اصحاب قرآنی یاوران حضرت مهدی(عج)

سامانه تلاوت آیات وحی

عامل باز شدن چشم برزخی/ بهترین دعا در شب قدر به روایت پیامبر(ص)
ارسال نظر(0)

 

عامل باز شدن چشم برزخی

 

*****

 

بهترین دعا در شب قدر به روایت پیامبر(ص)

 

 

شرح فرازي از دعای ابوحمزه ثمالی توسط آيت الله قرهي ( زيده عزه)

 « إِلَهِی رَبَّیْتَنِی فِی نِعَمِکَ وَ إِحْسَانِکَ صَغِیراً وَ نَوَّهْتَ بِاسْمِی کَبِیراً فَیَا مَنْ رَبَّانِی فِی الدُّنْیَا بِإِحْسَانِهِ وَ تَفَضُّلِهِ وَ نِعَمِهِ وَ أَشَارَ لِی فِی الْآخِرَةِ إِلَى عَفْوِهِ وَ کَرَمِهِ »

*فردای قیامت، هیچ احدی، ولو معصوم، از خدا طلبکار نیست!

در این فراز از پروردگار عالم می‌خواهیم و عرضه می‌داریم: شما که در دنیا، ما را در احسان، فضل و نعم خود پرورش دادی، خودت هم عفو و کرمت را به من اشاره کردی که بدان در آخرت، من با عفو و کرم، سر و کار دارم.

پروردگار عالم اینجا می‌خواهد نکته‌ای را بیان کند که اگر کسی در دنیا متوجّه شد، می‌داند در آخرت هم همین است و آن نکته این است: فردای قیامت هم امیدتان به من باشد، نه عملتان. کما اینکه در دنیا، من پرورش دادم، فردای قیامت هم اگر عاقل باشید و بفهمید و عبد باشید، می‌دانید که با عفو و کرم من سر و کار دارید.

« نِعَمِهِ وَ أَشَارَ لِی فِی الْآخِرَةِ إِلَى عَفْوِهِ وَ کَرَمِهِ »، خدایا! تو در آخرت به عفو و کرمت اشاره فرمودی.

یعنی خداوند می‌فرماید: فردا هم من باید با عفو و کرمم برخورد کنم، نه با عدلم! نه با حساب‌رسی! نه با محاسبه اعمال! که اگر هزاری بگوییم اعمال ما خوب است و فرض هم بگیریم، بالجد خوب باشد، یعنی انسان هیچ عمل زشتی در دنیا انجام ندهد و تالی‌تلو معصوم (نوعی معصوم) بشود؛ باز اگر پروردگار عالم بخواهد به حسابرسی برسد، خلل زیاد است.

از آن طرف اگر خللی هم نباشد، خدا می‌گوید: همه اعمال را انجام دادی، به درستی هم انجام دادی، حالا نوبت من است که ا زتو سؤال کنم: این اعمال را با چه چیزی انجام دادی؟! مثلاً نماز خواندی، قیام، قعود، رکوع، سجود، ذکر و ... با چه بوده؟! با این بدنی که دادم، قیام کردی. با این بدن، رکوع، سجده و ... انجام دادی. با این زبانی که دادم، ذکر گفتی. حالا طلبکاری؟!

تازه این در حالی است که عصمت داشته باشیم و این هم یک فرضی است که برای امثال ما، محال است. البته نمی‌خواهم مأیوس کنم. امّا یک عدّه خاصّی هستند که تالی‌تلو معصوم هستند، خیلی کم هستند.

لذا همه اعمال هم درست باشد و بگوییم از کودکی تا لحظه مرگ در پرده عصمت بوده و این‌چنین جان داده؛ پروردگار عالم اگر بخواهد به حساب‌رسی برسد، امکان دارد خیلی خلل‌ها باشد و آنچه خودش می‌خواسته، انجام نشده باشد. ضمن اینکه می‌فرماید: این اعضاء و جوارحی که با آن‌ها اعمال انجام دادی، برای من است.

پس آن کسی که در دنیا، اعمال ما را به تفضّل، احسان و نعمش پرورش می‌دهد و« رَبَّانِی فِی الدُّنْیَا» است، همان اشاره کرده که فردای قیامت هم با عفو و کرم برخورد می‌کنم « وَ أَشَارَ لِی فِی الْآخِرَةِ إِلَى عَفْوِهِ وَ کَرَمِهِ  » 

این، ثمره همان «رَبَّانِی فِی الدُّنْیَا» است. لذا تا کسی «رَبَّانِی فِی الدُّنْیَا» را نفهمد و این را خوب متوجّه نشود که پرورش‌ دهنده در دنیا، پروردگار عالم است؛ این قضیّه را درک نمی‌کند که فردای قیامت هم «وَ أَشَارَ لِی فِی الْآخِرَةِ إِلَى عَفْوِهِ وَ کَرَمِهِ» است.

پس فردای قیامت هیچ احدی در عالم، حتّی معصوم، طلبکار از پروردگار عالم نیست و این، لطف خداست.

*جواب پیامبر(ص) که در شب قدر چه دعایی کنیم؟

از پیغمبر اکرم، خاتم رسل، محمّد مصطفی(ص) سؤال شد: در شب قدر چه دعایی کنیم؟ افضل لیالی و ایّام در ماه مبارک رمضان، شب و روز قدر است. اتّفاقاً این روایت در کتب اهل جماعت از جمله سنن ابن ماجه هم آمده: «لَمّا سَألَتهُ عائشَةُ عَنِ الدُّعاءِ فی لَیلَةِ القَدرِ»  عایشه می‌گوید: از پیامبر از دعای در شب قدر سؤال کردم، حضرت فرمودند: «تَقولینَ» تو می‌گویی، «اللّهُمَّ إنَّکَ عَفُوٌّ تُحِبُّ العَفوَ، فَاعفُ عَنّی»، خدا! تو اهل عفو و بخشایشی و بخشش را هم دوست داری، پس از من درگذر و من را ببخش.

اصلاً یکی از مواردی که پروردگار عالم به آن، عشق می‌ورزد، همین آمرزش است.

در این شعری که بیان می‌کنند:

در ره دوست، به هر حیله، رهی باید کرد/گر به طاعت نشود، گو گنهی باید کرد

البته من نمی‌خواهم بگویم این شعر کاملاً درست است و باید گناه عمدی کنیم، منظور چیز دیگری است و آن اینکه پروردگار عالم چون خودش عفو را دوست دارد، پس کسی هم که بیاید استغفار کند، خدا هم او را می‌بخشد و هم عفو را دوست دارد.

ما عفو را دوست نداریم. البته شاید برای بار اوّل و دوم دوست داشته باشیم، امّا اگر دو بار خیانت و یا به تعبیر عامیانه نارویی ببینیم، دیگر از طرف نمی‌گذریم. می‌گوییم: او خیانت کرده و خائن است. امّا پروردگار عالم هزاران هزار بار از ما خیانت دیده، بالاترین خیانت هم این است: اعضاء و جوارحی را که خودش گفته: باید در راه خودش خرج بشود؛ در راه گناه خرج کردیم و در طاعت خرج نکردیم. گناه کردیم، آن معروف خدا را منکر و آن منکر را معروف کردیم. یعنی ضدّ فرمایش پروردگار عالم انجام دادیم. امّا تا آمدیم و الهی العفو گفتیم، پروردگار عالم بخشید. چرا؟

« اللّهُمَّ إنَّکَ عَفُوٌّ تُحِبُّ العَفوَ ، فَاعفُ عَنّی »، تو می‌آمرزی! تو بخشایش‌گر هستی! تو اهل عفوی! و بخشش را هم دوست داری، حالا که آن را دوست داری، از من درگذر.

در سوره نساء، آیه 43 در انتهای آیه می‌فرماید: «إنَّ اللّهَ کانَ عَفُوَّا غَفُورا»، عفوّاً یعنی خیلی زیاد، کما اینکه غفور بودنش هم همین است و زیاد است. «إنَّ اللّه َ کانَ عَفُوَّا غَفُورا» خدا خیلی دوست دارد ببخشد، عفو کند و در گذرد و اهل غفران است. در دعا هم می‌خوانیم.

*برای چه پروردگار عالم، عفو را دوست دارد؟

امیرالمؤمنین هم در خطبه‌ای که در نهج‌البلاغه هم آمده،  وقتی خطبه را شروع می‌کنند، می‌فرمایند: «الحَمدُللّه الفاشی فی الخَلقِ حَمدُهُ»، ستایش برای خدایى است که حمد و ستایشش در میان هر چه خلق کرده، منتشر است؛ یعنی تمام عالم به تسبیح و تحمید و تقدیس ذوالجلال و الاکرام مشغول هستند. منتها ما صدایشان را نمی‌شنویم و متوجّه نیستیم. یعنی به آن‌جا نرسیدیم که با همین گوش عادی تسبیح و تقدیس و تحمید همه موجودات عالم را بشنویم. ما سمیعیم و بصیریم و هوشیم، با شما نامحرمان، ما خاموشیم. می‌گویند: شما نمی‌شنوید!

لذا امیرالمؤمنین پروردگار عالم را ستایش می‌کند که حمد را در خلقش، فاش کرد، گستراند و منتشر کرد. در ادامه نیز می‌فرماید: « و الغالِبِ جُندُهُ » ، و سپاهش را پیروز کرد. بالاخره پیروزی از آنِ خداست. «و المُتَعالی جَدُّهُ»، این تعالی پروردگار عالم، جلّ جلاله و عظم شأنه، الله اکبر، این خدایی که متعالی است، برتر از هر چیزی خودش را نشان داد.

بعد حضرت می‌فرمایند: «أحمَدُهُ عَلى نِعَمِهِ التُّؤَامِ، و آلائهِ العِظامِ، الّذی عَظُمَ حِلمُهُ فعَفا»، او را بر نعمت‌هاى دائمش و بخشش‌هاى بزرگش مى‌ستایم. آن خدایى که بردباریش زیاد است و مى بخشاید.

لذا معلوم می‌شود آن کسی که می‌خواهد اهل عفو باشد، باید یک خصوصیّتی را که پروردگار عالم دارد و ما از آن خیلی کم بهره‌برداری کردیم، در خود ایجاد کند. آن هم حلم است.

برای چه پیامبر فرمود: دعای شب قدرتان این باشد: «اللّهُمَّ إنَّکَ عَفُوٌّ تُحِبُّ العَفوَ»؟ برای چه پروردگار عالم عفو را دوست دارد؟ برای اینکه در حلم است. اگر کسی حلم و بردباری نداشته باشد، نمی‌گذرد. حلم و بردباری خدا، زیاد است. خدا خیلی حلیم است.

*چه کنیم تا اهل گذشت باشیم؟

باز در یکی دیگر از خطبه‌های نهج‌البلاغه که در مورد عظمت خداست، می‌فرمایند: «أمرُهُ قَضاءٌ و حِکمَةٌ»  ، فرمان خدا حتمی است و اصلاً حکمتش در این مطلب خوابیده شده است. «و رِضاهُ أمانٌ و رَحمَةٌ»، رضا و خشنودی او رحمت و برگه‌ای امانی در دست ماست. می‌گویند: بالاترین مقام، مقام رضاست که اگر بنده هم به این مقام رسید: صددرصد بداند خدا هم از او راضی است. اگر ما به هر چه در مقدّراتمان قرار داده شده، راضی باشیم، خدا هم از ما راضی می‌شود، «یا سریع الرّضا»  .

بعد می‌فرمایند: «یَقضی بِعِلمٍ، و یَعفو بِحِلمٍ»، به علم خودش حکم و قضاوت می‌کند، امّا وقتی عفو می‌کند، به این علّت است که حلیم است. خدا خیلی بردبار است، علّت عفو پروردگار عالم، حلم اوست و تا کسی هم به درجه نازله این حلم، نرسد، در جامعه نمی‌تواند اهل گذشت باشد. باید خیلی بردبار باشد تا بتواند اهل گذشت باشد.

چون اصلاً اگر اهل گذشت نباشی، نمی‌توانی امور را هم بچرخانی. پروردگار عالم با گذشتش اجازه می‌دهد انسان‌ها بر نفسشان و شیطان، غلبه پیدا کنند.

چون اگر پروردگار عالم می‌خواست حلم و بردباری نداشته باشد و در این بستر، از انسان‌ها نگذرد؛ معلوم است باید سریع آن‌ها را عذاب می‌کرد و می‌گفت: جواب این عملتان را ببینید. آن‌وقت همه چیز ویران می‌شد.

یعنی همان می‌شد که دشمن خوشش می‌آمد. شیطان هم همین را می‌خواهد. آن‌وقت دیگر این انسان برنمی گشت و امیدی به برگشتش نبود، چون دیگر عذاب شده بود امّا پروردگار عالم حلم و بردباری دارد و حلیم و صبور است. به خاطر همین می‌گذرد که برگردد.

*آزمودن آزموده توسط پروردگار عالم

البته اینکه می‌فرماید عفوش در حلمش است، یک تحمّل خیلی عجیبی می‌خواهد، چرا؟ چون دو بار می‌گذری، دوباره می‌بینی انسان خطا می‌کند. سه بار می‌گذری، ده بار می‌گذری، باز همین است. دیگر تعبیر عامیانه ما باشیم، حوصله‌مان سر می‌رود. تازه وقتی برمی‌گردد می‌دانی که این یک آدمی است که به تعبیر عامیانه چموش است و دوباره هم بر‌می‌گردد، به تعبیری دیگر سبقه دارد. مگر نمی‌گویند: آزموده را، آزمودن خطاست؟ پس صدق این بیان که آزموده را آزمودن خطاست، همه جا صادق نیست. نمی‌خواهم بگویم به طور مطلق غلط است، امّا همه جا صادق نیست و نباید هم باشد، چرا؟ چون اگر این‌طور بود پروردگار عالم می‌گفت: تو یک بار، دوبار، ده بار، بیست بار، صد بار، گناه کردی، من دیگر چقدر تو را آزمایش کنم؟! پس تو باید عذاب بشوی ولی خدا حلیم است که عفوش را بچشاند.

آن‌وقت دلیلش چیست؟ اینکه «تُحِبُّ العَفوَ» اصلاً خود پروردگار عالم، عفو را دوست دارد. خلاف ما که عفو را دوست نداریم. ما می‌گوییم: باید انتقام بگیریم، تا پدر صاحب بچّه را در نیاورم، ول نمی‌کنم، حتماً باید بفهمد !  امّا خدا این‌طوری نیست.

خدا گواه است در این ماه مبارک رمضان، این شب‌ها که می‌گذرد، یک خورده فکر کنیم. اگر بنا بود خدا هم مثل ما باشد، واقعاً من و تو اینجا بودیم؟! آن‌هایی که شب قدر می‌آیند، اصلاً می‌آمدند؟! در طول سال شاید بعضی‌ یک بار هم مسجد نروند امّا شب قدر می‌آیند، «الهی العفو» می‌گویند، گریه می‌کنند، ناله می‌کنند. اگر خدا حلم نداشت و بردبار نبود و این خصلت را نداشت، می‌گفت: اینکه یادم است پارسال هم آمد و گفت: «الهی العفو». ملائکه هم می‌گویند خدایا این هر سال می‌آید و می‌گوید: «الهی العفو»، خب این چه فایده‌ای دارد؟! اگر پروردگار عالم تأیید می‌کرد، می‌گفت: بله شما راست می‌گویید، معلوم است دیگر تمام می‌شد.

 لذا اینکه امیرالمؤمنین می‌فرماید:  اصل عفو پروردگار عالم، در حلم اوست و خود خدا عفو را دوست دارد، همین است. تازه خدا هم می‌داند ما چموش هستیم، از سال گذشته تا حالا رفتیم ولی باز هم شب قدر می‌آییم و می‌گوییم: «الهی العفو». ای بسا به اینکه ببیند با این حالی که ما داریم از مجلس که بیرون می‌رویم، همان دو ساعت بعد -  حالا مثلاً بعضی فردا، بعضی یک هفته بعد، بستگی به افراد دارد - به گناهان مشغول می‌شویم امّا عفو می‌کند، چون حلم دارد.

*عفو در قدرت، خصوصیّت کریم

پس در این مطلب باید دقّت کنیم منتها دلیل اینکه پروردگار عالم می‌بخشد، یک مطلب دیگر هم هست. چرا می‌فرماید: «نِعَمِهِ وَ أَشَارَ لِی فِی الْآخِرَةِ إِلَى عَفْوِهِ وَ کَرَمِهِ»؟ چرا می‌فرماید من اشاره کردم، به شما گفتم که بدانید من فردای قیامت شما را می‌بخشم، عفو به شما دارم؟ علّتش چیست؟ یک دلیلش این است که پروردگار عالم قادر و حاکم است، مسلّط است. شاید فکر کنیم اتّفاقاً به واسطه همین حاکم و مسلّط بودن خوب است عذاب کند امّا ذات احدیّت، حتّی به کسان دیگر توصیه کرده است: تا قبلش امکان دارد بگویی من انتقامم را می‌گیرم، امّا به محض اینکه حاکمیّت پیدا کردی، اتّفاقاً باید عفو داشته باشی.

در تنبیه‌الخواطر هست که یک عرب بادیه‌نشین آمد و عرضه داشت: «قَالَ أَعْرَابِیٌّ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ یُحَاسِبُ الْخَلْقَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ»  یا رسول الله! فردای قیامت چه کسی حساب را برای خلق انجام می‌دهد؟ حضرت فرمودند: «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ». تا عرب بادیه‌نشین این را شنید،  گفت: «قَالَ نَجَوْنَا وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ» گفت نجوای ما، صدای ما این است و از آن طرف ما می‌دانیم که این ظنّ، این ربّ کعبه ما را نجات می‌دهد. - ببینید گاهی یک بادیه‌نشین می‌فهمد، اهل معرفت است. اهل معنا این‌طورند. گاهی با اینکه من و شما و تصّور می‌کنیم، نمی‌فهمند یک چیزهایی می‌دانند که ما نمی‌دانیم- پیامبر سؤال کرد: «قَالَ وَ کَیْفَ ذَاکَ یَا أَعْرَابِیُّ» ای اعرابی! چطور تو می‌گویی خدا من را نجات می‌دهد؟ بگو ببینم ربّ کعبه چطوری تو را نجات می‌دهد؟ «قَالَ لِأَنَّ الْکَرِیمَ إِذَا قَدَرَ عَفَا» خیلی جالب است! گفت: برای اینکه کریم موقعی که قدرت گرفت، مسلّط شد، خصوصیّتش این است می‌گذرد و پروردگار عالم قادر و قدرتمند است و قدرتمندی است که کریم است پس می‌گذرد.

این «یا کریم و یا ربّ» که می‌گوییم، همین است و پروردگار عالم خیلی دوست دارد که انسان او را این‌طور صدا بزند و اکرم الاکرمین هم هست. لذا می‌گوید: حالا که قدرت دست کریم است، معلوم است می‌بخشد. یک موقع قدرت دست یک انسان لئیم و پست است، معلوم است او از دم همه را قیچی و ذبح می‌کند امّا یک موقع قدرت دست یک کریم است. کسی که کریم است از دم می‌بخشد امّا لئیم و پست می‌گوید: باید انتقام بگیرم.

*چرا پیامبر فرمودند: هر که در خانه ابوسفیان برود، در امان است

پیامبر هم کریم بودند. حتی آن‌ قدر کریم بود که در فتح مکّه فرمودند: برای امان بروید خانه اباسفیان. یا رسول الله! اباسفیان که تا دو ساعت پیش هنوز تسلیم نبود؟! به تعبیری فقط دیشب آن هم آخر شب آمده برای عذرخواهی و قبلش ایمان نیاورده بود؟ این همه هم  مسلمانان را اذیت کرد! امّا پیامبر می‌فرماید: درب خانه او بروید. بعضی می‌گویند: این سیاست پیامبر بود امّا از این‌ها که بگذریم، پیامبر کریم است. پس کریم می‌گذرد و عفو می‌کند  «  لِأَنَّ الْکَرِیمَ إِذَا قَدَرَ عَفَا» این خصوصیّت کریم است که وقتی قدرت بگیرد، می‌گذرد.

من اشارتاً به زمان خودمان هم اشاره کنم، چون بالاخره باید در زمان خودمان هم باشد تا بفهمیم. اگر نباشد، به درد نمی‌خورد. با اینکه شخصی در لباس مرجعیت اقرار هم کرد تلویزیون هم فیلم‌برداری کرد و خودش هم گفت من از آیت الله خمینی می‌خواهم که بگذرد، من اشتباه کردم، «استغفراللّه ربی و أتوب الیه» هم گفت، اما پرونده‌های همکاری با ساواکش در ساواک موجود بود و یا مطالب دیگری که داشت، از جمله اینکه کشتن امام را به ساواک توصیه کرده بود، که شما چرا این را نمی‌کشید؟! اگر ناراحتید من به شما می‌گویم فتوا می‌دهم این آدم خوبی نیست و بروید او را بکشید.

علناً این مطالب بود و امام در جریان بودند، اما امام فرمود شأنش را حفظ کنید مواظبش باشید، حتی باز هم توبه نکرده بود؛ چون می‌گفت می‌خواهم برای درمان به انگلستان بروم. امام فرمود: بگویید هر پزشکی می‌خواهد، برایش بیاورند امّا نمی‌خواهد او آنجا  برود. امام زیرک بود گفت او می‌خواهد از این طریق به عربستان برود و آنجا به او رسانه‌ای بدهند شروع کند علیه مردم صحبت کردن، علیه نظام و انقلاب صحبت کردن، امّا امام گذشت و فرمود: هیچ احدی حق ندارد.

شهید مدنی که خودش در مقام مرجعیّت بود، در نجف، درس کفایه ایشان، شلوغ‌ترین درس بود. شهید آیت‌الله قاضی که ایشان در علم اعجوبه‌ای بود. هم ایشان و هم شهید مدنی، دو سه نفر، وقتی از نجف رفتند، آیت‌الله العظمی خویی گریه کرد. گفت: این‌ها ستون‌های فقهی و علمی نجف بودند و امید آینده برای مرجعیت این‌ها بودند. آن‌ها هم می‌دانستند که آن مرجع، معاند است و معتقد بودند باید بشدت با او برخورد شود، اما امام فرمود: نه.

-کریم وقتی در قدرت باشد می‌گوید- حتّی فرمود برایش هر کاری دلش خواست، بکنید. باید حرمتش را حفظ کنیم. با اینکه چه آن زمان چه بعدش یک مدت مدیدی بعضی از کسانی که آن‌طرف آب با این‌ها ارتباط داشتند به تعبیر عامیانه ننه من غریب بازی هم درمی‌آوردند روضه موسی بن جعفر می‌خواندند برای ایشان! چون مثلاً موسی بن جعفر ... ، امام فرمود: نه آرام که این، رفتار کریمانه است.

یا راجع به بنی صدر که آن‌ قدر خیانت کرد، امام به صراحت بیان فرموده بود: ای کاش این توبه می‌کرد و برمی‌گشت. کریم وقتی قدرتمند است، قادر است، عفو می‌کند.

خصوصیّت پروردگار عالم این است که کریم مطلق است و با کریم‌های ما هم فرق می‌کند.

یا آقا را ببینید. در فتنه هشتاد و هشت بلاشک سران فتنه از لحاظ حکم فقاهتی به عنوان کسانی که غالی هستند و علیه نظام آمدند مهدور الدمند امّا ایشان قبول نکرد. گاهی حتّی این‌ها پررو هم می‌شوند امّا باز هم ایشان می‌گوید: نه. باور کنید خود امام و امروز هم خود حضرت آقا، امام المسلمین؛ هر دو در خفا ناراحت هستند و گریه هم کرده‌اند و می‌کنند که چرا این‌ها این‌طوری شدند. کریم این‌طور است، در رأس قدرت هیچ موقع انتقام نمی‌گیرد.

دیگر بالاتر از پروردگار عالم کریم داریم؟! معلوم است کرامت امام راحل و کرامت امام المسلمین، نه در مقابل کرامت خدا، بلکه در مقابل کرامت معصومین هم یک قطره کوچک نمی‌شود. با اینکه نائب امام زمان هستند امّا کرامت معصوم کجا و کرامت آن‌ها کجا؟! حالا حساب کنید پروردگار عالم چقدر کریم است و عفو دارد.

عفو برای آن کسی است که اتفاقاً درکمال قدرت باشد و لذا یک دلیل اینکه«واشارلی فی الآخرة الی عفوه و کرمه» را می‌فرماید، این است که خدایا! اشاره کردی به من، من در دنیا ربّانی هستم و فرمودی: در آخرت هم چون من ربّانی هستم و خودم پرورش دادم فردا هم از شما معامله ای که می‌کنم بخواهید از من، منم که دارم به شما یاد می‌دهم «اشار لی» .

معلوم می‌شود از خود همین «اشار لی» هم که عرض کردم دعاهایی که می‌بینید از لسان معصوم بیان می‌شود ما بخوانیم باز هم خود خدا به ما یاد داده و الّا ما بلد نبودیم دعا کنیم، خدا می‌گوید من به شما اشاره کردم در آخرت هم با عفو من. پس مدام یاد عفو باشیم، عملت را اصلاً نیاوری‌ها، نگویی خدا با عدلت، نگویی که دیگر معصوم هستم، من که دیگر تالی‌تلو معصوم هستم و یک نوعی عصمت دارم - که آن را عرض کردیم و دیگر بحث را تکرار نمی‌کنیم – اگر این‌طور باشد، می‌گوید همه اعضاء را من دادم. دیگر می‌خواهی چه بگویی؟! لذا فقط عفو.

*شرط چشیدن عفو خدا

منتها دقّت کنیم پروردگارعالم چقدر مهربان است و عفو خدا چطوری به سرعت به سمت ما می‌آید؟ امیرالمؤمنین یک جمله‌ای بیان فرمودند که خیلی جالب است. فرمودند: «مَنْ تَنَزَّهَ عَنْ حُرُمَاتِ اللَّهِ سَارَعَ إِلَیْهِ عَفْوُ اللَّه‏» هر که خودش را مواظبت کرد و از حرام‌های الهی منزّه کرد و از آن‌ها دور شد و اعضاء و جوارحش فعل حرام انجام نداد، عفو خدا به سرعت و با شتاب به سمت او می‌آید. نه اینکه او به سمت عفو خدا برود بلکه «سَارَعَ إِلَیْهِ عَفْوُ اللَّه‏» .

پس یک شرط برای ما گذاشته‌اند که اگر این شرط را رعایت کنیم، عفو خدا را می‌چشیم و معلوم می‌شود در همین دنیا هم عفو پروردگار را می‌چشیم، آن شرط چیست؟ اینکه از حرام‌های الهی منزّه شویم و اسّ و اساس لقمه است.

*چرا ما در محضر بزرگان چیز نمی‌شویم؟

بارها گفتم و بارها هم در آینده می‌گویم که آنچه که ما را بیچاره کرده، لقمه است. لقمه نه اینکه بگوییم سر یک سفره‌ای نشستیم و دو تا لقمه خوردیم. خیر، لقمه یعنی رزقی که دنبالش هستیم که آن را هم رزق می‌گویند، آن هم در سفره می‌آید دیگر. لقمه یعنی معامله‌ای که می‌کنیم. به تعبیر عامیانه از معامله در یک بقالی گرفته تا معامله یک تاجر بزرگ. اگر خدای ناکرده من بدانم یک چیزی را مثلاً به عنوان مناقصه گذاشتند امّا من با پارتی بازی، رانت یا رشوه دادن و پول دادن، شکّی نیست‌ و صددرصد بدان عزیز دلم! این لقمه حرام است. بعد حالا هزاری ماه مبارک بیاید، هزاری الهی العفو بگوییم، هزاری در جلساتی شرکت کنیم که یا حالا یا مثل من فقط نوار باشد و از بزرگان نکاتی را بیان کند یا محضر بزرگان باشد، چیزی نمی‌شویم. گاهی می‌بینی طرف یکی دو جلسه می‌آید، یک‌دفعه منقلب می‌شود و چشمش به چیزهای دیگری باز می‌شود. می‌فهمد، متوجّه می‌شود، دیگر ول کن نیست، امّا یک کسی گاهی یک سال، دو سال، ده سال پیش ولیّ خدایی فرض مثل آیت‌الله خوشوقت هم می‌رود، بعد چند سال اصلاً خسته می‌شود و می‌بیند که هیچ نفهمید چه گفت! می‌گوید: ولش کن و می‌گذارد و می‌رود. چون لقمه اثر می‌گذارد، چند سال هم رفته‌ امّا لقمه‌ بیچاره‌اش کرده.

*جان کندن سخت ملای نراقی

لذا خیلی باید مواظب باشیم. خدا را گواه می‌گیرم اگر بناست فقیرانه زندگی کنیم ارزش دارد که یک چیزهایی گیرمان بیاید. چون بالاخره چه فقیر باشیم و چه به ظاهر ثروتمند، رها می‌کنیم و می‌رویم.

اتّفاقاً وقتی زیاد دارم، موقع مرگ برایم سخت‌تر است. این قاعده است و استثناء هم برای هیچ احدی ندارد.

من یک چیزی بگویم، شاید بعضی نفهمند امّا من چه کار کنم؟! خب نفهمند. ملّای نراقی، صاحب اخلاق جامع السعادات، غوغا در محشر اخلاق، که در نجف رفته، آن مرجع عظیم‌الشّأن راهش نداد. دو بار و سه بار رفت، راهش نداد. خواست امتحانش کند ببیند چطوریست. گفت: باز هم می‌روم. روز چهارم خود آقا پابرهنه دم در آمد. گفت: آقا! تا دیروز اجازه نمی‌دادی بیایم؟! گفت: می‌خواستم ببینم این کتابی را که نوشته‌ای واقعاً اهلش هستی یا نه. خیلی متواضع بود امّا همین ملّای نراقی به واسطه داشتن خانه بزرگ در مکاشفه فرمودند که جان کندن من سخت بود. به تعبیری او را اینجا در جان کندن کمی اذیت کردند و دیگر تمام شد، مابقیش در عالم برزخش نور است و در قیامتش که معلوم است امّا بالاخره یک جایی اذیت شد. با اینکه با زحمت بوده و حلال.

وای به حال آن لقمه‌ای که بخواهد از طریق باند و رشوه و زیرمیزی و اسمش را بگذاریم شیرینی و ...، باشد. این لقمه بیچاره می‌کند. معلوم است انسان کور می‌شود. هم کور ظاهری که دیگر هیچ موقع حوادث را نمی‌بیند، هم کور دین می‌شود.

*توصیه اولیاء خدا در باب لقمه

لذا می‌خواهی بفهمی موقعی که غبار فتنه می‌شود - به خصوص وقتی زیاد می‌شود – چرا گاهی می‌بینی این آقا رفت آن طرفی؟  به خاطر لقمه است - این خیلی مهم است - چون لقمه شبهه‌ناک انسان را جزء مذبذبین می‌کند. مذبذبین یعنی کسانی که گاهی این‌ور هستند، گاهی آن‌ور و در غبار فتن مانده چه کار کند. بعضی مواقع می‌گوید: بالاخره بد هم نیست اگر فلان، تا دیروز اعلام حمایت می‌کرد امّا الان نه. تازه شبهه‌ناکش این است، اگر لقمه حرام باشد که دیگر هیچ!

لذا عرض کردم توصیه اولیاء خدا و عرفای عظیم‌الشّأن است که شما ضمن اینکه لقمه‌تان را دائم مواظبت می‌کنید و حق پروردگار عالم، خمس را هم از باب اینکه حق الله است، می‌دهید، باز هم مقداری‌اش را به عنوان رد مظالم بدهید که یک موقع شبهه‌ناک نباشد. با اینکه رعایت کردید و خمس هم دادید.

چون یک موقع من می‌دانم رعایت نکردم، رد مظالم می‌دهم. خودم هم می‌فهمم که کمیتم لنگ است. وجدانم هم می‌فهمد این معامله که کردم، این مناقصه‌ای که شرکت کردم، این پروژه‌ای که گرفتم، حق من نبود. حالا بالاخره به طریقه‌ای، در حزب و باند و گروهی‌ام یا کسی هستم، این را به من دادند، حق من نبود. یا رشوه دادم یا کاری کردم. حالا می‌گویم: یک خورده‌اش را هم رد مظالم می‌دهم. چه چیز را رد مظالم می‌دهی؟ آن که اصلاً اصلش حرام است. رد مظالم یعنی من نمی‌دانم شاید این وسط ناخودآگاه یک ظلمی هم کرده باشم.

لذا رد مظام بدهید. حرف‌های دیگران را هم گوش ندهید - خیلی رک می‌گویم، چون مال من نیست و من نوارم و حرف بزرگان را بیان می‌کنم - و حرف اولیاء و عرفا را گوش بدهید. نگویید می‌گویند: آقا این افراطی‌بازی‌ها چیست. خمس بده، انفاق هم که می‌کنی، حالا یک چیزی را هم رد مظالم بده. مگر در کار دقّت و مواظبت نمی‌کنی؟ مگر خدای ناکرده معامله‌ات مشکل دارد؟ نه. پس چه شبهه‌ناک است که رد مظالم بدهی؟! ول کن این حرف‌های چرندی را که یک عده می‌زنند، این‌ها افراطی هستند و دائم می‌خواهند مردم را در عسر و حرج بیاندازند. در این دوره زمانه طرف هشت‌شان، گرو نه‌شان است، طرف حق الله و خمس را که می‌گوید، بعد از این طرف هم می‌گوید: رد مظالم هم بپردازید. از این حرف‌ها هم می‌شنوید. می‌خواهم به شما قبل از اینکه کس دیگری بگوید، جلوتر خود من بگویم امّا حرف دیگران را گوش ندهید و حرف اولیاء خدا را گوش کنید و رد مظالم بپردازید. چون لقمه خیلی اثر دارد.

*عامل باز شدن چشم و گوش انسان

لذا اوّل چیزی که بیان شد، همین است «مَنْ تَنَزَّهَ عَنْ حُرُمَاتِ اللَّهِ سَارَعَ إِلَیْهِ عَفْوُ اللَّه‏». بعد هم دیگر معلوم است، وقتی این‌طور شد، باور کنید دیگر چشمتان را هم کنترل می‌کنید. باور کنید گوشتان را هم کنترل می‌کنید. باور کنید زبانتان را هم کنترل می‌کنید؛ چون دیگر چیزی در این جریان خون نرفته. جریان خون دارد این زبان را می‌چرخاند. پمپاژ قلب به مغز، به فکر با جریان خون است. اگر خون سالم، طاهر، پاک – البته خون ظاهرش نجس است - به مغز برسد، فکرم هم دیگر فکر خطا نمی‌شود. لقمه پاک که می‌خوری، چشمت باز می‌شود. با همین چشم می‌بینی چیزهایی که دیگران نمی‌بینند. تعجّب هم می‌کنی. نه با چشم دل، با همین چشم ظاهر و چشم بدن می‌بینی. با همین گوش آوای ملائک را می‌شنوی، نه گوش دل.

مگر نبود آیت‌الله العظمی آسیّد ابوالحسن اصفهانی که یک دفعه وارد حرم شد، فرمود: چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن. صدای آقا را می‌شنید.

ولیّ خدایی همین‌طور که وارد جایی شدند یک دفعه ناخودآگاه گفتند: آخ جون! آخ جون! چقدر قشنگ. همراهش متوجّه نشد، گفت: آقا به چه می‌گویی: آخ جون؟! فرمود: هیچی ولش کن، همین طوری در خودم با خودم بودم. فهمید که مطلبی است، اصرار کرد. گفت: آوای ملک است؟ فرمود: حالا اگر هم باشد، به تو چه ربطی دارد؟! تو یک کاری کن که تو هم آوای ملک را بشنوی و تو هم بگویی: آخ جون.

لذا با همین گوش می‌شود شنید. چه زمانی؟ موقعی که لقمه را درست کنی. باعث همه حرام‌ها، همین لقمه است. اگر درستش کردیم، اوج می‌گیریم. لذا عرض می‌کنم: واقعاً ارزش دارد انسان فقیرانه زندگی کند، اما چیزهایی گیرش بیاید.

خدا گواه است درد است! باید چقدر انسان پست و لئیم باشد که فکر کند سری در سرها درآوردن مثلاً با پولدار شدن است. واقعا انسان احمق است فکر کند حالا چون پولدارم، مثلاً سری در سرها دربیاورم. تا قبل کسی من را نمی‌شناخت. این رذلی آدم است. این کوته‌فکری است. برای همین می‌دود که به هر نوع شده ثروت بدست بیاورد. یا می‌گوید: اگر قدرت داشته باشم، سری در سرها درمی‌آورم. لذا می‌خواهد به هر نوعی شده، قدرت به دست بیاورد. تف به این قدرت! ‌تف به این ثروت! اگر بخواهی سری در سرها دربیاوری، برو سری دربیار در سرهای اولیاء خدا. برو سری در بیا در سرهای آن‌هایی که با آقاجان بودند، یاران امام زمان بودند. آن سری در سرهاست، نه منصب و قدرت داشتن. خاک بر سر ما که تا کسی منصب و قدرت دارد می‌گوییم چنین است امّا اگر نداشته باشد، می‌گوییم: نه. گاهی می‌بینیم بعضی از آقایان که از منصب و قدرت که کنار رفتند، دیگر اصلاً کسی با آن‌ها کاری ندارد. معلوم است که آن طرف احمق است. یا بنده خدا افتاده دیگر کسی نمی‌رود سر بزند. چون از کار افتاد،    دیگر تمام شد. یک جای دیگر باید بفهمیم اشتباه کجاست.

خدایا! ما را بیدار بگردان.

 {صلوات+عج}



:: موضوعات مرتبط: *** 7 - خوشه چيني از خرمن عارفان(2)،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : چهارشنبه 19 فروردین 1405
زمان : 08:01
احترام به قرآن، تنها راه نجات
ارسال نظر(0)

 

 

احترام به قرآن، تنها راه نجات

 

 

 

ضرورت مهجوريت زدائي از قرآن :


« قرآن محترم است و بايد جلدش را نيز بوسيد و بالاي سر گذاشت. مرحوم علامه طباطبايي (ره) شب‏هاي پنج‏شنبه و جمعه جلسات هفتگي با بعضي از شاگردان خود داشتند. در خانه بيشتر طلبه‏ ها كتاب و قرآن و كتابخانه وجود دارد. هنگامي كه مي‏خواستند در اتاق بنشينند، مواظب بودند تا پشت به قرآن ننشينند. حتي اگر كتاب روايت اهل بيت (ع) مثل بحارالانوار، روي زمين بود، آن‏ را برداشته و بوسيده و كنار مي‏گذاشتند. اين نشانه تقوي است.


خدا درباره قرباني مي‏فرمايد:«لَنْ ينالَ اللّهَ لُحُومُها وَ لادِماوها»(1)؛ خدا كه مي فرمايد قرباني كنيد، براي اين نيست كه خون يا گوشت قرباني به خدا مي‏رسد. خدا به گوشت و خون قرباني كاري ندارد «وَ لكِنْ ينالُهُ التَّقْوي مِنْكُمْ»؛ آن تقوايي كه در دل شما وجود دارد با خدا ارتباط برقرار مي كند. تقوا نشانه آن است كه براي خدا و دين خدا احترام قائل شده ايد. احترامي كه به قرآن مي گذاريد نيز شما را در نزد خدا عزيز مي‏كند وگرنه بوسيدن و اين سو و آن سو نهادن قرآن كه تاثيري براي خدا ندارد.
قرآن مي‏گويد:«وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ اَنْصِتُوا»(2)؛ با اين حال عده اي در هنگام قرائت قرآن مي گويند و مي خندند و اصلاً توجه و احترامي به قرآن نمي كنند. عالم هستي اسراري دارد. اين كاغذ كه مي بينيد بر روي آن قرآن چاپ شده است. آنچه به صورت نوشته بر روي آن است نمايانگر آن چيزي است كه بر پيغمبر خدا نازل شده است. به همين دليل خدا در اين نوشته نوري قرار مي‏دهد كه اگر اين نور، مرده‏اي را زنده كند، نبايد تعجب كرد. ايمان ما ضعيف است.

قدرت پنهان فوق العاده در آيات :


آيات قرآن تا آنجا قدرت دارد كه خدا مي فرمايد:«وَ لَوْ اَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ اَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْاَرْضُ اَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتي»(3)؛ چه بسا كساني هستند كه با استفاده از چند آيه قرآن به صورتي خاص، مي توانند طي‏الارض داشته يا بيماري لاعلاجي را شفا داده و يا مشكلاتي لاينحل را حل كنند. قرآن داراي چنين عظمتي است. خوشبختانه پس از انقلاب اسلامي اهميت يادگيري و فراگيري قرآن وترويج آن براي همه آشكار شده است. اما آنچه مايه تاسف است عمل نكردن به تعاليم قرآن است. با اينكه مي‏دانيم قرآن و محتواي آن چيست اما براي عمل و به كارگيري آن تلاش نمي كنيم. بعضي از دستورات قرآن هست كه شايد انسان در طول عمر يك مرتبه يا دو مرتبه هم، موفق به اجراي آن نشود. مثل آيه سوره مزمل كه خدا مي فرمايد:«إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ اَنَّكَ تَقُومُ اَدْني مِنْ ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذِينَ مَعَكَ»(4)؛ قرآن درباره عده اي از اهل كتاب مي‏فرمايد:«إِذا تُتْلي عَلَيْهِمْ آياتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيًّا»(5)؛ تاكنون چند نفر از مسلمانان را ديده ايد كه همچون اين دسته از اهل كتاب با شنيدن آيات قرآن بر روي زمين بيفتند و سر به سجده بگذارند: «وَ يَخِرُّونَ لِلْاَذْقانِ يَبْكُونَ وَ يَزِيدُهُمْ خُشُوعاً»(6)؛ آيا در طول عمر خود به چنين دستوري عمل كرده ايم؟ اين نشانه ضعيفي ايمان است. اين ايمان‏ها با ايمان كربلايي كاظم، خيلي فاصله دارد. ايمان به خدا هيچ ارتباطي به اين ندارد كه ما چه ميزان اصطلاحات و الفاظ، يا چند زبان خارجي مي دانيم، يا اينکه درجه دكتري يا پرفسوري يا حجت الاسلام يا آيت‏اللهي داشته باشيم. يك يهودي ممكن است، ايمان قوي داشته باشد و اسلام بياورد و از اولياءالله شود تا جايي كه قرآن از او تعريف كند. عالم مستجاب‏الدعوه‏اي نيز ممكن است، تا جايي تنزل پيدا كند كه قرآن بگويد مثل سگ مي‏ماند. اين ويژگي انسان است مي‏تواند تا اعلي عليين اوج بگيرد و مي‏تواند تا اسفل السافلين تنزل كند. اين به اراده انسان بستگي دارد.

سقوط در انتهاي گمراهي :


بايد قدر لحظه هاي عمر را بدانيم، قدر نفس‏هايي كه مي كشيم.حساب کنيم از صبح تا شام درباره چه چيزهايي صحبت كرديم و اين صحبت ها چه فايده‏اي داشته؟ درباره چه چيزهايي فكر كرديم و چه نتيجه‏اي گرفتيم؟ آيا درباره قرآن و خدا فكر كرديم؟
بدون محاسبه نفس، انسان آنقدر سقوط مي کند که نبوت پيامبر و نورانيت قرآن و حتي وجود خدا را انكار مي كند و با تصور غلط خود مي گويد: «پيغمبر(ص) همچون مرتاض ها براي چله‏ نشيني به كوه حرا مي رفت و پس از يافتن خلسه اي عرفاني و روحي، در حالت خلسه و توهم، مي پنداشت كه كسي به او گفته است «اقرء»؛ بخوان! براي همين مي گويد قرآن مجموعه اي از ذهنيت‏هايي است كه پيامبر در آن دوران داشته است!
انسان وقتي تنزل مي‏كند، به زير صفر رسيده و از چهارپايان هم پست‏تر و بي‏شعورتر و نفهم‏تر مي‏شود. چهارپا بر افراد گمراه و هتّاك به قرآن شرف دارد. قرآن هم مي‏فرمايد:«اُولئِكَ كَالْاَنْعامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ»(7)؛ و در جايي ديگر مي‏فرمايد:«فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ»؛ اگر كسي، مدتي درس خواند يا از اسلام سخن گفت و يا عبادتي انجام داد و حتي به درجه اولياء رسيد، اين دليل نمي‏شود تا آخر عمر از اولياء الله باقي بماند.

احترام به قرآن، تنها راه نجات انسان :


اگر ما بخواهيم از قرآن استفاده كنيم از همين احترام ها بايد آغاز كنيم، بايد جلد قرآن را ببوسيم و روي چشم بنهيم. وقتي صداي قرآن مي آيد سكوت كنيم و بشنويم و احترام كنيم. اينها زمينه اي مي‏شود تا انسان ايمان پيدا بكند و آن را تقويت نمايد. رشد ايمان به عمل است نه با حرف و نه با جدل. البته بايد پاسخ شبهات را براي اتمام حجت بيان كرد ولي بايد دانست چنين افرادي با اين پاسخ ها از گمراهي بيرون نمي آيند:خَتَمَ اللّهُ عَلي قُلُوبِهِمْ، فَمَنْ يَهْدِي مَنْ اَضَلَّ اللّهُ»(8)؛«اَفَرَاَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ اَضَلَّهُ اللّهُ عَلي عِلْمٍ»(9)؛ خدا او را گمراه كرده است. البته در مورد كسي كه گرفتار شبهه شده و به دنبال هدايت است، بايد شبهه را پاسخ گفت. با اين اوصاف اگر احترام به قرآن از همين مراحل ابتدايي شروع شد، به معناي كلام آن بيشتر توجه كرده و سعي مي‏كنيم معني آن را فهميده و به آن عمل كنيم. وقتي به قرآن عمل كرديم از نورانيت آن استفاده مي‏كنيم و هر لحظه بر توفيقات ما افزون مي شود تا گام به گام به سمت خدا نزديك تر شويم. اما وقتي درست بر ضد قرآن عمل ‏كنيم:«ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ اَساوا السُّواي اَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللّهِ»(10)؛ سرانجامِ گناه، ضعف ايمان خواهد بود و سرانجامِ ضعف ايمان، كفر.»


سخنراني آيت اللّه مصباح يزدي(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري ،قم، 18/06/87



1. حج / 37. 2. اعراف / 204. 3. رعد / 31.
4. مزمل / 20. 5. مريم / 58. 6. اسراء / 109.
7. اعراف / 179. 8. روم / 29. 9. جاثيه / 23.
10. روم / 10.



:: موضوعات مرتبط: *** 7 - خوشه چيني از خرمن عارفان(2)،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : سه‌شنبه 18 فروردین 1405
زمان : 00:20
راز فریاد آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام نماز
ارسال نظر(0)

 

 

راز فریاد آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام نماز :


فریادهای آقای بهجت (ره) هنگام سلام نماز برای من سئوال شده بود،

گفتم اگر ندانم چرا فریاد می‌کشد دیگر برای نماز به قم نميروم .

 

 

 



« تهران زندگی می‌کردم ، کارم در زمینه کامپیوتر بود، روزی از تلویزیون یکی از نمازهایی را که آیت‌الله بهجت (ره) می‌خواندند را دیدم و لذت بردم .

تصمیم گرفتم به قم بروم و نماز جماعتم را به امامت آیت‌الله بهجت (ره) بخوانم، همین کار را هم کردم ، به قم رفتم ، دیدم بله همان نماز باشکوهی که در تلویزیون دیدم در قم اقامه می‌شود ، نمازهای پشت آقا بسیار برایم شیرین و لذت بخش بود، برنامه‌ام را طوری تنظیم کردم که هر روز صبح بروم قم و نماز صبحم را به امامت آقای بهجت بخوانم و به تهران برگردم .

یک سال کارم همین شده بود، هر روز صبح می‌رفتم قم نماز می‌خواندم و برمی‌گشتم، در این زمان شیطان هم بیکار ننشسته بود، هر روز مرا وسوسه می‌کرد که چرا از کار و زندگی می‌زنی و به قم می‌روی ؟ خوب همین نماز را در تهران بخوان و . . .

کم کم نسبت به فریادهای آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام دادن آخر نماز حساس شده بودم ، آخه چرا آقا فریاد می‌کشه ؟ چرا داد می‌زنه ؟ چرا با درد سلام می‌ده ؟ حساسیتم طوری شده بود که خودم قبل از سلام‌های آقا سلام می‌دادم .

به خودم گفتم من اگر نفهمم چرا آقا موقع سلام آخر نماز فریاد می‌کشه دیگه نمیام قم نماز بخونم، همون تهران می‌خونم ، این هفته هفته آخرمه . . .

یک روز آومدم و رفتم دم درب منزل آقا، در زدم، گفتم باید بپرسم دلیل این فریادهای بلند چیه، رفتم دیدم آقا میهمان داشتند، گوشه اتاق نشستم و در افکار خودم غوطه‌ور شدم، تو ذهن خودم با آقا حرف می‌زدم، آقا اگر بهم نگی میرم هان ! آقا دیگه نمیام پشتت نماز بخونم هان ! تو همین افکار بودم که آیت‌الله بهجت انگار حرفامو شنیده باشه سر بلند کرد و به من خیره شد، به خودم لرزیدم ، یعنی آقا فهمیده من چی می‌گفتم ؟ من که تو دلم گفتم، بلند حرفی نزدم، چطور شنید ؟

سرم را پایین انداختم و آرام از مجلس خارج شدم و به تهران برگشتم، در راه دائما با خودم می‌گفتم آقا چطور حرف‌های من را شنید؟ در همین افکار بودم تا اینکه شب شد و خوابیدم، در خواب دیدم پشت آیت‌الله بهجت (ره) ایستادم و در صف اول نماز می‌خوانم، متعجب شدم ، در بیداری اصلا نمی‌توانستم به چند صف جلو برسم چه برسد به اینکه برم صف اول !

خوشحال بودم و پشت آقا نماز می‌خواندم ، یک دفعه تعجب کردم، دیدم در جلوی آقا، روبروی محراب یک دربی باز است به یک باغ بزرگ و آباد، آخه این در رو کی باز کردند؟ اصلا قم چنین باغ بزرگی نداره ، تعجب کردم ، باغ سر سبز و پر از میوه‌ای بود ، خدای من این باغ کجا بوده ؟ در همین افکار بودم که به سلام آخر نماز رسیدیم ، در انتهای نماز و هنگام سلام نماز درب باغ محکم بسته شد، یک لحظه از خواب پریدم .
یعنی من خواب بودم ؟ آقا جواب سئوال من رو در خواب دادند، پس راز این فریاد بلند آقا هنگام سلام نماز درد دل کندن از آن باغ آباد و بازگشت به زمین خاکی بود ؟ به دلیل این درد آقا فریاد می‌کشید ، من جواب سئوالم رو گرفته بودم و پس از آن سه سال دیگر عاشقانه هر روز صبح برای نماز به قم می‌رفتم و سپس به تهران بازمی‌گشتم تا آقا رحلت کردند . »

این مطالب خاطرات یکی از نمازگزاران حضرت آیت‌الله العظمی بهجت (ره) بود که توسط پسر این مرجع تقلید فقید در مراسم سالگرد حضرت آیت‌الله بهجت (ره) در مسجد صاحب الزمان (عج) ورامین بازگو شد .

{ صلوات+عج }



:: موضوعات مرتبط: *** 7 - خوشه چيني از خرمن عارفان(2)،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : دوشنبه 17 فروردین 1405
زمان : 08:51
وقتی امام خمینی واسطه خیر برای یک لات لا اُبالی شد .
ارسال نظر(0)

 

وقتی امام خمینی واسطه خیر برای یک لات لا اُبالی شد .

 

 

 

داستانی عجیب از پیش بینی امام خمینی از آینده خوب یک جوان لااُبالی را برای آنهایی منتشر می کنم که از اکسیر وجود امثال امام و شهید چمران و .... خبری ندارند و گاه معترض می شوند چطور این امکان دارد؟ اکسير وجود امام انقلاب بسیاری را سعادتمند کرد و برخی ... مثنوی او چو قرآن مُدلّ / هادی بعضی و بعضی را مضل .... بهرحال گزینش خدا مثل ما نیست.... خدا بعضی ها را دوست دارد و ازاعمالشان بدش می آید و برخی را دوست ندارد واعمالشان را دوست دارد... تا یار که را خواهد و میلش به که باشد ... حسن فاعلی برتر است گرچه حسن فعلی هم باید داشت ...


آیت الله احدی از اساتید حوزه علمیه قم و صاحب تفسیر فروغ می گوید: حدود بیست سال است که در شهر بابل به مدّت ده روز، بعد از نماز صبح، جلسه داریم. یک بار وقتی از منبر پایین آمدم، دیدم آقایی که همیشه جلوی منبر می نشست و اهل اشک و ناله بود، آمد و گفت: حاج آقا یک وقتی به من می دهی !؟

گفتم : اتفاقاً خیلی دلم می خواهد با هم حرف بزنیم. شما چند سال است پای منبر من می آیی، امّا خیلی آرام و ساکت هستید .

آن روز ایشان به منزل ما که در روستایی در بابل است آمد. بعد از کمی صحبتهای اولیّه، شروع کرد به گفتن :

حاج آقا! من جوانی لات بودم توی این شهر، همه گونه اشتباه از من سر می زد. تا اینکه انقلاب پیروز شد. یک بار اهالی محل داشتند با مینی بوس به جماران خدمت امام می رفتند. به من گفتند تو هم بیا .

با خودم گفتم : بابا، ما و این همه معصیت ! ...امّا باشد، من این سیّد را دوست دارم .

به هر حال ما هم آمدیم جماران. امّا امام آن روز ملاقات نداشت. مردم پشت در آنقدر شعار دادند که حاج احمد آقا آمد وگفت: شما صبر کنید، ساعت ده و سی دقیقه به بعد، بیایید دست امام را ببوسید و بروید.

ما هم به صف برای دستبوسی امام ایستادیم. همه دست امام را بوسیدند و رفتند. نوبت به من رسید. تا آمدم دست امام را ببوسم، ایشان دستشان را کشیدند!!

خیلی حالم گرفته شد، تو همان حال و هوای لوطی گری و لاتی با خودم گفتم: بابا مرد حسابی، برای همه داشتی، امّا برای من دست کشیدی!؟ خب اگر می دانستم نمی آمدم.

آمدم از در بروم بیرون که محافظ امام دوید و آمد و گفت: آقای فلانی! شما بیرون نرو!

با خودم گفتم: نکند می خواهند من را بازداشت کنند!؟

گفتم: من کاری نکردم!

مجدداً محافظ امام گفت: به شما می گویم نرو! امام با شما کار دارند!

منتظر ماندیم تا همه رفتند. من رفتم داخل اتاق، دیدم امام و حاج احمد آقا نشسته اند. امام با اشاره به حاج احمد آقا فرمود: برو بیرون!

بعد امام دستم را گرفت و فرمود: ناراحت شدی!؟

گفتم: بله. آقا این ها همشهری های من بودند. همه دست شما را بوسیدند، امّا من...!!!

امام با حالتی خیر خواهانه فرمود: پسرم چرا نماز نمی خوانی!؟ چرا گناه می کنی!؟ خدا چه بدی به تو کرده!؟

تعجّب کردم. گفتم: حاج آقا! شما از کجا می دانید!؟

امام فرمودند: شما هم به دین خودت عمل کن، به این مقام می رسی.

بعد انگشترشان را در آوردند و گفتند: این انگشتر مال شما.

حضرت امام ادامه داد: تو خوب می شوی! خوب می شوی! با دختر یک آیت الله ازدواج می کنی، امّا بچّه دار نمی شوی، بعدها راه کربلا باز می شود.

در سفر اوّل کربلا نه، در سفر دوّم، پایین پای حضرت عبّاس(سلام الله علیه) ایست قلبی می کنی و از دنیا می روی و تو را کنار قبر حضرت عبّاس(سلام الله علیه)دفن می کنند. ولی این مطلب را به کسی نگو!

حاج آقای احدی! همه مطالب امام تا اینجا درست بود. من داماد یکی از آیات عظام شدم. بچّه دار هم نشدم. سفر اوّل کربلا رفتم. حالا عازم دومین سفر کربلا هستم.

آیت الله احدی ادامه داد: ایشان رفت کربلا و ما منتظر بودیم. کاروان برگشت. امّا دوست ما همراه کاروان نبود!

اهل کاروان گفتند: درست کنار قبر حضرت عبّاس(سلام الله علیه)، در حال خواندن زیارتنامه، ایست قلبی کرد و از دنیا رفت.

آمدند او را برای دفن از حرم بیرون ببرند، خدّام حرم حضرت عبّاس(سلام الله علیه) آمدند و گفتند: کجا!؟ حضرت عبّاس(سلام الله علیه) در عالم خواب به ما پیغام داده که این مرد با این مشخّصات را پایین پای من دفن کنید!

الان جلوی کفشداری حضرت عبّاس(سلام الله علیه)، قسمت پایین پای حضرت، سنگی است که روی آن نوشته: مرحوم عبّاس مرندی.

آیت الله احدی ادامه داد: من کل مطلب را روی نوار ضبط کردم، و بعدها این نوار، به نشر آثار امام فرستاده شد.

 



:: موضوعات مرتبط: *** 7 - خوشه چيني از خرمن عارفان(2)،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : یکشنبه 16 فروردین 1405
زمان : 22:40
راهی برای محشور شدن با پیامبر(ص) * (عروج در سجده است)
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

 

راهی برای محشور شدن با پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)

 

 

 

 

عروج در سجده است؛

معلوم می‌شود همه صلاﺓ یک طرف و سجده هم یک طرف است!

آیت‌الله آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی (اعلی اللّه مقامه الشّریف)

 

پیامبراعظم (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) درپاسخ به سئوال فرديكه چندين خواسته داشتند ازجمله : خواستند كه با حضرت محشور شوند ؛ فرمودند: «وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ يَحْشُرَكَ اللَّهُ مَعِي» اگر اراده کردی و می‌خواهی فردای قیامت با من محشور باشی، «فَأَطِلِ السُّجُودَ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ» سجده‌های طولانی در محضر آن حضرت واحد داشته باش.

بحارالأنوار، ج: 82، ص: 164، باب: 29

این سجده‌های طولانی به خصوص در دل شب عجیب است. چون آن چیزی که شیطان می‌ترسد، سجده است. شیطان بحمدلله و المنه دو چیز را فراموش کرد و آن سمت آسمان و سمت زمین است؛ یعنی هم طرف راست و هم طرف چپ (یمین و یسار) و هم جلو و هم پشت را احاطه کرد امّا سمت بالا و پایین (آسمان و زمین) را پروردگار عالم برای بندگانش قرار داد. دست‌ها به سمت آسمان می‌رود و به سمت پایین هم انسان به سجده می­افتد که چقدر در سجده مطالب است.

لذا اصلاً سجده را خشوع بیان کردند. چنان که انسان دیگر محو پروردگار عالم می‌شود، خاک می‌شود و می‌بیند آنچه که باید ببیند.

خدا مرحوم حاج آقای سیّد سجّادی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند، ایشان یکی از اوتاد و اولیاء الهی بودند که تازه از دنیا رفتند. در فریمان زندگی می­کردند و در همان تپّه مخصوص که اوّلین بار هم طی‌الأرض ایشان از آن­جا شروع شد، دفنشان کردند. گروهی از مشهد، تهران، شیراز و جاهای دیگر برای تشییع جنازه ایشان رفته بودند و بیان شده: تشییع جنازه خوبی داشتند. ایشان را درست در همان وسط خانه که آن طرف بیت‌الاحزانشان بود، دفن کردند.

ایشان راجع به این که چرا به این مطالب رسیدند، نکته خوبی را بیان می‌کردند. ما شبی با ایشان خلوت کرده بودیم، ایشان فرمودند: هرچه دارم از سجده است. فرمودند: در سجده دو چشم سرم باز شد و عرش را دیدم!

همین را راجع به آیت‌الله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) نقل کردند. به ایشان گفتم: شما می‌دانید آیت‌الله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) هم همین را نقل کردند؟ گفتند: راجع به ایشان اطلّاع نداشتم.

امام(اعلی اللّه مقامه الشّریف) به حاج آقا مصطفی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: آیت‌الله بهجت، آن بهجت القلوب(اعلی اللّه مقامه الشّریف) دو چشم پشت سر دارند و می‌بینند که یک دلیلش سجده‌‌های طولانی ایشان در دل شب و مناجات با خداست.

یک راه تأسّی به امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) :

ابوالعرفا، آیت­الله العظمی ادیب (اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌فرمودند: یکی از خصایصی که وجود مقدّس آقاجانمان، مولا و سیّد و صاحب و سالارمان، حجّت بن الحسن المهدی(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) دارند، این است که حضرت سجده‌های طولانی دارند.

یعنی عزیز دلم! ای که منتظر آقاجانی! اگر دل شب بلند شدی، سجده طولانی کردی به خیر نزدیک شدی. همین­طور که مي دانيد بحث ما در مورد خیر است و داریم از این که انسان چطور به عوامل خیر دچار می­شود، صحبت می­کنیم که چه کنیم اهل خیر بشویم؟ پس یک مورد این است که اگر سجده‌های طولانی در دل شب کردی، یعنی در حقیقت تأسّی به آقاجان، امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) کردی.

شنیدن ناله شیطان در سجده!

در یک روایت آمده - که خیلی این روایت عجیب است - یکی از جاهایی که شیطان خیلی ناراحت می‌شود، سجده طولانی مؤمن است.

لذا ببینید پروردگار عالم هم نفرمود: ای ملائکه! به انسان رکوع کنید، بلکه فرمود: به انسان سجده کنید، «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ»، این خیلی معنی دارد.

خدا آن مرد الهی و عظیم‌الشأن، حاج میرزا علی‌اصغر صفار هرندی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن متخلّق به اخلاق الهی را رحمت کند. این جمله فراموشم نمی‌شود، ایشان در شبی از شب‌های قدر فرمودند: حاج شیخ (یعنی حاج شیخ محمّدتقی بروجردی (اعلی اللّه مقامه الشّریف)، مرد الهی و عظیم‌الشّأن که قبر شریفشان در مسجد شهید هرندی است) بیان کردند: من در سجده طولانی ناله شیطان را شنیدم که اوّل وحشت کردم ولی بعد مقاومت کردم!

پلکان عروج :

لذا شیطان از سجده می‌ترسد، چون انسان دیگر در آن‌جا می‌فهمد که خوار است. تا انسان سر به سجده نگذارد، آن عرش معلوم نمی‌شود. صورت ظاهرش به خاک افتادن است امّا پلکان عروج است.

آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) تعبیر بسیار عالی و زیبایی را می‌فرمودند که آیت‌الله آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: این که می‌گویند: «الصَّلَاةُ مِعْرَاجُ المُؤْمِنِ»، عروج در سجده است، معلوم می‌شود همه صلاه یک طرف و سجده هم یک طرف است!

مثل این که بیان کردند همه قرآن در سوره حمد جمع است و همه حمد در «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏» و همه «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏» در نقطه‌اش و مولی ‌الموالی(صلوات اللّه و سلامه علیه) هم فرمودند: «انا نقطة باء بسم اللّه الرحمن الرحیم». همه این «الصَّلَاةُ مِعْرَاجُ المُؤْمِنِ» هم در سجده است، یعنی اصل عروج در سجده است.

شیطان از سجده انسان، به ناله و فغان می‌ا‌فتد. چون انسان به خدا می‌گوید: خدا! تو گفتی ملائکه که طاهرین بودند، به من سجده کنند، حالا من دائم به تو سجده می‌کنم.

شیطان می‌دانست سجده مخصوص خداست و با فرمان خداوند در مورد سجده ملائک به انسان، این جورچین و این پازل وجودی‌اش به هم ریخت و تعجّب کرد، گفت: سجده که مخصوص خداست، حالا پروردگار عالم به ملائکه می‌فرماید: ای ملائکه! به انسان سجده کنید! نتوانست تحمّل کند و اصلاً نفهمید چه خبر است. او نمی‌دانست چون خدا گفته، باید بگوید: چشم.

امّا شیطان چون می‌دانست سجده مخصوص خداست، گفت: اگر سجده مخصوص خداست، پس چرا در مورد انسان تازه به دوران رسیده باشد؟! اگر بناست به غیر از خدا سجده شود، آن که باید سجده شود، من هستم! چون «خَلَقْتَني‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ» من از آتشم، آتش گرما دارد، نور دارد، امّا او از خاک است و خاک سرد و تاریک است. لذا این‌طور برای خودش جورچین درست کرد و یادش رفت این فرمان مِن ناحیه الله تبارک و تعالی است و دستور حضرت حقّ است.

سجده؛ راه خلاصی از شرّ خصلت های بد :

لذا اولیاء خدا می‌گویند: هر موقع به شرّ مبتلا شدید و خواستید خاضعانه و خاشعانه به محضر پروردگار عالم بروید و آن شرّ را از خود دفع کنید، مثلاً یک خصلت بدی در درونتان به وجود آمده و از این خصلت بد خسته شدید و نمی‌خواهید این خصلت را داشته باشید؛ در دل شب سجده کنید، آن هم سجده‌های طولانی و مدام ذکرهای سجده را بگویید که «عُبَيْدُكَ بِفِنَائِكَ، مِسْكِينُكَ بِفِنَائِكَ و ...».

سجده؛ عامل اتّصال انسان با پروردگار عالم :

توجّه! توجّه! آیا می‌دانید ذکرهای سجده نسبت به ذکرهای رکوع و دیگر موارد بیشتر است؟! جالب است که ذکرهای سجده، ذکر‌هایی بسیار عجیب و تکان‌دهنده هم است. هم بیشتر است و هم دارای معانی عجیبی است.

در بعضی از ادعیه از جمله اعمالی که در مسجد کوفه انجام می‌دهید، به ما می‌گویند: سر را به سجده بگذار، مجدّد گونه راست را به سجده بگذار، مجدّد گونه چپ را به سجده بگذار، مجدّد بلند شو پیشانی را به سجده بگذار. این سجده غوغاست، غوغا!

به قول اولیاء الهی عامل اتّصال انسان با پروردگار عالم سجده است- این را به عنوان کد به ذهنتان بسپارید -

راه محک زدن و تشخیص میزان اتّصال خود به پروردگار عالم :

لذا می‌توانی خودت را یک محک هم بزنی. مگر می‌شود انسان خودش را محک بزند؟ بله عزیزم، انسان هم می‌تواند خودش را محک بزند. گاهی اولیاء الهی باید ما را محک بزنند و بگویند عیارمان چقدر است، آیا عیار خوبی داریم یا خیر، امّا گاهی هم خودمان می‌توانیم محک بزنیم. خودمان چطور محک بزنیم؟

عزیز دلم! محک وجودی همه ما این است که اگر می­خواهیم ببینیم اتّصالمان با پروردگار عالم چقدر است - این نسخه اولیاء است که دارم خدمتتان عرض می‌کنم، حدّاقل می‌توانم عرض کنم که من این‌ را از سه، چهار نفر از بزرگان، مثل آیت‌الله العظمی بهجت، ابوالعرفاء، آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، آیت‌الله مولوی قندهاری و ... مستقیماً شنیدم - باید ببینیم هر چه از سجده گذشت، آیا آن حلاوت و شیرینی‌اش برایمان بیشتر می­شود و از آن حال در سجده افتادن بیشتر خوشمان می­آید و لذّت می­بریم یا خدای ناکرده زود خسته می­شویم و حوصله‌مان سر می­رود؟ اگر هر چه سجده­مان طولانی شد، لذّت آن هم برایمان بیشتر شد؛ بدانیم به اتّصال نزدیکیم و این باید در خلوت باشد.

عزیز دلم! مهم خلوت است. ببین در دل شب اهل سجده هستی یا خیر. ببین وقتی سرت را بر سجده می­گذاری و «سبوج قدوس ربّ الملائکه و الروح» می­گویی، چشم از قفا ملائکه را می­بیند یا خیر.

اوّل به شیطان درون بپرداز، بعد به شیطان برون :

پس یکی از مطالب عاقبت به خیری، سجده طولانی و تأسّی کردن به وجود مقدّس آقاجانمان، امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) است.

لذا اگر خواستیم بصیر شویم، خیر دنیا و آخرت را داشته باشیم و عاقبت به خیر شویم، طبق همان حدیث اوّلی که پیامبر (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند، باید برای همه خیر بخواهیم و قول و فعلمان خیر باشد و از شرّ بدمان بیاید.

خدا آیت­الله حق‌شناس(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند، ایشان اگر می­دیدند یک نفر از شاگردانشان به شرّی مبتلا شده، با او قهر می­کردند. می­گفتند: چرا قهر می­کنید؟! قهر خوب نیست. می­فرمودند: باید بفهمد این شرّ است و دیگر شرّ را انجام ندهد، به خیر برگردد، توبه کند، عذر بخواهد و بگوید که من اشتباه کردم که به شرّ مبتلا شدم.

بالاخره ابلیس ملعون فریب می­دهد و نفس امّاره­مان هم اعداء عدو است که همیشه وجود دارد. یک تعبیری آیت­الله العظمی بهاءالدینی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) داشتند که خیلی قشنگ است. ایشان می­فرمودند: اوّل به شیطان درون بپرداز، بعد به شیطان برون. خدا هم می­خواهد این را بیان کند که می­فرماید: «اعداء عدوک نفسک التی بین جنبیک» نفس امّاره، انسان را به شرّ فریب می­دهد، منتها انسان باید مراقب باشد.

 

عمل مجرب در اصلاح و جلب معارف :

عارف واصل مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی می فرماید: مرا شیخی بود بزرگوار عامل عارف کامل که مانند او را در مراتبی که گفته شد ندیده ام، از او پرسیدیم که در اصلاح و جلب معارف چه عملی را به تجربه رسانده است؟

او گفت: من عملی را در این که گفتی مؤثر ندیدم مگر اینکه در هر شبانه روز یک بار بر سجده طولانی مداومت شود و در آن سجده بگوید «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» و به هنگام گفتن ذکر خود را در زندان طبیعت، زندانی و به زنجیرهای اخلاق رذیله بسته ببیند، آنگاه اقرار کند که پروردگار اینکار را تو بر من نکردی و تو بر من ستم روا نداشتی، بلکه این من بودم که بر خود ستم کردم و خود را به اینجا انداختم.

از آداب سجده این است که وقتی که بخواهیم به سجده برویم اول با زانوها به طرف زمین خم شویم و بعد دستها را پیش از زانوها بر زمین بگذاریم این عملی است که مرحوم علامه طباطبائی (ره)از پیامبر اکرم(ص) نقل می کند.

 

در ادامه مطلب چند دعا درسجده شكر و ذكرسجده درسورعزائم را حتما" ملاحظه فرمائيد !

{صلوات+عج}

 

 



:: موضوعات مرتبط: *** 7 - خوشه چيني از خرمن عارفان(2)،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : شنبه 15 فروردین 1405
زمان : 08:05
مستحب واجب نماز !
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

 

 

مستحب واجب نماز !

 

 

فلسفه قنوت در نماز قرب حضرت حق است؛ قنوت مستحب است، اما چنان مستحبی است که حتی بیان شده اگر یادتان رفت و قبل از خواندن قنوت، به رکوع رفتید، عیبی ندارد که بعد از رکوع، مجدّداً قنوت بگیرید و بعد به سجده بروید .

آیت‌الله قرهی( مدظله العالي )



قنوت؛ مستحبّ واجب !



نکته‌ای را بگویم که خیلی عالی است. استاد عظیم‌الشّأنمان، علّامه حسن‌زاده آملی(ادام الله ظلّه الوارف) می‌فرمودند: آن مرد الهی و عظیم الشّأن، آیت‌الله الهی قمشه‌ای(اعلی الله مقامه الشّریف) می‌فرمودند: مقام دعا که در آن، عنوان قریب بودن مطرح است، این‌قدر مهم است که اگر از شما سؤال کردند، فلسفه قنوت در نماز چیست، باید گفت: قرب حضرت حقّ که در نیّت می‌گوییم: «قربة الی اللّه»، به وسیله همین دعا و قنوت است.

قنوت، مستحب است، امّا چنان مستحبّی است که حتّی بیان کرده‌اند: اگر یادتان رفت و قبل از خواندن قنوت، به رکوع رفتید، عیبی ندارد که بعد از رکوع، مجدّداً قنوت بگیرید و بعد به سجده بروید. آیت‌الله الهی قمشه‌ای به نقل از استادشان فرموده بود: در محضر آقاجانمان، حضرت حجّت‌بن‌الحسن‌المهدی(روحی له الفداء و سلام الله علیه) از ایشان سؤال شد: آقاجان! نظر مبارک شما در مورد قنوت چیست؟ حضرت فرمودند: مستحبّ واجب !

مستحبّ، مستحبّ است و واجب هم واجب است. مستحبّ واجب دیگر چه تعبیری است ؟!

بعد ایشان توضیح دادند و فرمودند : به نظر می‌رسد این‌قدر دعا مهم است که وقتی انسان در نیّت، چه به لسان و چه در ذهنش می‌گوید : دو رکعت نماز صبح می‌خوانم قربةً الی الله، این قرب، در دعاست . لذا دیدید در سجده و رکوع هم دعاهایی وارد شده است، به خصوص در سجده و رکوع آخر. از جمله آن‌ها، دعایی است که خود آقاجانمان به آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، استاد عظیم‌الشّأنمان فرمودند و آن، این است: « و ترحّم علی عجزنا و اغثنا بحقّهم و اجعلنا من شیعتهم » .

کما این که می‌دانید خود صلوات هم دعای مقبوله است . برای همین بیان کردند : قبل از دعا، اوّل یک صلوات بفرستید و بعد در انتهایش هم یک صلوات بفرستید. این بیان اولیاء خدا است که می‌گویند: اگر دعایی اوّلش مقبول و انتهایش مقبول باشد، پروردگار عالم شرمش می‌آید و حیا می‌کند که وسطش را اجابت نکند. لذا می‌گویند: اگر می‌خواهید دعاهایتان مستجاب شود، اوّلش آن ذکر صلوات بر محمّد و آل محمّد را بفرستید و آخرش هم همین‌طور. پس اگر گفتند: چرا قنوت می‌گیرید؟ چرا در سجده دعا می‌کنید؟ چرا در رکوع دعا می‌کنید؟ چرا دائم دعا می‌کنید؟ باید بگوییم: برای این که اصلاً پروردگار عالم، همین را از من و شما می‌خواهد. این قربةً الی الله شاید به واسطه همین دعاست.

لذا در قرآن کریم و مجید الهی به جز در مورد دعا نداریم که خدا این‌گونه فرموده باشد: « إِذا سَأَلَكَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی ». عرض کردیم اوّل اجابت پروردگار عالم، همان خواندن است و دوست دارد انسان هم او را بخواند و دعا کند.


پروردگار عالم به قدری بندگانش را دوست دارد و می‌خواهد او را بخوانند که اولیاء خدا می‌گویند : پروردگارعالم در هیچ آیه‌ای، مثل این آیه، این‌قدر من، من بیان نفرموده است و آن این است که فرمودند: « وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی‏ وَ لْیُؤْمِنُوا بی‏ » پروردگار عالم مدام به خود اشاره می‌کند که من نزدیک و قریب هستم .

در باب « و نحن اقرب الیه من حبل الورید » هم همین را بیان می‌فرماید. فرمودند : منظور از این « و نحن اقرب الیه من حبل الورید » ، همان لحظه‌ای است که انسان دارد دعا می‌کند. « وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ ‏» من قریبم، نزدیکِ نزدیک. « أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ » هر موقعی بنده‌ام من را بخواند، اجابتش می‌کنم؛ چون خیلی نزدیکم. لذا قرب در دعا برای همین است .

 

در ادامه مطلب چند دعا در قنوت نماز را حتما" ملاحظه فرمائيد !

{ صلوات+عج }



:: موضوعات مرتبط: *** 7 - خوشه چيني از خرمن عارفان(2)،
نویسنده : ashabequrani
تاریخ : جمعه 14 فروردین 1405
زمان : 23:24
اعجاز صلوات و نابود شدن گناهان .
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

اعجاز صلوات و نابود شدن گناهان

[ گشتيم و گشتيم ، ذكري بالاتراز صلوات پيدانكرديم !!! ]

آيت الله بهجت (ره)

محقّق اردبيلى قدس سره در كتاب «زبدة البيان» فرموده است : روايت شده است‏ كه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم درباره آيه شريفه « إنَّ اللَّهَ وَمَلائِكَتَه يُصَلُّون عَلَى النبيّ . . . » ، « خدا و ملائكه ‏اش بر پيغمبر درود مى فرستد . . . » سئوال شد.

آن حضرت در جواب فرمود:

اين از علوم پوشيده و پنهان است، اگر از من سئوال نكرده بوديد پرده از آن برنمى‏ داشتم وخبر نمى ‏دادم.

خداوند دو فرشته را بر من موكّل ساخته است، هر گاه نزد مسلمانى يادى از من شود و او برمن صلوات فرستد آن دو فرشته گويند: « غفر اللَّه لك » خداوند ترا بيامرزد، خدا و ساير فرشتگانش به دعاى اين دو فرشته آمين گويند.

و اگر نزد مسلمانى يادى از من به ميان آيد و او بر من صلوات نفرستد آن دو فرشته گويند: « لا غفر اللَّه لك » خدا ترا نيامرزد، خدا و فرشتگان نيز به دعاى اين دو فرشته آمين گويند.

و نيز فرموده است : در حديث است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است:

من ذكرت عنده فلم يصلّ عليّ فدخل النار فأبعده اللَّه عزّوجلّ من رحمته.

كسى كه من نزد او ياد شوم و بر من صلوات نفرستد پس داخل آتش گردد خدا او را از رحمتش دوركرده است.

مؤلّف رحمه الله گويد : از اين حديث كه فرموده است : « اگر نزد كسى ياد شوم و بر من ‏صلوات نفرستد داخل آتش مى ‏گردد» استفاده مى‏شود كه اين عمل واجب است ‏زيرا بر ترك آن وعده عذاب داده شده و هر عملى كه چنين باشد واجب است.

و عدّه اى از علماء مثل ابن بابويه، فاضل مقداد، كرخى و سيّد على‏ خان رحمهم الله - شارح صحيفه سجّاديّه - قائل به وجوب آن هستند، در ميان عامّه هم طحاوى وزمخشرى اين قول را اختيار كرده اند.

در حديث ديگر از رسول اعظم ( ص) :

قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : « من صلی علی مرّة لا یبقی علیه من المعصیة ذرّة» ؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که یک بار به گونه ای خالصانه و خدا پسند بر من صلوات بفرستد همه گناهان او در معرض غفران قرار می گیرد .

البته اين حدیث در منابع مختلف با تعابیر مختلفی مشاهده می شود از جمله در مستدرک الوسائل، ج 5، ص 334 آمده است: « من صلی علی مرةٌ لم یبق علیه من المعصیة ذرة » . « همچنین در کتاب اللمعة البیضاء نوشته تبریزی انصاری، ص 492 آمده است: « من صلی علی مرة لم یبق من ذنوبه ذرة » البته در کتاب بحارالانوار، ج 91، ص 63 نیز آمده است : « من صلی علی مرة فتح اللّه علیه باب من العافیة » و

قال صلی الله علیه و آله : من صلی علی مرة لم یبق من ذنوبه ذرة .


یکبار ارْ کسی ، صلواتی نثار من بنمود با صداقت و اخلاص راستین

نابود می شود همه جرم و گناه او شرط آن که حقِّ ناس نباشد بدان قرین

بحارالانوار،ج 91،ص 63.

ادامه مطلب : فضيلت صلوات فرستادن بر محمّد و آل محمّد عليهم السلام

20 حديث معتبر ، زيبا و دلنشين در عظمت صلوات .


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : پنج‌شنبه 03 مهر 1393
زمان : 10:09
اعجاز صلوات و نابود شدن گناهان .
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

 

اعجاز صلوات و نابود شدن گناهان

 

 

 

 

[ گشتيم و گشتيم ، ذكري بالاتراز صلوات پيدانكرديم !!! ]

                                                                           آيت الله بهجت (ره)

 

 

    محقّق اردبيلى قدس سره در كتاب «زبدة البيان» فرموده است : روايت شده است‏ كه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم درباره آيه شريفه « إنَّ اللَّهَ وَمَلائِكَتَه يُصَلُّون عَلَى النبيّ . . . » ، « خدا و ملائكه ‏اش بر پيغمبر درود مى فرستد . . . » سئوال شد.

   آن حضرت در جواب فرمود:

اين از علوم پوشيده و پنهان است، اگر از من سئوال نكرده بوديد پرده از آن برنمى‏ داشتم وخبر نمى ‏دادم.

خداوند دو فرشته را بر من موكّل ساخته است، هر گاه نزد مسلمانى يادى از من شود و او برمن صلوات فرستد آن دو فرشته گويند: « غفر اللَّه لك » خداوند ترا بيامرزد، خدا و ساير فرشتگانش به دعاى اين دو فرشته آمين گويند.

و اگر نزد مسلمانى يادى از من به ميان آيد و او بر من صلوات نفرستد آن دو فرشته گويند: « لا غفر اللَّه لك » خدا ترا نيامرزد، خدا و فرشتگان نيز به دعاى اين دو فرشته آمين گويند.

   و نيز فرموده است : در حديث است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است:

من ذكرت عنده فلم يصلّ عليّ فدخل النار فأبعده اللَّه عزّوجلّ من رحمته.

كسى كه من نزد او ياد شوم و بر من صلوات نفرستد پس داخل آتش گردد خدا او را از رحمتش دوركرده است.

   مؤلّف رحمه الله گويد : از اين حديث كه فرموده است : « اگر نزد كسى ياد شوم و بر من ‏صلوات نفرستد داخل آتش مى ‏گردد» استفاده مى‏شود كه اين عمل واجب است ‏زيرا بر ترك آن وعده عذاب داده شده و هر عملى كه چنين باشد واجب است.

   و عدّه اى از علماء مثل ابن بابويه، فاضل مقداد، كرخى و سيّد على‏ خان رحمهم الله  - شارح صحيفه سجّاديّه - قائل به وجوب آن هستند، در ميان عامّه هم طحاوى وزمخشرى اين قول را اختيار كرده اند.

 

در حديث ديگر از رسول اعظم ( ص) :

 

قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : « من صلی علی مرّة لا یبقی علیه من المعصیة ذرّة » ؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که یک بار به گونه ای خالصانه و خدا پسند بر من صلوات بفرستد همه گناهان او در معرض غفران قرار می گیرد .

البته اين حدیث در منابع مختلف با تعابیر مختلفی مشاهده می شود از جمله در مستدرک الوسائل، ج 5، ص 334 آمده است:     « من صلی علی مرةٌ لم یبق علیه من المعصیة ذرة »  .  « همچنین در کتاب اللمعة البیضاء نوشته تبریزی انصاری، ص 492 آمده است:  « من صلی علی مرة لم یبق من ذنوبه ذرة » البته در کتاب بحارالانوار، ج 91، ص 63 نیز آمده است :  « من صلی علی مرة فتح اللّه علیه باب من العافیة  »    و

 

قال صلی الله علیه و آله : من صلی علی مرة لم یبق من ذنوبه ذرة  .  

    

یکبار ارْ کسی ، صلواتی نثار من بنمود با صداقت و اخلاص راستین

نابود می شود همه جرم و گناه او شرط آن که حقِّ ناس نباشد بدان قرین

بحارالانوار،ج 91،ص 63.

 

ادامه مطلب :    فضيلت صلوات فرستادن بر محمّد و آل محمّد عليهم السلام

                       20 حديث معتبر ، زيبا و دلنشين  در عظمت صلوات .

 

 

 


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : پنج‌شنبه 03 مهر 1393
زمان : 10:09
ميقات حضرت موسي(ع) ، درخواست از خدا و پاسخ !!!
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

ميقات حضرت موسي(ع) ، درخواست از خدا و پاسخ !!!

وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ...

وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ ! قَالَ لَن تَرَانِي !!! .....

(آيه 142و 143 اعراف)

و با موسى، سى شب وعده گذاشتيم و آن را با دَه شب ديگر تمام كرديم. تا آنكه وقت معينِ پروردگارش در چهل شب به سر آمد. ....

و چون موسى به ميعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت ، عرض كرد :« پروردگارا ، خود را به من بنماى تا بر تو بنگرم » .

فرمود : « هرگز مرا نخواهى ديد » !!! ليكن به كوه بنگر پس اگر بر جاى خود قرار گرفت به زودى مرا خواهى ديد . پس چون پروردگارش به كوه جلوه نمود، آن را ريز ريز ساخت، و موسى بيهوش بر زمين افتاد ، و چون به خود آمد ، گفت : تو منزهى ! به درگاهت توبه كردم و من نخستين مؤمنانم .

* * * بر اساس اين واقعه عظيم شاعران خوش ذوق سروده هائي دارند :

شيخ اجل سعدي مي گويد:

چو رسي به طور سينا "ارني" مگو و بگذر

که نيرزد اين تمنا به جواب" لن تراني"

در جواب سعدي شاعري مي گويد : ( احتمالا حافظ )



چو رسي به طور سينا "ارني" بگو و مگذر

تو صداي دوست بشنو نه جواب "لن تراني"



و در جواب اين دو ، شاعر ديگريمي گويد : ( احتمالا مولانا )

"ارنی"کسی بگويد که تو را نديده باشد

تو که با منی هميشه چه " ترا " چه " لن ترانی"

علامه طباطبایی فرموده :

سحر آمدم به کويت که ببينمت نهانی

" ارنی " نگفته گفتی دو هزار " لن ترانی "

ادامه مطلب : تفسير آيات و اثبات ولايت اميرالمؤمنين (ع)

1- وعده گاه بزرگ

2- تقاضاي مشاهده پر وردگار

*********************************************************

{صلوات+عج}


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : سه‌شنبه 01 مهر 1393
زمان : 09:54
ميقات حضرت موسي(ع) ، درخواست از خدا و پاسخ !!!
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

 

 

 

ميقات حضرت موسي(ع) ، درخواست از خدا و پاسخ !!!

 

 

وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً  ...

 

وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ !  قَالَ لَن تَرَانِي !!! .....

                                                                          (آيه 142و 143 اعراف)

 

و با موسى، سى شب وعده گذاشتيم و آن را با دَه شب ديگر تمام كرديم. تا آنكه وقت معينِ پروردگارش در چهل شب به سر آمد. ....

و چون موسى به ميعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت ، عرض كرد   : « پروردگارا ، خود را به من بنماى تا بر تو بنگرم » .

فرمود : « هرگز مرا نخواهى ديد » !!! ليكن به كوه بنگر پس اگر بر جاى خود قرار گرفت به زودى مرا خواهى ديد .  پس چون پروردگارش به كوه جلوه نمود، آن را ريز ريز ساخت، و موسى بيهوش بر زمين افتاد ، و چون به خود آمد ، گفت : تو منزهى ! به درگاهت توبه كردم و من نخستين مؤمنانم .

 

 

 * * *  بر اساس اين واقعه عظيم  شاعران خوش ذوق سروده هائي دارند :

 

 

شيخ اجل سعدي مي گويد:

   

چو رسي به طور سينا "ارني" مگو و بگذر

که نيرزد اين تمنا به جواب" لن تراني"

 

  در جواب سعدي شاعري مي گويد : ( احتمالا حافظ ) 



چو رسي به طور سينا "ارني" بگو و مگذر

تو صداي دوست بشنو نه جواب "لن تراني"



    و در جواب اين دو ، شاعر ديگري مي گويد : ( احتمالا مولانا )

 

"ارنی" کسی بگويد که تو را نديده باشد 

تو که با منی هميشه چه " ترا " چه " لن ترانی"

 

علامه طباطبایی فرموده :

 

سحر آمدم به کويت که ببينمت نهانی

 

 " ارنی " نگفته  گفتی دو هزار "  لن ترانی "

 

    ادامه مطلب : تفسير آيات و اثبات ولايت اميرالمؤمنين (ع)

                   1-  وعده گاه بزرگ

                   2-  تقاضاي مشاهده پر وردگار

 

*********************************************************

 

{صلوات+عج}

 


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : سه‌شنبه 01 مهر 1393
زمان : 09:54
نذر جالب میرزا جوادآقا ملکی تبریزی در حق شهروند آلمانی
ارسال نظر(0)

نذر جالب میرزا جوادآقا ملکی تبریزی در حق شهروند آلمانی

زمانی میرزا جواد آقا ملکی تبریزی برای فردی که ساکن کشور آلمان بود و همسرش بچه‌دار نمی‌شد، نذری کرد. بعد از مدتی آن فرد همراه با فرزندش خدمت میرزا جوادآقا ملکی رفت و پرسید چه نذری برای من کردید؟

حجت‌الاسلام علی یعقوبی از پژوهشگران مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی در گفت‌وگو با خبرنگار آیین و اندیشه در پاسخ به این پرسش که اگر کسی دارای فضایل اخلاقی اعم از صبر، بخشش، سخاوت و اخلاق خوش باشد اما به دلیل داشتن خانواده نه چندان مذهبی، در انجام واجبات و ترک محرمات کوتاهی کند آیا این فرد می‌تواند بدون حساب و کتاب وارد بهشت شود، گفت: یکی از مواردی که پوزه شیطان را به خاک می‌مالد و در به بهشت رفتن انسان‌ها تسریع می‌کند، سخاوت است.

وی اظهار داشت: پیامبر اکرم(ص) به فرزند حاتم طایی این مطلب را فرمودند: با توجه به اینکه پدر شما سخاوت زیادی داشت آنچه که باعث می‌شود پدر شما به جهنم نرود سخی بودن و سخاوت بیش از اندازه ایشان بوده است. لذا حضرت رسول(ص) چیزی که به صراحتاً مشخص کند حاتم طایی اهل بهشت است یا خیر را بیان نفرمودند.

این پژوهشگر مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی با تأکید بر اینکه متن آیات و روایات ما صراحتاً در برخی از موارد، ولایت امیرالمؤمنین (ع) و نماز را شرط بهشتی شدن افراد معرفی می‌کند، عنوان کرد: فردی نزد امام صادق (ع) آمد و از اخلاق بد فرد دیگری شکایت کرد و به حضرت گفت: عاقبت این فرد چگونه خواهد بود و ارزیابی شما از رفتار وی چیست؟ حضرت فرمود آیا ایشان اهل نماز است یا خیر؟ آن شخص پاسخ داد: بله اهل نماز است و از این رو امام صادق (ع) فرمودند اکنون که اهل نماز است عاقبتش ختم به خیر می‌شود.

وی تصریح کرد:‌ سخاوت و بخشش بسیار، نیکو است و اگر به حد بسیار فراتر از توان شخص برسد مانند حاتم طایی ثمره آن این است که فرد به جهنم نمی‌رود اما لزوماً بدین معنا نیست که او حتماً به بهشت می‌رود. لذا خداوند مسیر بهشت را مشخص کرده و فرموده هر کس از آن تخطی کند خط قرمز محسوب می‌شود که ممکن است در صورت عبور از این خطوط قرمز سرنوشت خوبی در انتظار فرد نباشد.

یعقوبی با اشاره به وجود برخی از اعمال و ادعیه در مفاتیح‌الجنان، در خصوص اینکه اگر فرد آنها را انجام دهد بدون حساب و کتاب وارد بهشت می‌شود، گفت: وقتی مفاتیح الجنان را می‌گشاییم به طور مثال، اعمالی با عنوان اعمال روز عید غدیر خم مواجه می‌شویم که این کلام از تکریم وپذیرش ولایت امیر‌المؤمنین(ع) حکایت دارد که بیانگر اهمیت و جایگاه مسئله ولایت است.

وی ابراز داشت: گاهی اوقات این سؤال برای برخی از افراد به وجود می‌آید اینکه چرا دعاهای ما مستجاب نمی‌شود؟ در پاسخ به این دسته از افراد باید گفت همانطور که می‌دانیم «مفاتیح‌الجنان» کلید بهشت است «مفاتیح» به معنای کلید و «جنان» به معنای بهشت است آیا به نظر شما رفتن به بهشت تنها با خواندن یک یا چند دعا میسر خواهد شد مگر دین ما فقط یک دعا است؟! در حالی که دین اسلام گزینه‌های مختلفی همچون نماز، خمس، حج، ذکات، جهاد، احسان، احترام به پدر و مادر و ... دارد که همه این موارد باید رعایت شود نه اینکه یک طرفه خیمه دین را بگیریم و جانب دیگر آن را رها کنیم.

این مدرس حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: خداوند متعال در اولین آیات از قرآن کریم می‌فرماید: «ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ» این کتاب با آن جامعیتی که دارد برای متقین است و در جای دیگر می‌فرماید: «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا» لذا همین قرآنی که برای مؤمنین شفا و رحمت است برای گروهی از انسان‌ها چیزی جز خسارت نیست. بنابراین قرآن کریم شمشیر دولبه‌ای است و اینطور نیست که هر کس آیات قرآن را خواند به طور مثال مریضش شفا یابد.

وی ادامه داد: یکی از افراد به بنده می‌گفت من هر وقت دعای «سریع‌الإجابه» را می‌خوانم یکی از بستگانم فوت می‌کند! در اینجا باید گفت که دعا یک رابطه دو طرفه است و نباید انتظار داشت که هر موقع شخص یک دعایی را می‌خواند فواید و آثاری که برای آن دعا ذکر شده همگی در حق فرد، ساری و جاری شود بلکه این موضوع به خود شخص بستگی دارد.

پژوهشگر مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی گفت: زمانی میرزا جواد آقا ملکی تبریزی برای فردی که ساکن کشور آلمان بود و همسرش بچه‌دار نمی‌شد، نذری کرد و بعد از مدتی آن فرد همراه با فرزندش خدمت میرزا جواد آقا ملکی تبریزی رسید و از ایشان هزینه ادا کردن نذرش را درخواست کرد و گفت: بفرمایید چه نذری برای بنده کرده‌اید تا من هزینه نذر را پرداخت کنم. میرزا جواد آقا ملکی تبریزی فرمودند که من فقط یک صلوات برای شما نذر کرده بودم!

وی اظهار داشت: شما حساب کنید ما هزاران صلوات نذر می‌کنیم اما هیچ اتفاقی نمی‌افتد ولی چگونه است میرزا جواد آقا ملکی تبریزی با یک صلوات موجبات اجابت درخواست یکی از بندگان خدا را فراهم می‌کند. پس این امور برای افرادی است که زمینه و ضمیر قلبشان مساعد باشد تا دعاها در آن موثر افتد. از این رو صرف دعا خواندن و یا به کسی کمک کردن خوب است و چه بسا ممکن است موجب نجات انسان شود اما هیچ تضمینی برای بهشتی شدن افراد وجود ندارد.

{صلوات+عج}


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : دوشنبه 10 شهریور 1393
زمان : 09:19
نذر جالب میرزا جوادآقا ملکی تبریزی در حق شهروند آلمانی
ارسال نظر(0)

 

 

نذر جالب میرزا جوادآقا ملکی تبریزی در حق شهروند آلمانی

 

زمانی میرزا جواد آقا ملکی تبریزی برای فردی که ساکن کشور آلمان بود و همسرش بچه‌دار نمی‌شد، نذری کرد. بعد از مدتی آن فرد همراه با فرزندش خدمت میرزا جوادآقا ملکی رفت و پرسید چه نذری برای من کردید؟

 

 

 

 

   حجت‌الاسلام علی یعقوبی از پژوهشگران مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی در گفت‌وگو با خبرنگار آیین و اندیشه  در پاسخ به این پرسش که اگر کسی دارای فضایل اخلاقی اعم از صبر، بخشش، سخاوت و اخلاق خوش باشد اما به دلیل داشتن خانواده نه چندان مذهبی، در انجام واجبات و ترک محرمات کوتاهی کند آیا این فرد می‌تواند بدون حساب و کتاب وارد بهشت شود، گفت: یکی از مواردی که پوزه شیطان را به خاک می‌مالد و در به بهشت رفتن انسان‌ها تسریع می‌کند، سخاوت است.

وی اظهار داشت: پیامبر اکرم(ص) به فرزند حاتم طایی این مطلب را فرمودند: با توجه به اینکه پدر شما سخاوت زیادی داشت آنچه که باعث می‌شود پدر شما به جهنم نرود سخی بودن و سخاوت بیش از اندازه ایشان بوده است. لذا حضرت رسول(ص) چیزی که به صراحتاً مشخص کند حاتم طایی اهل بهشت است یا خیر را بیان نفرمودند.

این پژوهشگر مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی با تأکید بر اینکه متن آیات و روایات ما صراحتاً در برخی از موارد، ولایت امیرالمؤمنین (ع) و نماز را شرط بهشتی شدن افراد معرفی می‌کند، عنوان کرد: فردی نزد امام صادق (ع) آمد و از اخلاق بد فرد دیگری شکایت کرد و به حضرت گفت: عاقبت این فرد چگونه خواهد بود و ارزیابی شما از رفتار وی چیست؟ حضرت فرمود آیا ایشان اهل نماز است یا خیر؟ آن شخص پاسخ داد: بله اهل نماز است و از این رو  امام صادق (ع) فرمودند اکنون که اهل نماز است عاقبتش ختم به خیر می‌شود.

وی تصریح کرد:‌ سخاوت و بخشش بسیار، نیکو است و اگر به حد بسیار فراتر از توان شخص برسد مانند حاتم طایی ثمره آن این است که فرد به جهنم نمی‌رود اما لزوماً بدین معنا نیست که او حتماً به بهشت می‌رود. لذا خداوند مسیر بهشت را مشخص کرده و فرموده هر کس از آن تخطی کند خط قرمز محسوب می‌شود که ممکن است در صورت عبور از این خطوط قرمز سرنوشت خوبی در انتظار فرد نباشد.

یعقوبی با اشاره به وجود برخی از اعمال و ادعیه در مفاتیح‌الجنان، در خصوص اینکه اگر فرد آنها را انجام دهد بدون حساب و کتاب وارد بهشت می‌شود، گفت: وقتی مفاتیح الجنان را می‌گشاییم به طور مثال، اعمالی با عنوان اعمال روز عید غدیر خم مواجه می‌شویم که این کلام از تکریم و پذیرش ولایت امیر‌المؤمنین(ع) حکایت دارد که بیانگر اهمیت و جایگاه مسئله ولایت است.

وی ابراز داشت: گاهی اوقات این سؤال برای برخی از افراد به وجود می‌آید اینکه چرا دعاهای ما مستجاب نمی‌شود؟ در پاسخ به این دسته از افراد باید گفت همانطور که می‌دانیم «مفاتیح‌الجنان» کلید بهشت است «مفاتیح» به معنای کلید و «جنان» به معنای بهشت است آیا به نظر شما رفتن به بهشت تنها با خواندن یک یا چند دعا میسر خواهد شد مگر دین ما فقط یک دعا است؟! در حالی که دین اسلام گزینه‌های مختلفی همچون نماز، خمس، حج، ذکات، جهاد، احسان، احترام به پدر و مادر و ... دارد که همه این موارد باید رعایت شود نه اینکه یک طرفه خیمه دین را بگیریم و جانب دیگر آن را رها کنیم.

این مدرس حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: خداوند متعال در اولین آیات از قرآن کریم می‌فرماید: «ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ» این کتاب با آن جامعیتی که دارد برای متقین است و در جای دیگر می‌فرماید: «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا» لذا همین قرآنی که برای مؤمنین شفا و رحمت است برای گروهی از انسان‌ها چیزی جز خسارت نیست. بنابراین قرآن کریم شمشیر دولبه‌ای است و اینطور نیست که هر کس آیات قرآن را خواند به طور مثال مریضش شفا یابد.

وی ادامه داد: یکی از افراد به بنده می‌گفت من هر وقت دعای «سریع‌الإجابه» را می‌خوانم یکی از بستگانم فوت می‌کند! در اینجا باید گفت که دعا یک رابطه دو طرفه است و نباید انتظار داشت که هر موقع شخص یک دعایی را می‌خواند فواید و آثاری که برای آن دعا ذکر شده همگی در حق فرد، ساری و جاری شود بلکه این موضوع به خود شخص بستگی دارد.

پژوهشگر مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی گفت: زمانی میرزا جواد آقا ملکی تبریزی برای فردی که ساکن کشور آلمان بود و همسرش بچه‌دار نمی‌شد، نذری کرد و بعد از مدتی آن فرد همراه با فرزندش خدمت میرزا جواد آقا ملکی تبریزی رسید و از ایشان هزینه ادا کردن نذرش را درخواست کرد و گفت: بفرمایید چه نذری برای بنده کرده‌اید تا من هزینه نذر را پرداخت کنم. میرزا جواد آقا ملکی تبریزی فرمودند که من فقط یک صلوات برای شما نذر کرده بودم!

وی اظهار داشت: شما حساب کنید ما هزاران صلوات نذر می‌کنیم اما هیچ اتفاقی نمی‌افتد ولی چگونه است میرزا جواد آقا ملکی تبریزی با یک صلوات موجبات اجابت درخواست یکی از بندگان خدا را فراهم می‌کند. پس این امور برای افرادی است که زمینه و ضمیر قلبشان مساعد باشد تا دعاها در آن موثر افتد. از این رو صرف دعا خواندن و یا به کسی کمک کردن خوب است و چه بسا ممکن است موجب نجات انسان شود اما هیچ تضمینی برای بهشتی شدن افراد وجود ندارد.

 

{صلوات+عج}


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : دوشنبه 10 شهریور 1393
زمان : 09:19
غزل زیبای سروده شده توسط امام راحل و جواب مقام معظم رهبری
ارسال نظر(0)

تو که خود خال لبی ، از چه گرفتار شدی ؟ !

غزل زیبای سروده شده توسط امام راحل

و جواب مقام معظم رهبری با شعر

امام خمینی(ره) :


من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم

فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم

غم دلدار فكنده است به جانم، شررى
كه به جان آمدم و شهره بازار شدم

درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز
كه من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

جامه زهد و ریا كَندم و بر تن كردم
خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم

واعظ شهر كه از پند خود آزارم داد
از دم رند مى آلوده مددكار شدم

بگذارید كه از بتكده یادى بكنم
من كه با دست بت میكده بیدار شدم



رهبر معظم انقلاب آیت الله خامنه ای:


تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی
تو طبیب دل مایی ز چه بیمار شدی

تو که فارغ شده بودی ز همه کون و مکان
دار منصور بریدی همه تن دار شدی

عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
ای که در قول و عمل شهره بازار شدی

مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی

خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
امت از گفته در بار تو هشیار شدی

واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
دم عیسی مسیح از تو دیدار شدی

یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به خلق یار شدی

{صلوات+عج}


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : دوشنبه 10 شهریور 1393
زمان : 08:55
غزل زیبای سروده شده توسط امام راحل و جواب مقام معظم رهبری
ارسال نظر(0)

 

 

تو که خود خال لبی ، از چه گرفتار شدی ؟ !

 

 

 

 

 

 

غزل زیبای سروده شده توسط امام راحل

و جواب مقام معظم رهبری با شعر

 

 

امام خمینی(ره) :


من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم

فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم

غم دلدار فكنده است به جانم، شررى
كه به جان آمدم و شهره بازار شدم

درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز
كه من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

جامه زهد و ریا كَندم و بر تن كردم
خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم

واعظ شهر كه از پند خود آزارم داد
از دم رند مى آلوده مددكار شدم

بگذارید كه از بتكده یادى بكنم
من كه با دست بت میكده بیدار شدم



رهبر معظم انقلاب آیت الله خامنه ای:


تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی
تو طبیب دل مایی ز چه بیمار شدی

تو که فارغ شده بودی ز همه کون و مکان
دار منصور بریدی همه تن دار شدی

عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
ای که در قول و عمل شهره بازار شدی

مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی

خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
امت از گفته در بار تو هشیار شدی

واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
دم عیسی مسیح از تو دیدار شدی

یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به خلق یار شدی

 

 {صلوات+عج}

 


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : دوشنبه 10 شهریور 1393
زمان : 08:55
تشرف حضرت آيت الله العظمي مرعشي نجفي (قدسه سره)
ارسال نظر(0)

تشرف حضرت آيت الله العظمي مرعشي نجفي (قدسه سره)

از زبان معظم له

******************************************

در ایام تحصیل علوم دینی و فقه اهل بیت علیم السّلام در نجف اشرف، شوق زیاد جهت دیدار جمال مولایمان بقیة اللّه الاعظم داشتم. با خود عهد کردم که چهل شب چهارشنبه پیاده به مسجد سهله بروم به این نیت که جمال آقا صاحب الامر علیه السّلام را زیارت و به فوز بزرگ نائل شوم.

تا ۳۵ یا ۳۶ شب چهارشنبه ادامه دادم، تصادفاً در این شب رفتنم از نجف به تأخیر افتاد و هوا ابری و بارانی بود. نزدیک مسجد سهله خندقی بود، هنگامی که به آنجا رسیدم بر اثر تاریکی شب وحشت و ترس وجودم را فرا گرفت مخصوصاً از زیادی قطّاع الطّریق و دزدها، ناگهان صدای پایی را از دنبال سر شنیدم که بیشتر موجب ترس و وحشتم گردید.

برگشتم به عقب سید عر بی را با لباس اهل بادیه دیدم، نزدیک من آمد و با زبان فصیح گفت:« ای سیّد! سلام علیکم» ترس و وحشت به کلی از وجودم رفت و اطمینان و سکون نفس پیدا کردم.

سخن می گفتیم و می رفتیم ، از من سؤال کرد:« قصد کجا داری؟» گفتم:« مسجد سهله» ، فرمود:« به چه جهت؟» گفتم:« به قصد تشرّف به زیارت ولیّ عصر علیه السّلام ».

مقداری که رفتیم به مسجد زید بن صوحان که مسجد کوچکی است نزدیک مسجد سهله رسیدیم، داخل مسجد شده و نماز خواندیم و بعد از دعایی که سیّد خواند که کَاَنَّ با او دیوار و سنگ ها آن دعا را می خواندند، احساس انقلابی عجیب در خود نمودم که از وصف آن عاجزم.

بعد از دعا سیّد فرمود:« سیّد تو گرسنه ای ، چه خوب است شام بخوری» پس سفره ای را که زیر عبا داشت بیرون آورده و در آن سه قرص نان و دو یا سه خیار سبز تازه بود. کَاَنَّ تازه از باغ چیده و آن وقت چلّه زمستان و سرمای زننده ای بود و من منتقل به این معنا نشدم که این آقا این خیار سبز تازه را در این فصل زمستان از کجا آورده؟ طبق دستور آقا شام خوردم.

سپس فرمود:« بلند شو تا به مسجد سهله برویم» داخل مسجد شدیم، آقا مشغول اعمال وارده در مقامات شد و من هم به متابعت آن حضرت انجام وظیفه میکردم و بدون اختیار نماز مغرب و عشا را به آقا اقتدا کردم و متوجه نبودم که این آقا کیست.

بعد از آنکه اعمال تمام شد، آن بزرگوار فرمود:«ای سیّد آیا مثل دیگران بعد از اعمال مسجد سهله به مسجد کوفه می روی یا در همین جا می مانی؟» گفتم:«می مانم». در وسط مسجد در مقام امام صادق علیه السّلام نشستیم، به سیّد گفتم:«آیا چای یا قهوه یا دخانیات میل داری آماده کنم؟» در جواب، کلام جامع را فرمود:« این امور از فضول زندگیست و ما از این فضولات دوریم» این کلام در عمق وجودم اثر گذاشت به نحوی که هرگاه یادم می آید ارکان وجودم می لرزد.

به هر حال مجلس حدود ۲ ساعت طول کشید و در این مدت مطالبی رد و بدل شد که به بعضی از آنها اشاره می کنم.

از جمله مطالب در این جلسه، تأکید سيد عرب بر اعمال ذيل بود :

1 – تلاوت و قرائت این سوره ها بعد از نمازهای واجب بود : بعد از نماز صبح سوره یاسین، بعد از نماز ظهر سوره عم، بعد از نماز عصر سوره نوح، بعد از نماز مغرب سوره واقعه و بعد از نماز عشا سوره ملک.

2 – تأکید فرمود که:« بعد از نمازهای پنجگانه این دعا را بخوان : «اللّهمَ سَرّحُنی عَن الهُمُومِ وَ الغُمُومِ وَ وَحْشَةِ الصّدرِ وَ وَسْوَسَةِ الشّیْطانِ بِرَحْمَتِکَ یا أرْحَمَ الرّاحِمین».

3 –دیگر تأکید بر خواندن این دعا بعد از ذکر رکوع در نمازهای یومیه، خصوصاً رکعت آخر:

«اللهمَ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ تَرَحَّمْ عَلی عَجْزِنا وَ اَغِثنا بِحَقِهم».

4 – درتعریف و تمجید از شرایع الاسلام مرحوم محقق حلّی فرمود:« تمام آن مطابق با واقع است مگر کمی از مسائل آن».

5 – تأکید بر خواندن قرآن و هدیه کردن ثواب آن برای شیعیانی که وارثی ندارند، یا دارند و لیکن یادی از آنها نمی کنند.

6 – تأکید بر زیارت سیّدالشهداء علیه السّلام.

7 –دعا در حق من و فرمود: قرار دهد خدا تو را از خدمتگزاران شرع .

پرسیدم : « نمی دانم آیا عاقبت کارم خیر است و آیا من نزد صاحب شرع مقدس رو سفیدم؟»

فرمود : « عاقبت تو خیر و سعیت مشکور، و رو سفیدی».

گفتم:« نمی دانم آیا پدر و مادر و اساتید و ذوی الحقوق از من راضی هستند یا نه؟»

فرمود:« تمام آنها از تو راضیند و درباره ات دعا می کنند».

استدعای دعا کردم برای خودم که موفق باشم برای تألیف و تصنیف،

دعا فرمودند ؛

در این جا مطالب دیگریست که مجال تفصیل و بیان آن نیست.

پس خواستم از مسجد بیرون روم به خاطر حاجتی، آمدم نزد حوضی که در وسط راه قبل از خارج شدن از مسجد قرار دارد. به ذهنم رسید چه شبی بود و این سیّد عرب کیست که این همه با فضیلت است؟ شاید همان مقصود و معشوقم باشد، تا به ذهنم رسید این معنی خطور کرد، مضطرب برگشتم و آن آقا را ندیدم و کسی هم در مسجد نبود !

یقین پیدا کردم که آقا را زیارت کردم و غافل بودم، مشغول گریه شدم و همچون دیوانه اطراف مسجد گردش می کردم تا صبح شد ( چون عاشقی که بعد از وصال مبتلا به هجران شود ).

این بود اجمالی از تفصیل که هر وقت آن شب یادم می آید، بهت زده می شوم.

به نقل از کتاب:« شیفتگان حضرت مهدی» جلد اول

يك چشم زدن غافل از اين ماه نباشيد شايد كه نگاهي كند آگاه نباشيد

{ صلوات+عج }


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : پنج‌شنبه 06 شهریور 1393
زمان : 10:39
تشرف حضرت آيت الله العظمي مرعشي نجفي (قدسه سره)
ارسال نظر(0)

 

 

تشرف حضرت آيت الله العظمي مرعشي نجفي (قدسه سره)

 

    از زبان معظم له

 

******************************************

 

در ایام تحصیل علوم دینی و فقه اهل بیت علیم السّلام در نجف اشرف، شوق زیاد جهت دیدار جمال مولایمان بقیة اللّه الاعظم داشتم. با خود عهد کردم که چهل شب  چهارشنبه پیاده به مسجد سهله بروم به این نیت که جمال آقا صاحب الامر علیه السّلام   را زیارت و به فوز بزرگ نائل شوم.

تا ۳۵ یا ۳۶ شب چهارشنبه ادامه دادم، تصادفاً در این شب رفتنم از نجف به تأخیر افتاد و هوا ابری و بارانی بود. نزدیک مسجد سهله خندقی بود، هنگامی که به آنجا رسیدم  بر اثر تاریکی شب وحشت و ترس وجودم را  فرا گرفت مخصوصاً از زیادی قطّاع الطّریق و دزدها، ناگهان صدای پایی را از دنبال سر شنیدم که بیشتر  موجب ترس و وحشتم گردید.

برگشتم به عقب سید عر بی را با لباس اهل بادیه دیدم، نزدیک من آمد و با زبان  فصیح  گفت:« ای سیّد! سلام علیکم»  ترس و وحشت  به کلی از وجودم رفت  و اطمینان و سکون  نفس  پیدا  کردم.

سخن می گفتیم و می رفتیم ، از من سؤال کرد:« قصد کجا داری؟»  گفتم:« مسجد سهله» ، فرمود:« به چه جهت؟»  گفتم:« به قصد تشرّف به زیارت ولیّ عصر علیه السّلام  ».

مقداری که رفتیم به مسجد زید بن صوحان که مسجد کوچکی است نزدیک مسجد سهله رسیدیم، داخل مسجد شده و نماز خواندیم و بعد از دعایی که سیّد خواند که  کَاَنَّ  با او دیوار و سنگ ها آن  دعا را می خواندند، احساس  انقلابی عجیب  در  خود نمودم که از وصف آن عاجزم.

بعد از دعا سیّد فرمود:« سیّد تو گرسنه ای ، چه  خوب است  شام بخوری»  پس  سفره ای را که زیر عبا داشت بیرون آورده و در آن سه قرص نان و دو یا سه  خیار سبز تازه بود. کَاَنَّ  تازه از باغ چیده و آن وقت چلّه زمستان و سرمای زننده ای بود و من منتقل به این معنا نشدم که این آقا این خیار سبز تازه را در این فصل زمستان از کجا آورده؟ طبق دستور آقا شام خوردم.

سپس فرمود:« بلند شو تا به مسجد سهله برویم» داخل مسجد شدیم، آقا مشغول اعمال وارده در مقامات شد و من هم به متابعت آن حضرت انجام وظیفه میکردم و بدون اختیار نماز مغرب و عشا را به آقا اقتدا کردم و متوجه نبودم که این آقا کیست.

بعد از آنکه اعمال تمام شد، آن بزرگوار فرمود:«ای سیّد آیا مثل دیگران بعد از اعمال مسجد سهله به مسجد کوفه می روی یا در همین جا می مانی؟» گفتم:«می مانم». در وسط مسجد در مقام امام صادق علیه السّلام نشستیم، به سیّد گفتم:«آیا چای یا قهوه یا دخانیات میل داری آماده کنم؟» در جواب، کلام جامع را فرمود:« این امور از فضول زندگیست و ما از این فضولات دوریم» این کلام در عمق وجودم اثر گذاشت به نحوی که هرگاه یادم می آید ارکان وجودم می لرزد.

به هر حال مجلس حدود ۲ ساعت طول کشید و در این مدت مطالبی رد و بدل شد که به بعضی از آنها اشاره می کنم.

 

از جمله مطالب در این جلسه، تأکید سيد عرب بر اعمال ذيل بود :

 

1 – تلاوت و قرائت این سوره ها بعد از نمازهای واجب بود : بعد از نماز صبح سوره یاسین، بعد از نماز ظهر سوره عم، بعد از نماز عصر سوره نوح، بعد از نماز مغرب سوره واقعه و بعد از نماز عشا سوره ملک.

2 – تأکید فرمود که:« بعد از نمازهای پنجگانه این دعا را بخوان : «اللّهمَ سَرّحُنی عَن الهُمُومِ وَ الغُمُومِ وَ وَحْشَةِ الصّدرِ وَ وَسْوَسَةِ الشّیْطانِ بِرَحْمَتِکَ یا أرْحَمَ الرّاحِمین».

3 – دیگر تأکید بر خواندن این دعا بعد از ذکر رکوع در نمازهای یومیه، خصوصاً رکعت آخر:

                                        «اللهمَ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ تَرَحَّمْ عَلی عَجْزِنا وَ اَغِثنا بِحَقِهم».

4 – درتعریف و تمجید از شرایع الاسلام مرحوم محقق حلّی فرمود:« تمام آن مطابق با واقع است مگر کمی از مسائل آن».

5 – تأکید بر خواندن قرآن و هدیه کردن ثواب آن برای شیعیانی که وارثی ندارند، یا دارند و لیکن یادی از آنها نمی کنند.

6 – تأکید بر زیارت سیّدالشهداء علیه السّلام.

7 – دعا در حق من و فرمود: قرار دهد خدا تو را از خدمتگزاران شرع .

        پرسیدم : « نمی دانم آیا عاقبت کارم خیر است و آیا من نزد صاحب شرع مقدس رو سفیدم؟»

فرمود : « عاقبت تو خیر و سعیت مشکور، و رو سفیدی».

        گفتم:« نمی دانم آیا پدر و مادر و اساتید و ذوی الحقوق از من راضی هستند یا نه؟»

فرمود:« تمام آنها از تو راضیند و درباره ات دعا می کنند».

        استدعای دعا کردم برای خودم که موفق باشم برای تألیف و تصنیف،

دعا فرمودند ؛

       در این جا مطالب دیگریست که مجال تفصیل و بیان آن نیست.

پس خواستم از مسجد بیرون روم به خاطر حاجتی، آمدم نزد حوضی که در وسط راه قبل از خارج شدن از مسجد قرار دارد. به ذهنم رسید چه شبی بود و این سیّد عرب کیست که این همه با فضیلت است؟ شاید همان مقصود و معشوقم باشد، تا به ذهنم رسید این معنی خطور کرد، مضطرب برگشتم و آن آقا را ندیدم و کسی هم در مسجد نبود !

یقین پیدا کردم که آقا را زیارت کردم و غافل بودم، مشغول گریه شدم و همچون دیوانه اطراف مسجد گردش می کردم تا صبح شد ( چون عاشقی که بعد از وصال مبتلا به هجران شود ).

این بود اجمالی از تفصیل که هر وقت آن شب یادم می آید، بهت زده می شوم.

 

                              به نقل از کتاب:« شیفتگان حضرت مهدی» جلد اول

 

يك چشم زدن غافل از اين ماه نباشيد         شايد كه نگاهي كند آگاه نباشيد

 

{  صلوات+عج  }


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : پنج‌شنبه 06 شهریور 1393
زمان : 10:39
در سايه سار بلند قامتان - سخنان حضرت امام خمینی(ره) درباره شهادت و شهیدان
ارسال نظر(0)

 

در سايه سار بلند قامتان

 

شهدا، شاهد برباطن وحقيقت عالمند وهم آنانند كه بديگران حيات مي بخشند.

                                                                                               امام خميني (ره)

 

 

 

 

 امام خمینی(ره)  و شهیدان

 

   امام خمینی به عنوان معمار تجدید حیات اسلام در عصر حاضر و برافراشته نمودن پرچم اسلام در عرصه های مختلف زندگی اجتماعی نقش بسزایی در احیاء ارزشهای والای اسلام داشتند. در این بین یكی از واژه هایی كه توانست نقش حیاتی و محوری در سرنوشت اسلام و انقلاب اسلامی ایفا نماید همانا واژه ایثار و شهادت بود كه این مفهوم توسط رهبران انقلاب و در راس آنها امام خمینی(ره) به خوبی تبیین  گردید و به بركت همین مفاهیم بود كه ملت ایران توانست در مقابل دشمنان خارجی قد علم نماید. گستردگی موضوع شهادت و تاثیر آن در سرنوشت انقلاب و جامعه به حدی بود كه موجب تشكیل نهادی به نام بنیاد شهید انقلاب اسلامی گردید تا بتواند ارزشها و فضیلتهای جهاد و شهادت را حفظ و در جامعه تعمیم و گسترش دهد. به راستی كه این بنیاد در اهداف و اساسنامه خود حفظ فرهنگ شهادت را بر خود فرض دانسته و ماموریت اصلی آن حفظ و ترویج فرهنگ شهادت است. لذا برای تامین و تضمین چنین هدف والائی تنها راه ممكن، نصب العین قرار دادن سخنان بزرگان از جمله حضرت امام راحل(ره) و مقام معظم رهبری در تمام ابعاد و شئون می باشد. اینك به فرازهایی از این سخنان اشاره می نمائیم.

 

فرازهایی از سخنان حضرت امام خمینی(ره) درباره شهادت و شهیدان :

 

    خاصیت طبیعی شهادت، ایجاد برکت و تداوم و گشایش در حرکت به سمت تعالی و کمال است. اینکه خداوند متعال در قرآن شهید را زنده معرفی میکند و در عرف اسلامی و اصطلاح شرعي به کشته‌ی راه خدا - شهید یعنی شاهد، ناظر و حاضر - این به این معناست که خون شهید ضایع نخواهد شد؛ شخصیت شهید که تبلور همان آرمانهای او و آرزوهای اوست، از میان مردم رخت بر نخواهد بست؛ این خاصیت شهادت است. آن کسانی که این حقیقت را از بن دندان درک کرده‌اند و تصدیق کرده‌اند، برای آنها کشته شدن در راه خدا به هیچ وجه ضایعه به حساب نمی‌آید؛ بلکه یک افتخار است، یک اقبال بزرگ است؛ آن را میخواهند، آن را از خدا میطلبند؛ آن را مثل یک حاجت بزرگ، در ذکر و مناجاتِ خودشان با خدا مطرح میکنند .

 

« شهادت عزت ابدی است »

 

ارزش شهادت _ شهيد _ مزارشهيد _ امام و شهدا _

جايگاه خانواده شهدا _ ملت شهيد پرور _ بنيادشهيد _ وظيفه مردم

 

 ارزش شهادت :

((از شهادت باكی نیست … شهادت ارثی است كه از اولیا ما به ما می رسد.))

 ***

((شهادت فخر اولیا بوده است و فخر ما.))

 ***

شهادت عزت ابدی است، حیات ابدی است. آنها از شهادت بترسند و از مردن بترسند كه مردن را تمام می دانند و انسان را فانی.))

 ***

شهادت هدیه ای است از جانب خدای تبارك و تعالی برای آن كسانی كه لایق هستند و دنبال هر شهادتی باید تصمیم ها قوی تر بشود.

 ***

ملتی كه شهادت برای او سعادت است پیروز است.

 ***

آنكه شهادت را در آغوش، همچون عزیزی می پذیرد، آن كوردلان نمی توانند مقابله كنند.

 ***

خط سرخ شهادت آل محمد و علی است و این افتخار از خاندان نبوت و ولایت به ذریه طیبه آن بزرگواران و به پیروان خط آنان به ارث رسیده است.

 ***

همین شهادتها پیروزی را بیمه می كند، همین شهادتهاست كه دشمن شما را رسوا   می كند در دنیا.

 ***

شهادت در راه خدا چیزی نیست كه بتوان آن را با سنجش های بشری و انگیزه های مادی ارزیابی كرد.

 ***

خداوندا این دفتر و كتاب شهادت را همچنان به روی مشتاقان باز و ما را هم از وصول به آن محروم مكن.

 ***

عزیزان من! از فدائی دادن و نثار جان و مال در راه خدا و اسلام و ملت مسلمان نهراسید كه این شیوه پیغمبر عظیم الشان و اوصیاء و اولیاء آنان بوده و خون ما رنگین تر از خون شهدای كربلا نیست.

 ***

این حس جلو آمدن برای اسلام و شهادت بود كه ما را به پیروزی رساند.

 ***

    شهید :

 امیدوارم كه این شهدا در نامه ای كه اسم شهدای بدر و كربلا نوشته می شود اسم اینها نوشته شده باشد.

 ***

رحمت سرشار خداوند متعال بر شهدای فضیلت، شهدایی كه با نثار خون خود درخت با بركت اسلام را آبیاری نمودند.

 ***

مگر شهادت هم نگرانی دارد؟ ما دوستانمان كه شهید شدند در جوار رحمت حق هستند، چرا برای اینها دل تنگ باشیم؟

 ***

چه سعادتمند بودند این شهیدان كه دین خود را به اسلام و ملت شریف ایران ادا نموده و به جایگاه مجاهدین و شهدای اسلام شتافتند.

 ***

خون سلحشوران كوخ نشین، كاخهای ستم را درهم كوبید.

 ***

خوشا به حال آنان كه با شهادت رفتند، خوشا به حال آنان كه در این قافله نور، جان و سر باختند، خوشا به حال آنهایی كه این گوهرها را در دامن خود پروراندند.

بدا به حال آنهایی كه از كنار این معركه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهی ساكت و بی تفاوت و یا انتقاد كننده و پرخاشگر گذشتند .

 ***

رحمت خداوند بر این مجاهدین عظیم الشان كه شهادتشان پیروزی اسلام را بیمه  می كند .

 ***

   مزار شهید :

 همین تربت پاك شهیدان است كه تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفای آزادگان خواهد بود.

 ***

  امام و شهدا :

 از خداوند می خواهم مرا در كنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد.

 ***

  جایگاه خانواده شهدا :

 درود خداوند بر خانواده هایی كه با صبر و شكیبائی و مقاومت و با تقدیم عزیزان خود به خدا و اسلام، بزرگترین حماسه های تاریخ معاصر را ترسیم كرده و می كنند.

 ***

مادران و پدران و فرزندان و همسران این شهدا ، چون قهرمانان صدر اسلام به شهادت اینان افتخار می نمایند و چون كوهی در مقابل حوادث ایستاده اند.

 ***

كدام تحولی بالاتر از اینكه پدران و مادران و همسران شهیدان ما از فراق عزیزان خود شكوه نمی كنند ولی غبطه و حسرت دوری از قافله شهدا را بر زبان دارند.

 ***

خانواده های شهدا تا همیشه تاریخ، این مشعلداران راه اولیا ، افتخار روشنائی طریق الی الله را به عهده گرفته اند.

 ***

كارنامه نورانی شهادت و جانبازی عزیزان شما گواه صادقی بر كسب بالاترین امتیازات و مدارج تحصیلی معنوی آنان است كه با مهر رضایت خدا امضا شده است.

 ***

  ملت شهید پرور :

 ملتی كه خواهران و مادران دلیرش افتخار به مرگ جوانان برومندش می كند كه در صف شهدا هستند پیروز است.

 ***

شما ملت ایران كه با خون خود، با جوانهای خود، اسلام را بیمه كردید، دست اجانب را قطع كردید، شما بر همه ملت ما منت دارید، من از همه شما منت می كشم، من خادم همه شما هستم.

 ***

پیروز است ملتی كه راه خود را كه صراط مستقیم انسانیت است یافته و در راه آن به جهاد مقدس برخاسته است.

 ***

ملتی كه برای اقامه عدل اسلامی و اجرای احكام قرآن مجید و كوتاه كردن دست جنایتكاران ابرقدرت و زیستن با استقلال و آزادی قیام نموده است خود را برای شهادت و شهید دادن آماده نموده است و به خود باكی راه نمی دهد كه دست جنایتكار ابرقدرتها از آستین مشتی جنایتكار حرفه ای بیرون آید و بهترین فرزندان راستین او را به شهادت رساند.

 ***

كسانی كه برای هدف و عقیده جهاد می كنند و از میهن عزیز خود دفاع می نمایند از شهادت این عزیزان هراسی به خود راه نمی دهند.

 ***

در هر شهادتی، ملت متعهد به اسلام و كشور مصصم تر و در صحنه حاضرترند … ملت وفادار، شهادت را در راه خداوند با آغوش باز پذیرا هستند.

 ***

ملتی كه سالار شهیدان را پیشوا و ایثار و فداكاری را سلاح و شهادت را سبب جاودانگی خود می داند از چه می ترسد و با چه كسی جز خدا معامله می كند؟

 ***

    بنیاد شهید :

 بنیاد شهید از همه بنیادها افضل است برای اینكه شهید از همه افراد افضل است.

 ***

ارزش هر خدمتی موافق ارزش آن كسی است كه برایش خدمت می كنیم.

 ***

خدمت در بنیاد شهید در راس خدمتهاست.

 ***

شما كه خدمت به شهید می كنید و بنیاد شما كه بنیاد شهید است قدر این بنیاد را بدانید و قدر این خدمت را بدانید … خدمت شما به آنها خدمت به نبی اكرم است، خدمت به انبیاست.

 ***

   وظیفه مردم :

 این ملت بزرگ ایران است كه با قامتی استوار بر بام بلند شهادت و ایثار ایستاده است و هر روز نشاط و تحرك و فریاد او برای ادامه راه بیشتر می شود.

 ***

خداوند تعالی به همه ما توفیق تحمل مصائب و توان ادامه راه پرفروغ شهیدان را بیشتر از پیش كرامت فرماید و توطئه و مكر ستمگران را به خودشان برگرداند. و ملت پركرامت اسلام را در مسیر جهاد و شهادت ثابت قدم نگه دارد.

 ***

من در میان شما باشم یا نباشم به همه شما وصیت و سفارش می كنم كه نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد، نگذارید پیش كسوتان شهادت و خون در پیچ و خم زندگی روزمره خود به فراموشی سپرده شوند.

 ***

شما این همه شهید دادید تا آزادی و استقلال را به دست آورید و باید با چنگ و دندان این آزادی و استقلال را حفظ كنید.

 ***

  جهت اداي دين و خوشه چيني از خرمن معرفتي شهدا كه شمع فروزان راه سعادتند ، زندگينامه و وصيتنامه اين ستارگان آسمان ايمان و شجاعت را در ادامه ميآوريم و از همه خانواده معظم شهداي اصحاب قرآني تقاضا داريم كه با ارسال زندگينامه و وصيتنامه عزيزانشان ، ما را در اين مهم ياري نمايند .

 

     

  مقام معظم رهبري امام خامنه اي :

 

      . با اين ستاره ها ( شهيدان ) راه را ميتوان پيدا كرد                                  

             

 


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : سه‌شنبه 04 شهریور 1393
زمان : 12:45
سري عظيم _ كرامتی از ملامحمد باقر مجلسی (ره)
ارسال نظر(0)

سري عظيم

************

بسم رب العارفین :

علامه محمد باقر مجلسی صاحب کتاب بسیار معروف بحارالانوار که ایشان فرزند آخوند محمد تقی مجلسی که در کرامت پدرشان همین بس که وقتی تعداد تالیفات ایشان را بر طول عمرش تقسیم کردند برای هر روز هزار سطر تالیف داشتند .

مجلسی هم از آنجا مجلسی شد که پدرش میگوید : یک شبی در خود احساس کردم که هر دعایی بکنم برآورده خواهد شد در فکر بودم که چه دعایی بکنم که صدای گریه ی محمد باقر بلند شد که در قنداق بود پس دعا کردم خدایا اگر قرار است دعایی برآورده شود این پسر را برای خودت تربیت کن...

حالا کرامتی از محمد باقر مجلسی (ره) :

ملا محمد باقر مجلسي صاحب بحارالانوار به خط خود نوشته است . بنده خطاكار محمدباقر مجلسي فرزند محمدتقي، شبي از شبهاي جمعه درباره دعاها مطالعه مي كردم. دعايي نظرم را جلب كرد كه الفاظ آن كم بود ولي معناي زيادي داشت . و آن دعا این بود :

[ بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله من اول الدنیا الی فنائها و من الآخرﺓ الی بقائها

الحمدلله علی کل ﻧﻌﻣﺔ استغفرالله من کل ذنب و اتوب الیه یا ارحم الراحمین! ]

پس من در آن شب جمعه این دعا را خواندم .

در شب جمعه ی دیگر نیز باز در میان دعاها این دعا بیشتر از همه برایم لذیذ آمد و مشغول به خواندن آن شدم . در حین قرائت این دعا بودم که ناگهان شنیدم هاتفی (ندا دهنده ای) از سقف خانه آواز داد :

اًیّهَا العالِمُ الفاضِلُ ! همانا در شب جمعه ی گذشته که این دعا را قرائت کردی هنوز کِرام الکاتبین از نوشتن ثواب آن فارغ نشده اند که بار دیگر شروع به خواندن آن کردی . . .

پس من فهمیدم که این دعای عجیب سري عظيم است و چقدر در درگاه الهی آثار و برکات دارد .

(منبع : بحارالانوار ج 102 ص 35 )

دوستان زمان قدیم تعداد مکاشفات خیلی زیاد بود (مکاشفه یعنی چیزی مثل مورد بالایی یعنی کشف کنی ، شهود بشود یعنی در کل اسراری از غیب ببینی) .

شخصی گفت : رسول خدا (ص) را شبی در خواب دیدم از ایشان پرسیدم آقا چرا قدیم مکاشفات زیاد بود و امروزه نیست؟ ایشان فرمودند: زیرا قدیمی تر ها فقط حلال و حرام میدانستند یعنی مکروه ها را جزء حرام و مستحبات را بیشتر جزء واجب میدانستند و مباح و مکروه و مستحب و حلال و حرام مانند شما نداشتند انسانی که هفت رنگ باشه نمیشه بهش انسان گفت به آدم هفت رنگم مسلمان نمیگن ای که شیعه ی علی هستی به هزار راه نرو و دامن شخصیتت رو لکه دار نکن لعنت به اون شخصی که بنیان وجودش تو ظاهر مسلمون باشه و در باطن یهودی . . .

" برگرفته از کتاب کرامات الاولیا نوشته ی علامه میرزا محمد تنکابنی "


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : سه‌شنبه 21 مرداد 1393
زمان : 07:07
سري عظيم _ كرامتی از ملامحمد باقر مجلسی (ره)
ارسال نظر(0)

 

سري عظيم

 

************

 

بسم رب العارفین :

 

علامه محمد باقر مجلسی صاحب کتاب بسیار معروف بحارالانوار که ایشان فرزند آخوند محمد تقی مجلسی که در کرامت پدرشان همین بس که وقتی تعداد تالیفات ایشان را بر طول عمرش تقسیم کردند برای هر روز هزار سطر تالیف داشتند .

مجلسی هم از آنجا مجلسی شد که پدرش میگوید : یک شبی در خود احساس کردم که هر دعایی بکنم برآورده خواهد شد در فکر بودم که چه دعایی بکنم که صدای گریه ی محمد باقر بلند شد که در قنداق بود پس دعا کردم خدایا اگر قرار است دعایی برآورده شود این پسر را برای خودت تربیت کن...

 

حالا کرامتی از محمد باقر مجلسی (ره) :

 

   ملا محمد باقر مجلسي صاحب بحارالانوار به خط خود نوشته است . بنده خطاكار محمدباقر مجلسي فرزند محمدتقي، شبي از شبهاي جمعه درباره دعاها مطالعه مي كردم. دعايي نظرم را جلب كرد كه الفاظ آن كم بود ولي معناي زيادي داشت .  و آن دعا این بود :

   [  بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله من اول الدنیا الی فنائها و من الآخرﺓ الی بقائها

 الحمدلله علی کل ﻧﻌﻣﺔ استغفرالله من کل ذنب و اتوب الیه یا ارحم الراحمین!  ]

 

پس من در آن شب جمعه این دعا را خواندم .

در شب جمعه ی دیگر نیز باز در میان دعاها این دعا بیشتر از همه برایم لذیذ آمد و مشغول به خواندن آن شدم . در حین قرائت این دعا بودم که ناگهان شنیدم هاتفی (ندا دهنده ای) از سقف خانه آواز داد :

اًیّهَا العالِمُ الفاضِلُ ! همانا در شب جمعه ی گذشته که این دعا را قرائت کردی هنوز کِرام الکاتبین از نوشتن ثواب آن فارغ نشده اند که بار دیگر شروع به خواندن آن کردی . . .

پس من فهمیدم که این دعای عجیب سري عظيم است و چقدر در درگاه الهی آثار و برکات دارد .

 

( منبع : بحارالانوار ج 102 ص 35 )

 

دوستان زمان قدیم تعداد مکاشفات خیلی زیاد بود (مکاشفه یعنی چیزی مثل مورد بالایی یعنی کشف کنی ، شهود بشود یعنی در کل اسراری از غیب ببینی) .

 شخصی گفت : رسول خدا (ص) را شبی در خواب دیدم از ایشان پرسیدم آقا چرا قدیم مکاشفات زیاد بود و امروزه نیست؟ ایشان فرمودند: زیرا قدیمی تر ها فقط حلال و حرام میدانستند یعنی مکروه ها را جزء حرام و مستحبات را بیشتر جزء واجب میدانستند و مباح و مکروه و مستحب و حلال و حرام مانند شما نداشتند انسانی که هفت رنگ باشه نمیشه بهش انسان گفت به آدم هفت رنگم مسلمان نمیگن ای که شیعه ی علی هستی به هزار راه نرو و دامن شخصیتت رو لکه دار نکن لعنت به اون شخصی که بنیان وجودش تو ظاهر مسلمون باشه و در باطن یهودی . . .

 

" برگرفته از کتاب کرامات الاولیا نوشته ی علامه میرزا محمد تنکابنی "

 

 


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : سه‌شنبه 21 مرداد 1393
زمان : 07:07
گفتاری از مرحوم آیت‌الله بهجت(ره) : دعایی که از تعجیل در فرج مهمتر است
ارسال نظر(0)

گفتاری از مرحوم آیت‌الله بهجت (ره) :

دعایی که از تعجیل در فرج مهمتر است

مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار آن حضرت تا ظهور اوست؛

چون مردن تنها قطع حیات دنیای چند روزه فانی است؛ اما بیرون رفتن از عقیده صحیح، موجب هلاکت ابدی است.

در میان اعمال عبادی دعا از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است چرا که بهترین و والاترین کارها نزد خداوند با اوست. دعا نشان‌دهنده شناخت و معرفت خالق است، دعا بیانگر عجز و ضعف انسان در برابر خداوند است و به واسطه ادای نمازهای واجب،روزانه ده بار ذات اقدس اله را به این عبارت می‌خوانیم : [اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ ].

دعا زمینه جلب رحمت الهی است.

خداوند متعال در آیات قرآن می‌فرماید : هرگاه بندگان من، از تو درباره من بپرسند، بگو من نزدیکم و دعای دعاکننده را به هنگامی که مرا بخواند – اجابت می‌کنم، پس آنان باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند، باشد که راه یابند.از این رو در آستانه فرارسیدن شب‌های قدر، شب‌های دعا و مناجات، توصیه‌هایی را از آیت‌الله محمدتقی بهجت (ره) آن سالک طریق الهی برای علاقه‌مندان بیان می‌شود:

چگونه می‌شود کاری بدون مقدمات و شرایط انجام گیرد؟ اگر می‌خواهید دعا کنید و واقعاً دعا و خواستن از خدا باشد، دعا تشریفاتی دارد.

برایدعا این امور لازم است :

1 - ثنا و تعظیم و تمجید ساحت مقدس حضرت حق تبارک و تعالی.

2 - اقرار به گناهان و اظهار ندامت از آن که تقریباً به منزله توبه یا ملازم آن است.

3 - صلوات بر محمد و آل محمد (ص) که وسیله و واسطه فیض هستند.

4 - بکاء و گریه، اگر نشد تباکی ولو خیلی مختصر

و بعد از اینها درخواست حاجت که در این صورت برآورده شدن حاجت برو و برگرد ندارد.

البته اگر این مطلب (یعنی ثنا، تعظیم و تمجید ...) در سجده باشد، مناسب‌تر است و تأثیر بکاء در این زمان به جایی می‌رسد که در عمل «ام داود» و نیز در قنوت وتر آمده است: [فإنّ ذالک علامة الإجابه]؛ این نشانه مستجاب شدن دعا است.

همچنیندر اذن دخول ائمه اطهار (ع) نیز وارد شده است [فهو علامة الاذن ] این علامت اذن است. یعنی راه تکوینی است به خدا و ارتباط با غیب است، البته برای کسی که این مطلب را باور کند.

آیا می‌شود همانگونه که به هنگام گرسنگی و تشنگی، به آب و نان احساس احتیاج می‌کنیم بلکه بیشتر از آن برای رفع گرفتاری‌های اهل ایمان احساس احتیاج به دعا برای آنان بکنیم؟! اگر بی‌تفاوت باشیم و برای رفع گرفتاری‌ها و بلاهایی که اهل ایمان بدان مبتلا هستند دعا نکنیم، آن بلاها به ما هم نزدیک خواهد بود.

چقدر رحمت خداوند شامل حال کسانی است که بی‌تفاوت نباشند و برای رفع این همه ابتلائات و بلاهایی که مسلمانان و بر اهل ایمان وارد می‌شود، گریه و تضرع و ابتهال کنند! ما باید در حال رخاء و آسایش، حالت ابتهال و تضرع و توسل داشته و ملتجی و شاکر باشیم تا در حال شدت و گرفتاری به فریاد ما برسند و گرنه همان بلا و گرفتاری به سراغ ما می‌آید.

این دعا خیلی عالی است که دستور داده شده است که در زمان غیبت خوانده شود که: « یا اَللّهُ یا رَحمانُ یا رَحیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلوبِ ثَبِّتْ قَلْبى عَلى دینِکَ »؛ ای خدا، ای رحمت‌گستر، ای مهربان، ای گرداننده دل‌ها، دل مرا بر دینت ثابت و استوار گردان!

در گرفتاری‌ها و ابتلائات، انسان چاره‌ای جز توسل به خدا و پناه آوردن آن به آن و لحظه به لحظه به خدا ندارد، ما باید از خدا بخواهیم که ما را آن به آن، از جمیع آفات و بلیات معنویه و صوریه، ظاهریه و باطنیه، دنیویه و اخرویه سالم و محفوظ بدارد. اگر انسان راستی راستی برای مؤمنین و مؤمنات دعا کند و برای خودش دعا نکند، مَلَک و فرشته‌ای برای او دعا می‌کند.

باید کسانی که حاجت مهمه‌ای دارند، یکی از همین نمازها و از این عبادت‌هایی که برای حاجت ذکر شده است را بجاآورند و اگر بخواهند تثبیت بکنند، تأیید بکنند و برسند به حاجت خودشان بلاشک، ملتفت باشند بعد از آن طلب حاجت ذکر شده استو اگر بخواهند تثبیت کنند، تأیید بکنند و برسند به حاجت خودشان بلاشک، ملتفت باشند بعد از آن طلب حاجت و نمازها و دعاها بروند به سجود و در سجود سعی کنند به اندازه بال مگسی چشم‌تر بشود، این علامت این است که مطلب تمام شود.

هر کس می‌خواهد دعایش مستجاب شود، برای نجات مؤمنین و مؤمنات دعا کند، تا دعای مَلَک که مورد استجابت است، یقیناً مشمول حال او شود!

خداوندبلاها را بدون حکمت و بدون ملاک و مصلحت نمی‌فرستد، بلکه برای دعا و تضرع ما می‌فرستد. بنابراین برای رفع آنها دعا لازم و تضرع به درگاهش مطلوب است.

دعاهای وارده در امکنه و ازمنه خاص؛ مکان‌ها و زمان‌های مخصوص اختصاصی نیست، به گونه‌ای که نتوان در وقت و یا جای دیگر خواند؛ بلکه این گونه دستورها به نحو مطلوب است.

***** شرط استجابت دعا، ترک معصیت است « أَوْفُوا بِعَهْدی أُوفِ بِعَهْدِکُم ْ » ، «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ » ، «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ » .

گاهی مصلحت در غیرتعجیل است و گاهی مصلحت در تبدیل به احسن است. داعی (دعا کننده) خیال می‌کند مستجاب نشده است ولی اهل یقین می‌فهمند.

مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار آن حضرت تاظهور او می‌باشد؛ زیرا مردن، تنها قطع حیات دنیای چند روزه فانی است؛ اما بیرون رفتن از عقیده صحیح، موجب هلاکت ابدی از حیات جاوید آخرت و خلود در جهنم است،

لذا حضرت امیر (ع) در لیلة المبیت از رسول اکرم (ص) می‌پرسد: « أفِی‌ سَلَامَةٍ مِنْ دِینی ‌» ؛ آیا دین من سالم خواهد بود؟ یعنی از استقامت در دین و ثبات ایمان و عقیده تا مرز شهادت را که از خود شهادت بالاتر است، از آن حضرت سؤال می‌کند.

لذا همواره باید این دعا در دوران غیبت حضرت مهدی(عج) و در آخر الزمانورد زبان ما باشد.

این دعا خیلی عالی است که دستور داده شده است در زمان غیبت خوانده شود ،

که: «« یا اَللّهُ یا رَحمانُ یا رَحیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلوبِ ثَبِّتْ قَلْبى عَلى دینِکَ »».

{صلوات+عج}


نویسنده : ashabequrani
تاریخ : یکشنبه 12 مرداد 1393
زمان : 07:31


.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران