اصحاب قرآنی یاوران حضرت مهدی(عج)

سامانه تلاوت آیات وحی

امیدبخش‌ترین آیه قرآن كريم از نظر حضرات معصومین (ع)
ارسال نظر(0)

 

 

وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى !!!

 

امیدبخش‌ترین آیه قرآن كريم از نظر حضرات معصومین (ع)

 

 

 

شان نزول آیه :

 

در شان نزول اين آيه آمده است كه جماعتى از يهود خدمت رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيدند، و از داستان ذى القرنين و اصحاب كهف و آفرينش روح سؤ ال كردند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود فردا به شما خبر خواهم داد، و ان شاء الله نگفت ، و همين سبب شد كه وحى الهى ايامى از او قطع شود و زبان دشمنان به شماتت باز گشت ، و از اين جهت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) غمگين شد .

در اينكه مدت انقطاع وحى چقدر بود؟ روايات مختلف است ، بعضى دوازده روز، بعضى پانزده ، بعضى نوزده ، بعضى بيست و پنج ، و حتى بعضى چهل روز نقل كرده اند.

پس ازآن سوره الضحي با فوجي از ملائك نازل شد و صداي رسول الله (ص) به تكبير بلند شد : الله اكبر ، الله اكبر، الله اكبر

در آيه مورد بحث ، برترين نويد را به رسول رحمت(ص) داده مى افزايد : به زودى پروردگارت آنقدر به تو عطا مى كند كه خشنود شوى (و لسوف يعطيك ربك فترضى ).
اين بالاترين اكرام و احترام پروردگار نسبت به بنده خاصش محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است كه مى فرمايد: آنقدر به تو مى بخشيم كه راضى شوى ، در دنيا بر دشمنان پيروز خواهى شد و آئين تو جهان گير خواهد گشت ، و در آخرت نيز مشمول بزرگترين مواهب خواهى بود.
بدون شك پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان خاتم انبياء و رهبر عالم بشريت خشنوديش تنها در نجات خويش نيست ، بلكه آن زمان راضى و خشنود مى شود كه شفاعتش درباره امتش نيز پذيرفته شود، به همين دليل در روايات آمده است كه اين آيه اميدبخشترين آيات قرآن مجيد و دليل بر پذيرش شفاعت آن حضرت است .
در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) از پدرش زين العابدين (عليه السلام ) از عمويش محمد بن حنفيه از پدرش امير مؤ منان (عليه السلام ) مى خوانيم : رسول الله فرمود: روز قيامت من در موقف شفاعت مى ايستم ، و آنقدر گنهكاران را شفاعت كنم كه خداوند گويد: ارضيت يا محمد؟! : آيا راضى شدى اى محمد؟! من مى گويم : رضيت ، رضيت : راضى شدم ، راضى شدم !
سپس امير مؤ منان (عليه السلام ) رو به جمعى از اهل كوفه كرده و افزود شما معتقديد اميدبخش ترين آيات قرآن آيه ((قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله )) است (اى كسانى كه نسبت به خود زياده روى كرده ايد از رحمت خدا نوميد نشويد .
گفتند: آرى ما چنين مى گوئيم .
فرمود: ولى ما اهل بيت مى گوئيم اميدبخش ترين آيات قرآن آيه
(( و لسوف يعطيك ربك فترضى )) است .
ناگفته پيدا است كه شفاعت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شرائطى دارد، نه او براى هر كس شفاعت مى كند، و نه هر گنهكارى مى تواند چنين انتظارى را داشته باشد .

در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : رسول خدا وارد خانه فاطمه (عليهاالسلام ) شد در حالى كه لباس خشنى از پشم شتر در تن دخترش بود، با يك دست آسيا مى كرد، و با دست ديگر فرزندش را شير مى داد، اشك در چشمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ظاهر شد، فرمود دخترم ! تلخى دنيا را در برابر شيرينى آخرت تحمل كن ، چرا كه خداوند بر من نازل كرده است كه آنقدر پروردگارت به تو مى بخشد كه راضى شوى (و لسوف يعطيك ربك فترضى ).

پس ما باید به دنبال عمل برویم، مابقی‌اش را آن‌ها شفاعت می‌کنند، امید آن‌ها هم این است که به آن‌ها شفاعت داده شده و ما هم امیدمان این است که شفاعت حضرات شامل ما شود. حضرت قسم می‌خورند و سه مرتبه می‌فرمایند : آن چیزی که در آینده خدا به ما عطا می‌کند و خشنود می‌شویم، شفاعت است .

علی ای حال ما امیدمان همین شفاعت است، به خصوص در عزاداری اباعبدالله الحسين (ع) . إن‌شاءالله مابقی نقص در عمل را به ما عنایت و مرحمت کنند .

«ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنين‏» فردای قیامت، در عوض «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ»‌های دنیا !

برای همین است که در بحارالانوار، ج 44 آمده که پیامبر هم خطاب به بانوی مکرّمه، بی بی دو عالم فرمودند: «یا فاطمة کل عین باکیة یوم القیامة الا عین بکت علی مصاب الحسین ع» همه چشم‌ها فردای قیامت گریان هستند الّا آن چشمی که برای مصائب حسین(صلوات اللّه و سلامه عليه) گریه کند. تازه بعد از آن هم می‌فرمایند: «فانّها ضاحکة مستبشرة بنعیم الجنة» نه تنها فردای قیامت گریان نیستند، بلکه به واسطه نعمت‌های بهشتی که به آن‌ها دادند، خندان هستند. یعنی چشم‌های این‌ها برق می‌زند، برق شادی! فردا همه چشم‌ها گریان هستند، همه هراسانند، همه می‌ترسند، امّا آن چشمی که برای حسین فاطمه(صلوات اللّه و سلامه عليه) گریه کرده، نمی‌ترسد، نگران نیست، بلکه بشارت‌ها را می‌بیند و خندان است، «ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنين‏» .

خیلی جالب است. آیت‌الله احمدی میانه جی(اعلي اللّه مقامه الشّريف) فرمودند: این « بِسَلامٍ آمِنين‏»، عوض آن «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ»‌ها هست .

 

[تلخيص از درس اخلاق آيت الله قرهي (زيده عزه) و تفسير نمونه]

 

{صلوات+عج}



:: موضوعات مرتبط: *** 4 - درسهائي از قرآن كريم،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : یکشنبه 17 خرداد 1405
زمان : 22:17
چرا صدای کوبه درب بهشت «یا علی» است ؟
ارسال نظر(0)

 

 

چرا صدای کوبه درب بهشت «یا علی» است ؟

 

سعی کنید علی و اولاد علی(ع) را دوست داشته باشید. این دوست داشتن ذخیره و یکی از ارکان اصلی دین به نام «ولایت» است؛ تنها آ‌نها را به عنوان سرپرستی قبول کردن نیست؛ بلکه باید در تمام نمازها به یاد آنان باشیم.

 

 

آیت‌الله جوادی آملی از جمله فقها و اندیشمندانی است که به طور مفصل درباره حکمت و فلسفه اعمال عبادی دین مبین اسلام سخن گفته است.

آنچه در ادامه می‌خوانید برگرفته از بیانات این عالم فرزانه است.

 

انسان تا به چیزی معرفت پیدا نکند، محبت پیدا نمی‌کند. ارزش انسان به مقدار محبت اوست و هر کسی با محبوبش محشور می‌شود.

اگر انسان خواست دوست علی و اولاد علی (ع) بشود که ذخیره‌ای بالاتر از مسئله تولی و تبری نیست، باید بعد از معرفت خدا، آنان را اولیای خویش قرار بدهد.

به رسمیت شناختن، غیر از دوست داشتن است؛ گاهی انسان موظف است از نظر برنامه‌های نظامی یا قانونی به کسی احترام بگذارد اما دوست داشتن چیز دیگری است. انسان پیشِ عده زیادی درس می‌خواند اما گاهی یکی از اساتید را دوست دارد. دوستی غیر از تعظیم و تجلیل و تکریم است. آن سر سپردن و دل بستن چیز دیگری است.

گفته‌اند: سعی کنید علی و اولاد علی (ع) را دوست داشته باشید. این دوست داشتن ذخیره و یکی از ارکان اصلی دین به نام «ولایت» است. تنها آ‌نان را به عنوان سرپرستی قبول کردن نیست؛ بلکه باید در تمام نمازها به یاد آنان باشیم. کدام نماز است که سخنی از علی و اولاد علی در آن نیست؟ کدام نماز است که تشهد در آن نیست؟ یکی از واجبات تشهد گفتن «الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد» است. درود بر این خاندان در کنار شهادتین در متن عبادت قرار گرفته‌ است.

قال النبی (ص): «من صل علیّ ولم یصل علی آلی، لم یجد ریح الجنه و إن ریحها لتوجد من مسیرة خمس مائة عام» پیامبر اکرم(ص) فرمود: کسی که بر من صلوات بفرستد و بر آل من نفرستد، بوی بهشتی که از فاصله پانصد سال استشمام می‌شود به مشام او نمی‌رسد.

سخن از تجلیل و تکریم قانونی نیست؛ که آنها هر چه گفتند، اطاعت کنیم؛ زیرا این مرحله اول پیروی است، بلکه به ما گفته‌اند: دوست آنها باشید، دوستی به آسانی نصیب کسی نمی‌شود، دوستی به معرفت میسر می‌شود و معرفت باطن عبادت است.

مهماندار بهشت :

رسول خدا (ص) فرمودند: « أَنَّ حَلْقَةَ بَابِ الْجَنَّةِ مِنْ یَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ عَلَى صَفَائِحَ مِنَ الذَّهَبِ فَإِذَا دُقَّتِ الْحَلْقَةُ عَلَى الصَّحِیفَةِ طَنَّتْ وَ قَالَتْ یَا عَلِی ». وقتی بهشتیان وارد بهشت می‌شوند، کوبه در را می‌کوبند، به اصطلاح دق‌الباب می‌کنند؛ زیرا در زدن خود نوعی رعایت ادب برای مهمان است، کسی که به جایی وارد می‌شود گر چه در بسته نباشد، بهتر است در بزند.

در بهشت باز است؛ ولی مؤمنان اهل بهشت که وارد می‌شوند، در می‌زنند. وقتی بهشتی کوبه در را می‌کوبد، این صدا شنیده می‌شود: یا علی یا علی! طنین کوبه «یا علی» است.

مرحوم علامه طباطبایی در شرح این حدیث و اینکه چرا صدای کوبه در بهشت یا علی است می‌فرمودند:

مهمان وقتی به خانه‌ای می‌رود، صاحب خانه را صدا می‌زند. اگر صاحبخانه نام معینی داشته باشد، مهمان همان نام معین را می‌برد. صاحب بهشت و مهماندار بهشت، علی بن ابی‌طالب (ع) است. از این رو صدای کوبه در بهشت هم «یا علی» است. چون هر کس به بهشت می‌رود در سایه هدایت و رهبری این خاندان و مهمان این خاندان است.

اگر این انوار طیبه نبودند، کسی راه بهشت را طی نمی‌کرد. ما به خوبی می‌توانیم احساس کنیم که الان در بهشت هستیم یا نه! در بهشت به روی ما باز است یا نه؟!

 

{صلوات+عج}



:: موضوعات مرتبط: *** 5 - گلواژه هايي از ائمه معصومين (عليهم السلام)،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1405
زمان : 07:18
شعری كه حضرت علی (ع) بر کفن سلمان فارسی نوشتند
ارسال نظر(0)

 

شعری منتسب به حضرت علی(ع)

که هنگام دفن پیکر سلمان فارسی بر کفن او نوشتند:

 

وَفَدْتُ عَلَی الْکَریمِ بِغَیْرِ زادٍ * مِنَ الْحَسَناتِ وَ الْقَلْبِ السَّلیمِ
وَ حَمْلُ الزّادِ اَقْبَحُ کُلِّ شَیْءٍ * اِذَا کَانَ الْوُفُودُ عَلَی الْکَریمِ

 

 

 

اصبغ بن نباته مي گويد: همين که سلمان از دنيا رفت و هنوز ما جنازه ي او را از قبرستان برنداشته بوديم، ناگهان مردي را سوار بر استر ديديم که خيلي غمگين بود.از استر پياده شد و بر ما سلام کرد و ما جواب سلام او را داديم، گفت: «در مورد غسل و نماز وکفن و دفن جنازه ي سلمان، جديت و شتاب کنيد.» ما او را کمک کرديم، او براي حنوط و کفن و دفن، کافو آورده بود. به دستور او آب آورديم، او جنازه ي سلمان را غسل داد وکفن کرد و نماز بر جنازه خوانديم و جنازه را دفن نموديم.

آن مرد، اميرمؤمنان علي عليه السلام بود که خودش لحد قبر سلمان را چيد و قبر را پوشانيد. حضرت علی (علیه السلام) در آخر کار با دست خود بر روی قبر سلمان شعر زیر را نوشتند:

 

وفدت علی الکریم بغیر زاد *** من الحسنات والقلب السلیمی

وحمل زاد اقبح کل شیی *** اذا کان الوفود علی الکریمی

 

ترجمه: بدون هیچ زاد و توشه ای از حسنات و قلب سلیم بر شخص کریمی وارد شدم

و در پیشگاه کریم بردن زاد و توشه زشت ترین کار است !

 

آنگاه سوار بر استر شد که برود، در همين موقع به دامنش چسبيدم و گفتم: «اي اميرمؤمنان! چه کسي خبر درگذشت سلمان را به تو داد و چگونه (به اين زودي از مدينه) به اينجا آمدي، با اين که فاصله ي راه طولاني است؟ » فرمود:« اي اصبغ! از تو پيمان مي گيرم که در صورت آگاهي از اين ماجرا تا زنده هستم به کسي نگويي.» گفتم: « اي اميرمؤمنان! من قبل از تو مي ميرم.» فرمود:« نه ، عمرت طولاني مي گردد. « گفتم: بسيار خوب، پيمان مي بندم تا زنده هستي به کسي نگويم.»

فرمود:« اي اصبغ! من هم اکنون در کوفه نماز خواندم و از مسجد به سوي خانه بازگشتم. در خانه خوابيدم، در عالم خواب شخصي نزد من آمد و گفت: «سلمان از دنيا رفت.» بي درنگ برخاستم و سوار بر استرم شدم و آنچه براي تجهيز ميت لازم است باخود برداشتم و به سوي مدائن آمدم. خداوند اين راه دور را برايم نزديک کرد و اکنون اينجا هستم. رسول خداصلي الله عليه و آله مرا از اين ماجرا آگاه کرده بود.

اصبغ مي گويد: ديگر علي عليه السلام را نديدم، نفهميدم به آسمان رفت يا به زمين و سپس به کوفه آمدم .صداي اذان مسجد را شنيدم، به مسجد رفتيم، ديديم اميرمؤمنان علي عليه السلام به نماز جماعت ايستاده است. اين بود سرگذشت عجيب آمدن امام علي عليه السلام کنار جنازه ي سلمان.

 

بحارالانوار،ج22، ص380

 

{صلوات+عج}



:: موضوعات مرتبط: *** 5 - گلواژه هايي از ائمه معصومين (عليهم السلام)،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405
زمان : 15:57
جز مهر علی(ع) نیست رهی سوی بهشت !
ارسال نظر(0)

 

 

هدیه خبر سلامتی حضرت علی (ع)

 

 

 

پیغمبر وقتی از معراج برمی گشتند گفتند خدایا من به معراج آمدم و آیات بسیاری از تو را مشاهده کردم . آنها 36 هزار کلمه باهم صحبت کردند .

خداوند فرمودند : ای رسول 12هزار کلمه را به مردم ابلاغ کن، 12هزارتا را به هرکسی که لایق می دانی بگو و اما 12هزار تای دیگر را به کسی نگو. البته پیغمبر یکی از آنها را به اذن خدا گفتند.

وقتی امام علی علیه السلام در جنگ احد مجروح شد، پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند هرکس

خبر سلامتی علی را برای من بیاورد هرچه بخواهد، به او می دهم.

 

سلمان امام علی را پیدا کردند و گفتند آقا خودتان را برسانید، پیامبر نگران شماست. سلمان گفت یا امیرالمومنین اجازه می دهی من خبر سلامتی شما را زودتر برسانم؟ پیغمبر فرموده اند در این صورت، یک حاجت من را برآورده می کنند. امام علی علیه السلام قبول کردند. سلمان با این که حاجات زیادی داشت اما از حضرت پرسید شما چه حاجتی دارید تا آن را طلب کنم؟ امام علی علیه السلام گفتند سلمان به پیغمبر بگو یکی از آن اسرار مگو را بگوید.

 

سلمان آمد و خبر سلامتی علی را به پیامبر داد و همانجا از ایشان خواستند یکی از اسرار مگو را بگوید. پیامبر نگاهی به علی کردند چون سلمان که اطلاعی نداشت و قطعا علی به او یاد داده است. همین که پیامبر نگاه کردند جبرئیل آمد و گفت : ای رسول خدا به افتخار سلامتی علی به سلمان بگو. پیامبر به سلمان گفتند یک ظرف و یک سوزن آب بیاور. بعد سوزن را وارد آب کردند و درآوردند و گفتند چقدر رطوبت به این سوزن است؟ سلمان گفت بسیارکم، به چشم دیده نمی شود. فرمود: به آن خدایی که مرا به نبوت مبعوث کرده، اگر دلی به اندازه ی رطوبت این سوزن در آن مهر علی باشد در آتش جهنم نمی سوزد .

گر مهر علی به دل به قدر عدس است از بهر نجات تو همین ذره بس است

جز مهر علی نیست رهی سوی بهشت در خانه اگر کس هست یک حرف بس است

 

وقتی پیغمبر درحال برگشت از معراج بودند گفتند : یا رب اگر امت من هوس معراج کردند چه جوابی به آنها بدهم؟ خداوند فرمود: ای رسول خدا هروقت مردم دلشان خواست به معراج بیایند، نماز بخوانند.

 

{ صلوات + عج }



:: موضوعات مرتبط: *** 5 - گلواژه هايي از ائمه معصومين (عليهم السلام)،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : سه‌شنبه 29 اردیبهشت 1405
زمان : 15:48
همت بلند عجوزه بني اسرائيل و حضرت موسي (ع)
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

 

 

همت بلند عجوزه بني اسرائيل و حضرت موسي (ع)

 

 

در روایات نقل شده که پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در سفری در بیابان به چادر نشینی برخورد، چادر نشین حضرت را شناخت، بسیار پذیرایی کرد. هنگام خداحافظی، رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به او فرمود: هرگاه از ما چیزی بخواهی از خدا می‎خواهیم که به تو عنایت کند؛ او در جواب گفت: از خدا بخواه شتری به من بدهد که موقع حرکت، اثاثیه خود را بر آن بگذارم و چند گوسفند به من عطا کند که در این صحرا آنها را بچرانم، و از شیرشان استفاده کنم. حضرت آنها را از خدا تقاضا نمود. خداوند هم تقاضای حضرت را برآورد. در این هنگام رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به اصحاب خود رو کرد و فرمود: ای کاش این مرد نظر و همتش بلند بود و مثل عجوزه بنی اسرائیل، خیر دنیا و آخرت را از ما می‎خواست تا آن را از خدا می‎خواستم، و خدا به او می‎داد، اصحاب تقاضای بیان قصه عجوزه بنی اسرائیل را نمودند. حضرت داستان عجوزه را به طور مشروح برای اصحاب شرح دادند. در این روایت است که آن عجوزه سه حاجت خواست و برآورده شد: 1. جوان شود 2. همسر موسی گردد 3. در بهشت هم همسر موسی باشد .

(به نقل از حیاه الحیوان دمیری)

سمبل های موجود در داستان حضرت یوسف(ع) :

 

یك طرف داستان، حضرت یوسف علیه السلام سمبل زیبایى در جهان قرار داشت كه در این درگیرى در اوج جوانى و هیجان شدید غریزه شهوت بود؛ یعنى در فضایى قرار داشت كه میلیون‏ها نفر شكست مى‏ خورند. بیشتر آنهایى كه در این فضا قرار گرفتند، اگر مؤمن هم بودند، چند دقیقه صبر كردند، اما اكثراً شكست خوردند.

ولى این زیباى نمونه، در اوج جوانى و اوج هیجان شهوات، در برابر طنّازى، حیله‏ گرى، فتنه‏ گرى و آسیب رسانى زن جوانِ مشركِ بریده از خدا، هفت سال، شبانه روز مقاومت كرد و دامن پاك الهى او آلوده نشد و مارك شیطانى به او نخورد.

در اوج مقاومت با قدرت ظالمانه بانوى كاخ، زن نخست وزیر، نُه سال محكوم به زندان مى‏ شود و در زندان روحیّات عجیبى را از عالم ملكوت كسب مى‏ كند و روزى كه آزاد مى‏ شود، لایق مى‏ شود نه عزیز مملكت مصر، بلكه عزیزِ مصرِ وجود شود و خداوند متعال چند هزار سال، این داستان گم شده را از لابلاى تاریخ فراموش شده و از پرونده روزگار بیرون بیاورد و محور بیش از صد آیه قرارش دهد و در قرآن مجید، كتابى كه تا قیامت جاوید خواهد ماند، نام و داستان او را بگنجاند. این علت «أَحْسَنَ الْقَصَصِ‏» بودن این داستان است.

 

توجه ویژه خدا به بعد از درگیرى یوسف علیه السلام و زلیخا :

 

آنچه را كه در این بحث مى‏ بینید، كه به نظر بسیار مهم مى‏ رسد و همه دقایق و لطایفش در آیات قرآن كریم است، نگاه پروردگار به بعد از این جریان است، نه قبل از آن. همه این مسائل براى بعد از هیجان شهوات و درگیرى حضرت با این زن و مقاومت هفت ساله و حفظ دامن خود در تمام حیات از آلودگى است.

تمام نگاه خاص پروردگار به حضرت یوسف علیه السلام به خاطر بعد از این جریان است. البته قبل از این جریان، پروردگار عالم به او نظر دارد، اما فقط به عنوان فرزند كوچك حضرت یعقوب علیه السلام، یعنى از زمانى كه حضرت یوسف علیه السلام به دنیا آمد، تا زمانى كه با این زن ناخواسته روبه ‏رو شد و به صورت غلام زرخریدى كه همه راه‏هاى فرار به روى او بسته شده است و نمى ‏تواند جایى برود و آزادى ندارد، تا زمانى كه ناخواسته او را در فضاى كاخ قرار مى‏دهند و در خلوت كاخ به عنوان غلامِ شوهر این زن و خدمت كار او قرار مى‏ دهند.

مدتی ماه (بر اثر ابرهای متراکم) بر بنی اسرائیل طلوع نکرد (هرگاه میخواستند از مصر به طرف شام بروند احتیاج به نور ماه داشتند و گرنه راه را گم میکردند) به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد که استخوانهای یوسف را از قبر بیرون آورد (تا وصیت او انجام گیرد) در این صورت، ماه را بر شما طالع خواهم کرد

نگاه پروردگار به او از زلیخا به بعد شروع مى‏ شود، تا آنجایى كه روزگار فراق تمام مى‏ شود، حضرت یعقوب علیه السلام و فرزندانش وارد مصر مى‏ شوند و به شدّت مورد احترام حضرت یوسف علیه السلام قرار مى‏ گیرند و او نیز در اوج كرامت و بزرگوارى از ظلم‏هاى ده برادر خود گذشت مى‏ كند و داستان دیگر تمام مى‏ شود .

 

ماجرای قبر حضرت یوسف(ع) چه بود؟

 

حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ به قدری محبوبیت اجتماعی پیدا کرده و عزّت فوق العاده‎ای نزد مردم مصر داشت که پس از فوتش بر سر محل به خاک سپاریش نزاع شد. هر طایفه‎ای می‎خواست جنازه یوسف در محل آنها دفن شود، تا قبر او مایه برکت در زندگی‎شان باشد.

بالاخره رأی بر این شد که جنازه یوسف را در رود نیل دفن کنند، زیرا آب رود که از روی قبر رد می‎شد مورد استفاده همه قرار می‎گرفت و با این ترتیب همه مردم به فیض و برکت وجود پاک حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ می‎رسیدند .

جنازه حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ را در میان رود نیل دفن کردند تا زمانی که حضرت موسی ـ علیه السلام ـ می‎خواست با بنی اسرائیل از مصر خارج شود. در این هنگام جنازه را از قبر درآورده و به سوی فلسطین آورده و دفن کردند، تا به وصیت حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ عمل شده باشد. خداوند به پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ خطاب نموده و می‎فرماید:

« ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیبِ نُوحِیهِ إِلَیکَ وَ ما کُنْتَ لَدَیهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ یمْکُرُونَ؛ اینها از اخبار غیبی است که به تو وحی کردیم، تو نزد برادران یوسف نبودی در آن موقعی که مکر کردند (تا یوسف را به چاه بیفکنند).» 1

« لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِأُولِی الْأَبْصار...؛ در داستان‎های ایشان ( یوسف و یعقوب و برادران یوسف و داستان‎های پیامبران دیگر)، درسهای آموزنده‎ای برای صاحبان بصیرت است.» 2

این داستان‎ها حاکی از واقعیتهای حقیقی است، نه آن که آنها را ساخته باشند. 3

جالب توجه این که: مدتی ماه (بر اثر ابرهای متراکم) بر بنی اسرائیل طلوع نکرد(هرگاه می‎خواستند از مصر به طرف شام بروند احتیاج به نور ماه داشتند وگرنه راه را گم می‎کردند) به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد که استخوانهای یوسف را از قبر بیرون آورد (تا وصیت او انجام گیرد) در این صورت، ماه را بر شما طالع خواهم کرد.

موسی ـ علیه السلام ـ پرسید که چه کسی از جایگاه قبر یوسف آگاه است؟ گفتند: پیرزنی آگاهی دارد. موسی ـ علیه السلام ـ دستور داد که آن پیرزن را که از پیری، فرتوت و نابینا شده بود، نزدش آوردند. حضرت موسی ـ علیه السلام ـ به او فرمود: « آیا قبر یوسف را می‎شناسی؟ »

پیرزن عرض کرد: آری .

حضرت موسی ـ علیه السلام ـ فرمود: ما را به آن اطّلاع بده .

او گفت: اطلاع نمی‎دهم مگر آن که چهار حاجتم را بر آوری :

اول: این که پاهایم را درست کنی .

دوم: اینکه از پیری برگردم و جوان شوم .

سوم: آن که چشمم را بینا کنی .

چهارم: آن که مرا با خود به بهشت ببری .

این مطلب بر موسی ـ علیه السلام ـ بزرگ و سنگین آمد. از طرف خدا به موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد، حوائج او را برآور. حوائج پیر زن برآورده شد. آن گاه او مکان قبر یوسف ـ علیه السلام ـ را نشان داد.

موسی ـ علیه السلام ـ در میان رود نیل جنازه یوسف ـ علیه السلام ـ را که در میان تابوتی از مرمر بود بیرون آورد و به سوی شام برد. آنگاه ماه طلوع کرد. از این رو، اهل کتاب، ‌مرده‎های خود را به شام حمل کرده و در آن جا دفن می‎کنند.4

جنازه یوسف ـ علیه السلام ـ را (بنابر مشهور) کنار قبر پدران خود دفن کردند. اینک در شش فرسخی بیت المقدس، مکانی به نام قدس خلیل معروف است که قبر یوسف ـ علیه السلام ـ در آن جا است.

 

عمل نیک، بی پاداش نمی ماند :

 

حُسن عمل و نیکوکاری این نتایج را دارد که خداوند پس از حدود چهار صد سال با این ترتیبی که خاطر نشان شد، طوری حوادث را ردیف کرد، تا وصیت حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ به دست پیامبر بزرگ و اولوا العزمی چون حضرت موسی ـ علیه السلام ـ انجام شود، و به برکت معرّفی قبر یوسف ـ علیه السلام ـ به پیر زنی آن قدر لطف و عنایت گردد . 5

آری، یوسف ـ علیه السلام ـ بر اثر پرهیزکاری و خدا ترسی، آن چنان مقام ارجمندی در پیشگاه خدا پیدا کرد که در روایت آمده : هنگامی که پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در شب معراج، به آسمان سوم رسید، یوسف ـ علیه السلام ـ را در آن جا به گونه‎ای دید که:

« کانَ فَضْلُ حُسْنِهِ عَلی سایرِ الْخَلْقِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ لَیلَهِ الْبَدْرِ عَلی سایرِ النُّجُومِ؛ زیبائیش نسبت به سایر مخلوقات، همانند زیبایی ماه در شب چهارده نسبت به ستارگان بود.» 6

{صلوات+عج}

پی نوشت ها:

[1] . یوسف، 103.

[2] . یوسف، 111.

[3] . مجمع البیان، ج 5، ص 262ـ266.

[4] . علل الشرایع، ص 107؛ بحارالانوار، ج 13، ص 127.

[5] . روايت پيامبر اكرم ( ص) در صدر مطلب

[6] . بحارالانوار، ج 18، ص 325.

 

 

 



:: موضوعات مرتبط: *** 5 - گلواژه هايي از ائمه معصومين (عليهم السلام)،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : دوشنبه 28 اردیبهشت 1405
زمان : 08:18
ضرورت مهجوریت زدایی از قرآن
ارسال نظر(0)

 

 

وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا .

الفرقان/30

 

 

 


اين آيه، از گلايه‏ ى پيامبر اسلام (صَليَّ اللهُ عليهِ و آله) سخن مي‏گويد و آن حضرت چون (رحمه للعالمين) است نفرين نمي‏كند .


امام رضا (عليه السلام) فرمود: دليل آن كه در نماز، قرآن ميخوانيم آن است كه قرآن از مهجوريّت خارج شود.


در روايات آمده است : هر روز پنجاه آيه از قرآن را بخوانيد و هدفتان رسيدن به آخر سوره نباشد، آرام بخوانيد و دل خود را با تلاوت قرآن تكان دهيد و هرگاه فتنه ها همچون شب تاريك به شما هجوم آوردند، به قرآن پناه بريد.


به نظرم رسيد اقرار بعضى‏ بزرگان را درباره‏ ى مهجوريّت قرآن نقل كنم :


الف : ملاصدرا در مقدمه تفسير سوره واقعه ميگويد: بسيار به مطالعه كتب حكما پرداختم
تا آنجا كه گمان كردم كسى‏ هستم، ولى‏ همين كه كمى‏ بصيرتم باز شد، خودم را از علوم
واقعى‏ خالى‏ ديدم. در آخر عمر به فكر رفتم كه به سراغ تدبّر در قرآن و روايات محمّد و
آل محمّد: بروم. يقين كردم كه كارم بى‏ اساس بوده است، زيرا در طول عمرم به جاى‏ نور
در سايه ايستاده بودم. از غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله كشيد، تا رحمت الهى‏ دستم را
گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا كرد و شروع به تفسير و تدبّر در قرآن كردم، درِ خانه‏ى وحى‏
را كوبيدم، درها باز شد و پرده ها كنار رفت و ديدم فرشتگان به من ميگويند : « سلام عليكم
طبتم فادخلوها خالدين. »


ب : فيض كاشانى‏ مي‏گويد: كتاب ها و رساله ها نوشتم، تحقيقاتى‏ كردم، ولى‏ در هيچ يك
از علوم دوائى‏ براى‏ دردم و آبى‏ براى‏ عطشم نيافتم، بر خود ترسيدم و به سوى‏ خدا فرار و
انابه كردم تا خداوند مرا از طريق تعمّق در قرآن و حديث هدايت كرد.


ج : امام خمينى‏ : در گفتارى‏ از اينكه تمام عمر خود را در راه قرآن صرف نكرده، تأسّف
مي‏خورد و به حوزه ها و دانشگاه ها سفارش ميكند كه قرآن و ابعاد گوناگون آن را در همه‏ ى
رشته ها، مقصد اعلى‏ قرار دهند تا مبادا در آخر عمر بر ايّام جوانى‏ تأسّف بخورند.


«هجر »، جدايى‏ با عمل، بدن، زبان و قلب را شامل مي‏شود. رابطه‏ ى ميان انسان و كتاب آسماني، بايد دائمى‏ و در تمام زمينه ها باشد، زيرا كلمه‏ ى «هجر» در جايى‏ به كار مي‏رود كه ميان انسان و آن چيز رابطه باشد.
بنابراين بايد تلاشى‏ همه جانبه داشته باشيم تا قرآن را از مهجوريّت در آوريم و آن را در همه‏ ى ابعاد زندگي، محور علمى‏ و عملى‏ خود قرار دهيم تا رضايت پيامبر عزيز اسلام را جلب كنيم.
نخواندن قرآن، ترجيح غير قرآن بر قرآن، محور قرار ندادن آن، تدبّر نكردن در آن، تعليم ندادنش به ديگران و عمل نكردن به آن، از مصاديق مهجور كردن قرآن است. حتّى‏ كسى‏ كه قرآن را فرا گيرد ولى‏ آن را كنار گذارد و به آن نگاه نكند و تعهّدى‏ نداشته باشد، او نيز قرآن را مهجوركرده است .


1- در قيامت يكى‏ از شاكيان، پيامبر اكرم (صَليَّ اللهُ عليهِ و آله) است.(و قال الرسول)
2- انتقاد از كسانى‏ است كه آگاهانه قرآن را كنار مى‏گذارند. (اتّخذوا...) و نفرمود : « كان عندهم مهجورا »
3- جمع آورى‏ و تدوين قرآن، در زمان شخص پيامبر اكرم (صَليَّ اللهُ عليهِ و آله) انجام شده و لذا
مورد اشاره و خطاب قرار گرفته است. (هذَا القرآن)
4- مهجوريّت قرآن و گلايه‏ ى پيامبر و مسئوليّت ما قطعى‏ است.( «قال» فعل ماضى‏ نشانه‏ى حتمى‏ بودن است)
5-تلاوت ظاهرى‏ كافى‏ نيست، بلكه مهجوريّت زدايى‏ لازم است. (مهجورا)

( بر گرفته از تفسير نور )

{صلوات+عج}



:: موضوعات مرتبط: *** 5 - گلواژه هايي از ائمه معصومين (عليهم السلام)،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : یکشنبه 27 اردیبهشت 1405
زمان : 23:03
ذبيح اعظم
ارسال نظر(0)

 

 

ذبيح اعظم


♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
♦♦♦♦♦
♦♦♦♦

 

 

رسول اعظم(ص) : [ انا ابن الذبيحين ] ؛ من فرزند دو قرباني هستم .

 

پيغمبر اكرم حضرت محمد (ص) فرموده اند: انا ابن الذبيحين ؛ يعني من فرزند دو قرباني هستم ذبح اسماعيل بن ابراهيم و ذبح عبدالله بن عبدالمطلب.
حتماً همه شما در مورد ذبح اسماعيل (ع) شنيده ايد كه حضرت ابراهيم (ع) به فرمان خداوند مأمور شد تا فرزندش اسماعيل را ذبح كند و زماني كه ابراهيم و اسماعيل (ع) تسليم امر پروردگار شدند و پدر چاقو بر گردن فرزند گذاشت تا بندگي خود را به معبودش ثابت كند ندا آمد كه اي ابراهيم دست نگهدار كه تو و فرزندت از اين آزمايش سربلند بيرون آمديد.

وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ - سوره الصافات آیه107

 

و اما ذبح عبدالله بن عبدالمطلب :

عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبد مناف و پدربزرگ پیامبر اکرم)ص) بود. نام او شیبه،چون در سر او موهای سپید دیده می شد، او را شیبه )سپیدمو) می نامیدند ، کنیه اش ابوالحارث (حارث بزرگ ترین پسر او بود) و مادرش سلمی بنت عمر از قبیله خزرج بود. عبدالمطلب در بین مردم به «فیاض» (بخشنده) شهرت داشت. او بخشی از کودکی خود را در قبیله مادرش در مدینه سپری کرد و پس از آن توسط مطلب، عموی خود، بر اساس سفارش هاشم به مکه بازگردانده شد. هاشم در هنگام مرگش به مطلب گفته بود «پسرت، شیبه، را دریاب» و چون مطلب او را سرپرستی می کرد و مردم او را غلام مطلب می دانستند، عبدالمطلب نامیده شد. پس از مطلب، عبدالمطلب مهمانداری از حاجیان کعبه را به عهده گرفت و برای سهولت در آب رسانی به حاجیان، چاه زمزم را به کمک پسر بزرگش، حارث، بازسازی کرد. هنگام کندن چاه، دو مجسمه آهوی زرین و چند شمشیر به دست آمد که به حکم قرعه، دو شمشیر به عبدالمطلب رسید و دو آهو از آن کعبه شد. عبدالمطلب از دو شمشیرش دری برای کعبه ساخت و دو آهو را بر آن نصب کرد.
هنگام کندن چاه، به دلیل کارشکنی های قریش، نذر کرده بود چنانچه خداوند ده پسر به او عطا کند، به شکرانه آن، یکی از آنها را برای خدا در پیشگاه کعبه قربانی کند ،
عبدالمطلب داراي 10 پسر و 6 دختر از زنان متعدد شد . پسران عبارت بودند از: حارث، عباس، حمزه، عبداله، ابوطالب(يا عبد مناف)، زبير، حجل، مقوم، ضرار، ابولهب. و دخترانش: صفيه، ام حليم، عاتكه، اميمه، اروي، بره.
روزي عبدالمطلب 10 فرزند پسر خود را فرا خواند و فرمود: چون مناصب سقايت و رفادت كارهاي مشكل بلاد ماست من با خداي خود عهد كرده بودم اگر 10 فرزند پسر به من عنايت فرمايد كه كمك و پشتيباني كارهايم كنند و اداره مناصب مرا ادامه دهند يكي را در راه خدا قرباني كنم.
فرزندان با شنيدن اين نذر خود را آماده اجراي فرمان پدر در بامداد فردا كردند. در آن شب خانه هاي زنان عبدالمطلب شيونكده شد.
بامداد فردا عبدالمطلب بر آن شد اسامي ده تن فرزند خود را در ده قرعه بنويسد و استخراج كند. هر نام كه از نخستين قرعه برآيد او را قرباني كند.
در شهر منتشر شد كه عبداله جوان را قرباني مي كنند. صدها دختر در روياي شبانه، جمال بي مثال و آرام جان او را در خواب مي ديدند. نور نبوت از سيماي درخشان او تجلي بخش و گرمي بخش جانها و دلها بود. عبدالمطلب عبداله را بسيار دوست مي داشت. عبدالمطلب در دل نالان گرديد ولي در برابر نذري كه كرده بود ثابت قدم ماند. دست او را گرفت و به محل موعود برد كارد برگرفت تا او را قرباني كند. آه از نهاد جمع برآمد بسان آنكه زلزله افتد شهر مكه لرزيد. صداي گريه زنان به آسمان بلند شد در اين هنگام باد سخت سرسام انگيزي از صحرا برخاست. وحوش بيابان را فرار داد و به وحشت افكند. خاندان يقظه كه مادر عبداله از آن طايفه بود سوگند ياد كردند مانع كشته شدن عبداله شوند چون مادرش وي را دوست مي داشت. نزد عبدالمطلب آمدند و گفتند عبداله فرزند فاطمه خواهر ماست. راضي به قطع ريشه حيات اين جوان ناكام عزيز نيستيم.
عبدالمطلب ناچار براي رفع تكليف با آنها نزد غيب گو و كاهنه زني به نام سجاح رفتند تا با وي مشاوره كنند و راي او را بجويند و اجرا كنند. سجاح گفت اي مردم مكه بين عبداله و 10 شتر قرعه كشي كنيد اگر به نام عبداله آمد باز به 10 شتر ديگر قرعه اندازيد و آنقدر ادامه دهيد تا به نام شتر آيد و عبداله نجات يابد.
مراسم قرعه كشي بين عبداله و شتران آغاز گرديد. در نخستين قرعه نام عبداله در آمد. تا ده بار قرعه به نام عبداله درآمد هنگامي كه تعداد شتران به صد رسيد به نام شتر گرديد. عبداله نجات يافت. قريش شادي كرده گفتند اين رضايت خداست. ولي عبدالمطلب دلگير بود مي ترسيد رضايت خداوند حاصل نشده باشد. با صلاح ديد قوم دو بار ديگر قرعه كشي كردند و هر دو بار به همان ترتيب به نام شتر شد.
از اين رو به فرمان عبدالمطلب كه مسرور گرديده بود صد شتر فديه عبداله نموده قرباني كردند. اين پيشامد براي عرب نيز قانوني شد كه ديه (خونبها) مرد صد شتر باشد.
عبدالمطلب كه مانند هاشم پدر بزرگوارش بخشنده و كريم الطبع بود گوشت شترها را به نيازمندان داد، قسمتي را هم دستور داد به بيابان برده براي پرندگان و چرندگان و ددان بگذارند. فديه كردن گوشت قرباني بين نيازمندان از آن زمان مرسوم گرديد تا امروز باقي مانده است.


بر گرفته از كتاب « محمد رسول الله » تاليف ذبيح الله قديمي انتشارات اداره روزنامه يوميه آريان

 

* ذبيح اعظم:


ذبح گوسفند بهشتي و يا تمام قربان هاي مِني به جاي اسماعيل اگرچه صحيح و عظيم است لكن اين تمام حقيقت نيست و خداوند متعال در عالم انساني و از نوع بشر نيز قرباني اي را به جاي اسماعيل(ع) قرار داد و او را به عنوان برترين ذبيح راه حق و حقيقت برگزيد كه بايد دين اسلام به عنوان برترين دين آسماني از خون او كه خون خدا و ثارالله است آبياري مي شد تا بتواند تا قيامت چراغ هدايت امت باشد. اين انسان برتر از انبيا و فرشتگان، سيد و سالار شهيدان و مظلوم كربلاحسين بن علي(ع) است كه ذبيح اعظم خدا است.


در اين زمينه ، در عيون اخبار الرضا(عليه السلام) ، خصال شيخ صدوق و ديگر كتب معتبر روايي از امام رضا(ع) چنين نقل شده است: هنگامي كه حق تعالي به ازاي ذبح اسماعيل قوچي را فرستاد تا به جاي او ذبح شود، حضرت ابراهيم(ع) آرزو كرد؛ كاش مي شد فرزندش را به دست خود ذبح كند و مأمور به ذبح گوسفند نمي شد تا به سبب درد و مصيبتي كه از اين راه به دل و جان او وارد مي شود، مصيبت پدري باشد كه عزيزترين فرزندش را به دست خود در راه خدا ذبح كرده تا از اين طريق بالاترين درجات اهل ثواب در مصيبت ها را به دست آورد. در اين اثنا خطاب وحي از پروردگار جليل به ابراهيم خليل رسيد كه محبوب ترين مخلوقات من نزد تو كيست ؟
ابراهيم(ع) عرضه داشت: هيچ مخلوقي پيش من محبوب تر از حبيب تو محمد(ص) نيست.

پس وحي آمد كه آيا او را بيشتر دوست داري يا خودت را ؟ ابراهيم(ع) گفت: او پيش من از خودم محبوب تر است. خداوند متعال فرمود: فرزند او را بيشتر دوست داري يا فرزند خود را ؟ ابراهيم(ع) عرض كرد: فرزند او را بيشتر دوست دارم.

پس حق تعالي فرمود: آيا ذبح فرزند او(امام حسين عليه السلام) به دست دشمنان از روي ستم، بيشتر دل تو را مي سوزاند يا ذبح فرزند خودت به دست خودت در اطاعت من ! عرض كرد: پروردگارا ! ذبح او به دست دشمنان بيشتر دلم را مي سوزاند. در اين هنگام خداوند خطاب كرد؛ اي ابراهيم ! پس به يقين جمعي كه خود را از امت محمد(ص) مي شمارند، فرزند او حسين(ع) را از روي ظلم و ستم و با عداوت و دشمني، ذبح خواهند كرد همان گونه كه گوسفند را ذبح مي كنند و به اين سبب مستوجب خشم و عذاب من مي گردند .
ابراهيم(ع) از شنيدن اين خبر جانكاه ، ناله و فرياد بر آورد و قلب و جان او به درد آمد و بسيار گريه نمود و دست از گريه بر نمي داشت تا اين كه وحي از جانب پروردگار جليل رسيد: « اي ابراهيم! گريه تو بر فرزندت اسماعيل اگر او را به دست خود ذبح مي كردي، فدا كردم به گريه اي كه تو بر حسين(ع) و شهادتش كردي و بدين سبب بالاترين درجات اهل ثواب در مصيبت ها را به تو دادم . »

در پايان امام رضا(ع) فرمود: اين است مفهوم قول خداوند عز وجل؛ « وَ فَدَيناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ » .

اين حديث معتبر از امام رضا(ع) علاوه بر اين كه بر مصاديق ديگر ذبح عظيم صحه نهاده، آيه شريفه «وَ فَدَيناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ» را از انحصار در يك مصداق ظاهري اگر چه عظيم، بيرون آورده و يك معناي دقيق عرفاني و ملكوتي ارائه كرده و سالار شهيدان را به عنوان ذبح عظيم معرفي نموده است. با آن كه همه امامان و پيامبران بسياري در راه خدا شهيد شده اند و پيامبري همچون حضرت يحيي(ع) را سر بريده اند و در برخي روايات نيز وجوه تشابهي بين شهادت حضرت يحيي(ع) و امام حسين(ع) بيان شده است، لكن قطعاً ذبيحي بزرگ تر و عظيم تر از سيدالشهدا(ع) در راه خدا ذبح نشده است، لذا تعبير « ذبيح اعظم » كم ترين چيزي است كه مي توان در حق سيدالشهدا(ع) گفت. نكته جالب توجه اين كه حضرت اسماعيل(ع) با اين كه ذبيح الله ناميده شده است و به راستي حضرت ابراهيم عزم بر ذبح او داشت و ذره اي در اطاعت امر خداوند متعال سستي نكرد ولي خدا نخواست كه او حقيقتاً ذبح گردد و مشيتش بر آن قرار گرفت ذبيح حقيقي او فرزند پيغمبر خاتم و جگر گوشه فاطمه و سيد و سالار شهيدان باشد.
آري ! حسين بن علي(ع)، انساني برتر از عرش و فرش است كه خدا او را در قرآن كريم نفس مطمئنه ناميده «يا أَيتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّه» و او را به جوار خود فرا خوانده « ارْجِعِي إِلي رَبِّكِ راضِيه مَرْضِيه فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي» و او نيز با كمال اخلاص در لبيك گفتن به فراخوان پروردگار شتاب كرده و با دادن سر مباركش در راه رضاي پروردگار در مناي حسيني، ذبيح اعظم خدا شده است.

 

(برگرفته از منابع زیر: ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر صافی. حویزی، نور الثقلین. بحرانی،البرهان فی علوم القرآن.

علامه مجلسی، بحارالانوار ، ج ،۱۲ ص۱۲۴ و ج ،۴۴ ص۲۲۵ ، ج ،۴۵ ص ۲۱ و ج،۴۴ ص،۳۰۲ و ج،۴۵ ص۲۱۱. )

 

خداوند سبحان از ميان خلقش پيامبران و اوليايي برگزيد و از ميان آن خوبان تاريخ و بندگان صالحش قربانيان و ذبيح هايي براي خود انتخاب كرد؛ به شهادت سخنان اهل عصمت(ع) حضرت يحيي (ع) فرزند زكريا(ع) و حضرت اسماعيل (ع) فرزند ابراهيم(ع) و عبدالله بن عبدالمطلب (ع) پدر خاتم پيامبران(ص) و اباعبدالله حسين بن علي(ع) از جمله اين ذبيحان هستند؛ لكن از ميان اين قربانيان خدا، بريده شدن سر، تنها براي حضرت يحيي و حسين بن علي(ع) مقدر شد و آسمان نيز تنها بر اين دو ذبيح چهل روز گريست؛ اما بريده شدن سر حجت خدا و سيد و سالار شهيدان و سرور جوانان اهل بهشت، حسين بن علي(ع) با لبهايي خشكيده و عطشان، از چنان عظمتي برخوردار است كه حتي قبل از وقوع، پيامبران و اوصياي پيشين را در ماتم خود نشانده است و پس از وقوع شهادتش نيز تا قيامت اشك را بر ديدگان همه ائمه(ع) و مؤمنان و آزادگان جهان و دوستداران آن حضرت جاري ساخته است، تا آن جا كه :

ولي عصر حضرت مهدي موعود(عج) نيز در مصيبت جدش مدام اشك مي ريزد و مي فرمايد: يا جداه ! در مصيبت تو صبح و شام ندبه مي كنم و به جاي اشك خون مي گريم؛ « فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ لَأَبْكِينَّ عَلَيكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَما» .



{ صلوات +عج }



:: موضوعات مرتبط: *** 5 - گلواژه هايي از ائمه معصومين (عليهم السلام)،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : شنبه 26 اردیبهشت 1405
زمان : 20:17
نامه يوشع بن نون ؛ شكر نعمتهاى خدا در هر روز .
ارسال نظر(0)

 

 

نامه يوشع بن نون ؛ شكر نعمتهاى خدا در هر روز .

 

دعائي كه از هفت آسمان بالا رود تا در لوح محفوظ نوشته شود .





پيامبر رحمت صلی الله علیه و آله :

اَلتَّسْميَةُ مِفْتاحُ الْوُضوءِ و مِفْتاحُ كُلِّ شَيءٍ؛

بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم، كليد وضو و كليد هر چيزى است .

مستدرك الوسائل ج1، ص 323

 

محدث قمي (ره) در ثواب الا عمال و محاسن برقى سه مرتبه روايت كرده اند و قطب راوندى در دعوات خود آورده است ، از حضرت امام رضا عليه السلام كه حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : هر كه خواهد كه او را زياده از مجاهدين در ملاء اعلى ثنا گويند پس هر روز اين دعا بخواند اگر حاجتى داشته باشد برآورده شود و اگر دشمنى داشته باشد بر او غالب گردد و اگر قرضى داشته باشد ادا شود و اگر غمّى و همّى داشته باشد زايل گردد و اين دعا از هفت آسمان بالا رود تا در لوح محفوظ براى او نوشته شود اين است دعاء:

 

سُبْحان َاللَّهِ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ وَالْحَمْدُلِلَّهِ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ

وَاللَّهُ اَكْبَرُ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِالِلَّهِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ

النَّبِىِّ وَ عَلى اَهْلِ بَيْتِهِ وَ جَميعِ الْمُرْسَلينَ وَالنَّبِيّينَ حَتّى يَرْضَى اللَّهُ .

 

منزه است خدا چنانچه سزاوار خدا است و ستايش براى خدا چنانچه سزاوار خدا است و معبودى جز او نيست چنانچه او را شايد و خدا بزرگتر از توصيف است چنانچه او را سزد و نيرو و جنبشى نيست جز به خدا و درود خدا بر محمد آن پيامبر بزرگوار و بر خاندانش و بر تمام رسولان و پيامبران تا آنجا كه خدا خوشنود گردد .


نامه يوشع بن نون :

به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه شخصى از اصحاب حضرت رسول صلى الله عليه و آله نامه اى را يافت و به خدمت آن حضرت آورد پس حضرت فرمود ندا كردند كه همه اصحاب حاضر شوند پس بر منبر برآمد و فرمود كه اين نامه اى است كه يوشع بن نون وصىّ موسى عليه السلام نوشته است و مضمون نامه اين بود: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ بدرستى كه پروردگار شما به شما دوست و مهربان است بدرستى كه بهترين بندگان پرهيزكار گم نامست و بدترين خلق كسى است كه انگشت نماى مردم باشد به رياست باطل پس كسى كه خواهد به او ثواب كامل داده شود و شكر نعمتهاى خدا كرده باشد پس در هر روز اين دعا بخواند :

 

سُبْحانَ اللَّهِ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ

وَ لا حَوْلَ وَلاقُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ اَهْلِ بَيْتِهِ النَّبِىِّ الاُْمِّىِّ وَ عَلَى

جَميعِ الْمُرْسَلينَ وَالنَّبِيّينَ حَتّى يَرْضَى اللَّهُ .

 

منزه است خدا چنانچه سزاوار است و ستايش از آن خدا است چنانچه شايسته است و معبودى جز او نيست چنانچه شايدش و جنبش و نيرويى نيست جز به خدا و درود خدا بر محمد و خاندانش آن پيامبر امى و بر همه رسولان و پيمبران تا آنجا كه خدا خوشنود گردد .

 

**************************************

 

قطب راوندى روايت كرده است كه در بنى اسرائيل عابدى بود كه سالها عبادت حق تعالى كرده بود روزى دعا كرد كه پروردگارا مى خواهم حال خود را نزد تو بدانم اگر عملهاى مرا پسنديده باشى ديگر از اين اعمال بسيار كنم و الاّ پيش از مرگ توبه كنم حق تعالى ملكى به نزد او فرستاد و گفت تو را نزد خدا هيچ عمل خير نيست گفت پروردگارا عبادتهاى من چه شد ملك گفت هر كار خيرى كه مى كردى به مردم خبر مى دادى و مى خواستى مردم تو را نيك دانند و به نيكى ياد كنند اكنون ثواب تو همان است كه خود براى عمل خود راضى شدى اين سخن برعابد بسيار گران آمد و محزون و نالان شد پس ‍ بار ديگر ملك آمد و گفت حقّ تعالى مى فرمايد كه الحال خود را از من بخر و بعد از اين هر روز به عدد هر رگى از رگهاىِ بدن خود تصدّق بكن گفت چگونه توانم چنين كارى بكنم فرمود كه هر روز سيصد و شصت مرتبه به عدد رگهاى بدن خود بگو :

 

سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُلِلَّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَاللَّهُ اَكْبَرُ وَلا حَوْلَ وَلاقُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ

 

منزه است خدا و ستايش از آن خدا و معبودى نيست جز خدا و خدا بزرگتر از توصيف است و جنبش و نيرويى نيست جز به خدا .

گفت پروردگارا زياده بفرما ؛ فرمود : اگر زياده بگوئى ثوابت بيشتر است .

*********************

كلينى به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله هر روز به عدد رگهاى بدن سيصد و شصت مرتبه مى گفت :

 

« اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ كَثيراً عَلى كُلِّ حالٍ .»

ستايش خاص خدا پروردگار جهانيان است ستايش بسيار بر هر حال .

 

{ صلوات+عج }



:: موضوعات مرتبط: *** 5 - گلواژه هايي از ائمه معصومين (عليهم السلام)،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : جمعه 25 اردیبهشت 1405
زمان : 08:10
فضیلت دعای اهل بیت المعمور ( یا من اظهر الجمیل ) ؛
ارسال نظر(0)









فضیلت
دعای اهل بیت المعمور( یا من اظهر الجمیل )؛

 *دعای یا اظهرالجمیل در بیان امام خمینی (ره)؛

رهبر بزرگ و والامقام انقلاب، امام خمینی (ره) در کتاب آداب الصلوة درباره این دعا سخنانی می‌فرمایند :

" (بدان‌ای سالک عزیز!) از ادعیه شریفه که بسیار فضیلت دارد و نیز مشتمل بر آداب مناجات بنده با حق است و مشتمل بر تعداد عطایای کامله الهیه است که با حال قنوت - که حال مناجات و انقطاع به حق است - تناسب تام دارد و بعضی از مشایخ بزرگ بر آن تقریباً مواظبت داشتند، دعای «یا من اظهرالجمیل» است که از کنوز عرش است و تحفه حق برای رسول خداست و برای هر یک از فقرات آن فضائل و ثواب‌های بسیار است چنانچه در توحید صدوق آمده است. "
                                                                                                  
آداب الصلوهًْ، امام خمینی (ره)، ص. ۳۷۴

 ** دعای یا من اظهرالجمیل در حدیث نبوی؛

علامه مجلسی(رض) از کتاب عده الداعی نقل می‌کند (در ایامی که وجود فاطمه (س) میخواست دنیا بیاید ) : عمر بن شعيب از جدش از پيامبر (صلى الله وعليه وآله وسلم ) كه جبرئيل از آسمان بر آن حضرت نازل شد و در حاليكه مى خنديد و بشارت مى داد، اين دعا را آورد و عرضه داشت : السلام عليك اى محمد! پاسخ فرمود و عليك السلام اى جبرئيل ! عرض كرد: خداى تعالى هديه اى براى تو فرستاد، فرمود: اى جبرئيل آن هديه چيست ؟ پاسخ داد: كلماتى از گنجهاى عرش ‍ كه حق تعالى تو را به آن كرامت داد ،
( این دعا رو حتما بخوانید ونگذارید به دست نااهلش بیافتد مخصوصا اشخاص منافق...) . پرسيد اى جبرئيل ! آن كلمات كدامند؟ پاسخ داد : بگو :
 
 يَا مَنْ‏ أَظْهَرَ الْجَمِيلَ‏ وَ سَتَرَ الْقَبِيحَ‏
يَا مَنْ لَمْ يُؤَاخِذْ بِالْجَرِيرَةِوَ لَمْ يَهْتِكِ السِّتْرَ
يَا عَظِيمَ الْعَفْوِ يَا حَسَنَ التَّجَاوُزِ
يَا وَاسِعَ الْمَغْفِرَةِ
، يَا بَاسِطَ الْيَدَيْنِ بِالرَّحْمَةِ
يَا صَاحِبَ كُلِّ نَجْوَى وَ يَا مُنْتَهَى كُلِّ شَكْوَى

‏يَا كَرِيمَ الصَّفْحِ يَا عَظِيمَ الْمَنِّ
يَا مُبْتَدِئاً بِالنِّعَمِ
قَبْلَ اسْتِحْقَاقِهَا
يَا رَبَّنَا وَ يَا سَيِّدَنَا وَ يَا مَوْلَانَا وَ يَا غَايَةَ رَغْبَتِنَا

أَسْأَلُكَ يَا اللَّهُ أَنْ لَا تُشَوِّهَ خَلْقِي بالنَّار .

 

                                         . . . بحار الانوار ج ۹۷ ص ۱۹۸ ح 32

 

هنگامی که بنده ای خدا را بخواند و بگوید :

یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح، (ای خدایی که زیبایی را آشکار و زشتی را پنهان می سازی)

* خدا او را پوشانده و در دنیا بر او رحمت میفرستد و در آخرت او را جمیل و زیبا می گرداند و با هزار پرده در دنیا و آخرت او را می پوشاند.
هنگامی که بگوید : یا من لم یؤاخذ  بالجریرة و لم یهتک الستر،(ای خدایی که به گناه مؤاخذه نمی کنی و پرده گنهکاران را نمی دری)

*  خدا او را در قیامت محاسبه نمی فرماید و در روزی که همه پرده ها پاره می شود و به کناری می رود از او پرده دری نمی فرماید .

هنگامی که بگوید : یا عظیم العفو، (ای صاحب عفو بزرگ)

 *خدا گناهان او را می آمرزد حتی اگر همچون کف دریا زیاد باشد.

هنگامی که بگوید : یا حسن التجاوز،(ای خدایی که از بدان به نیکویی در می گذری)

خدا نیز از او می گذرد حتی اگر گناهانی چون سرقت و شرب خمر و گناهان هولناک و دیگر کبائر را مرتکب شده باشد.
 هنگامی که بگوید : یا واسع المغفرة، (ای کسی که مغفرت و آمرزشت بسیار و گسترده است )
 *خداوند هفتاد باب از رحمت بر او می گشاید و او را در رحمت خویش فرو می برد تا هنگامی که از دنیا خارج شود.

هنگامی که بگوید : یا باسط الیدین بالرحمة، (ای خدایی که دستهایت به لطف و رحمت گشوده است)

* خداوند دست رحمتش را بر او می گشاید.

هنگامی که بگوید : یا صاحب کل نجوی و یا منتهی کل شکوی ،(ای آنکه از هر راز نهان آگهی ،ای پناه و مرجع همه شکوه ها )
* خداوند ثواب همه مصیبت دیده ها و همه مردم ، اعم از سالم و مریض و زیان دیده و مسکین و فقیر را تا روز قیامت به او عطا می فرماید.

هنگامی که بگوید : یا کریم الصفح (ای کریمی که از روی مهر از گناه در می گذری )

 * خداوند کرامت انبیاء را به او عطا فرماید .

هنگامی که بگوید : یا عظیم المن (ای کسی که منتی بزرگ بر بندگانت داری )

* روز قیامت آرزویش را برآورده سازد و آرزوهای خوب همه مردم را نیز برای او بر آورد.

هنگامی که بگوید : یا مبتدئا بالنعم قبل استحقاقها ، (ای خدایی که بدون سابقه استحقاق نعمتهایت را ارزانی داشتی)

* خدا اجر تمام کسانی که نعمتهایش را شکر گزارده اند به او عنایت  فرماید .

هنگامی که بگوید : یا ربنا و یا سیدنا (ای پروردگار و ای سید ما )

* خداوند به ملائکه اش می فرماید ای فرشتگان من شاهد باشید که من او را آمرزیده و به عدد تمام مخلوقات بهشت وجهنم و هفت آسمان و زمین و خورشید و ماه و ستارگان و قطره های باران و انواع مخلوقات و کوهها و سنگریزه ها و عرش و کرسی به او اجر و ثواب عطا نمودم .

هنگامی که بگوید : و یا مولانا ،(ای آقای ما )

 *خداوند قلب او را پر از نور ایمان گرداند .

هنگامی که بگوید : و یا غایة رغبتنا ، ( ای منتهای مطلوب ما )

 *خدا روز قیامت  آنچه را که او و دیگر خلائق به آن رغبت دارند به او عطا فرماید.

هنگامی که بگوید : اسئلک یا الله ان لا تشوه خلقی بالنار (ای خدا، از تو درخواست می کنم که خلقت مرا با  آتش ،زشت و قبیح نگردانی )
* خداوند جبار می فرماید : او را از آتش آزاد گرداندیم .ای ملائکه من شاهد باشید که او و پدر و مادرش و برادرانش و خانواده و فرزندانش و همسایگانش را از آتش آزاد گردانیدم و شفاعت او را در مورد هزار نفرکه آتش برآنها واجب شده است را میپذیرم....

                                                                       بحار الانوار ج ۹۷ ص ۱۹۸ ح ۳۲۳۲

 
                                        (صلوات+عج)



:: موضوعات مرتبط: *** 6 - خوشه چيني از خرمن عارفان ،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : دوشنبه 31 فروردین 1405
زمان : 09:09
می خواهید حال خود را هنگام ملاقات حضرت حجّت (عج) بدانید ؟
ارسال نظر(0)

 

 

می خواهید حال خود را هنگام ملاقات حضرت حجّت(عج) بدانید ؟

 

 السلام علیک یا تالی کتاب الله و ترجمانه

 

 

مرحوم حضرت آیت الله شیخ مجتبى تهرانی :

 

  اگر انسان کامل بخواهد به شکل مکتوب در آید صورتش می شود قرآن کریم ، همان‌گونه که امیرالمؤمنین امام علی «علیه السلام» قرآن ناطق بودند ، حال اگر این قرآن ، قرائتش و تفکر در آیاتش قلوب ما را متحول نمی کند ، شک نکنید که زیارت انسان کامل " حضرت حجت " هم قلوب ما را متحول نخواهد کرد !!!

 اگر می خواهید حال خود را هنگام ملاقات حضرت حجت بدانید ، ببینید الان در ملاقات با قرآن چه حالی دارید !!!

اگر مشتاق قرآنید می توانید امیدوار باشید که مشتاق حضرت حجت حقیقی هم هستید !!!

و لی اگر قرآن نزد شما مهجور است و با آن انسی ندارید و فکر می کنید که مشتاق حضرت حجت هستید ، آن شخص امام زمان ، زاده وهم و خیال خودتان است !!!

چرا که ثقلین ریسمانی هستند که از هم جدا نمیشوند !!!

و محال است با یکی بیگانه بود و مشتاق دیگری بود !!!

 

***************************************

 

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که

هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم

میپرسند " چه کسی مرده است؟ " چه غفلت بزرگی که

می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است!! 

 

دکتر علی شریعتی (رحمت الله علیه)



:: موضوعات مرتبط: *** 6 - خوشه چيني از خرمن عارفان ،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : یکشنبه 30 فروردین 1405
زمان : 00:13
ماجرای آشیخ رجبعلی خیاط و عاشق دلباخته !
ارسال نظر(0)

 

 

ماجرای آشیخ رجبعلی خیاط و عاشق دلباخته !

 

 

 

آن مرد الهی، آشیخ رجبعلی خیّاط، دو سه روزی مریض شده بود و کارهای خیّاطی‌اش که به مردم وعده داده بود، مانده بود. ایشان خیلی عجیب اعتقاد داشت که باید از بازار زود بیرون بیایند، چون روایت هم داریم که در بازار زیاد نمانید، ایمانتان کم می‌شود. لذا ایشان بعدازظهرها کار را تعطیل می‌کرد و می‌آمد. نبود شبی که مسجد نباشد. اوّل وقت مسجد بود. امّا چون می‌خواست خلف وعده نشود، دو سه شبی مانده بود تا کارهایش را تمام کند .

آیت‌الله دزفولی تعریف می‌کرد که ایشان فرموده بودند: ساعت یک نیمه شب بود که از بازار آمدم. در آن زمان، برف سنگینی آمده بود که برف در آن تهران قدیم، خیلی زیاد بود، طوری که کوچه باز می‌کردند و ... . خود ایشان می‌گفتند:طوری بود که حتّی سگ هم پرسه نمی‌زد. هوا هم سوز شدیدی داشت. تا وارد صابونپرخانه شدم، دیدم یک جوان به دیوار تکیه داده و برف هم روی سرش نشسته بود. من گفتم: او احتمالاً از این معتادهاست و سنگ‌کوب - یا به تعبیری سکته کرده است .

رفتم او را تکان دادم که روی زمین بخوابانم و او را از این حال دربیاورم . وقتی تکان دادم، یک‌دفعه گفت: بله! بله! چه شده؟! دیدم او زنده است!تعجّب کردم! گفتم: چرا در این سرما، این‌جا ایستادی، حتّی روی سرت هم برف نشسته است؟!دیدم همان‌طور که تکیه داده بود، باز سرش را به عقب برد و چشمش به سمتی رفت.متوجّه شدم چشمش به یک پنجره است. فهمیدم، گفتم: عاشق شدی؟!

اشاره کرد: بله، تا گفت: بله، من زار زار گریه کردم. او تعجّب کرد که من دارم گریه می‌کنم. زبانش باز شد، گفت: مگر شما هم عاشقی؟! گفت: نه، تا الآن فکر می‌کردم عاشقم و مدّعی بودم، امّا از وقتی تو را دیدم، فهمیدم عاشق نیستم. تو عاشق هستی که سرما را نمی‌فهمی. تو عاشق هستی که برف روی سرت آمدم و متوجّه نیستی .

آیت الله دزفولی(اعلي اللّه مقامه الشّريف) می‌فرمود: آشیخ رجبعلی(اعلي اللّه مقامه الشّريف) اشک می‌ریخت و به من گفت: آقا نور! من همین‌طور روی برف‌ها نشستم و گریه می‌کردم. او هم شروع به گریه کرد. بعد از مدّتی دیگر من بلند شدم، آمدم. داشتم می‌آمدم، برگشتم عقب را نگاه کردم، دیدم او به جای این که پنجره را نگاه کند، دیگر دارد من را نگاه می‌کند و تعجّب است که من دیگر عاشق چه کسی شدم که به من جواب نداده و این‌طور مصرّ هستم .

بعد آشیخ رجبعلی(اعلي اللّه مقامه الشّريف) گفت: آقا نور! من خجالت کشیدم که مدّعی هستم عاشق امام زمانم. من چه زمانی دنبال امام زمان گشتم؟! آقا نور ! من مدّعی و عاشق عبادتم، امّا یک مواقعی اصلاً شب‌ها بلند نمی‌شوم، می‌گویم:برف آمده و آب حوض یخ زده، بیرون نمی‌روم. امّا می‌بینیم آن فرد عاشق است که برف را نفهمیده، من کجا عاشق هستم؟! عشق، این است که قرب حاصل کند .

عاشق اوّل عبد خدا می‌شود. شوق لله دارد و قرب برای او حاصل می‌شود.این عشق مجازی کاری با این جوان کرده که برف را هم نمی‌فهمد. اولیاء خدا این‌گونه هستند و از هر مطلبی بلافاصله مطلب دیگری را می‌گیرند . [ عبد خدا ، این است ]

{صلوات+عج}



:: موضوعات مرتبط: *** 6 - خوشه چيني از خرمن عارفان ،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : شنبه 29 فروردین 1405
زمان : 10:52
مرحوم چلویی چه کرد که امام زمان (عج) را دید ؟
ارسال نظر(0)

 

مرحوم چلویی چه کرد که امام زمان (عج) را دید ؟

 

 

اولیاء الهی نکته‌ای را در باب طهارت قلب بیان فرمودند که بسیار مهم است.

تمام آن­ها بیان فرمودند :

اوّلین و مهمترين مسئله در طهارت قلب ، لقمه است .

 

طوری که اوّل مرجع دین، شیخناالأعظم، حضرت مفید عزیز(روحی له الفدا و سلام اللّه علیه)، در پاسخ به سؤال شاگرد باعظمتش، آن سیّد عظیم‌الشّأن، آیت‌الله‌العظمی سیّد مرتضی علم‌الهدی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) که پرسید: آقا! چطور می‌شود امام زمان را دید، فرمودند: عزیزم! کأنّ می‌بینم اگر مردم بر لقمه‌های خود مراقبه و مواظبت می‌کردند، تمام اعضاء و جوارحشان، تبدیل به نور الهی می‌گشت و آن که چشمش نور الهی شد، طبعاً امام زمان بین می‌گردد.

لذا طبق فرمایش شیخناالاعظم اگر انسان لقمه را مراقبت و مواظبت کرد و این مسئله را جدّی گرفت و باورش شد که هرچه هست در این لقمه است، آن‌وقت است که وجودش نور الهی می­شود و معلوم است نور الهی، چهره آقا را می‌بیند و می‌شناسد.

 

خدا مرحوم چلویی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند. ایشان به آقاجان، آیت‌الله‌العظمی ادیب(اعلی اللّه مقامه الشّریف) گفته بودند: من آن موقعی که نیّت کردم دیگر در هر لحظه لقمه را مراقبه کنم، وجود نازنین آقا را دیدم. آقا فرموده بودند: همین مراقبه تو باعث شده است چهره ملکوتی آقا را ببینی و برای همین چهره تو عالی شده است - نگاه به چهره ملکوتی آقا یعنی نگاه به وجه‌الله -

ایشان عجیب به لقمه مراقبه می‌کردند. در بازار وقتی این کارگرها می‌آمدند، برای صاحبکارهایشان غذا ببرند و به مغازه ایشان می­آمدند، ایشان اوّل یک مقدار کباب را برمی‌داشتند و در دهان آن­ها می‌گذاشتند.

آیت‌الله دزفولی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرموده بودند: رمز کار ایشان این بود که خودشان فرموده بودند: چون بوی کباب به مشام این­ها خورده و این‌ها جوان و نوجوان هستند، من می‌ترسم یکی از این ها دلش بخواهد و استادکار او هم آدمی نباشد که بخواهد به این بچّه یک لقمه از این غذا بدهد و خدای ناکرده یک موقعی در راه ناخنکی به غذا بزند و وجودش به لقمه حرام آلوده شود.

لذا همین که شاگردی وارد می‌شد، ایشان اوّل یک لقمه کباب برمی‌داشتند، به روغن کرمانشاهی می‌زدند و در دهان او می‌گذاشتند.

آیت‌الله‌العظمی‌ ادیب(اعلی اللّه مقامه الشّریف) که هیچ‌جا بیرون غذا نمی‌خوردند اصلاً رفتار ایشان نوع دیگری بود، مثل ما در وادی غذا و ... نبودند وقتی مرحوم چلویی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) هر از گاهی، برایشان غذا می‌آوردند، می‌فرمودند: این لقمه را می‌شود خورد.

ببینید کسی که روح الهی دارد تا کجا را می‌بیند! نکند یک نوجوان یا جوانی که آمده برای استادش یک پرس غذا بگیرد، بوی آن غذا، او را مست کند و خدای ناکرده به آن ناخنک بزند. به خصوص که اگر از آن صاحبکارش اخلاق تندی هم دیده باشد، بگوید: او که آن‌جا به من چیزی نمی‌دهد، بگذار یک ناخنکی به غذای او بزنم.

ایشان می‌گفتند: من مراقبه می‌کنم که بچّه‌های مردم به لقمه حرام دچار نشوند که روح طیّب و طاهر را از دست ندهند. این‌قدر لقمه مهم است.

حاج شیخ جعفر کاشف‌الغطاء(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن فقیه عظیم‌الشّأن و مرد الهی، نکته بسیار عالی بیان فرموده بودند، فرموده بودند: آن زمانی که طلحه و زبیر محضر مولی‌الموالی(صلوات اللّه و سلامه علیه) آمدند، درخواستی را بکنند – آن­ها با امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه علیه) دوست و رفیق بودند و آن‌ها بودند که باعث تحریک مردم شده بودند تا در خانه امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه علیه) بریزند و ایشان خلافت را بپذیرند. آن­ها سینه چاک کرده بودند که به تعبیر خودشان حضرت به ریاست برسد، وإلّا امام که امام است - حضرت پرسیدند: کارتان خصوصی است یا به اصطلاح امروزی‌ها دولتی؟ جواب دادند: خصوصی است، دیدند که حضرت روشنایی را خاموش کرد و بعد آنچه که متعلّق به خودش بود را روشن ‌کرد، فهمیدند چه خبر است، اگر آن موقع می‌فهمیدند که امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه علیه) بالاترین لطف را به آن‌ها کرده، به دست و پای حضرت می‌افتادند.

چون شما فکر نکنید لقمه یعنی فقط خوردن. لقمه یعنی امکان دارد شما از وسیله نقلیّه دولتی استفاده کنید، یا امکان دارد از آن موقعیّتی که برای شما قرار دادند سوء استفاده کنید و ... . این‌ها خیلی مهم است و انسان باید دقیق باشد.

برکات دوری از لقمه حرام :

خیلی عجیب است! رفیق شهید بزرگوار، شهید رجایی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌گوید: با هم دوره‌گردی می‌کردیم، کاسه بشقاب می‌فروختیم. آخر شب، وقتی می‌خواستیم پول را تقسیم کنیم، با این که هر دو یک سرمایه گذاشته بودیم امّا او می‌گفت: شما پنج نفرید، ما سه نفر، پول را تقسیم به هشت می‌کرد. می‌گفتم: نصف سرمایه را تو گذاشتی، نصف دیگر را من گذاشتم، هر دو هم به یک اندازه کار کردیم، می‌گفت: نه.

وقتی لقمه حرام نیامد، دید انسان هم باز می‌شود، بصیر می‌شود، می‌فهمد، حقوق را درک می‌کند و خدا هم برکات را بیشتر و بیشتر می­کند. چنین کسی حریص نمی‌شود، مال جمع نمی‌کند، «الَّذِی جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ» این‌طور نمی‌شود. آن‌وقت ببینید خدا هم چه برکاتی به او مرحمت می‌کند. او را به ریاست‌جمهوری می‌رساند، ظاهر دنیا مثلاً ریاست، از آن طرف هم به شهادت ختم به خیرمی­شود.

 

حضور ابی‌عبدالله با طعام بهشتی بر مزار مرحوم چلویی :

 

لذا وقتی ایشان از دنیا رفت، ابوالعرفاء سر قبر مرحوم چلویی رفتند. بعد فرموده بودند: بدانید ابی‌عبدالله(عليه الصّلوة و السّلام) سه مرتبه با بشارت و طعام بهشتی این‌جا آمدند.

ما هم با بعضی از دوستان سر قبر ایشان رفتیم. اتّفاقاً یک خانمی هم آن بالا دفن است که آقا فرموده بود سر قبر این خانم هم بروید؛ چون این خانم چنان عفیفه بوده که سه مرتبه هم ابی‌عبدالله و هم بی بی دو عالم برای او این‌جا آمدند. او از بچّگی، قبل از سن تکلیف، دیگر حجابش را جلوی پدرش هم رویش نمی‌شده بردارد.

برای همین من سر قبر او نمی‌روم که او آمرزیده شود، من می‌روم که ثواب ببرم. قلب سلیم این است عزیز دلم! اجابت دعا می‌آورد. قلب سلیم دلش برای دیگران می‌سوزد. حتّی برای بچّه شاگرد بازاری دلش می‌سوزد. این قلب سلیم است.

خدایا! ما را این‌گونه قرار بده.

 

گزیده ای ازسخنرانی حضرت آیت الله روح الله قرهی(مد ظله العالی)

{صلوات+عج}



:: موضوعات مرتبط: *** 6 - خوشه چيني از خرمن عارفان ،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : جمعه 28 فروردین 1405
زمان : 00:23
دنبال اسم اعظم نباشيد .
ارسال نظر(0)

 

 

روايت حكيم از سلوك عرفا : دنبال اسم اعظم نباشيد .

 

 

عند العرفا و عند اهله هرچه كه مخالف با امر ذوالجلال و الاكرام باشد، گناه است .

 

محضر مبارك حضرت آيت الله بهاءالدّيني(اعلي اللّه مقامه الشّريف) بوديم. ايشان فرمودند: به نظر من اسم اعظم خود انسان است به شرط اين كه مبتلاي به گناه نشود ...!

وقتي انسان گناه نكرد،(مظهر) اسماءالله و صفات الله مي شود و عالم در يد اوست ...!

كنز خفي الهي آيت الله مولوي قندهاري(اعلي اللّه مقامه الشّريف) فرمودند: يك روز محضر آسيّد ابوالحسن اصفهاني(اعلي اللّه مقامه الشّريف) آن مرجع عظيم الشّأن و يكّه تاز بودم، در آن روز حال عجيبي داشتم و متغيّر بودم (ميدانيد خود كنز خفي الهي غيب گو بودند و آينده را مي ديدند. ايشان حوادث اين زمان را پيش بيني كرده بودند و مشهور بودند كه در جواني به محضر مولا رسيده اند).

 

آقا جانم (آسيّد ابوالحسن اصفهاني(اعلي اللّه مقامه الشّريف)) فرمودند: آقا محمّد حسن! متغيّري؟ گفتم: آقا! هر چه مي بينم، هيچ مي بينم، نفهميدم چه شد! فرمودند: ....

....حالِ هيچ ، خود همه چيز است (حرف بزرگي است) امّا عزيزم! مهمتر از هيچ بودن اين است كه هيچ چيزي در مقابل ذوالجلال و الاكرام نبيني كه خود گناه است. بعد با دستشان اشاره كردند و فرمودند: نگاه كن، باذن الله و باذن صاحب العصر و الزّمان(روحي له الفدا) عالم در تسخير من است.

 

آيت الله مولوي قندهاري(اعلي اللّه مقامه الشّريف) قسم خوردند و فرمودند: والله! اوج آسمانها و زمين را در دست اين پيرمرد با عظمت (آيت الله آقا سيّد ابوالحسن اصفهاني(اعلي اللّه مقامه الشّريف)) ديدم.

 

پس اكسير، خودِ انسان است. طبق فرمايش بزرگان اسم اعظم، خودِ انسان است امّا به اين شرط كه مبتلاي به گناه نشود.

 

عند العرفا و عند اهله هرچه كه مخالف با امر ذوالجلال و الاكرام باشد، گناه است. براي اولياء الهي گناه صغيره و كبيره معنا ندارد. كوچكترين گناه چون مخالفت با امر پروردگار عالم است، براي آنها گناه بزرگي است .

 

آنچه كه در عالم باعث تقرّب اولياء الهي، خصّيصين حضرت حق و آن كساني كه مقرّب ذوالجلال والاكرامند شده است، فقط يك چيز است و آن هم به حقيقت دوري جستن از گناه است. تنها توصيه حضرات معصومين(عليهم صلوات المصلّين)، اولياء الهي و خصّيصين حضرت حق به هر كسي كه به سمت پروردگار عالم دعوت كردند، اين بود كه گناه انسان را بيچاره مي كند و او را از مقام انسانيّت پايين ميكشد .

سيّد مرتضي ، آن شاگرد عظيم الشّأن حضرت شيخنا الاعظم، مفيد عزيز(روحي له الفدا) به محضرمبارك ايشان عرضه داشت: آقا جان! رمز اين محبّت بيش از حد حضرت حجّت (روحي له الفدا) به شما و رمز اتّصال شما به حضرت كه ما آن را از حالات شما فهميده ايم چيست؟ فرمودند: فقط به خاطر يك مطلب است كه مولايم به من عنايت دارد و آن اين كه من از اسم گناه متنفّرم ، چه رسد از فعلش!

لذا رمز موفقيت اولياء الهي اين است.


منبع : اولین جلسه درس اخلاق حضرت آیت الله قرهی (مد ظله العالی) در سال ۹0 چهارشنبه90/01/17

 

{صلوات+عج}



:: موضوعات مرتبط: *** 6 - خوشه چيني از خرمن عارفان ،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : پنج‌شنبه 27 فروردین 1405
زمان : 08:27
دعا ، استغفار و توبه در شهرالاستغفار ( ماه رجب )
ارسال نظر(0)

 

 

گلواژه اي از استاد اخلاق ، حاج آقا مجتبي تهراني (ره) :

 

دعا ، استغفار و توبه در شهرالاستغفار

 

ما كان الله لیفتح علی عبد باب‌الشكر و یغلق عنه باب‌‌الزیادۀ ولا لیفتح علی عبد باب‌الدعاء و یغلق عنه باب‌الاجابۀ و لا لیفتح لعبد باب‌التوبۀ و یغلق عنه باب‌المغفرة. (نهج‌البلاغه/حكمت 435)

ترجمه حدیث : از امیرالمومنین(ع) منقول است که فرمودند: این‏چنین نیست كه خداوند متعال در شكر را بر روی بنده‏ای بگشاید و ....

 

 

 

 

ما كان الله لیفتح علی عبد باب‌الشكر و یغلق عنه باب‌‌الزیادۀ ولا لیفتح علی عبد باب‌الدعاء و یغلق عنه باب‌الاجابۀ و لا لیفتح لعبد باب‌التوبۀ و یغلق عنه باب‌المغفرة. (نهج‌البلاغه/حكمت 435)

ترجمه حدیث: از امیرالمومنین(ع) منقول است که فرمودند : این‏چنین نیست كه خداوند متعال در شكر را بر روی بنده‏ای بگشاید و از آن طرف باب زیادتی نعمت را بر روی او ببندد؛ و در دعا را بر روی بنده‏ای بگشاید و از آن طرف باب اجابت را بر روی او ببندد؛ و در توبه را بر روی بنده‏ای بگشاید و از آن طرف باب مغفرت و آمرزش را بر روی او ببندد.

شرح حدیث : آن‏گاه كه خداوند امر می‌كند شكرگزار من باش، وقتی بنده ستایش و ثنا و حمد او را به جای آورد، خداوند در زیادتی نعمت را بر روی او می‌گشاید. هم‌چنان‏که در آیه شریفه می‌فرماید :

«لإن شكرتم لأزیدنّكم» (ابراهیم/7) اگر شكرگزارى كنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود. «ولا لیفتح علی عبد باب‌الدعاء و یغلق عنه باب‌الاجابۀ» ؛ این‏طور نیست که خداوند در دعا و مسألت را بر روی عبد بگشاید و از آن طرف در اجابت و پاسخ مثبت را بر روی او ببندد. خدا این‏طور نیست که بگوید «بخواه»، بعد وقتی بنده درخواست کرد، خدا او را محروم كند! در آیه شریفه می‌فرماید :

«ادعونی استجب لكم» (غافر/60) مرا بخوانید تا شما را اجابت كنم .‏

«ولا لیفتح لعبد باب‌التوبۀ و یغلق عنه باب‌‌المغفرۀ» ؛ خداوند این‏طور نیست كه از سویی در توبه را بر روی بنده‏اش بگشاید، ولی از آن‌طرف در مغفرت و آمرزش را بر روی او ببندد! خدا این‏طور نیست که بگوید «معذرت بخواه»، ولی عذر بنده را نپذیرد! در قرآن کریم می‌فرماید :

«و توبوا إلى‌الله جمیعاً» (نور/31) همگى به درگاه خدا توبه كنید. هنگامی که خود او خطاب می‌کند «توبوا»، آیا می‌خواهد توبه را قبول نكند؟!

در این‌جا حضرت علی(ع) بین سه چیز با سه چیز دیگر تلازم درست می‌كنند: 1ـ بین شكر و زیادتی نعمت؛ 2ـ بین دعا و اجابت؛ 3- بین توبه و مغفرت؛ و این سه یعنی «شكرگزاری، دعا و توبه كردن» از ناحیه خداوند آمده و او امر كرده؛ پس پی‏آمدش این است كه حال که این درها را باز كرده، باید آن درها را هم باز كند .

این جملات حضرت علی(ع) در این روایت بود. اما به مناسبت ماه رجب، تذکری عرض می‌کنم. در بین ماه‏های سال، ماه رجب از ماه‏هایی است که اختصاص دارد به همین مسایلی که در روایت اشاره شد؛ یعنی دعا، استغفار و توبه.

در روایتی امام صادق صلوات‌الله‌علیه از پیغمبر اکرم(ص) نقل می‌فرمایند که آن‌حضرت فرمودند :

«رجب شهرالاستغفار لأمّتی أكثروا فیه من‌الاستغفار فإنّه غفور رحیم» (وسایل‌الشیعه/10/511) ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خداوند آمرزنده و مهربان است. در مورد این ماه وارد شده است که بسیار بگویید:«استغفرالله و اسئله التوبة»

همچنین از آن‌‌حضرت نقل شده که فرمودند :

«من استغفرالله فی رجب و سأله‌‌التوبة سبعین مرّة بالغداة و سبعین مرّة بالعشی یقول أستغفرالله و أتوب إلیه فإذا بلغ تمام سبعین مرّة رفع یدیه و قال اللهم اغفر لی و تب علیّ فإن مات فی رجب مات مرضیّاً عنه و لا تمسّه النار ببركة رجب» (وسایل‌الشیعه/10/484)

یعنی: کسی که در ماه رجب هفتاد مرتبه در هنگام طلوع آفتاب و هفتاد مرتبه در هنگام غروب آفتاب بگوید:«أستغفرالله و أتوب إلیه» و سپس دست‌ها را بلند کند و بگوید : «اللهم اغفر لی و تب علیّ» ، اگر در ماه رجب بمیرد، خدا از او راضی باشد و به برکت ماه رجب، آتش او را مس نکند. همین‏ها است که در تمام روابط مادی و معنوی برای ما گره‌گشا است. این ایام را غنیمت بشمرید. در روایتی امام صادق(ع) فرمودند که براى امیرالمؤمنین علی(ع) شگفت‏ انگیز بود كه در چهار شب از ایام سال بی‏كار بماند (و عبادت نكند) و آن چهار شب عبارت بودند از شب اول ماه رجب، شب نیمه شعبان، شب عید فطر و شب عید قربان. (إقبال‏الأعمال/421)

همه ما گرفتاریم ؛ من بعید می‌دانم کسی بگوید من گرفتاری ندارم. اگر بگوید گرفتاری ندارم یا شوخی کرده یا نعوذبالله دروغ می‌گوید. همه ما گرفتاریم. حالا گره‏گشا کیست؟ خداست. بهترین موقعیت هم در دست شماست. در روایت علی(ع) هم ملاحظه کردید که فرمایش حضرت کاملاً بر طبق آیات قرآن بود. شكرش را بكن، نعمتش را اضافه می-كند. از آن‏طرف هم از خطاهایت استغفار كن، خداوند پوزش تو را هم می‏پذیرد، ان‏شاءالله.

{صلوات+عج}



:: موضوعات مرتبط: *** 6 - خوشه چيني از خرمن عارفان ،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : چهارشنبه 26 فروردین 1405
زمان : 08:05
تفاوت عظيم حضرت فاطمه(ع) و حضرت مريم(ع)
ارسال نظر(0)

 

 

تفاوت عظيم حضرت فاطمه(ع) و حضرت مريم(ع)

 

اگر کسي بخواهد طوفاني به‌پا کند، آن «نوح» مي‌طلبد که 9 قرن و نيم تلاش بکند تا خدا درباره او بفرمايد: «سلام علي نوح في‌العالمين» (1) جهاني‌شدن و جهان‌شمول شدن کار حضرت نوح(ع) است که 950 سال رنج ببرد! آن طوفان مي‌آورد، آن جهاني مي‌شود. حضرت موسي(ع) با همه تلاش و کوشش آيةللعالمين نبود...

 

 

 

•حضرت فاطمه(س)، رحمةللعالمین :

 

اگر کسي بخواهد طوفاني به‌پا کند، آن «نوح» مي‌طلبد که 9 قرن و نيم تلاش بکند تا خدا درباره او بفرمايد: «سلام علي نوح في‌العالمين» (1) جهاني‌شدن و جهان‌شمول شدن کار حضرت نوح(علیه السلام) است که 950 سال رنج ببرد! آن طوفان مي‌آورد، آن جهاني مي‌شود. حضرت موسي(علیه السلام) با همه تلاش و کوشش آيةللعالمين نبود؛ حضرت ابراهيم(علیه السلام) با همه سعي و تلاشش، معماري و مهندسي کعبه‌اش، کارمندي و کارگري کعبه‌اش، تبر کشيدن و بت‌شکن شدنش، «حرّقوه وانصروا ‌الهتکم» (2) را شنيدنش؛ مع ذلک آيةللعالمين نبود!

اگر کسي بخواهد جهاني بشود، يعني بين اوّلين و آخرين، حرفي براي گفتن داشته باشد؛ يا تلاش 950 ساله حضرت نوح(علیه السلام) مي‌طلبد که به تنهایي مي‌شود: « آية للعالمين». چون «سلام عالمين»، تنها کسي که در قرآن براي او چنين سلامي آمده، حضرت نوح(علیه السلام) است؛ که فرمود: «سلام علي نوح في‌العالمين». درباره موسي، عيسي و ابراهيم(علیهم السلام) دارد: «سلام علي ابراهيم» (3)، «سلام علي موسي و‌هارون» (4)؛ امّا في‌العالمين ندارد!

اگر کسي بخواهد جهاني بشود يا مانند حضرت نوح(علیها السلام) بايد قريب هزار سال زحمت بکشد؛ يا اگر نشد، نيمي از عالمين است، نه تمام عالمين. اگر حضرت مريم(علیها السلام) بخواهد عالمي بشود، به علاوه حضرت عيسي(علیه السلام) است؛ اگر حضرت عيسي(علیه السلام) بخواهد جهاني شود، به علاوه حضرت مريم(علیها السلام) است: و جعلنا ابن مريم و امّه آية للعالمين. امّا طبق بيان رسول گرامي(ص)، حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)، سيّدة نساءالعالمين است؛ من‌الأوّلين و‌الآخرين. چون عدل قرآن کريم است، اين قرآن هم نذيرا للعالمين(5) است، ذکري للبشر(6) است و چون همتاي سایر انسان‌هاي کامل اهل‌بيت عصمت و طهارت(علیهم السلام) است؛ اين‌ها مي‌توانند پيام جهاني داشته باشند؛ مي‌شوند کلمه جامع.

•در کسب روزي «علمي» و «مادي» :

وقتي وجود مبارک حضرت زکريا وارد محضر حضرت مريم(علیها السلام)مي‌شد، روزي‌هاي غيبي را در محضر او مي‌يافت؛ مثلاً ميوه غيرفصل مي‌يافت: کلّما دخل عليها زکريّا‌ المحراب وجد عندها رزقاً، به حضرت مريم(علیها السلام) مي‌گفت: أنّي لک هذا؛ قالت هو من عند‌الله ان‌الله يرزق من يشاء(7) و مانند آن. هر وقت حضرت زکريا وارد مي‌شد؛ ميوه‌هاي غيرفصل را، غذاهاي تازه غيرمترقّب را نزد حضرت مريم(علیها السلام) مي‌ديد، از ایشان سؤال مي‌کرد: اين روزي از کجاست؟ مي‌فرمود: از ناحيه غيب ‌الهي است.

امّا وقتي رسول‌خدا(ص) رحلت کردند، طبق نقل مرحوم کليني رضوان‌الله‌تعالی‌علیه، جبرئيل که از بزرگ‌ترين فرشتگان وحي‌الهي است، براي وجود مبارک حضرت فاطمه(علیها السلام) نازل مي‌شد، اسرار عالم را به آن‌حضرت مي‌آموخت، يا به آن حضرت تقديم مي‌کرد. هر وقت حضرت علي‌بن أبيطالب(علیه السلام) وارد مي‌شد؛ مي‌ديد مطالب جديد، معارف تازه، روزي‌هاي ملکوتي و علوم غيبي تازه‌اي از حضرت زهرا(علیه السلام) مي‌شنود. به ایشان مي‌فرمود: أنّي لک هذا؛ اين خبرهاي غيبي از کجاست؟ اين‌که در گذشته دور چنين بود، در آينده دور چنين مي‌شود، در عرش چه خبر است، در لوح چه خبر است، در کرسي چه‌ خبر است، در کتاب مبين چه خبر است، در امّ‌الکتاب چه خبر است، در قيامت چه خبر است؛ اين حرف‌ها را کي گفت؟ قالت من عند‌الله، مي‌فرمود: اين را از نزد خدا مي‌گويم.

حضرت مريم(علیها السلام) ميوه‌هاي تابستاني را در زمستان در حضور خود مي‌ديد، به حضرت زکريا مي‌گفت: اين‌ها داده خداست؛ ولي حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) اخبار لوح و قلم را، اخبار عرش و فرش را، اخبار مبدأ و معاد را، اخبار لوح محفوظ را، اخبار آينده و گذشته را در پاسخ به حضرت علي(علیه السلام) مي‌گفت: هو من عند‌الله. بين اين روزي و آن روزي، بين «سيب و گلابي» و «عرش و فرش» خيلي فرق است!! بين «سيب و گلابي» و «عرش و فرش» به همان اندازه «عرش» و «فرش» فرق است. اين‌را که در مصحف حضرت فاطمه(علیها السلام) است، نشانه کلمه جامعه بودن آن‌حضرت است.

وقتي حضرت علي‌بن‌أبيطالب(علیه السلام) دست به قلم مي‌برد که فرمان پيغمبر را اجرا کند و قرآن بنويسد؛ با قداست همراه است. اما وقتي همين علي‌بن أبيطالب(علیه السلام) دست به قلم مي‌برد تا گفتار و کلمات نوراني حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) را که از جبرئيل(علیه السلام) دريافت مي‌کرد بنويسد، آن‌هم با قداست همراه است. حضرت علي(علیه السلام) مي‌شود منشي پيغمبر اکرم(ص)، قرآن تحويل مي‌دهد؛ حضرت علي(علیه السلام) مي‌شود منشي حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)، مصحف فاطمه تحويل مي‌دهد. اين مصحف فاطمه همانند باطن قرآن، منبع علمي اهل‌بيت(علیهم السلام) است.

•کفالت حضرت زهرا(علیها السلام) در برابر کفالت حضرت مريم(علیها السلام) :

اگر کسي خواست ببيند چرا حضرت مريم(علیها السلام) نيمي از جهاني‌شدن است و تا حضرت عيسي(علیه السلام) ضميمه نشود، جهاني نخواهد شد؛ ولي حضرت فاطمه(علیها السلام) به تنهایي کلمه جامعه‌الهي است؛ بايد بداند کفيل حضرت مريم(علیها السلام)، حضرت زکريا بود: و کفّلها زکريا (8) يعني جعل‌الله سبحانه‌وتعالي زکريا کفيلاً للمريم؛ ولی کفيل وجود مبارک حضرت فاطمه(علیها السلام)، رسول گرامي اسلام(ص) است که اولين و آخرين، در پيشگاه رسالت آن‌حضرت خاضع‌اند.

 

(سخنراني علامه جوادي آملي در مراسم افتتاح شبستان امام خميني(ره) حرم ملکوتي کريمه اهل‌بيت(علیها السلام) ـ 5/ 5/ 1384)

 

پی‌نوشت‌ها :

1. صافات/79 2. انبياء/68

3. صافات/109 4. صافات/120

5. فرقان/1 6. مدّثر/31

7. آل‌عمران/37 8. آال‌عمران/37

 



:: موضوعات مرتبط: *** 6 - خوشه چيني از خرمن عارفان ،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : سه‌شنبه 25 فروردین 1405
زمان : 18:06
قسمتي از مناجات استاد بزرگ اخلاق حاج آقا مجتبی تهرانی (ره)
ارسال نظر(0)

 

 

قسمتي از مناجات استاد بزرگ اخلاق حاج آقا مجتبی تهرانی(ره) در ليالي قدر:

 

 

 

« یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعه مزجاة فاوف لنا الکیل و

تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین »

(سوره مبارکه یوسف / آیه ۸۸)

. . . . .

من همیشه قبل از اینکه از خداوند طلب مغفرت کنم، میگویم

خدایا من امشب از تمام کسانی که گردنشون حقی دارم ،

غیبت من رو کردن، مالی از من خوردن، آزاری رسوندن و ...

از همه اونها گذشتم . قلبا هم گذشتم و هیچ شکایتی ندارم.

خدایا اگر تو امشب من رو نبخشی و از سر تمام تقصیراتم نگذری،

من از تو بخشنده ترم و چنین چیزی غیر ممکنه !

پس حتما تو من رو بخشیدی.

خصوصا در لیالی قدر اینطور دعا کنید و ببینید چه حالی به شما دست میدهد.

خصوصا در حق کسانی که به شما بدی کردند؛ بیشتر دعا کنید.

ما در روایاتمان زیاد داریم که اگر در حق اینها دعا کنید

خداوند چندین برابر اون چیزی که خواستید رو برای خودتون مستجاب میکنه .

 

( نثار روح بلند این مرد الهي و همه علمای اسلام از اول تا آخر تاریخ صلواتی هدیه کنید به امید دعای خیرشون)

 

 

كليد درگاه آقاجانمان ، امام زمان (عج)

 

مكرر و در نهايت خشوع و خضوع ميگوئيم :


[ یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعه مزجاة فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین ]

( سوره مبارکه یوسف / آیه ۸۸)

« شرح پريشاني »

پر کن دوباره کِیْل مرا ایها العزیز
آخر کجا روم به کجا ایها العزیز

رو از من شکسته مگردان که سال‌هاست
رو کرده‌ام به سوی شما ایها العزیز

جان را گرفته‌ام به سردست و آمدم
از کوره راه‌های بلا ایها العزیز

وادی به وادی آمده‌‌ام از درت مران
وا کن دری به روی گدا ایها العزیز

چیزی که از بزرگی تو کم نمی‌شود
این کاسه را … فاوف لنا… ایها العزیز

خالی‌تر از دو چشم من این جان نیمه جان
محتاج یک نگاه تو یا ایها العزیز

ما، جان و مال باختگان را رها مکن
بگذار بگذرد شب ما ایها العزیز

دستم تهی است… راه بیابان گرفته‌ام
محتاج يك نگاه شما ایها العزیز

 

آقاجان !!! ؛ " مثل فرزندان يعقوب ، با شرمي سنگين به خدمت مولايمان مي رسيم ، از او مي خواهيم كه از خدا بخواهد ،گناهان سنگين و متفاوت ما را ببخشد و دستمان را براي آينده بگيرد . "

آري درست مثل فرزندان يعقوب مي گوييم :

« یا اَبانا اِستغفر لَنا ذنوبنا اِنّا کُنّا خاطِئین »

پدر ! تو براي ما آمرزش بخواه كه ما خطاكاريم . . .

{ صلوات + عج }



:: موضوعات مرتبط: *** 6 - خوشه چيني از خرمن عارفان ،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : دوشنبه 24 فروردین 1405
زمان : 08:04
توفیق زن بیش از مرد است!
ارسال نظر(0)

 

 

رسول خدا ( صلي الله عليه وسلم ) : گفتن تسبيحات اربعه " سبحان الله، والحمد لله، ولا اله إلاّ الله، والله اكبر" در نزد من ، از آنچه كه آفتاب بر آن طلوع نموده محبوبتر است .

 

 

 

توفيق زن بيش از مرد است و اگر انسان تنزل كند، حداقل بايد بگويد زن همانند مرد است. زيرا ‏تقريباً شش سال قبل از اين كه مرد، مكلف شود، زن را ذات اقدس اله به حضور پذيرفته است .

به گزارش شفقنا به نقل از خبرگزاری حوزه حضرت آیت‌ الله العظمی جوادی‌آملی در پاسخ راز به تکلیف رسیدن دختران قبل از پسران را تشریح کردند :

متن سوال و پاسخ معظم‌له به شرح ذیل است :

* توفیق زن بیش از مرد است :

توفيق زن بيش از مرد است و اگر انسان تنزل كند، حداقل بايد بگويد زن همانند مرد است. زيرا ‏تقريباً شش سال قبل از اين كه مرد، مكلف شود، زن را ذات اقدس اله به حضور پذيرفته است. زن ‏همين كه از نُه سالگى گذشت و وارد دهمين سال زندگى‎ ‎شد، خدا او را به حضور مى ‏پذيرد و با او ‏سخن مى ‏گويد و روزه را بر او واجب مى‏ كند، مناجات‌هاى او را به عنوان دستور مستحب شرعى ‏گوش مى ‏دهد. آن هنگام كه مرد به عنوان يك نوجوان در حال بازى کودکانه است، زن مشغول راز و نياز ‏و نماز است. شش سال زمينه ‏سازى كردن، از دوران نوجوانى او را به حضور پذيرفتن، نماز را كه ‏عمود دين است بر او واجب كردن، روزه را كه سپر دين است و حج را كه وفد الى ‏اللَّه است و ‏مهمانان در آن سفر به ضيافتگاه خداوند مى‏ روند، بر زن واجب كردن، اينها همه نشانه آن است كه ‏زن براى دريافت فضائل، شايسته ‏تر از مرد است. و اگر اين منطق درست تبيين و اجرا گردد، نتيجتاً ‏معلوم خواهد شد كه زن بالاتر از مرد و لااقل همتاى مرد است .

* یک دستورالعمل :

‏ ‎ ‎زن گرچه ممكن است در طى دوران عادت از برخى از عبادت محروم باشد اما تمامى آن‏ها ‏جبران ‏پذير است، زيرا قضاى روزه‏ ها را به جا مى ‏آورد و براى نماز اگر وضو بگيرد و در مصلّاى خود رو به ‏قبله بنشيند، و به مقدار نماز، ذكر بگويد ثواب نماز را مى ‏برد. همان گونه كه اگر مسافرى پس از ‏خواندن دو ركعت واجب، سى يا چهل بار تسبيحات اربعه را تكرار كند، جبران آن دو ركعت ساقط ‏شده را خواهد كرد.

پس اين گونه از فضائل جبران‏ پذير است.‏ ‎ ‎عمده آن است كه مرد وقتى پانزده سالگى را تمام نمود و وارد شانزدهمين سال زندگى شد، ‏شايستگى خطاب الهى را كسب مى ‏نمايد و قبل از آن چنين لياقتى ندارد، زيرا بلوغ، زمينه تشرف به ‏مقام عبوديت است‎ .

* جشن تکلیف :

درباره يكى از علماى شيعه، ابن طاووس - رضوان اللَّه عليه - نقل شده است كه روز بلوغش ‏را جشن گرفت، او وقتى از پانزده سالگى وارد شانزدهمين سال زندگى شد دوستان و آشنايان خود ‏را به شكرانه اين كه من نَمُردم و سنّ من به حدّى رسيد كه خداى سبحان با من سخن گفت و از ‏من تكليف طلب كرد، جشن گرفت چون انسان‎ ‎تا قبل از بلوغ، مورد خطاب تكليفى خدا نيست، و به ‏هنگام بلوغ لياقت مى‏ يابد كه مورد خطاب خداى سبحان واقع شود. - اما این که آيا اين جشن، در اسلام ‏مشروعيت دارد و جزو سنن هست يا نه؟ مسأله‏ اى جداگانه است، كسى به قصد ورودِ سنّت اقدام ‏به برگزارى اين مراسم نمى‏ كند، بلكه اين جشن را به شكرانه يك نعمت برگزار مى‏ نمايد. و شايد ‏مرحوم سيد ابن طاووس، زير پوشش اطلاقات اوليه كه هر نعمتى به شما رسيده است حق‏ شناس و ‏شاكر باشيد، اين چنين عملى را انجام داده است‎- .‎ ‎ ‎بر اين اساس، بلوغ يك شرافت است. آنها كه اهل عرفان هستند، مى ‏گويند ما مشرَّف شديم نه ‏مكلّف، چون زحمت و مشقتى در كار نيست، بلكه شرف در كار است. لذا در مناجات‏ الذاكرين امام ‏سجاد (ع) مى ‏خوانيم «يا من ذكره شرف» اى خدايى كه نام تو مايه ‏شرافت است.‏ ‎ ‎اگر كسى به جايى برسد كه ذكر خدا گويد و در سايه اين ذكر، به ياد خدا باشد و خدا هم به ياد او ‏باشد، شرافتى نصيب او گرديده است، و این است که زن شش سال قبل از مرد به اين شرافت مى ‏رسد.

اگر ‏چنانچه به اين نكته دقت شود، قبل از اين كه مرد به راه بيفتد و در صراط مستقيم گام بردارد، زن ‏بخش زيادى از اين راه را طى كرده است. بنابراين هم آن محروميت‏ هايى كه زن در دوران عادت دارد ‏قابل جبران است و هم شش سال قبل از مرد، از همه مزايايى كه مرد محروم است برخوردار ‏مى‏ شود.‏

* دلایل جبران محرومیت از عبادات :

‎ ‎در پايان عمر نيز براى زنان غير سادات پس از سن پنجاه سالگى سخن از ايام محروميت نيست ‏و در اين مدت محروميت نيز اولاً، ايام عادت محدود و چند روز بيشتر نيست. ثانياً، آنها كه باردارند و ‏توفيق حمل امانت را دارند نيز محروميت از عبادت شامل آنها نمى‏ شود، چون غالباً عادت با حمل ‏جمع نمى‏ شود. ثالثاً، مدت شش سالى كه زن قبل از بلوغ مرد، بالغ مى ‏شود، همه نقص‏ ها را ‏ترميم مى ‏كند. بنابراين اگر نقصانى در ايمان باشد، علت آن هم نقص در عبادت باشد، نه تنها قابل ‏جبران است، بلكه اگر زن به اين فكر بيفتد كه دوران شش ساله را مغتنم شمارد، عظمتى فزون تر نيز ‏خواهد يافت.‏‎ ‎از آنچه گفته شد روشن مى‏ شود سِرّ بيان حضرت امير - سلام‏ اللَّه عليه - در نهج ‏البلاغه كه در ‏وصف زن خطاب به امام مجتبى عليه السلام مى ‏فرمايد‎:‎ ‎ »‎فاِنّ المرأة ريحانة وليست بقهرمانة»(1).‏ ‎ ‎يعنى اين كه زن ريحان است، بايد او را زودتر از مرد، تحت تربيت و تكليف قرار داد، در غير اين ‏صورت ضايع مى ‏شود. روايتى ديگر نيز از حضرت صادق - سلام ‏اللَّه عليه - نقل شده است كه ‏مى‏ فرمايد:‏ ‎ »‎من اتّخذ امرأة فليكرمها فانّما امرأة أحدكم لعبة فمن اتّخذها فلا يضيّعها»(2).‏ ‎ ‎مراد از لعب در روايت، بازيچه و اسباب‏ بازى نيست، بلكه يعنى، زن ريحانه است، اين ريحانه را ‏ضايع نكنيد. اسلام به اولياى مدرسه و منزل دستور مى ‏دهد كه به دخترها بيش از پسرها رسيدگى ‏كنيد. اگر تكليف بر دختر، شش سال قبل از پسر شروع مى ‏شود بنابراين اولياى منزل و مدرسه ‏مسؤوليت شان نسبت به دخترها بيش از پسرهاست‎ ‎ ‎روى اين تحليل، معلوم مى ‏شود زن براى نماز و راز و نياز، زودتر از مرد آمادگى پيدا مى‏ كند و اگر‎ ‎احياناً راه‌هاى عاطفى، زمينه ‏هاى انحراف را پيش روى زن قرار دهد، تكاليف عبادى آن راه‌ها را تعديل ‏مى‏ كند تا مبادا به انحراف برود‎. ‎

 

منابع:
‏ (1) نهج البلاغه، نامه 31.‏ ‏(2) بحارالانوار، ج103، ص224.‏ ‏(3)زن در آئينه جلال و جمال، صفحات 379 ـ 382.

 

{صلوات+عج}



:: موضوعات مرتبط: *** 6 - خوشه چيني از خرمن عارفان ،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : یکشنبه 23 فروردین 1405
زمان : 09:38
علامت های سه‌گانه شرح صدر
ارسال نظر(0)

 

علامتهای سه‌گانه شرح صدر :

گفتاري از حضرت آيت الله جوادي آملي (دامت بركاته)

 

 

 

شرح صدر را ابن‌مسعود از وجود مبارك رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحيّة والثناء) پرسيد كه شرح صدر نشانه‌اي دارد يا نه؟ فرمود: آري, شرح صدر علامتي دارد، انسان « مشروح‌الصدر» اوصافي دارد :

« الْإِنَابَةَ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ وَ التَّجَافِيَ عَنْ دَارِ الْغُرُورِ وَ الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ »

اينها علامت‌هاي شرح صدر است . علم نافع آن است كه جاي چيزي را تنگ نكند, يك : به آن ظرف ظرفيّت دهد دو : آن شخص مي‌شود « مشروح‌الصدر» سه: علامت آن اين اصول سه‌گانه است چهار:يعنی تجافي از «دار الغرور»، اين مقامات و عناوين اعتباري جز نيرنگ چيزي نيست. انسان بايد به جامعه خدمت كند اگر به فكر عنوان باشد و به فكر عناوين وهمي و خيالي باشد اين هم راه ديگران را مي‌بندد و هم راه خود را نمي‌بيند، تجافي از «دار الغرور» و انابه به «دار الخلود» و آماده شدن براي پديده مرگ و مرگ را إماته كردن اينها نشانه شرح صدر است .

از وجود مبارك امام سجاد(صلوات الله و سلامه عليه) نقل شده است كه در شب 27 ماه مبارك رمضان مكرّر اين دعاي نوراني را تا صبح زمزمه مي‌كردند : « اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي التَّجَافِيَ عَنْ دَارِ الْغُرُورِ وَ الْإِنَابَةَ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ وَ الِاسْتِعْدَادَ لِلْمَوْتِ قَبْلَ حُلُولِ الْفَوْتِ»

گاهي شرح صدر مي‌خواهند مي‌گويند : ﴿رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي﴾, گاهي لوازم آن را از ذات اقدس اله مسئلت مي‌كنند مي‌گويند: « اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي التَّجَافِيَ عَنْ دَارِ الْغُرُورِ » و مانند آ‌ن.


اميدواريم همه ما ـ ان‌شاءالله ـ « مشروح‌الصدر » باشيم , همه ما علم نافع تهيه كنيم, همه ما چراغ هدايت باشيم, جامعه ما با فرهنگ ديني اين‌چنين آشنا ‌شود كه هرگز بيراهه نرود و راه كسي را نبندد و بداند انسان مرگ را مي‌ميراند و بداند مرگ پديده‌اي است در اثناي راه نه پايان راه و بداند مرگ, تخلّل عدم بين متحرّك و هدف نيست و بداند انسان كاري مي‌كند كه نه از جماد و نبات و حيوان ساخته است نه از فرشته و مَلك برمي‌آيد و مبارزات سه‌گانه و نفس‌گير براي انسان طرح شده است نه براي غير انسان، زيرا غير انسان يا « منقطع‌الآخر» است يا « منقطع‌الأول» است. اميدواريم بيانات نوراني اهل بيت براي جامعه ما راه‎گشا باشد در گوينده و شنونده اثر كند همه ما به فيض و فوز الهي بار يابيم.

« غفر الله لنا و لكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »

قسمت پاياني بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي (دامت بركاته)در برنامه تلويزيوني «دانش هدايتگر» ؛ قم ؛ آذر 1392



:: موضوعات مرتبط: *** 6 - خوشه چيني از خرمن عارفان ،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : شنبه 22 فروردین 1405
زمان : 15:19
دستورالعمل اخلاقي و عرفانی از آیت الله سيدعلی آقا قاضی(ره)
ارسال نظر(0)

 

مقدمه :

 

هدف از خلقت انسان رسیدن به قرب الهی است و این هدف جز با تزكیه و تهذیب نفس به دست نمی‌آید. خداوند متعال در فرازهای اول سوره شمس به تبیین ضرورت و اهمیت تزكیه و تهذیب نفس پرداخته و بعد از سوگندهای پی در پی و محكم و تاكیدهای فراوان می‌فرماید: «قد افلح من زكیها وقد خاب من دسیها» ؛ «به تحقیق كسی كه نفس را پاك كند رستگار شود و كسی كه آن را تباه كند، بی بهره شود.‌»

می دانیم كه هر چه سوگندهای قرآن در مورد یك مساله، بیشتر و محكم‌تر باشد، دلیل بر اهمیت و سرنوشت ساز بودن آن مساله است؛ بنابراین تهذیب نفس جایگاه والایی در زندگی انسان دارد و اگر انسان بخواهد رستگار شود، باید خود را تزكیه كند و گرنه از سعادت و رستگاری محروم می‌شود.

از سوی دیگر تزكیه بدون داشتن استاد و برنامه و دستورالعمل مشخص، امكان پذیر نیست. داشتن یك استاد، برنامه و دستورالعمل مطمئن و پیروی از آن یك ضرورت است.

امام خمینی رحمه الله می‌فرماید: «مواظب باشید مبادا پنجاه سال با كد یمین و عرق جبین در حوزه‌ها جهنم كسب نمایید، به فكر باشید در زمینه تهذیب و تزكیه نفس و اصلاح اخلاق، برنامه تنظیم كنید؛ استاد اخلاق برای خود معین نمایید.‌»

آیت آلله قاضی رحمه الله یكی از بزرگان اخلاق بود كه دستورالعمل‌های اخلاقی او می‌تواند راهگشای ما برای رسیدن به مراحل عالی معنویت باشد.

حضرت امام خمینی رحمه الله درباره او می‌فرماید: «قاضی، كوهی بود از عظمت و مقام توحید.‌»

علامه طباطبائی رحمه الله می‌فرماید: «ما هر چه در این مورد داریم، از مرحوم قاضی داریم. چه آنچه را كه در حیاتش از او تعلیم گرفتیم و از محضرش استفاده كردیم، چه طریقی كه خودمان داریم، از مرحوم قاضی گرفته ایم.»

آیت الله سید هاشم حداد می‌فرماید: «از صدر اسلام تا به حال، عارفی به جامعیت مرحوم قاضی نیامده است.»

در این مقاله چكيده اي از دستور العمل اخلاقی و عرفانی آیت الله قاضی(رحمه الله تعالي عليه) در مورد تهذيب نفس آورده شده است .

 

 

دستورالعمل اخلاقي و عرفانی از آیت الله سيدعلی آقا قاضی (ره)

 

 

 

 

آیت الله سید علی قاضی برای گذشتن از نفس اماره و خواهش‌های نفسانی، به شاگردان و تلامذه و مریدان سیر و سلوك الی الله دستور می‌دادند روایت عنوان بصری را بنویسند و بدان عمل كنند؛ یعنی، یك دستور اساسی و مهم، عمل طبق مضمون این روایت بود و علاوه بر این می‌فرمودند: باید آن را در جیب خود داشته باشند و هفته‌ای یكی دو بار آن را مطالعه نمایند. این روایت، بسیار مهم است و حاوی مطالب جامعی در بیان كیفیت معاشرت و خلوت و كیفیت و مقدار غذا و كیفیت تحصیل علم و یفیت حلم و مقدار شكیبایی و بردباری و تحمل شدائد در برابر گفتار هرزه گویان و بالاخره مقام عبودیت و تسلیم و رضا و وصول به اعلا ذروه عرفان و قله توحید است. از این رو شاگردان خود را بدون التزام به مضمون این روایت نمی‌پذیرفتند .

این روایت را «عنوان بصری‌» از امام صادق علیه السلام نقل می‌كند كه به جهت رعایت اختصار، تنها بخشی از آن را كه شامل دستور العمل است، بیان می‌كنیم :

عنوان بصری می‌گوید: عرض كردم ،‌ ای اباعبدالله ! حقیقت عبودیت چیست ؟

* حقیقت عبودیت :

فرمود : سه چیز است :

1 - بنده خدا برای خودش در آنچه خدا به وی سپرده ملکیتی نبیند. چرا که بردگان مالی ندارند، همه اموال را مال خدا می‌بیند ‌و در جایی که خداوند امرشان کرده مصرف کنند قرار می‌دهند .

2 - و بنده خدا برای خودش مصلحت اندیشی و تدبیر نکند .

3 - و تمام اشتغال او به کاری منحصر شود که خداوند او را به آن کار امر و یا از آن نهی فرموده است .

بنابراین، اگر بنده خدا برای خودش در آنچه خدا به او سپرده ملکیتی نبیند، انفاق کردن در آنچه خدا امرش کرده بر او آسان می‌شود و چون بنده خدا تدبیر امور خود را به مدبرش بسپارد مصائب و مشکلات دنیا بر وی آسان می‌‌شود و زمانی که اشتغال ورزد به آنچه خداوند به وی امر و نهی کرده، دیگر فراغتی برای خودنمایی و فخرفروشی بر مردم نمی‌یابد .

چون خداوند بنده خود را به این سه خصلت گرامی دارد، دنیا و ابلیس و مردم در نظر وی آسان می‌‌شود و به جهت زیاده‌اندوزی و فخر‌فروشی و مباهات بر مردم دنبال دنیا نمی‌رود و برای عزت و بزرگی آنچه را که در دست مردم است طلب نمی‌کند و روزگارش را به تباهی از کف نمی‌دهد و این اولین پله از نردبان تقوا است .

گفتم: یا اباعبدالله! مرا سفارش و توصیه‌ای کن، فرمود : تو را به 9 چیز سفارش می‌کنم که آن‌ها توصیه‌ام به آرزومندان راه خداوند است. و از پروردگار خواهانم تا تو را در انجام آن‌ها موفق نماید :

سه مورد آن در تربیت و تأدیب نفس و سه مورد در صبر و بردباری و سه امر آن در علم و دانش است . پس ، نگهدارنده این سفارشات باش و مبادا در انجام آن‌ها سستی کنی. عنوان می‌گوید: دلم را برای گفته‌هایش خالی و فارغ کردم . پس حضرت بیان کرد : اما آنچه در تربیت نفس است :

* سه خصلت تربیت نفس :

1- مبادات چیزی را بخوردی که بدان اشتها نداری که این حماقت و نادانی را به همراه دارد .

2 - نخور مگر آنگاه که گرسنه شوی .

3 - چون خواستی بخوری به نام خداوند از حلال بخور و یادآور سخن رسول‌الله(ص) را که فرمود: هیچ وقت آدمی ظرفی را بدتر از شکمش پر نکرده است، پس اگر ناچار به خوردن شدی یک سوم شکم را برای طعام و یک سوم برای آب و ثلث دیگر را برای تنفس باز گذارد .

: سه خصلت صبوری *

1- اگر کسی به تو گوید : اگر سخنی گویی ده برابر می‌شنوی تو بگو : اگر ده تا بگویی سخنی هم نشنوی

2 - اگر کسی تو را دشنام دهد به او بگو: اگر در گفته‌ات راستگویی، از خداوند خواهانم که از من درگذرد و اگر دروغ‌گویی از خداوند خواهانم از تو درگذرد .

3 - اگر کسی تو را تهدید به ناسزاگویی کند تو او را به خیرخواهی و مراعاتش مژده بده .

* سه خصلت درباره علم :

1 - آنچه را که نمی‌دانی از دانایان بپرس و مبادا سؤالی برای امتحان کردن و به زحمت انداختن از آنان بپرسی .

2 - مبادا بر اساس خودرأیی و خود محوری دست به کاری زنی و در تمام کارهایی که زمینه احتیاط وجود دارد، مسیر احتیاط را رها مکن .

3 - از فتوا دادن بگریز، همان طور که از شیر درنده ‌می‌گریزی مراقب باش گردن خویش را پل عبور مردم قرار ندهی .

سپس حضرت(ع) فرمودند: ای اباعبدالله! دیگر از نزدم برخیز به راستی که برایت خیرخواهی کردم و ذکر و وردم را از بین نبر که من مردی بدگمان به نفسم هستم و بر گذشت عمر و ساعات زندگی دقت دارم و سلام بر پیروان هدایت .

{صلوات+عج}



:: موضوعات مرتبط: *** 7 - خوشه چيني از خرمن عارفان(2)،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : جمعه 21 فروردین 1405
زمان : 11:23
ناله هدهدي نزد سليمان ها
ارسال نظر(0)

 

 

ناله هدهدي نزد سليمان ها

 

 

 

نامه دردمندانه حجت الاسلام قرائتی درباره مهجوریت قرآن

 

 

حجت الاسلام و المسلمین قرائتی در روزهایی که آرام آرام به ماه مبارک رمضان نزدیک می‌شديم، در نامه‌ای مهم و در خور تأمل نکاتی را به مبلغان دینی وملت ایران متذکر شده است. متن این نامه بدین شرح است :

 

بسم الله الرحمن الرحیم


ناله

خدمت سروران گرامی
سلام علیكم

طبق معمول هر سال همین كه به ماه رمضان نزدیك می شویم دقایقی از وقت شما را راجع به مهمترین مسئله می گیرم و از اینكه كار قرآن به جایی رسیده كه باید مثل من این حرفها را بزند (كه از دهانم بزرگتر است) شرمنده ام .

1- آیا می دانید كه در همه مساجد در شب قدر دعای شریف جوشن كبیر و عزاداری و مراسم قرآن سر گرفتن بحمدالله برگزار می شود اما چرا در شب قدر كه شب نزول قرآن است تفسیر رنگی ندارد؟

2- آیا می دانید سرگرم شدن به چاپ و صوت و تجوید و ظاهر قرآن بیش از توجه به محتوای قرآن است؟

3- آیا می دانید به ما دستور داده اند كه هر گاه فتنه های زیاد مانند پاره هایی از شب تار به شما روی آورد به قرآن پناه ببرید؟ (فَإِذَا الْتَبَسَتْ‏ عَلَيْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّع)‏

4- آیا می دانید بعضی به اسم این كه دین از سیاست جداست به صدها آیه سیاسی بی توجهی می كنند؟

5- آیا می دانید آن مقدار كه در متون آموزش و پرورش و دانشگاه كلمات عربی را تزریق می كنند كارساز نیست و فارغ التحصیلان ما نمی توانند اكثرا یك صفحه قرآن را بی غلط بخوانند؟

6- آیا می دانید بعضی به خیال اینكه قرآن از فهم بشر بالاتر است و فهم آن مخصوص اهل بیت است از تدبر در آن می ترسند، با اینكه خداوند دستور به تدبر داده است و در حدیث می خوانیم: من زعم ان كتاب الله مبهم فقد هلك و اهلك، راستی اگر قرآن را نمی توان فهمید پس چگونه به ما دستور داده اند روایات را بر قرآن عرضه كنیم و اگر ضد آن بود آن روایات را به دیوار بزنیم؟

7- آیا می دانید مهجوریت قرآن غافلانه نیست زیرا در قرآن می خوانیم در روز قیامت پیامبر(ص) می فرماید: پروردگارا قوم من قرآن را مهجور گرفتند و نمی فرماید قرآن نزد قوم من مهجور بود و مهجور گرفتن با توجه و عمد است؟ وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً

8- آیا می دانید آیه وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً چه معنایی دارد :
الف: در پر خطر ترین دادگاه یعنی روز قیامت
ب: نزد عالی ترین قاضی یعنی خداوند
ج: از محبوبترین و بالاترین مقام هستی یعنی پیامبر(ص)
د: شكایت توسط كسی است كه مظهر رحمه للعالمین است .
ه: شكایت پدر از فرزند است انا و علی ابوا هذه الامه
و: شكایت حتمی است چون با فعل ماضی آمده است. (وَ قالَ الرَّسُولُ)
ز: شكایت با استمداد از كلمه یا رب است .
ح: شكایت از كسی است كه امید شفاعت از او داریم. ویل لمن كان شفعاء ه خصماءه؟

9- آیا می دانید بعضی ها نمی توانند قرآن بخوانند؟
بعضی به غلط می خوانند .
بعضی كه می توانند درست بخوانند نمی خوانند .
و بعضی كه می خوانند تدبر نمی كنند .
و بعضی به آن عمل نمی كنند .
و بعضی قرآن را محور كار خود نمی دانند و در درسها و سخنرانی ها و نوشته به قرآن اولویت نمی دهند .
و بعضی قرآن را تنها برای مهریه عروس، بالای سر مسافر، سوگند یاد كردن، كتاب استخاره و امثال آن می خواهند .

10- آیا می دانید مثال ما مثال بیماری است كه بجای مصرف دارو مشغول چیدن و تنظیم انواع قرص هاست؟

11- آیا می دانید مثال ما مثال مهمانی است كه به جای گوش دادن به سخنان صاحبخانه به نقش و نگار در و پنجره توجه می كند؟

12- آیا می دانید گروهی به جای تدبر در قرآن و پیام و الهام گرفتن از آن و عمل به آن به سراغ حواشی آن می روند و بیشتر عمر خود را صرف مباحث علوم قرآن مانند محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ، تاویل، شان نزول، تاریخ كتابت، تاریخ ترجمه، تاریخ تفسیر، طبقات مفسرین، تفاوت كتب تفسیری و امثال این بحث ها می كنند؟

( البته بعضی از این بحث ها نظیر بحث اعجاز و بحث سلامت از تحریف ضروری است اما صرف بیشتر عمر به این علوم مانند كسی است كه به جای شنا در استخر، دور استخر می دود .)



13- آیا می دانید بعضی بجای بیان روح قرآن آنقدر به نقل اقوال می پردازند كه خود قرآن در آن اقوال گم می شود و بعضی آنقدر احتمالات متعددی را مطرح می كنند كه حتی محكمات قرآن، متشابه می شود؟

14- بعضی وارد گود عرفان، بعضی وارد تحقیق مفصل روی لغات، بعضی در مقام نقل شان نزول های متعدد و بعضی قرآن را به دون توجه به روایات معتبر رسیده از اهل بیت(ع) تفسیر می كنند؟ در حالی كه خود قرآن به ما می فرماید: وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا یعنی سخنان پیامبر(ص) را كه خود مستقیما فرموده و یا به اهل بیت ارجاع داده باید بگیریم و در روایات متواتر می خوانیم بین قرآن و اهل بیت هرگز جدایی نیست و اگر به هر دو تكیه كنید هرگز گمراه نمی شوید؟

15- آیا می دانید در بسیاری از سخنرانی ها سهم تاریخ، تحلیل سیاسی، شعر و خواب و خطابه و روضه و امثال آن داده می شود ولی سهم قرآن داده نمی شود با اینكه خداوند به پیامبر(ص) می فرماید سخنرانی تو باید درباره بیان قرآن باشد لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِم‏ ؟

16- آیا می دانید هزاران پایان نامه در علوم قرآن نوشته می شود ولی این پایان نامه ها در دانشگاه ها بایگانی و جامعه از آن خیری نمی بیند؟

17- آیا می دانید در دانشگاه های قرآن و حدیث سرفصلهای علوم قرآن كاربردی نیست و نیازسنجی نشده است؟

18- آیا می دانید تلاوت زیبا در مواردی به هنرنمایی تبدیل شده است؟

19- آیا می دانید در آموزش صرف و نحو از آیات قرآن و روایات كمتر استفاده می شود؟

20- آیا می دانید فیلم های كوتاهی با مضامین قرآنی نایاب است؟

21- آیا می دانید تفسیر ساده برای نوجوانان نایاب است؟

22- آیا می دانید بیان صحیح از قصه های قرآن برای نوجوانان نایاب است؟

23- آیا می دانید موقوفات برای قرآن كمیاب است؟

24- آیا می دانید نذر تلاوت قرآن نایاب است؟

25- آیا می دانید توجه به قرآن در نام شبی با قرآن مطرح می شود؟ آیا درست است كه بگوییم شبی با اكسیژن و یا شبی با سلامتی؟

26- آیا می دانید در بسیاری از حوزه ها و نزد بسیاری از مدرسین تدبر در قرآن درس جنبی است نه اصلی؟
27- آیا می دانید توجه به كتاب مخلوق بیش از كتاب خالق است؟

28- آیا می دانید كه به آیه خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ عمل نكرده ایم؟

29- آیا می دانید اگر كتاب آسمانی را به پا نداریم خداوند لقب پوچی به ما داده است؟ قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لَسْتُمْ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ حَتَّى تُقيمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُم‏

30- آیا می دانید كلمه اقامه در قرآن در چهار جا به كار رفته است :
أَقيمُوا الدِّين‏
أَقيمُوا الْوَزْنَ
أَقيمُوا الصَّلاةَ

وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِم .‏

31- آیا می دانید اگر ما كتاب آسمانی را بپا داریم وضع اقتصادی ما بسیار خوب می شود؟

( وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِم )

32- آیا می دانید باید تلاوت هر آیه ای ایمان ما را زیاد كند؟ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إيماناً

33- آیا می دانید تلاوت قرآن باید دل ما را بلرزاند؟ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُم‏

34- آیا می دانید گروهی از جن همین كه برای اولین بار صدای قرآن را شنیدند ایمان آوردند (يَهْدي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ) و دیگران را به پیروی از آن دعوت كردند (يا قَوْمَنا أَجيبُوا داعِيَ اللَّهِ) ولی ما این همه قرآن شنیدیم، نه دلی تكان و نه ایمانی زیاد و نه اشكی جاری و نه رشدی اضافه و نه تبلیغی صورت گرفت؟

35- آیا می دانید قرآن ذكر است إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْر و اعراض از آن زندگی نكبتی را به بار می آورد (وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكا)

36- آیا می دانید در قیامت بعضی شفاعت ها برای بعضی مفید نیست؟ فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعينَ ولی شفاعت قرآن حتما كارساز است. ( شافع مشفع )

37- آیا می دانید قرآن كشتی بی سوراخ است؟ إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون ‏ ولی در نقل تاریخ، احتمال دروغ است و در روایات نیز روایات جعلی زیاد است؟

38- آیا می دانید قرآن مثل دریا است كه هر كسی از آن بهره ای دارد. بعضی با نگاه، بعضی با شنا، بعضی با قایق رانی، و بعضی با غواصی. قرآن نیز این گونه است كه:كِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى أَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ عَلَى الْعِبَارَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ اللَّطَائِفِ وَ الْحَقَائِقِ فَالْعِبَارَةُ لِلْعَوَامِّ وَ الْإِشَارَةُ لِلْخَوَاصِّ وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِيَاءِ وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِيَاءِ.

39- آیا می دانید عجایب قرآن قابل شمارش نیست؟ امیرالمومنین فرمود: لَا تُحْصَى‏ عَجَائِبُه‏

40- آیا می دانید عجایب قرآن كهنه شدنی نیست؟ لَا تَفْنَى‏ عَجَائِبُهُ‏

41- آیا می دانید بزرگانی مانند ملاصدرا و فیض كاشانی و امام خمینی و بسیاری دیگر اقرار كرده اند كه چرا بیشتر عمر خود را صرف قرآن نكرده اند؟

42- آیا می دانید علمای ربانی، علمای قرآنی هستند كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ

43- آیا می دانید قرآن نور است و كسی كه خودش نور ندارد نمی تواند مردم را از ظلمات به نور دعوت كند؟

44- آیا می دانید كه عظمت ماه مبارك رمضان به روزه نیست بلكه به نزول قرآن است: شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآن‏ و نفرمود: شهر رمضان الذی كتب فیه الصیام

45- آیا می دانید در نمایشگاه كتاب توجه مردم به كتب تفسیری زیاد شده است؟

46- آیا می دانید عزیزانی كه مسیر سخنرانی های خود را به سمت قرآن سوق داده اند مخاطبین كمی و كیفی بیشتری دارند؟

47- آیا می دانید اینكه پیامبر (ص) فرمود هرگز نباید بین قرآن واهل بیت جدایی باشد بنابراین سزاوار است در كنار هر جلسه عزاداری یك جلسه قرآن هم باشد؟

48- آیا می دانید كه امام رضا فرمود نماز بر مردم واجب شد تا قرآن از مهجوریت بیرون آید؟ عَنِ الرِّضَا ع أَنَّهُ قَالَ‏ أُمِرَ النَّاسُ بِالْقِرَاءَةِ فِي الصَّلَاةِ لِئَلَّا يَكُونَ الْقُرْآنُ مَهْجُوراً مُضَيَّعا

سروران گرامی باید به پا خیزیم و اگر غفلت یا تقصیر و قصوری بوده از خداوند عذر خواهی كنیم و از امروز قرآن را جدی بگیریم؟ خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ

نكاتی به نظر می رسد كه بیان می كنم عزم و تصمیم با شما. ولی بدانیم اگر عزم نداشته باشیم مثل پدر خود حضرت آدم قابل توبیخیم كه قرآن می فرماید: َ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْما
همه به پا خیزیم و برای خدا و شادی دل پیامبر(ص) و چشیدن مزه قرآن و چشاندن آن مزه به دیگران یك نهضتی ایجاد كنیم مثلا :
كسانی كه توان تدریس تفسیر دارند تفسیر را وارد حوزه درسی خود نمایند.

1 - یعنی برنامه ریزی حوزه جوری باشد كه هر طلبه حداقل در هر سال با یك جزء تفسیر آشنا شود .
2- اهل منبر نیمی از سخنرانی خود را به بیان آیات قرآن اختصاص دهند .
3- در همه روزنامه ها و مجلات ستونی برای فهم گوشه ای از آیات قرآن اختصاص یابد .
4- صدا و سیما از قصه ها و آیات كوتاه با هنر و نمایش و یا از مثال های قرآن با امكانات هنری خود بهره گیرد .
5- آموزش پرورش و دانشگاه تفسیر آیاتی را كه هر روز با آن سر و كار داریم در متون كتاب درسی تزریق كنند .
6- موضوعاتی كه برای همه مردم مورد نیاز است از قرآن استخراج شود .
7- اگر از تاریخ می گوییم حوادث تاریخی قرآن را در اولویت قرار دهیم .
8- اگر از اخلاق می گوییم آیات اخلاقی قرآن را مطرح كنیم .
9- اگر مثالی می زنیم یا تشبیه به كار می بریم قرآن را فراموش نكنیم .
10- اگر فضایل امیرالمومنین (ع) را می گوییم آیاتی كه در شان آن بزرگوار است در اولویت قرار دهیم .
11- اگر از حضرت مهدی (ع) و حكومت ایشان سخن می گوییم از منابعی كه قرآن و مهدویت را بررسی كرده اند استفاده نماییم؟
12- در عزل و نصب ها، قهر و صلح ها، ارتباط و ترك روابط، انتخاب همسر، آیین همسرداری، انتخاب شغل، عبادات و سیاست، خطوط كلی اقتصاد، حقوق، مدیریت و هر رشته دیگر اول بسراغ قرآن برویم بعد نهج البلاغه و روایات معتبر، بعد سیره اهل بیت (ع) و در پایان از تجربه های تاریخی بزرگان استفاده كنیم این آرزو آغازی است . كه می توان از ماه رجب و شعبان و رمضان كمك گرفت زیرا ماشین هایی كه هوا گرفته در سرازیری ها روشن می شود و سرازیری عبادات و قرآن ماه رمضان است .

در پایان، این ناله ی هدهدی بود نزد سلیمان ها كه اگر سلیمان ها توجه فرمایند بالقیس های دنیا به اسلام رو خواهند آورد ولی اگر بگویند این هدهد پرنده كوچكی است و حرف او الزام آور نیست حركتی صورت نخواهد گرفت .
و الامر الیكم
و السلام

......................................................

1- كافی، ج2، ص 599
2- محاسن، ج 1، ص 421
3- فرقان، 30
4- حشر،7
5- مریم، 12
6- مائده، 68
7- شوری، 13
8- رحمن، 9
9- بقره،43
10- مائده،66
11- مائده،66
12- انفال،2
13- انفال،2
14- جن، 2
15- احقاف، 31
16- حجر، 9
17- طه، 124
18- مدثر، 48
19- حجر، 9
20- عوالی الئالی ج 4 ص 105
21- كافی، ج 2، ص 599
22- بحارالانوار، ج 2، ص 284
23- آل عمران، 79
24- بقره، 185
25- من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 310
26- مریم، 12
27- طه، 115

{صلوات+عج}



:: موضوعات مرتبط: *** 7 - خوشه چيني از خرمن عارفان(2)،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : پنج‌شنبه 20 فروردین 1405
زمان : 08:29


.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران