر بتي كه در جهان بود با صورت به زمين خورد.
در اين زمان ابليس ترسيد و به قومش گفت :"امشب حادثه اي بزرگ اتفاق افتاده است باشيد تا من عالم را بگردم و خبر بياورم.
ابليس عالم را گشت تا به شهر مدينه رسيد مردي را ديد و از او سوال كرد: " ديشب چه حادثه اي اتفاق افتاد"
مرد گفت "رسول خدا فرمود:" آيه اي از گنج هاي عرش نازل شد كه بت هاي جهان به خاطر آن آيه همگي با صورت به زمين خوردند. ابليس بعد از شنيدن حادثه به نزد قومش رفت و حادثه را به آن ها خبر داد.

آيت الكرسي سيد آيات قرآن

پيامبر به حضرت علي (ع) فرمود: " يا علي ! من سيد عربم-مكه سيد شهر هاست- كوه سينا سيد همه كوه هاست- جبرئيل سيد همه فرشتگان است – فرزندانت سيد جوانان اهل بهشتند- قرآن سيد همه كتاب هاست – بقره سيد همه سوره هاي قرآن است – ودر بقره يك آيه است كه آن آيه 50كلمه دارد و هر كلمه 50 بركت دارد و آن آيت الكرسي است.

پاداش كسي كه آيت الكرسي را زياد مي خواند

عبدالله بن عوف گفته است:" شبي خواب ديدم كه قيامت شده است و من را آوردند و حساب من را به آساني بررسي كردند. آنگاه مرا به بهشت بردند و كاخ هاي زيادي به من نشان دادند. به من گفتند: درهاي اين كاخ را بشمار ؛ من هم شمردم 50 درب داشت.
بعد گفتند: خانه هايش را بشمار. ديدم 175 خانه بود. به من گفتند اين خانه ها مال توست. آن قدر خوشحال شدم كه از خواب پريدم و خدا را شكر گفتم.

صبح كه شد نزد ابن سيرين رفتم و خواب را برايش تعريف كردم.
او گفت : معلوم است كه تو آيه الكرسي زياد مي خواني. گفتم : بله ؛ همين طور است. ولي تو از كجا فهميدي. گفت براي اينكه اين آيه 50 كلمه و 175 حرف دارد. من از زيركي حافظه او تعجب كردم. آنگاه به من گفت : هر كه آيه الكرسي را بسيار بخواند سختي هاي مرگ بر او آسان مي شود.

داستان نزول

رسول اكرم (ص) فرمود: چون خداي متعال خواست سوره ي حمد و آيه هاي شهدالله (18و19 آل عمران) و قل اللهم (26-27آل عمران) و سوره توحيد و آيه الكرسي را به زمين نازل كندهمگي به عرش الهي چنگ زدند در حالي كه بين آن ها و خداوند حجابي نبود.
سپس فرمودند : پروردگارا ما را به خانه پر گناه و به سوي كساني كه عصيان و گناه مي كنند مي فرستي ؛ در حالي كه ما پاك و مطهر هستيم.

سپس خداي متعال فرمود :" به عزت و جلال خودم سوگند ، هيچ كس شما را بعد از نماز نخواند مگر اين كه او را در مرتبه بالاي قدس جاي دهم كه از نعمت هاي آن استفاده كنند و در هر روز 70 بار به او با نظر رحكت خود بنگرم و در هر روز 70 حاجت او را برآورم هرچند كه بسيار گناه كرده باشد كه كمترين آن دعاها و حاجت ها و آمرزش گناهان باشد. او را از هر دشمني پناه مي دهم و براي پيروزي بر هر دشمني ياريش مي دهم و مانعي به جز مرگ براي بهشت رفتن او نباشد.( يعني بعد از مرگ بلافاصله به بهشت مي رود)


آيت الكرسي براي حفظ چشم

بعد از هر نماز دستان را روي چشم بگذاريد و بعد از خواندن آيت الكرسي بگوييد:"اللهم احفظ حدقتي بحق حدقتي علي بن ابيطالب(ع)"


امان نامه الهي


امام كاظم (ع) فرمود: از بعضي پدران بزرگوارم شنيدم كه كسي داشت سوره حمد را مي خواند پس حضرت فرمود: هم شكر خدا را به جاي آورد و هم به پاداش رسيد. بعد حضرت شنيد كه سوره توحيد مي خواند فرمود: ايمان آورد و ايمني به دست آورد و سپس شنيد كه سوره قدر مي خواند فرمود: راست گفت و آمرزيده شد و بعد شنيد كه آيت الكرسي مي خواند فرمود: خداوند خالق امان نامه برايش فرو فرستاد.


قرآن برتر است يا تورات؟

روايت شده كه از پيامبر (ص) پرسيدند: قرآن برتر است يا تورات؟ فرمودند: در قرآن آيه اي است كه از تمام كتابهايي كه خداوند بر پيامبرانش نازل فرموده بهتر و برتر و والاتر است و آن آيه الكرسي است.
پيامبر فرمودند با فضيلت ترين آيه اي كه بر من نازل شد آيه الكرسي است.
پيامبر فرمودند آيه الكرسي وسوره توحيد عظيم تر از همه چيزهايي است كه دون و پست تر از خداست.

پيامبر (ص) فرمودند: دانش بر تو گوارا باد. سوگند به كسي كه جان محمد در دست اوست اين آيه داراي دو زبان و دو لب است كه در عرش الهي تسبيح و تقديس خدا مي گويد.
رسول خدا (ص) فرمود: در شب معراج دو لوح را ديدم ، كه در يك لوح سوره حمد و در لوح ديگر كل قرآن قرار داشت كه سه نور از آن مي درخشيد . پس گفتم اي جبرئيل اين نوره چيست؟ جبرئيل در جواب گفت : آن سه نور يكي سوره توحيد و يكي سوره ياسين و ديگري آيه الكرسي مي باشد.

پيامبر (ص) فرمودند: در معراج در آـسمان هفتم ديدم كه ملائكه حجب سوره نور را مي خوانند ، خزان كرسي آيه الكرسي و حمله عرش سوره مومن را مي خوانند.
امام صادق (ع) فرمود: همانا من از آيه الكرسي براي بالا رفتن درجات استفاده مي كنم.
امام صادق (ع) فرمودند: هرگاه سوره حمد و توحيد و قدر را با آيه الكرسي بخوانيد و بعد از آن برخيزيد و و رو به قبله حاجات خود را از خدا بخواهيد كه حاجاتتان بر آورده خواهد شد زيرا اسم اعظم هستند.

امام علي (ع) فرمودند اگر شما از آثار معنوي آيه الكرسي آگاه بوديد در هيچ حال خواندن آن را ترك نمي كرديد.


امام محمد باقر (ع) فرمودند: هر كس يك بار آيه الكرسي را بخواند خداوند هزار ناراحتي از ناراحتي هاي دنيا و هزار سختي آخرت رااز او دور مي كند كه كمترين ناراحتي دنيا فقر و كمترين سختي آخرت فشار قبر است.

رسول خدا در خواب به دختر خويش فرمودند: ترازوي اعمال خويش را با آيه الكرسي سنگين گردان. زيرا هركس آن را قرائت نمايد آسمان وزمين با فرشتگانش به جنبش و حركت در آيند و خداوند را با صداي بلند به پاكي ياد كنند و او را بزرگ بدارند و تسبيح گويند. پس از آن تمامي فرشتگان از خداوند مي خواهند كه گناه خواننده آيه الكرسي را ببخشد و از خطا و لغزشش در گذرد.
رسول خدا (ص) فرمودند: هركس آيه الكرسي را يك بار بخواند اسم او از ديوان اشقيا و انسان هاي بد محو مي شود.
امام رضا (ع) به نقل از پيامبر فرمودند: هر كس 100 مرتبه آيه الكرسي را بخواند چنان باشد كه همه عمر خود را عبادت كرده باشد.

بعد از نماز

پيامبر فرمودند: هر كس آيه الكرسي را بعد از نماز بخواند هفت آسمان شكافته گردد و به هم نيايد تا خداوند متعال به سوي خواننده آيت الكرسي نظر رحمت افكند و فرشته اي را بر انگيزد كه از آن زمان تا فرداي آن كارهاي خوبش را بنويسد و كارهاي بدش را محو كند


رسول اكرم (ص) فرمود: يا علي بر تو باد به خواندن آيه الكرسي بعد از هر نماز واجب. زيرا به غير از پيغمبر و صديق و شهيد كسي به خواندن آن بعد از هر نماز محافظت نمي كند و هر كس بعد از هر نماز آيه الكرسي را بخواند به جز خداوند متعال كسي او را قبض روح نمي كند و مانند كسي باشد كه همراه پيامبران خدا جهاد كرده تا شهيد شده است و فرمود: بعد از مرگ بلا فاصله داخل بهشت مي شود و به جز انسان صديق و عابد كسي بر خواندن آيه الكرسي مواظبت نمي كند.

در روايتي از امام باقر آمده است:" هر كس آيه الكرسي را بعد از هر نماز بخواند از فقر و بيچارگيدر امان شود و رزق او وسعت يابد و
خداوند به او از فضل خودش مال زيادي بخشد."

رسول اكرم فرمودندك هر كس آيه الكرسي را بعد از هر نماز واجب بخواند نمازش قبول درگاه حق مي گردد و در امان خدا باشد و خداوند او را از بلاها و گناهان نگه دارد.
جهت نور چشم بعد از هر نماز دست بر چشم بگذارد و آيه الكرسي بخواند و بگويد :" اعيذ نور بصري بنور الله الذي لا يطفي"
خداوند به موسي بن عمران وحي فرمود: كسي كه بعد از نماز واجبش آيه الكرسي بخواند خداوند متعال به او قلب شاكرين – اجر انبيا و عمل صديقين را عطا فرمايد و چيزي جز مرگ از داخل شدن او به بهشت جلوگيري نمي نمايد. مداومت نمي نمايد به آن مگر پيامبر يا صديق يا كسي كه از او راضي شده ام و يا شخصي كه شهادت را روزي او مي نمايم.

زيادي علم وحافظه

از پيامبر (ص) روايت كرده است كه فرمودند : 5 چيز حافظه را قوي مي گرداند : شيريني – گوشت نزديك گردن– عدس – نان سرد و خواندن آيت الكرسي خوردن
عالمي گويد : هر كه علم مي خواهد بر پنج چيز مواظبت مي كند:
ن1- نماز شب خواندن حتي اگر دو ركعت باشد. 2-خواندن آيت الكرسي 3- هميشه با وضو بودن 4 - پرهيزكاري در آشكارا و پنهان 5- غذا خوردن به منظور نيرو گرفتن نه شكم پر كردن

سفر


امام صادق (ع) فرمود: سفر را با دادن صدقه و يا با خواندن آيت الكرسي آغاز كنيد. كسي كه در سفر هر شب آيه الكرسي را بخواند هم خودش در سلامت باشد و هم چيزهايي كه همراه اوست.

حاجت


اگر براي كسي كار مهآورده گرددمي پيش آمده باشد و بخواهد كه زود انجام شود و به صحرايي رود كه در آنجا كسي نباشد و خطي دور خود بكشد و رو به قبله با تواضع بنشيند و 70 بار آيه الكرسي را بخواند . بدون شك در آن روز حاجات او بر آورده شود . اين كار تجربه شده است و شكي در آن نيست.

رسول اكرم (ص) فرمودند: هرگاه براي حاجتت از خانه ي خود بيرون آمدي آيه الكرسي را بخوان كه حاجتت به خواست خدا برآورده گردد.
امام علي (ع) فرمودند: هرگاه يكي از شما اراده حاجتي كند پس صبح روز پنج شنبه در طلب آن بيرون رود و در وقت بيرون رفتن آخر سوره آْ عمران ( آيه 190تا آخر) و آيه الكرسي و سوره قدر و حمد را بخواند ، زيرا كه در خواندن اين ها حوائج دنيا و آخرت برآورده مي شود ..

در روايت آمده است هر كس آيت الكرسي را در وقت غروب بخواند حاجتش برآورده گردد


* صلوات+عج *


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : شنبه 21 تیر 1393
زمان : 08:42
دستورالعمل آيت الله شيخ حسنعلي نخودكي اصفهاني به امام خميني(ره)
ارسال نظر(0)

وقتي امام خميني از آيت الله نخودكي كيميا خواست،

چه پاسخي شنيد؟

دستورالعمل آيت الله شيخ حسنعلي نخودكي اصفهاني به امام خميني

سالك الي الله آيت الله حاج شيخ حسنعلي نخودكي اصفهاني در حرم امام رضا (ع) خطاب به امام خميني: چه اصراري داريد چيزي را كه ممكن است موجب خسران شود، ياد بگيريد؟ اما من چيزي را به شما ياد مي‌دهم كه برايتان خسارتي ندارد و محتاج ديگران هم نمي‌شويد . د

روايت اول: (به نقل از فرزندآيت الله موسي شبيري زنجاني ) ص

مطلبي را درباره منزلت و جايگاه آيه سوم سوره طلاق " ويرزقه من حيث لايحتسب ومن يتوكل علي الله فهو حسبه ان الله بلغ امره قد جعل الله لك شي قدرا" با يكي از روحانيون سرشناس تهران بحث مي‌كرديم و چون در تاكيد بر قرائت اين آيه به همراه بخشي از آيه دوم همين سوره ترديد وجود داشت از ايشان خواستيم در سفر امسال حج از علماي حاضر در اين خصوص سوال نمايند


ايشان پس از بازگشت از سفر در همين خصوص مي‌گويد: با فرزندآيت الله موسي شبيري زنجاني اين مطلب را در ميان گذاشتيم و مطلبي كه در خصوص ديدار ايشان و شيخ حسنعلي نخودكي مطرح بود را مورد سوال قرار داديم .ايشان در تماس تلفني با اين مرجع تقليد اصل ماجرا را جويا شده و به شرح ذيل بيان مي‌كنند

مطلب مذكور در نشريه زائر منتشر و در اختيار حجاج بيت الله الحرام قرار مي‌گيرد و از آنجا كه داراي اهميت خاصي از جهات نمايش اوج عرفان اين شيخ فاضل ،صداقت امام خميني (ره)در كلام و ...مي‌باشد بر آن ديديم تا با انتشار آن در ترويج آن قدمي برداشته باشيم

شرح ماجرا به نقل از فرزند آيت الله شبيري زنجاني از زبان پدر بزرگوارشان اين‌گونه نقل مي‌شود كه :ه

در سفري كه امام خميني(ره) و پدرم براي زيارت به مشهد مقدس رفته بودند امام در صحن حرم امام رضا (ع) با سالك الي الله حاج حسنعلي نخودكي مواجه مي‌شوند. امام امت (ره) كه در آن زمان شايد در حدود سي الي چهل سال بيشتر نداشت وقت را غنيمت مي شمارد و به ايشان مي‌گويد با شما سخني دارم.حاج حسنعلي نخودكي مي‌گويد: من در حال انجام اعمال هستم، شما در بقعه حر عاملي (ره) بمانيد من خودم پيش شما مي‌آيم. بعد از مدتي حاج حسنعلي مي‌آيد و مي‌گويد چه كار داريد؟

امام (ره) خطاب به ايشان رو به گنبد و بارگاه امام رضا (عليه‌السلام) كرد و گفت: تو را به اين امام رضا، اگر (علم) كيمياداري به ما هم بده؟

حاج حسنعلي نخودكي انكار به داشتن علم (كيميا) نكرد بلكه به امام (ره) فرمودند:اگر ما «كيميا» به شما بدهيم و شما تمام كوه و در و دشت را طلا كرديد آيا قول مي‌دهيد كه به جا استفاده كنيد و آن را حفظ كنيد و در هر جايي به كار نبريد؟

امام خميني (ره) كه از همان ايام جواني صداقت از وجودشان مي‌باريد، سر به زير انداختند و با تفكري به ايشان گفتند: نه نمي‌توانم چنين قولي به شما بدهم

حاج حسنعلي نخودكي كه اين را از امام (ره) شنيد روبه ايشان كرد و فرمود: حالا كه نمي‌توانيد «كيميا» را حفظ كنيد من بهتر از كيميا را به شما ياد مي‌دهم و آن اين كه

بعد از نمازهاي واجب يك بار آيه الكرسي را تا «هو العلي العظيم» مي‌خواني

و بعد تسبيحات فاطمه زهرا سلام الله عليها را مي‌گويي

و بعد سه بار سوره توحيد «قل هو الله احد» را مي‌خواني

و بعد سه بار صلوات مي‌گويي: اللهم صل علي محمد و آل محمد

و بعد سه بار آيه مباركه: وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا ؛

(سوره طلاق آيه 2 و 3) (هركس تقواي الهي پيشه كند، خداوند راه نجاتي براي او فراهم مي‌كند و او را از جايي كه گمان ندارد روزي مي‌دهد، و هركس بر خداوند توكل كند كفايت امرش را مي‌كند، خداوند فرمان خود را به انجام مي‌رساند، و خدا براي هر چيزي اندازه‌اي قرار داده است

را مي‌خواني كه اين از كيميا برايت بهتر است

روايت دوم:آيت‌الله سيد جعفر شبيري زنجاني

امام و مرحوم ابوي بالا سر حضرت امام رضا عليه‌السلام، آشيخ حسنعلي را مي‌بينند. مي‌آيند كه با ايشان صحبت كنند، ايشان زيارت مي‌خواندند و اشاره مي‌كنند برويد جلوي مدرسه حاج ملا جعفر، زيارت را كه خواندم، به آنجا مي‌آيم

به آنجا مي‌آيند و ظاهراً امام به ايشان مي‌گويند: «شما را به اين حضرت رضا عليه‌السلام قسم مي‌دهيم كه علم كيميا را به ما ياد بدهيد » د

ايشان مي‌گويند: «اگر همه كوه‌هاي عالم را طلا كنيد، آيا اطمينان داريد كه از آنها سوء استفاده‌اي نشود؟

امام مي‌گويند: نه، اطمينان نداريم

مي‌گويند: «پس چه اصراري داريد چيزي را كه ممكن است موجب خسران شود، ياد بگيريد؟ اما من چيزي را به شما ياد مي‌دهم كه برايتان خسارتي ندارد و محتاج ديگران هم نمي‌شويد

اين را نشنيده بودم، بعداً از اخوي بزرگ حاج آقا موسي شنيدم و كاملش را برايم بيان كردند

ايشان مي‌گويند آشيخ مي‌گفتند اول آية‌الكرسي مي‌خوانيد، بعد تسبيحات حضرت زهرا«سلام الله عليها»، بعد سه تا قل هو الله و سه صلوات و سه مرتبه « وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا » ( سوره طلاق، آيات 2 و 3

پدرم مي‌فرمودند بعد از آن ديگر هيچ وقت محتاج نشدم

{ صلوات+عج }


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : شنبه 21 تیر 1393
زمان : 08:42
دعای مستجاب برای ختم کننده قرآن
ارسال نظر(0)

 

دعای مستجاب برای ختم کننده قرآن

 

 

ختم قرآن یکی از بهترین عملها  :


بیشتر کسانی که با قرائت قرآن آشنا هستند روزانه مقداری از قرآن را می‎خوانند و یا حداقل چند بار در هفته مقداری از وقت خود را به تلاوت قرآن اختصاص می‎دهند. و معمولاً هنگام خواندن، از جاهای مختلف قرآن تلاوت می‎کنند. پیشنهاد ما به عزیزان دوستدار قرآن این است که هنگام تلاوت از ابتدای قرآن شروع کرده و سوره‎ها را به ترتیب بخوانند تا موفق به ختم قرآن شوند. در این صورت با یک عمل به دو پاداش می‎رسند: یک پاداش برای قرائت قرآن و پاداش دیگر برای ختم قرآن. پیشوایان بزرگوار اسلام ختم قرآن را یکی از بهترین عبادت‎ها شمرده‎اند.
شخصی به نام «زُهَری» از امام سجّاد ـ علیه السّلام ـ می‎پرسد: (در میان عبادات) چه عملی فضیلت زیادی دارد؟
امام می‎فرماید:
اَلْحالُّ الْمُرْتَحِل، قُلْتُ: وَ مَا الْحالُّ الْمُرْتَحِل؟ قالَ: فَتَحَ الْقُرْآنَ وَ خَتَمَهُ، کُلَّما حَلَّ فی اَوَّلِهِ ارْتَحَلَ فی آخِرِهِ.عمل حال مرتحل (در آید و کوچ کند)، گفتم: حال مرتحل چیست؟ فرمود: خواندن قرآن را آغاز کند و به انجام رساند و هر زمانی که از اوّل قرآن شروع کرد تا آخر برساند.


دعای مستجاب برای ختم کننده قرآن:


امام صادق ـ علیه السّلام ـ از رسول بزرگوار اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل می‎کند که فرمود:
اَلْفاتِحُ الْخاتِمُ الَّذی یَفتَحُ الْقُرْآنَ وَ یَخْتِمُهُ، فَلَهُ عِنْدَ اللهِ دَعْوَهٌ مُسْتَجابَهٌ.باز کننده ختم کننده‎ای که قرآن را باز کند و آن را ختم کند، نزد خدا برای او دعای مستجابی است
.


هدیه ثواب ختم قرآن
عبادتهایی که انسان انجام می‎دهد بر دو نوع است: واجب و مستحب. انجام اعمال واجب بر هر انسان مکلّفی واجب است ولی انجام اعمال مستحب، به خود انسانها مربوط است. یعنی اگر کسی انجام داد از پاداش آن بهره‎مند شده و از نظر معنوی به درجات بالایی می‎رسد ولی اگر توفیق انجام آن را نداشت باز خواست نمی‎شود.
بعضی‎ها وقتی عمل مستحبّی را انجام می‎دهند فقط به فکر خودشان هستند و نیّتشان رسیدن به ثواب است. در حالی که اگر ما انسان دوراندیشی باشیم می‎توانیم از اعمال مستحبی دو گونه پاداش بگیریم. به این صورت که با هدیه کردن این اعمال به کسانی که بر ما حقی دارند (مانند: پیامبران، پیشوایان معصوم، پدر و مادر، اساتید و معلّمان و خویشان نزدیک) هم حقوق آنان را تا حدودی ادا می‎کنیم و هم با این کار به پاداش بیشتری دست می‎یابیم.
از این رو کسانی که توفیق دارند در طول سال یا ماه مبارک رمضان قرآن را چند مرتبه ختم کنند مناسب است ثوابش را به کسانی هدیه کنند که حقوقی بر گردن آنها دارند، مانند پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ امامان ـ علیهم السّلام ـ و پدر و مادر.
شخصی به نام «علی بن مُغَیْرَه» خدمت امام موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ عرض می‎کند:
در ماه رمضان چند بار قرآن را ختم می‎کنم، روز عید فطر که فرا می‎رسد، یکی از آنها را به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ، یکی را به علی ـ علیه السّلام ـ یکی را به فاطمه ـ علیها السّلام ـ و بقیه را به سایر امامان، تا برسد به شما، اهدا می‎کنم. در برابر این عمل چه پاداشی برای من است؟
امام هفتم ـ علیه السّلام ـ فرمود: پاداش تو آن است که در روز قیامت با آن بزرگواران خواهی بود.
عرض کردم: الله اکبر، آیا چنین پاداشی برای من است؟
حضرت سه مرتبه فرمود: آری.

 { صلوات+عج }

 


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : شنبه 21 تیر 1393
زمان : 08:42
ثلاث كلمات من مولانا علي عليه السلام في المناجاة
ارسال نظر(0)

بسمه تعالي

 

 

ثلاث كلمات من مولانا علي عليه السلام في المناجاة :

 

إِلَهِي كَفَى بِي عِزّا أَنْ أَكُونَ لَكَ عَبْدا وَ كَفَى بِي فَخْرا أَنْ تَكُونَ لِي رَبّا ، أَنْتَ كَمَا أُحِبُّ فَاجْعَلْنِي كَمَا تُحِبُّ


سه جمله از مولايمان على(درود بر او)در باب مناجات :

 

 

          خدايا مرا اين عزّت بس است كه بنده تو باشم  ، و برايم اين افتخار كافى است كه تو پروردگار من باشى ،     تو آنچنانى ‏كه دوست دارم ، مرا هم چنان كن كه دوست دارى.

 

الهی انت کما احب ، فجعلنی کما تحب

 


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : شنبه 21 تیر 1393
زمان : 08:42


.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران